۲۴ ساعت

30 نوامبر
۱ دیدگاه

مَشْربِ عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مَشْربِ عشق

جهدِ بی حاصل و کُوشِش چه معنا دارد

عالَمِی بَر سَرِ این  دیده،   چه دَعوا دارد

همچو ریگیست که چشمان  مرا کرده علیل

چه کنم  چون   دلم  از  دیده  تمنا  دارد

بخت   بد  بُرد  مرا  سوی    بیابان   آخر

خاک   بر  سر شدم  و  یار  تماشا  دارد

من چنان دور شدم  با دل  سنگین بارم

که از  آن  حوصله ام  آبله   بر  پا  دارد

من ندارم   گله  از  غصه  و تنها شدنم

نا توانی  به برم دغدغه ای «ما» دارد

چشم من کور شد از نور حقیقت  گویا

که دهم دل به کسی کو  رخ زیبا دارد

هر چه مه رو به جهان دیده ام او سنگدل هست

در دو بطن دل خود سنگ ز خارا دارد

آن چنان کرده جگرخون مرا بخت بدم

که دلم خونی به هر شیشه و مینا دارد

ندهم دست به دست خرد و هوش خودم

که خرد دست به هنگامه ای فردا دارد

مغلطه غَلْت زند در  ورق  منطق من

اگر این خامه بسی قصه ای رسوا دارد

آب رو را نبود  جان خریدن  نه فروش

مَشْرب عشق چه انگیزه ای سودا دارد

ز سر«غایب» ما رفت همه شرم و حیا

او ز بد نامی و رسوایی چه پروا دارد

داکتر سلیمان غایب 

فرانسه

 

 

 

 

30 نوامبر
۱ دیدگاه

قصیده‌ای در ستایش روز جهانی محو خشونت علیه زنان 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

قصیده‌ای در ستایش روز جهانی

محو خشونت علیه زنان 

به جهان گر مهر و لطفی هست، از زن ریشه دارد  

هر کجا نیکی‌ست، آن از دامن  اندیشه دارد  

ظلم بر زن، ظلم بر آیینه‌ی پاکی‌ست ، ای دل  

کز صفای    او  جهان  ، آیینه‌ی اندیشه دارد  

در دل شب‌های  تار ظلم ، زن  فریاد  می‌زد  

تا  سحرگاهان  عدالت ، نور د ر  پیشه  دارد  

سازمان ملل به نام  مهر  ، این روزی  نهاده  

تا جهان داند که زن، شأنی ز خورشیده دارد  

دست بیداد از سر زن  ، باید از   دنیا بشوید  

زان‌ که این  آیینه،  آیینی  ز جان‌ بیشه دارد  

هر کجا زن را شکستند، آسمان  خون گریه کرده  

  این گوهر، صفایی چون گل اندیشه دارد  

باید از مهر و  عدالت ، ساز کرد   آیین تازه  

زان‌که زن در سینه، عشقی بی‌کران، بیشه دارد  

ای بشر، بیدار شو، بشنو صدای ناله‌ی زن  

کز دل پر خون  خود ،  فریاد بی‌پیشه دارد  

تا جهان گردد پر از آرامش  و مهر و محبت  

باید این ظلم از جهان، پایان و اندیشه دارد  

گرچه فائز نیست حافظ، لیک در این  راه روشن  

شعر او هم شور و شوقی چون دل رندانه دارد 

 خلیل الله فائز تیموری 

۵/قوس۱۴۰۴

تهران -ایران

29 نوامبر
۱ دیدگاه

چه به کار ؟ 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه  مؤرخ ۵ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

چه به کار ؟ 

ادب اگر نبود هستی جهان چه به کار ؟  

حیا  اگر  نبود  عمر  جاودان  چه  به کار 

خدا کند  که نیفتد کسی  به دام هوس 

اسیر وحشت و هم صحبت  ددان چه به کار 

جهان ما  به همه  خوبی   و دل  آرایی 

بدون لطف و محبت به همگان چه به کار 

گره گشائی اگر نیست خصلت انسان 

وجود او به جهان و جهانیان چه به کار 

جوان  اگر  نبود  پر  تلاش  و  با  دانش 

خموش و بی هدف و سست و نا توان چه به کار 

نبارد ار به زمین قطره های پر فیضی 

غریو رعد و فرا ابر آسمان  چه به کار 

به آن کسی که بود کور و فلج مادر زاد 

وجود صیفیه و باغ و بوستان چه به کار 

به مردمی که  ندارند   فکر   آسایش 

تلاش و کوشش و فهم مفکران چه به کار ؟ 

کتاب و مدرسه و کوشش معلم و درس 

اثر اگر نگذارد به کودکان جه به کار ؟ 

اتم   اگر   نتواند     مُمد  صلح   شود 

برای نسل بشر این بلای جان چه به کار ؟ 

صابر هروی

کابل – افغانستان

حمل ۱۳۶۳ خورشیدی

نوت : این شعر در محفل  «شب شعر » در باغ بابر که از طرف ادارهٔ هنر و ادبیات رادیو تلویزیون دائر گردیده بود خوانده شد . 

 

 

29 نوامبر
۳دیدگاه

آفتابِ حٌسن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آفتابِ حٌسن

ای نرگست  به  شوخی صد بار کشته ما را

رحمی  به  حال  ما کن  کم کن کمی جفا را

از چشم شوخت ای جان صد فتنه شد هویدا

رخ را  ز  من   مگردان   تا  بینم  آن   بلا  را

هرکس لبِ تو را دید خود را  فدای آن کرد

یک بوسه  از  زکاتش مسکین   بی نوا را

در دیده  شعله داری در سینه  مهر هرگز

یا آتشم    فروزان    یا   بین    زخم  ما  را

گفتم به دل که بر گرد آن بی وفا رها کن

گفتا  کجا  توانم  با آن  که  کشته  ما  را

شب تا سحر ز چشمم خون میچکد بدامن

تا  دیده  را  نه  بستم    دریاب    مبتلا را

زلفِ تو دام و چشمت صد تیر را رها کرد

از دام  گر گُریزم  چشمت   کشد  گدا را

چون آفتاب حسنت  جان  و دلم  بسوزد

افسوس  ابر مویت   پوشیده   دلربا  را

دلداده ای نگاهت بی هوش و بی تکلّف

دستی  بکش  به  روی  مجنون آشنا را

چون نی نوا  سرایم  در کوی بی‌وفایی

گر میرسد به گوشت  بنگر روی  خدا را

هر ذره ای وجودم چون شمع می‌گذارد 

هرچند  می شناسی این درد  آشنا را

از شوق وصل رویت تا صبحدم نخوابم

دیگر مران  ز  کویت   این طاهرِ  گدا را

سیدآصف طاهری 

نیدرزاکسن-آلمان 

۱۳ نوامبر ۲۰۲۵ 

 

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

بحر: مضارع مثمن اخرب 

 

 

 

29 نوامبر
۱ دیدگاه

خراباتِ مغان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خراباتِ مغان

 الهی خاک این کشور سراسر بوستان گردد 

بساطِ با همی   دایم ، چراغِ این مکان گردد

همین    موطنِ   ،    همین    ویران   سرایم 

زِ رفعت، خاکیانش  ، همدمِ  کرّ و بیان گردد 

ازین  سرچشمهٔ جاری  و آبهای خروشانی 

زلالِ بادهٔ  عشرت ، به  کامِ   دوستان گردد 

به یُمنِ دانش و بینش فراهم  گردد  آسایش 

وطن با رونق ‌کاری  بهشتِ جاویدان  گردد 

ز فرهنگ و خِرَد خیزد صدای  نای خاموشان 

خراباتِ مغانش ، مملو از  خوانندگان گردد 

شود تعلیم‌سرا آباد که تا میهن شود دلشاد 

سراسر اهل تعلیمات، جوان و نوجوان گردد 

کریما لطف و احسان که ققنوسِ جوان خیزد 

بشیر با آرزوهایش، به مقصد رهروان گردد

بشیر احمد شیرین سخن

 یکشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵

29 نوامبر
۱ دیدگاه

شاهد ماجرا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاهد ماجرا

 بهار و سبزه  زاران  دل  ربا بود

هوا پاڪ و  طبیعت  با صفا  بود

 فضا دلڪش زمان وقت تماشا

 دوچشمم شاهد یک ماجرا بود

به نرمی غنچه‌ با باد سحرگفت

 به باغ  ما  شڪفتن  نا روا بود

 لبانم وا نڪردم  زانڪه این جا

 سخن ازعشق گفتن  جرم ما بود

 سکوت بلبل خوش لحن و  آهنگ

حدیث تلخ و  رنج   غم  فزا بود

 ڪشیدن در قفس  آزاده گان را

 زهرڪه پرسیدم گفتند جفا بود

 به فتوای صریح  شیخ  اعظم

هرآنچه کرده‌ی من بود خطا بود

 بشد چندی سخن دزدیده گفتم

 به زعمم کار بی چون و چرا بود

 قضاوت ڪن شما ای ن کته دانان

بگویید آن چه  عاری  از ریا بود

 پس از مرگم  کسی شاید بگوید

 ڪه این  بیچاره با من آشنا بود

چمن علی رشیدی

 

29 نوامبر
۱ دیدگاه

شور و حال عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شور و حال عشق

عشق دردام سیاست مرغ  بسمل می شود

پـرپـر احسـاس  دل بندِ سـلاسـل می شود

تا ز چنگِ بازی  ی  صیاد مـرغ دل پـرید

عشوه از بهر فریب دل،  مشکل می شود

داغ آتـشـناک دل پاکـیـزه  گـردانــد درون

خـدعۀ جادوگـران هـربار  باطل می شود

غـمزه و ناز و ادا با سـیرتِ مهـر و وفـا

زینت چشم خماروروی خوشکل می شود

درجنون عشق ومستی میشود دل شادمان

چون دغا بیند ز بدمستان، عاقـل می شود

دل همان رند نظربازاست کزروزنخست

دم بـه دم با ناوک مـژگان مقابل می شود

یکنفس بی شوروحال عشق هرگزدل مباد

آنکه با دل های پاک وساده مایل می شود

غنچه های باغ دل صدبار گر پرپر شوند

عـاقـبـت اصل مـراد دل حـاصل می شود

غوطه دراعماق از گرداب می آرد برون

از دل تـوفـان پیدا طرف سـاحل می شود

عقده و خشم وحسد دل را به آتش میکشد

عشق واخلاص ومحبت بازحائل می شود

بی می عشق و محبت دل  نگردد  مست دل

الفت وحلم وصداقت تاکه واصل می شود

با دل پاکیزه خلوت می گزینم بعـد از این

زنـدگی با هـمــدم هـمــدل کامـل می شود

رسول پویان 

۲۵ نوامبر ۲۰۲۵

29 نوامبر
۱ دیدگاه

جدول کلمات متقاطع ( شماره ۱)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا
جناب محترم و گرامی قیوم بشیر شاعر توانا!
در حالیکه هجدهمین سال نشراتی ۲۴ ساعت را به شما ، جناب گرامی مهدی بشیر ، دست اندرکاران، هواخواهان و دوست داران شما تبریک گفته و زحمت های شما را می ستایم. بدون شک با کارکرد های تان مشعل هنر و دانش ، تابان و فروزان می ماند.
اینجانب به مناسبت هجدهمین سال نشراتی «۲۴ ساعت» جدول حروف متقاطع را تهیه کرده , خدمت شما پیشکش می نمایم.
با درود و سپاس
انجنیر غلام جیلانی غیاثی
کاتادا

دوست گرامی  ما جناب محترم  انجنیر غلام جیلانی غیاثی از

طرح  جدول  کلمات متقاطع ۲۴ ساعت و پیوستن تان به جمع

همکاران عزیز ما  اظهار سپاس و امتنان نموده ،  حضور شما

را خیر مقدم گفته، ضمن آرزوی مؤفقیت همکاری مداوم

حضرتعالی را تمنا داریم.

دانشمندان و روانشناسان معتقد اند، حل معما ها براى رشد

فکر وتقویه مغز انسان مفید بوده و حل نمودن معما ها  مانند

ورزش دادنبه مغز مى باشد . همچنان  آزمایشات  انجام شده

  نشان  داده است که مصروف شدن همه روزه در سرگرمی ها و

حل معما ها مانع رشد  بیمارى آلزایمر در سالمندان  ۵۰ تا  ۶۰ 

مى شود . از همین سبب است که امروز در ممالک بیشرفته در

تمام روزنامه ها، مجله ها وسایرنشرات بخشى از صفحات را به

سرگرمی ها، معما ها، وغیره اختصاص داده اند. دانشمندان و

روانشناسان  توصیه داشته اند:

همانطوریکه ورزش روزانه براى صحت و تقویه بدن رول ارزنده

دارد، تخصیص دادن  ساعتى از  زندگی  روزمره  در حصه گرفتن

سرگرمی ها مانند  حل  جدول  ها، چیستان ها ،  یافتن  حروف

کلمات  ، اعداد ،شطرنج  و غیره در انکشاف ذهن، فکر و مغز

شان موثر بوده ودایماً مغز فعال نگهداشته می شود.

جدول کلمات متقاطع ( شماره ۱)

براى اینکه حل این جدول حروف متقاطع آسان شده باشد،

خانه هاى یک حرفى نیز شرح داده شده است.

افقی:

۱- یکی از چهره های برجسته فرهنگی هرات، نویسنده، شاعر ، فقیه ، دانشمند ، منجم و مورخ که کتاب هزارویک حکایت ادبی و تاریخی یکی از آثار اوست – نام باستانی شهر هرات – پیشه و شغل.

 ۲- در بین مرچ – به معنی یک ششم – در بین بوت – در بیابان زیاد است – شروع درس – پایتخت وطن عزیز ما – آغاز قرن .

 ۳- خوب نیست – بین صدف – آخر پل – هم حرف و هم یک عدد – در عربی مادر – دل درد.

۴- در سر سرک – نیم دوم یک – نام دو ولایت های افغانستان با حرف «و » دربین.

 ۵- درخشش و روشنی – یکی از روزها – شروع و ختم درود – در بین دست – در اخیر کابل – معکوس آن به معنای کسی است که از چیزی و یا کسی حمایت می کند.

 ۶- به فرآیندی کفته می شود که در آن یک نفر متنی را می‌خواند و دیگری آن را می‌نویسد – قطع کردن ساقه‌های گیاهان رسیده در مزرعه را گویند – تکرار آن در زبان پشتو امروز است.

 ۷- عضوی از اعضای بدن – نوعی فرش ‌یا پارچه سنتی که از پشم حیوانات تهیه می گردد – بنی آدم اعضای یک دیگر اند            . . . . . . . . . . گوهر اند.

عمودی:

۱- بزرگترین کشور در غرب آسیا.

 ۲- در وسط  فلک – تکرار آن درنده است – مگر .

 ۳- پای بی پا – یکی دیگر از ولایت های افغانستان.

۴ یکی از ماه های شمسی – مترادف آن ارج، مقام، منزلت.

۵ یک عدد.

۶- به معنی شستن تمام بدن با آب .

۷ آخرکار – آماس و پندیده.

 ۸- نوعی مار – سریع و با شتاب.

 ۹- سر شماری.

۱۰ معکوس آن از کندهار است.

۱۱- وسیله آرایشی برای سیاه نمودن و بلند نشان دادن مژه ها – میانه با میان.

 ۱۲- سرگردان – از فلزات – نصف اول دو.

 ۱۳- سر نگون – آغاز روز.

 ۱۴- تکرار آن از پرندگان- قلب – سر آغاز.

 ۱۵- در بین نارنج – پای قو – سر فراز.

۱۶- نخستین شماره از اعداد – ناشنوا – در بین اوراق.

 ۱۷- حرف اول الفبا – تکرار یک عدد و یا یک حرف – دل شیر.

 ۱۸- سر باز – هنوز پدر نشده – پایان خزان.

 ۱۹- سرش مو ندارد – با اضافه نمودن حرف «ل» در اول یکی از وسایل حمام – آغاز شهرداری.

 ۲۰- سر سلامتی – از اعضای بدن – سر زمین.

 ۲۱- از فیلسوف های بزرگ یونان که پدر علم طبابت نیز یاد می شود – آخر جدی.

 ۲۲- سر کاریز.

 

نوت : 

 آنعده دوستانی که جدول را تکمیل میکنند، میتوانند  جدول

حل شده را همراه با یک قطعه عکس خویش برای نشر در

سایت ۲۴ ساعت برای ما ارسال نمایند.

29 نوامبر
۳دیدگاه

گل های باد برده

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

گل های باد برده

 

گل های باد برده

در باغ وجودم تا بی انتهاست

سبزه ها

در گوارش روزمره گی

و خاک آغوش نرم و بی هدف

آماسیدگی اش را تکرار میکند

 

هنوز در انتظارم

و هنوز نفس می کشم

تا بادی از مشرق بوزد

و صدای ترا در گلویش

یواش یواش

زمزمه کند

و من در ضیافت عشق

ترا دوباره پیدا کنم…

 

هما طرزی

نیویورک

۲۳ اگست ۲۰۲۵

 

Wind-blown flowers

 Wind-blown flowers

In the garden of my being, endless

The greens

In the digestion of everyday life

And the soft, aimless embrace of the soil

Repeats its readiness

 

Still waiting for me

And still breathing

For a wind to blow from the east

And whisper your voice in its throat

Slowly

And I find you again in the feast of love…

 

Homa Tarzi

New York,

August 23, 2025

 

 

29 نوامبر
۳دیدگاه

ماهرویان وطن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

ماهرویان وطن

ماهرویان وطـن از ظلـم  طالـب در فـرار

من بیاد نرگس چشم، غـزالان بی قـرار

منع تحصیل شد نیمی، از وطنـداران ما

ما بسوی قهقرا دررفتـنیـم، با یـاران ما

لعنت حـق برخـصم وطـن تا  روز حشر

نوکران اجنبی  اندر عذاب، تا روز نشر*

طـالـبـان بیـخــدا بـرگــردۀ  مـلـت ســوار

قـاتـل صدهـا  هزارند ،پـای لجـان نا بکار

یـا الـهی میهـنـم تـا کـی بـود زیــر ســتـم

کن زلطفت حیدری،راهی کابل طورحتم

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۸ نوامبر ۲۰۲۵

سیدنی – آسترالیا

* نشر _ زنده کردن،زنده کردن مردگان در روز قیامت

فرهنگ فارسی عمید

27 نوامبر
۱ دیدگاه

غزل 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۶ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

غزل 

ندیده‌ای به غم و درد و های های غزل

 به فرو بستن  لب  های با صفای غزل

 ندیده‌ای که چسان خواب  کرده قمری ها

 نیامدی   که  ببینی  در   ابتدای   غزل

نفهته است کبوتر به قلب هر مصراع

از   ابتدای   غزل  تا  به  انتهای   غزل

 نیامدی   که ببینی   چقدر    می بارد

بدون وقفه در این شهر چشم های غزل

 مرا به ساحل  متروکه‌ای  فغان آلود

 گرفته، برده، رها  کرده ناخدای غزل

 نیامدی که ببینی به استخوان خورده

 عبور  کرده  تنِ  چاقو  از  حنای غزل

 پناه   برده  به   سیگار   لعنتی حتی

 نمانده است دگر شوق و اشتهای غزل

 به شام های سیاه و گرفته می ماند

 همیشه تیره و تار است ماجرای غزل

 کجای قریه بگردیم، قریه کوچک نیست

 کجای  قریه  بگردیم  پا به پای غزل

 به نعش خسته ی بی روح ختم می گردد!

هزار  بار   بگیرید   ردّ  پای   غزل ….

محرابی_صافی

27 نوامبر
۳دیدگاه

غزل خزان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۶ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

غزل خزان  

ز برگ  زرد  پاییزم ، دلم   شد  غرقه  در  ماتم  

نسیم سرد می‌پیچد، به جانم شعله‌ای مبهم  

درختان جامه‌ی  زرین، به تن کردند از حسرت  

که تا   پنهان  کنند   از ما ،  غم ایّامِ  بی‌مرهم  

به هر سو برگ می‌رقصد، چو مجنون در هوای یار  

زمین را فرش می‌سازد، ز رنگ و بوی این عالم  

دل   من  نیز   چون  برگی ، رها  در باد پاییزی  

نهان در خویش می‌سوزد، به آهی سرد و بی‌نظمم  

غروب آفتاب امروز، چه دلگیر است و خاموشی  

به یاد آن نگاهت شد، دلم چون شمعی از شب کم  

در این فصلِ پر از حسرت، دلم را رنگ دیگر داد  

که هر برگش حدیثی شد، ز عشقی پاک و بی‌تُهم  

خزان آموخت بر دل‌ها، که زیبایی‌ست در رفتن  

که گاهی مرگ هم زیباست، چو باشد با دلِ محکم  

به هر سو رنگ‌ها رقصان، به هر برگش هزاران راز  

جهان چون دفتر عشقی‌ست، پر از اشعارِ بی‌خاتم  

و من در گوش این پاییز، سرودم نغمه‌ی دل را  

که باشد نام من در دل، به یادِ شاعرِ فائز هم  

 

خلیل الله فائز تیموری 

۵ قوس / آذر ۱۴۰۴ خورشیدی

تهران

 

26 نوامبر
۳دیدگاه

اشکِ غمگساران

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه  مؤرخ ۵ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

اشکِ غمگساران

” جهان را انتظار آمد  به  پایان “

همه شعر و شعار آمد به پایان

چرا  خفته  همه  در  بستر غم

ز جان و دل  قرار  آمد  به پایان

چه نالم من از آن خاکِ شهیدان

که شادی   دیار  آمد  به  پایان

ندیدن  آهی  پر  سوز  دلی را

همه صید و حصار آمد به پایان

زند تیری  ز  اشک  غمگساران

فضای  غم  غبار آمد  به پایان

نماند       قدرتِ    جبر   زمانه

شرار و اقتدار  آمد  به   پایان

 .✍ عالیه میوند

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵ 

 فرانکفورت – آلمان

      

 

 

26 نوامبر
۳دیدگاه

خواه عفو و خواه دار

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه  مؤرخ ۵ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خواه عفو و خواه دار

من همان اینم که هستم خواه عفو و خواه دار

یار دیرینم  که  هستم  خواه  عفو  و  خواه  دار

بار  دوشت  این  منم هر آنچه  میباشم همین

یا که زاهد یا که مستم خواه  عفو  و خواه دار

صد بت ار  دارم  به  زیر   آستین   اما   و   لیک

عاشق  یکتا  پرستم  خواه  عفو  و  خواه  دار

زندگى  بى عزت   و   آزادگى   بر   من  حرام

من که زین فانى برستم خواه عفو و خواه دار

از  سر   صبح   جوانى   تا به  شام  تار  مرگ

در تمناى  تو   هستم  خواه  عفو  و خواه دار

مست پیمان تو ام  الحق  که  اى  دیرینه یار

تا ابد مستِ  الستم  خواه  عفو  و  خواه  دار

روز محشر دم به دم ذکر تو مى گویم به لب

نامه ى کرادر  دستم  خواه  عفو  و خواه دار

ساقى رضوان به سویى جام عشق تو به سوى

در میان من مى پرستم خواه عفو و خواه دار

بعد  عمرى   ناز   ها    دارم   برایت   اى  نگار

ناز دارم  ناز  شستم  خواه  عفو  و  خواه دار

شیبا رحیمی

 

 

 

 

25 نوامبر
۳دیدگاه

ریشه ام در کوه است

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۴ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

­ ریشه ام در کوه است

 آبم نم باران، ریشه‌ ام در کوه است

 آغوش دلم گرم، صفا  در کوه است

از سیل نترسیده‌ ام، از  باد   نه هم

چون غیرت مردان خدا در کوه است

 هر قطرهٔ اشکم، به زمین جان دهد

چون ریشهٔ من هست بقا در کوه است

با نغمهٔ شبگیر،  پُر  از  شور و یقین

 یاران و رفیقان، آشنا در کوه است

گر دشمن من خنده زند از سر کین

 خندم که هنوزم مأوا در کوه است

 زین ریشه که در خاک  وفا روییدم

 هر برگِ دلم سبز و دعا در کوه است

 بر بام زمان،  با  نفسِ   صبح امید

 آواز بلورین  و  صدا  در کوه است

نه بیم شکست است مرا، نه غم فتح

که کوه اگر افتد، عزا در کوه است

 به خاک وطن بوسه زنم هر سحری

 عشق من و آن، ماجرا در کوه است

 در سینه‌ ای  من  آتش  ایمان تپد

 کز نور حقیقت، روشنا در کوه است

 روشنا، که از خون شهید پروردم

 قسم به همان خاک، وفا در کوه است

داود کبیر روشنا

25 نوامبر
۱ دیدگاه

رسم روزگار

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۴ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

رسم روزگار

 باشد  که  پا  گذارم  در  جاى  پاى  یاران

 تا جان و تا جهان باد  این  رسم روزگاران

 مجنون که داشت در دل امید وصل لیلى

باکى نداشت هرگز از ابر و سیل و باران

 دل مى تپد به کویت  چشمم در آرزویت

باز آ دمى  و بنگر  ما را  به  چشم گریان

 اى گل  بدن  میازار  ما را  تو  از  فراقت

هر نو گلى در این  باغ  باشد کنار خاران

 بى صبر و بى تحمل در  بوستان پر گل

باشد به جستجویت”امانبه چشم حیران

 امان قناویزى

25 نوامبر
۱ دیدگاه

پیکِ امید

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۴ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

     پیکِ امید

 از کدام گوشه  آفتاب  دمید

 که تو  امروز  یادِ   ما  کردی

 غنچه یی در کدام بهار شگفت

 که تبسم به روی ما کردی

 برفِ پیری ببین نشسته کنون

روی   تارِ   سیاهِ    گیسویم

 بیتو من عمرِ  کوتهی دارم

 رهُ نیستی دوباره می پویم

 در کنارات جوانه خواهد زد

 گُلبُنِ  عشق   و  آرزوهایم

 رنگِ شادِ بنفشه ها گیرد

 با تو هرلحظه خواب و رویایم

 با تو سرسبز و جاودانه شود

 ساقه های شکسته در پاییز

 کلبه ام می‌شود بهشتِ خدا

همه از شورِ زندگی لبریز

 من بهاری دِگر نمی خواهم

 پیکِ امید  و نو  بهارِ منی

 شاد و از غصه ها گریزانم

 که تو پیوسته در کنارِ منی

     مریم نوروززاده هروی

  بیست و سوم نوامبر ۲۰۲۵

        از مجموعهُ”پاییز “

               هلند

24 نوامبر
۱ دیدگاه

آهوی ختن

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آهوی ختن

 چون شده یک عمر چمن می کشم

 لاله و نارنج  و  سمن می  کشم

 می دهدم نی که  رسامی  کنم

 ناقه ی   آهوی  ختن  می کشم

 چونکه مسافر  شده  رویای من

 پاره ی جنت به وطن می کشم

تا   شده    گیتار  به  دستم  قلم

 ساز بلندی “قطغن” می کشم

 نقش لبِ  خون  شده  را بار بار

 با شرری بوسه به تن می کشم

 دل شده مایل به  رفیقی و من

 پشت دو پروانه زغن می کشم

 تا به جهان رقص سمایی شود

 روح عجیبی به بدن  می کشم

در غزلی بی سر و بی پای خویش

 دبدبه و این همه فن می کشم

شعر من از پیر و جوان دل ربود!

 این همه غوغاست که من می کشم.

محرابی – صافی

24 نوامبر
۳دیدگاه

شوخِ فتنه انگیز

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شوخِ فتنه انگیز

زلفِ تو دام و چشمت صد تیر را رها کرد

تا سر زدم  به  دامت  دل از تنم جدا کرد

ای شوخ  فتنه  انگیز  بر حال ما نظر کن 

لعل لبت به شوخی  ما را  غم  آشنا کرد

یا دل بر از بری ما  یا  دلبری  به  ما کن

تا خویشتن  نصیحت  ما  را  چرا گدا کرد

صد بیت را  سرودم  بر زلف   پیچ پیچت 

آخر  به   دلربایی    دیوانه ام  صدا کرد

در خواب ناز دیدم دستش به گردنم بود

به به چه کار خوبی در خواب  من وفا کرد

سوگند خورده  بودم  تا  از  لبش بگیرم

میخواست تا  بگیرم لیکن کمی  حیا کرد

از داغ دل چه گویم از درد دل چه گویم

آن فتنه جو برایم  صد  درد  بی دوا کرد

در کوچه دیدمش دوش چشمش بچشمم افتاد

یا چشم او بلا کرد یا چشم  من خطا کرد

در کوی  بی  نوایی   افتاده ام  به زاری

از بس که آن جفا گر بی حد بمن جفا کرد

طاهر به چشم مستش شعرو غزل سراید 

لیکن به  هر نگاهش  صد تیر را رها کرد

سیدآصف طاهری 

نیدرزاکسن-آلمان 

۱۵.۱۱.۲۰۲۵

بحر : مضارع مثمن اخرب 

وزن : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن 

24 نوامبر
۳دیدگاه

کودکان افغان 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

کودکان افغان 
========

 به چشمم اشک و در دل آتشی پنهان ز افغان است  

که هر کودک  به  خاک  افتاده‌اش فریاد جانان است  

نه نان دارد ، نه  دامان   مهر   مادر  در  شب  تارش  

تنش لرزان  ز  سرمایی  که  از  بیداد  انسان  است  

به جای   بازی   و لبخند ، خون  بر خاک   می‌ رقصد  

دلش پر درد و  دستانش تهی از مهر و امکان است  

صدای   گریه‌اش  پیچیده    در  کوه   و    بیابان‌   ها  

که این پژواک مظلومان ، صدای  حق‌ طلبان  است  

به جای دفتر و   تعلیم،  تفنگی  سرد  در  آغوشش  

چه ظلمی بر دل کودک، چه شب‌هایی که زندان است  

به هر کوچه، به هر خانه، به هر دیوار  ویران‌ شان  

نشان از اشک و اندوهی که از تاریخ  پنهان  است  

کجاست آن مهر انسانی؟ کجاست آن  دل  بیدار؟  

که این کودک، پ یام‌آور  ز دنیایی  پریشان  است  

اگر روزی  نسیم   صلح   بر  این   خاک    بوزد   از  

گل امید در دل‌ هایشان   چون باغ  رضوان  است  

به نام عشق، به  نام  نور ، به  نام  مهر  بی‌پایان  

دعا کن تا جهان‌  شان   پر از  آرامش   جان است  

و این آخر   سخن   باشد  ،  ز   دل    فائزِ   شاعر  

که شعرش مرهمی بر زخم‌های بی‌درمان افغان است

خلیل الله فائز تیموری 

24 نوامبر
۳دیدگاه

میهن مرد خیز 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

میهن مرد خیز 

مایهٔ هستی ام تویی کشور کوهسار من 

نام نکویت ای  وطن  فخر من  و  وقار من 

آب و هوای دلکشت جنت من بهشت من 

خار و خس و گیاه تو  باغ  من  و  بهار من 

ای وطن  گرامیم   حُجت   نیک   نامی ام 

دشت و  ده  و  دیار  تو  مایهٔ  افتخار  من 

ای وطن  عزیز  من  میهن  مرد  خیز  من 

باشی همیشه ای وطن هست همین شعار من . 

صابر هروی

24 نوامبر
۳دیدگاه

خواب طلایی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خواب طلایی

بخواب دیدم وطن گشته گُلستان 

سراسر خُرم  و  شاداب و بوستان

به هر ادی  هزاران  گل و  سُنبل

بنا گردیده  هر جا صد  شبستان

شکوفه دامن  افشان سرکشیده 

گروه گروه تجمع  کرده دوستان

هزاران فاخته و بلبل به مستی 

فراموش کرده سرمای  زمستان

به هرصحرا هرسو لاله زاراست 

هرات و قندهار و بلخ  با ستان

هزاران زن و مرد اندر  سیاحت 

ز فیض آباد و نیلی تا نورستان

دها نخجیر  و  آهو  در  چراگاه

بکوه دامن، نجراب وکوهستان

سراپای و  طن  جنت  فردوس

 کنر و   کاپیسا  و   کابُلستان 

دعا کنید عزیزانِ وطن دوست 

همه جای وطن گردد  گُلستان 

بشیر  تعبیر  خوابهای  طلایی 

سعادت ارمغان دارد بدوستان 

بشیر احمد شیرین سخن

24 نوامبر
۳دیدگاه

غــریــق مـعـصـیـت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

غــریــق مـعـصـیـت

 یا رب مـرا به نفس خودم  وا رهـا مکن

این بندهء حقیر خود  از خـود  جـدا مکن

با آ نکه من ذلـیل و غـریقم  به معـصیـت

فردای حشر زلطف و کرم  روسیاه مکن

خود واقفی که چشم امیـدم بسوی توست

نـومـیـد من  زرحمـتـت ای  کـبـریـا مکن

هـرروزتـوبه کـردم  وبـشکسـتـم ازجـفـا

یا رب مـرا به جُـرم و جـفـا یم جزا مکن

هـرچـنـد گـنـاه خـود نـتـوانـم  شما ر کرد

محروم من زبخشـش وعـفو،خا لـقا مکن

هستم ز دوستا ن محـمّـد و اهـل بیت (ص)

د ل را زمهـرسـا قی  کـوثــر  جــلا مـکـن

گـفـتی دعـا کـنـیـد که  اجـا بـت  کـنـم دعا

ازمـن دریـغ ِ وعـدهء خـود، خا لـقـا مکن

تـا داده ئی تـوجـا ن  درایـن  دهـر بی بـقـا

محـتاج ِمـن به  غـیـر خودت ای خدا مکن

دروقـت مـردنم، برسان   برسـرم علی (ع)

جا ن دادنم تو سخت به شـهء کـربلا مکن

بـرآ بـروی آ ن هـمـه خا صا ن  درگه ات

افـغـا نْسِتا ن ِمـا ن بـه پـلـیـدان رهـا مکن

درآ خرت که روزحـساب است ز حیدری

بـرمـصطفی مـعـاصی وی بـرمــلا مکن

پوهنوال دا کتر اسدالله حیدری

٢٢ جنوری٢٠٠٧ 

سید نی – آسترالیا

23 نوامبر
۳دیدگاه

غمِ ملت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعر: زنده یاد استاد محمد حسن شیرین سخن 

فرستنده : محترم بشیر احمد شیرین سخن

غمِ ملت

بی‌خبر  از  حال  دنیا  مانده  جاهل تابکی

 این‌  قدر  مَخمور  بی‌پروا  و  غافل تابکی

 خنگ  دانش  را  جولان  آوار اندر   روزگار

 زیر بار جهل  چون  خر  پا  در  گِل  تابکی

 راست‌رو چون  تیراندر سینهٔ دشمن نشین

 می‌روی  با پای  کج  در راه باطل تابکی

 صنعت آموزی کن، مکتب برو و درس بخوان

 تنبل و تن‌پرور    ،  بیکار   و کاهل تابکی

 بی‌خبر از خویشتن گردیده و هی میزنی

 تیشه می‌کوبی به پای خود، اراذل تابکی

 صرف مکن اندر طریق جاهلی  عمر عزیز

 بی‌شعوری خود بری ابنای فاصل تابکی

 در غم ملت هراتی درمیان خاک و خون

 افتادی   همچو  مرغ  نیم‌ بسمل تابکی

 مرحوم استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن

 سنه ۱۳۲۲

 

23 نوامبر
۳دیدگاه

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۲ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی

مرا می بینی و از کوچه ای  عشقت بدر میشی

به شوخی های فصل نوجوانی همسفر میشی

ز لای پیکی  ای سه  رنگِ خود  تا کی نظر بازی

نکن   اینگونه   قربانِ  تو  می گردم نظر میشی

کمی آزادی  داری  گاهی  بیرون  میری از خانه

نشو بی پرده از این بیشتر خونین  جگر میشی

زمانه پُر  خطر  مردم حسود  و  زندگی  مشکل

ولی ای عصر هم باشی پریش و در بدر میشی

ز حالِ  ما  مپرس از  حالِ این  وادی  مشو  اگه 

اگر گویم چه می بینم ز هر دو  دیده تر میشی

فقط تا داری زیبایی عزیزی نور چشم هستی

کف ات خالی شود بر یار جانی رهگذر میشی

متاعی    زندگانی    آدم   و   نا آدم   نمی بیند 

تو بر خود داری پول و پیشِ مردم  معتبر میشی 

نصیحت می کنم از غصه و تشویش دوری کن 

که میگیری فشار و چربی، بیمارِ شکر میشی

گرفتار   هستم  و   دل  پر بُود  از  داغِ دلتنگی 

ز احوالِ  دلِ   محمود   روزی   با خبر   میشی 

—————————–

بامداد جمعه ۳۰ عقرب ۱۴۰۴ خورشیدی 

که برابر میشود به ۲۰۲۵/۱۱/۲۱ میلادی 

سرودم 

احمد محمود امپراطور