۲۴ ساعت

02 ژوئن
۱ دیدگاه

الهه

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————

 

الهه

به وطنم

با الههً بامداد

درآغوشت بدنیا آمدم

تا نوای عشق را زمزمه کنم

دیوار ها استوار

و باغچه ها سبز بود

بهار می خندید

و خورشید می درخشید

کوچه ها شاداب

و عابران دلشاد بودند

 

و امروز

که دیوار ها فروریخته اند

و برگها را

کرم های موزی به آغوش گرفته اند

نوای غم

زوزه زنان

بر شاخه ها می نوازد

و صدای بامداد را

بدست فراموشی می سپارد

و در دنیای غریب افسردگی

به دیو شب

خوش آمدید می گوید

و من هنوز

با یاد تو زندگی می کنم

و در خانه قلبم

نوای عشقت را

زمزمه می کنم.

ای خانهً ویرانه ام…

 

هما طرزی

نیویورک ۲۹ اپریل ۲۰۲۶

Goddess,

                                                                 To my homeland

With the Goddess of the dawn

I was born in your arms

To whisper the melody of love.

The walls were solid

And the gardens were green.

Spring was laughing

And the sun was shining.

The streets were fresh

And the passersby were happy.

And today,

When the walls have collapsed

And the leaves are hugged by harmful worms,

The melody of sorrow plays on the branches,

Leaving the sound of dawn to oblivion,

And in the strange world of depression,

It welcomes the demon of the night.

And I still live with your memory

And in the house of my heart,

I whisper the melody of your love.

O my ruined house…

Homa Tarzi,

New York,

April 29, 2026

02 ژوئن
۱ دیدگاه

عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

 غفار عطار هروی :

در باره انعکاس خاطرات مرحوم پدرم در آستانه سی و پنجمین سال یاد تأسیس کانون هنرهای زیبا – اندیشه و دانش ( کهزاد) درین صفحه ودرین فرصت از همه ی دوستان ، فرهیختگان ، صاحب نظران و فرهنگیان کشورم نهایت قدر دانی وسپاسگزاری رادارم.

رفیق شفیق و دوست دوران همسایگی و راه مکتب ، دکان ومنزل ما جناب رفیع اصیل یوسفی پیشنهادی امسال مطرح نمودند که در گرامیداشت 

سالروز تأسیس کانون هنرهای زیبا اندیشان افغانستان من هم سطوری را از دوران زندگی شاعر کتیبه های قدسی و أمیر کشور خط داشته باشم.

پدرم – مرحوم استاد محمد علی عطار ،خاطره ایکه خود شان از زبان خود برایم تعریف نمودند دقیقا این بود که در سال ۱۳۵۶ پنجاه سال قبل ـ سردار محمد داود خان ریس جمهور وقت سفری تاریخی به هرات می نماید. واز طرف ریاست اطلاعات و کلتور هرات و دیگر ارگان های دولتی و شهری تشریفات مفصلی می گیرند تا در حاشیه این دیدار بتوانند با رییس جمهور نیز ملاقاتی ترتیب دهند.

از پدرم نیز خواستند تا یک تابلویی  یادگاری در انواع خطوط مختلف اسلامی تحریر نمایند تا به رییس دولت به نمایندگی از ،، موزیم هرات،،

که پدرم سر پرستی آن را بعهده داشتند اهدا شود.

مرحوم پدرم با کمی وقت قطعه ی بسیار زیبای نوشتند در ۸ قلم خط که به تابلو گرفتند.

روزی که ریس جمهور قرار ملاقات گذاشت  همه ی وزرا ، فرهنگیان ،مسوولین و نمایندگان مردمی درمسجد جامع بزرگ هرات جمع شدند

چون قرار بودسردار محمد داوود خان با دقت ازین بنایی تاریخی و دینی دیدن نماید و روند مرمت و بازسازی و سنگ فرش آن را از نزدیک مشاهده کند! و بعد آز بازدید نوبت ملاقات مردمی و دیدار با متولیان امور باشد.

چون موعد ملاقات فرا رسید پدرم  تابلو را که نگاشته بودند بحضور محمد داوود خان تقدیم داشتند.

رییس جمهور – استاد را در کنار خود نشانید و توضیحاتی پیرامون خطوط بکار رفته درین ،، قطعه ،، را جویا شد.

محمد داوود خان که ازین تحفه هراتی ها بسیار خوشش آمده بود بمدت بیش از یک ساعت با پدرم درمورد خط و خطاطان مکتب هرات وضعیت هنر خوشنویسی آن زمان صحبت و مفاهمه نمود ودر پایان ازپدرم خواست تا مرقعاتی به خطوط مختلف بنویسند و برایش به کابل روان کنند تا آن را در تکریم از هنرمندان پیشکسوت منتشر سازند.

پدرم هم مجموعه ای در بیست نوع خط تهیه و نوشتند و به خدمت داکترعبدالرحیم نوین – وزیر اطلاعات و کلتور تقدیم داشتند.

اسم آن مجموعه { نمونه های خط} بود ودر نوروز سال ۱۳۵۷ش آن کتاب ارزشمند هنری در کابل وهرات رونمایی گردید و به بعضی از مقامات دولتی و شخصیت های فرهنگی چند جلدی را بعنوان تحفه اختصاص دادند.

نکته ی را که از پدرم بخاطر سپرده ام اینست که بعضی از دوستان نزدیک و مسوولین مربوطه بعد از پایان دیدار و ملاقات داوود خان از استاد گله گذاری نموده بودند که تمام وقت رییس جمهور درین گردهمایی درگفت و گو با ایشان گذشته و آنان نتوانسته بودند در آن موقعیت استثنایی هم صحبت با سردار شوند.

در پیامد همین خاطره خواستم اشاره کنم و بنویسم که در سال ۱۳۴۶خورشیدی/ دوره پادشاهی محمد ظاهر شاه نیز اثر گرانسنگ 

«( گنجینه خطوط در افغانستان)» توسط وزارت اطلاعات و کلتور وقت منتشر شد.

این مجموعه کم نظیر هنری به همت زنده یاد استاد میر غلام رضا مایل هروی با مقدمه استاد عبدالرووف بینوا و یادداشت مرحوم محمد ابراهیم خوا خوژی در چهل و چهار قطعه ودر بیش ازسی نوع خط در اقلام جدید و قدیم در قطع وزیری توسط مطبعه بیهقی در کابلستان منتشر وبه یادگار ماند.

در پایان از توجه و دقت و علاقه دست اندرکاران سایت ۲۴ ساعت که زمینه نشر این احساسات ، خاطرات و تجربیات را منتشر و به نسل های بعدی می رسانند کمال تشکر و سپاس را تقدیم و از بارگاه حضرت دوست سلامتی و صلح وباهمی -شادی هموطنان و جهانیان را خواستارم.

غفار عطار 

تورنتو انتاریو – کانادا.

مورخه دوم جوزا ۱۴۰۵/می ۲۰۲۶

 

02 ژوئن
۱ دیدگاه

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،،،،

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،

 

خاطره جناب محمد هاشم لهیب.

در دوران نو جوانی و به تعبیر جالب هراتی ها ،، بچه سالی ،، افتخار همسایگانی دیوار به دیوار دکان عطاری استاد محمد علی عطار هروی را با بزازی برادرم را در میانه  بازار مشهور قندهار /هریوا داشتم که دقیقآ روبروی کاروانسرای سترگ و مشهور ،، درخت توت ،، قرار داشت.

آن زمان من و بهبود جان عطار شاگرد مکتب و همدوره درس ، دیوان و دفتر یک لیسته عالی در هرات بودیم و توفیق آن را داشتم که تقریبآ همه روزه با شخصیت متین ، چهره مهربان ، پر مهر و عاطفه و صدای ملایم وجود سرتا پا هنر استاد محمد علی عطار هروی ، رو به رو شده و از دریای کمالات و فضایل اخلاقیش بیاموزم .

براستی حال که بیاد می آورم او غنیمتی بی همتا ، کم مدعا و پر بهاری ملک ، ملت و شهر و دیار میهن بود.

خراسان را بود آب و هوا خوش

بهار  و  لاله و  بادِ  صبا خوش

ز خاکِ پاکِ  آن  مردانِ حق جو

همی آید شمیمِ  مصطفی خوش

محبت پدرانه ای که ایشان با همه مردم داشتند و خصوصا با جوانان ، هنرجویان و شاگردان ، مثال زدنیست.

یعنی هم درین عصر وزمان می توان از آن آموزه ها ، رفتار ها و اصالت ها بیشتر آموخت ، اندوخت و بکار بست . هرگاه که استاد عطار را در پاچال چوبی عطاری اش تنها می دیدم به دقت می نگریستم که چقدر توانمندانه با قلم بزرگ ،، نیین ،، اش چه ارتعاشی شور انگیز از نوک سر بریده قلمش بر روی صفحه کاغذ و دفتر می افگند و نوای موسیقی قلمیش ، قلب عشاق خط ، خوشنویسی را در آن گرمای آرام بازارش به دلنوازی تمام می نوازد.

استاد عطار بعد ازین که از سر وظیفه رسمی اش در موزیم هرات بر می گشت در دکان تا غروب می نشست و می دیدم عصر گاهان عالی جنابان چون شیخ محمد طاهر قندهاری را که در پله چوبی مقابل استاد می نشست و با قلم نی – دوات – لیقه و قلمدان قدیمی اش مشق عشق می نمود و از کلک خیال انگیز حافظ می نوشت. 

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

محتاج   جنگ   نیست    برادر   نمی کنم 

دران خزان ها و بهاران دل انگیز و باران های پر طراوت بخاطر دارم که رفیقان نخبه و اساتید وارستهِ دیگری که کمی گرمای هوا فروکش می نمود در آن ( دکان ) انجمن گونه گرد می آمدند . کسانی چون شهردار شهر عطا محمد نقشبندی ، مؤرخ و نویسنده و شاعر استاد فکری سلجوقی ، استاد محمد سعید مشعل ، میر غلامرضا مایل و دیگر شاگردانی که برای گرفتن مشق در کمر بازار قندهار گرد دکان رفت و آمد داشتند. سلوک مؤدبانه ، زیبا و خوش بزمی ایشان را اکثر  کاسبان ، بازاریان و بزرگان جهار بازرار هرات هنوز بخاطر دارند ، هرگاه استاد بعد از بستن عطاری اش رهسپار خانه در بازرار خشک « خوش»  از طریق چهار سویی قدیمی شهر که هماره پای پیاده می گذشت ، شماری اهل کسبه و رهگذران را می دیدم که با احترام خاصی که در قلب و زبان شان به استاد داشتند ، دست بلند می نمودند و با دستها بر سینه نهاده از جای بلند می شدند و می گفتند :

التماس دعا استاد .

استاد عطار از هنرش ، نان نخورد وهمینطور دین را وسیله درآمد نساخت ، با آنکه به رمز و راز و خاصیت گیاهان دارویی وطبیعی و سنتی آشنا بود ، از طبابت دوری می نمود ومی گفت پول آدم مریض را خوردن سنگدلی می آورد. و اما خاطره ی در همین  زمینه از طبابت مجانی ایشان دارم و آن اینکه مدتی به سر دردی شدیدی گرفتار شدم و دوا و درمان دکتران اثری نداشت ، روزی نزد ایشان از درد ،، نیمه سری ،، و هجوم درد به معده و هاضمه ام شکایت بردم و از درد نالیدم ، استاد عطار با قامت کوتاه و رعنایش برخاست و از میان طاقچه های گلین و چوبین دکانش مرتبان ها و شیشه های « چهار عرق » بزرگ را برداشت و برایم گفت که استکانی بیاور!

وانگهی خواندم روی آن مرتبان های شیشه ای بلند:

«عرق زیره ، هل بادبر ، اعجقون وبادیان » 

چهار عصاره عرق را مخلوط وپیاله را بدستم داد و گفت بنوش به نیت شفا ، دقایقی گذشت و رنگ و رخسارم از کاهش درد و نوشیدن آن طعم عرق ریز سر شکن گشت وآرامش شفا بخشی در وجودم کم کم ریشه دواند.

آن درد مزمن را { میگرن} می نامیدند ودر میان هراتی ها به درد [ نیمه سری] مشهور بود ودر میان خانواده نیز وجود داشت که می گفتند ژنتیکیست .

روح پاک و تابناک استاد که انسانی خلیق و پاک نهاد بود شاد که معلم واقعی جامعه در علم ، عمل و تقوا بود.

در پایان تقدیر و تشکری دارم از سایت هنری ، فرهنگی ، تاریخ و ادبی ۲۴ ساعت و مجموعه یاران و همکاران و همراهان شان ، به امید آگاهی ، دانایی  رهایی ! 

محمد هاشم لهیب

می سی ساگه – کانادا

 ۲۳ می ۲۰۲۶

02 ژوئن
۱ دیدگاه

 نومونیا (Pneumonia)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

بسم الله الرحمن الرحیم

 نومونیا (Pneumonia)

سینه بغل عبارت از یکنوع التهاب نسجی ریه ها خصوصاً نسج پرانشیم ریوی میباشد و یک عفونت شایع بوده باعث التهاب بافت های ریه میگردد. این واقعه گاهی از یک طرف شش و زمانی در هر دو طرف ریه ها بملاحظه رسیده که اکثراً باعث مسدود شدن کیسه های هوایی ریه ها یا الفیول ها میگردد. در بوجود آوردن این مرض ویروس ها و باکتریا ها فنگس میگردد. زیرا رشد و تکثر ویروس های انفلوانزا و کوید ۱۹ هم در این مرض ذیدخل میباشند. استربتوکوک و پنوموکوک سبب اصلی مرض را بوجود می آورند. در نوع استربتوکوک طلایی اگر در تشخیص معلوم گردد بیشتر توجه شود، که نسبتاً سیر وخیم تر دارد. این مرض زیادتر در نزد اشخاصیکه دارای سن ۷۰ و بالاتر از آن میباشند و یا اطفالیکه کمتر از دو سال عمر دارند بیشتر واقعات آن دیده شده ضمناً اشخاصیکه مصاب مرض شکر،امراض ریویی،توبرکلوز،استماء و یا آندسته اشخاصیکه قبلاً پیوند یکی از اعضاء شده باشند واقعات آن نیز به ملاحظه می رسد. اعراض سریری مهم آنها عبارت اند از: سرفه های خشک و یا سرفه های مترافق با بلغم می باشد که به رنگ زرد،سبز و گاهی خونی میباشد. ضمناً گاهی درد های عضلاتی،عسرت تنفس، تب و لرزه، تغیر در آواز،گلون دردی، سردردی،ریزش آب از بینی و گاهی از گوشه های چشم و کوتاهی تنفس را تشکیل میدهد. اگر تداوی مناسب نگردد باعث التهاب شش ها، التهاب پلورا، آپسه شش ها و تجمع چرک در آن می گردد و نسبت اینکه مقدار کافی آکسیجن به ریه ها نمی رسد چون الفیول ها مسدود میباشند مریض کبودی لب ها و نوک انگشتان نزدشان بملاحظه می رسد. اگر ریه های مریض با استاتسکوپ شنیده شود آوازهای غیرنورمال(سوفل) شنیده میشود. این مرض گاهی به شکل خفیف گاهی متوسط و زمانی شدید میباشد. در مراحل ابتدائی مریض باید استراحت تام داشته، گرفتن مایعات گرم و ادویه های ضد درد و ادویه های ضد الرژی و نوشیدن مایعات زیاد به شمول ویتامین ها خصوصاً ویتامین سی بگیرد. بعد از ۵ تا ۶ روز خودبخود شفایاب میگردد و لازم نیست که انتی بیوتیک بگیرد اما در صورتیکه باوجود این همه احتمامات خوب نشد و مریض تب در حدود بالاتر از ۳۸ یا ۳۹ درجه داشت که مترافق با دردهای قفس صدری، دردهای عضلی،دلبدی و استفراغ داشت فوراً تداوی انتی بیوتیک شروع گردد و امکان آن میرود که در شش ها آب جمع شده و التهاب پلورا و پلوریری را بوجود آورده باشد. برای تشخیص مرض از اکس ری و معاینات خون هم کار گرفته میشود. در معاینات خون تعداد کرویات سفید خون بالا می باشد. این مرض اکثراً در نزد اشخاصیکه در محیط سرد،گرد و خاک، هوای سرد و یا تماس با کسانیکه مصاب مرض میباشند و یا اینکه مریض در شفاخانه بستر میباشد از محیط آنجا مصاب می گردد، واقعات آن زیاد دیده میشود. خصوصاً در مریضانیکه قبلاً صحت میباشند و جهت تداوی دیگر امراض به شفاخانه بستر اند اگر بعد از ۲۴ تا ۴۸ ساعت نزد مریض تب بلند بالای ۳۸ و ۳۹ درجه پیدا شد و ضمناً مترافق با درد قفس صدری و عسرت تنفس بود، امکان مصاب شدن به نومونیا نزدش موجود می باشد. فوراً با تطبیق انتی بیوتیک و دیگر احتمامات چاره سازی میگردد.

نوت: همه ساله در هنگام سردی سال واکسن های پولیو، نومونیا و انفلوانزا همه بطور مجانی تطبیق می گردد که هیچگاه فراموش ننمائید. تنها واکسن نومونیا بعد از هر ۵ سال یکبار تطبیق می گردد. اما در این اواخر برای مریضانیکه سن شان ۷۵ ساله میباشند، چون سیستم معافیتی ضعیف تر دارند یکنوع واکسن بنام Arexvy (Respiratory Syncytial Virus Vaccineکشف شده که خاص برای این طبقه میباشد.

 

با احترام:

داکتر علیشاه جوانشیر

متخصص امراض داخله

سدنی ـ آسترالیا

02 ژوئن
۱ دیدگاه

حل معمای شطرنج شماره (۵)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

با سپاس از همکار گرامی ما اینک حل معمای

هفته گذشته را خدمت شما عزیزان

پیشکش می نماییم.

معمای شطرنج شماره (۵)

02 ژوئن
۱ دیدگاه

چشمانِ دل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————-

چشمانِ دل

من چون درخت خشکم و طوفان همیشه گی‌ست

ابریست   آسمانم  و   باران   همیشه گی‌ست

خشکیده   سبزه  ، سبزه  و   روییده  خار ، خار

این خاک  شوره‌ زار  بیابان  همیشه   گی‌ست

مثلِ   مسافری   که    به    مقصد    نمی‌ رسد

آه  و  فضای   سرد  خیابان  همیشه  گی‌ست

چشمانِ  دل   به   خون‌  جگری   مبتلا    شده

در سینه درد و ناله و گریان همیشه گی‌ست

یارب !   دو باره    زندگیم     را     به‌    روز  کن

هر چند  رنج  زندگیِ  مان  همیشه   گی‌ست

یک روز  می‌ رسد  که  چمن  بوی  گل  دهد ! 

این روزها اگرچه زمستان همیشه گی‌ست….

محرابی – صافی

۹ جوزای ۱۴۰۵ خورشیدی

01 ژوئن
۱ دیدگاه

آیینۀ تاریخ

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۱۱ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

آیینۀ تاریخ

چه خـوش گفت توسیدیـد فیلسوف

که بُد جنگ اسپارت وآتن خسوف

نشد حاصل از کشت و خون دراز

به جـز درد ویـرانی و آخ و اُوف

در آزمـون دوران ز دل  بنگـریـد

بـرآریـد ز دریـای تـاریـخ سـوف

کـنـد حـمـلـه ار گاو بـر  اژدهـات

به خـاک سـیه می‏نـشـینـد  مخوف

جـهان یکـه تازی نخـواهـد دیگـر

به جـنـگ و تجـاوز نـداده پروف

زمـانی که خـالی شـود  سـفـره ها

ز خـون بشـر پـر گـردد  ظـروف

ز فـرهـنگ اپستین دوری کنـیــد

که نفرت پـراکـنـده از راه سوف

عجب کودک آزار و مظلوم کُشند

کـنند شــمع اخـلاق انـسـان پُوف

ز یـورش بـر خـاک  ایران زمین

چه آمد به دستش به غیرازبلوف

به میناب وصور و فلسطین ببین

زمین سوخته ویران کرده صنوف

ز خـون گرد عـالـم بگرد آسیاب

خدا بی صدا و جهـان بی وقوف

شـود گفـتـگـوهـا بـتـر از تفـنگ

اگر استخـوان را کند  غضروف

ز سـر بگـذرد تـازه سـرباز اگر

چـو رستم کند پاره قلب صفوف

کـسی گـر به بندد کمر  در عـمل

یقین را کند چیره برلاف  وپوف

غـزال محبـت بـه چنگال  گـرگ

خشونت دریـد است  قلب رئوف

اگر نفـرت از عـشق  گـردد جلو

رود مهرواحساس دل درکسوف

اگـر عـقـل و دانـش بُـوَد رهنما

نیازی نباشـد بـر کوف و چوف

ز شمشیر فزون قـدرت واژگان

بسازنـد قامـوس هـا از حروف

ز عـشـق و وفـا و محبت شـود

دل آدم آیـیـنـۀ صـاف وصـوف

رسول پویان

۲۹ می ۲۰۲۶

31 می
۱ دیدگاه

کاروانِ عشق

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

کاروانِ عشق

آفتاب  و   ماه   باهم   غرقِ   نجوا  در غدیر

 آسمان  آیینه  می‌شد  از  تماشا   در غدیر

 چشمه‌ها از شوقِ نامِ مرتضی جوشان شدند

 موج می‌زد نورِ حق در قلبِ صحرا  در غدیر

 دستِ احمد شد بلند و عرش لبریز از سرور

 گفت حق: کامل شد این دینِ شکوفا در غدیر

 کاروانِ    عشق ،   مبهوتِ  نگاهِ  مصطفی

 نور  می‌بارید   از آن  رویِ  دل‌ آرا  در غدیر

 هر فرشته بر لبش ذکرِ «علی مولا» گرفت

پر شد  آفاق  از  شمیمِ نامِ  مولی در غدیر

امّتِ  تشنه ، روان  شد  سویِ  اقلیم یقین

 چشمهٔ   کوثر   شد آن  آبِ  گوارا  در غدیر

 تا  قیامت  می‌تپد  در سینه‌ ها  این ماجرا

 جاودان شد حکمتِ آن عهدِ  والا در غدیر

یحیی_ماندگار

 

 

 

 

31 می
۱ دیدگاه

قلب ساده

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

قلب ساده

قدم  بزن  اگر  از  حال   رفته ای  خیر است

و یا از این همه  تکرار  خسته ای خیر است

قدم  بزن   که   وجودت   دوباره  تازه  شود

قدم بزن اگر از هم گسسته ای  خیر  است

هنوز عشق تو در قلب ساده  مهمان  است

بخند گرچه دلم  را شکسته ای   خیر است

بیا   برقص    که   این    روزگار    می گذرد

اگرچه با دل پر غم  نشسته ای خیر است

مرا به خلوت شب های خویش دعوت کن

دو دست و پای مرا گرچه بسته ای خیر است….
محرابی _صافی

30 می
۱ دیدگاه

افسانه‌ی عشق

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

         افسانه‌ی عشق

 ای یار بیا  و عطشم   را  تو  دوا کن

 با بوسه‌ی رنگین به تنم  باغ  بنا کن

 بوسیده‌ مرا، شعله بزن بر تنِ عریان

 با آتشِ  لب  غلغله‌ی  تیره  به‌ پا کن

 در وادیِ  شب‌ های سیه  نور بتابان

 در سینه‌ی خاموشِ دلم نغمه‌ نوا کن

آغوشِ تو جولان‌گهِ عطری‌ زِ بهاران

 این فصلِ جنون را ز زمستان تو جدا کن

عشقِ تو درونِ رگِ جانم شرر انداخت

 با شعله‌ی این شوق دلم را تو صفا کن

 هر ذره ز جانم به تو مشتاق و اسیر است

 ای جانِ جهان هدیه‌ی دیدار عطا کن

 بر زخمِ دلم بخیه بزن ای تو مسیحم

با زمزمه‌ات حالِ  دلم  را  تو شفا کن

 بگذار  بمانم  به  هوایِ  تو  همیشه

خواهانِ امیدم که به مهرم تو وفا کن

 تا این‌که تو افسانه‌ی عشقم بنویسی

 در سطرِ دلت نقشه‌ای از نامِ هما کن

                          هما باوری 

                            جرمنی                                                                                                                                                                                                                                                                            

                     ۲۱ اپریل ۲۰۲۵

30 می
۱ دیدگاه

غوغا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

             غوغا

 شبی ز میکده ی این صدا به گوش آمد

ز شیخ  و  زاهد  و  رندان  باده نوش آمد

 یکی قدح به کف و دگری به دوشش خم

چه خوش  نوای بلند  بنوش بنوش  آمد

 میان هلهله ی می کشان، باده فروش

چو نسترن به خیالم سبو  به دوش آمد

 بگوش رسید چنین مژده از سوی ساقی

 امام مسجد  و  ملای  زهد  فروش آمد

 ز خود ستای و خود  خواهی ریا کاران

قسم به ذات  الهی دلم  به  جوش آمد

به محفلی که همه شور و شر و غوغا بود

به کام خشکامان“با لبی خموش آمد

                    امان قناویزی

30 می
۳دیدگاه

نگارِ ره جو

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

نگارِ ره جو

من و غم، دو یار صادق که به هم نموده اند خو

دو ندیم   با   وفایى    و    دو   همنشین   دلجو

من و غم به هم بسازیم و به یک دگر نتازیم—

دو  رفیق  همکلام  و  دو  همیشه  رازِ  همسو

من و غم دو تکیه گاه و من  و غم  دو یار دیرین

که ز هم رسیده جایى و به هم نشسته پستو

اگر   هم   که   گاهگاهى  بود  از ویم  شکایت

به هزار خوش زبانى به خطاى خویش خستو 

چه عجب که باشد او را رهى خود سوا بکردن

که  چنانچه  مى شناسم  بوَد  او  نگار  ره جو

شیبا رحیمی

 

29 می
۳دیدگاه

آ  ر ا م  تـــــــــــــــن

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

آ  ر ا مِ تـــــــــــــــن

 ای خد ا شد مد تی ، آ را م تــن گــم  کـــرد ه ا م

وز جـفـا ی زنـد گـی، ملـک و وطن گـم کرده ا م

گر د ش د نیـا ی د ون، بنمــوده  د ورا زمیـهنـم

د لبـرا ن رشـک آهوی خـتــن ، گــم  کـــر ده ا م

هـوش ا ز سـر دا د ه وجـا نم بحا ل رفتـن ا ست

چونکه ا زجورزمان،جشن وچمن٭ گـم کرده ا م

روزگـا رنـا ز و نعـمت ها، به  دا ما نش گذ شت

سا لها د ور از بـرش، گـل پـیـرهن گم کـرده ا م

ا ز فرا ق کـشـورم، جـا نـم بلـب خـواهـد رسیــد

زا نکـه ا زبخـت بد م، سیمیـن بد ن گـم کرده ا م

آ ب پغـما ن، سیـب لـوگـر، گـلشن   کا ریــزمیــر

آ ن صفا ی گلسِتــا ن وا نجـمــن گـم کــــرده ا م

در تلا ش رفتـنـم، هـرروز وشـب، سـوی وطـن

با ل وپر بشکـسته ام، د شـت  ود من گم کرده ا م

بس که ا فـزون شد به مُلکم، چهــره اهـریـمنـا ن

فــرق بـیــن بلـبـل و زاغ وزغــن گــم کــرده ا م

یا رب آ  نروزی رسا ن، با شُکر گو ید حید ری

یـا فتـم هـر آ نچـه، ا زجـورزمـن گــم کــرده ا م

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۲ اگست ۲۰۰۵

سیدنی – آسترالیا

٭ــ منطقهء برگزا ری جشن استقلا ل وطن درکا بل.

 

 

 

 

 

29 می
۱ دیدگاه

 اعتراف

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

 اعتراف

سال  ها    شعر   تر   سرائیدیم

به سخن   صحنه  ها  تراشیدیم 

ساز بی سُرزدیم ، بی لی و تال 

چون  دگر   ها   زدند   رقصیدیم

هر  قدر  حرف   راستی   گفتند 

گوش خود  کر گرفته  نشنیدیم

 بغم   دیگران    چو  آهن   سرد 

هیچ  از   جای   خود   نجنبیدیم 

مدتی  با   همه     صلابت  خود 

سخت  از موش  لنگ ترسیدیم 

ملک ما  بود  زیر    دست  ددان 

زین  عمل  هیچگه   نشرمیدیم 

هر چه چرخ زمان به خود چرخید 

ما چو  چرخ   زمانه   چرخیدیم . 

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

فبروری ۱۹۹۹

29 می
۳دیدگاه

هوای تو

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

هوای تو

در هر نفس هوای تو را بوسه می زنم

با شوق دل نوای  تو را  بوسه می‌زنم

لبخند می‌زنی چو  نگاهت کنم به مهر

شام و سحر صفای تو را بوسه می‌زنم

وقتی  نسیم  یاد  تو  آید  به  جان من

آن عطر جان‌ فزای تو را بوسه می‌زنم

هرگز نرفت عشق تو از خاطرات من

هر جا روم دعای تو را بوسه می‌زنم

هر دم که می‌روی ز برم دور می‌شوی

پالیده رد پای تو  را  بوسه  می زنم

ای بی خبر ز  حال  دلم  دور تر مرو

من باغ یادهای تو را بوسه می زنم

این مرغ دل ز یاد تو پر می‌زند هنوز

در هر نفس هوای تو را  بوسه می زنم

✍ عالیه میوند

۶ مارچ ۲۰۲۶

فرانکفورت

29 می
۱ دیدگاه

این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

میر محمد یعقوب مشعوف ، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر. گویند که یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ی از خودش کاسته نشود……. جایی که حقیقت تاریخ وفرهنگ وذهنیت چون نغمه ی روح نواز در دلها زنده است ، یاد خوبان ،نیکان وصالحان روزگار است.

آشنایی ومعرفت من با اصیل یوسفی – پیوست فامیلی و فرهنگی و پیوند مکانی داردکه بر می گردد بدوران مهاجرت و بی پناهی و همنشینی با انجمن اسلامی دانشگاهیان افغانستان در ایران.

درست یادم هست که ۲۵ سال قبل او در بستر مریضی افتاده بود ، شبی به دعا برخاستم و منتظر صبحی شدم که فرصت احوال گیری از او مساعد گردد…. بر علاوه که ما همسایه یکدیگر در حوالی خیابان خواجه ربیع – مشهد و طالقانی بودیم ، بین دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی یکجای نشینی و رفت و آمد های دوستانه با اساتید ، هنرمندان و سیاسیون آن زمان نیز داشتیم.  

 من با چند جلد کتاب و مجله بخانه اش رفتم و او را در وضعیت بیماری مشغول مطالعه دیدم. باورم شد که او با صلابت و صراحت بر این بیماری [مغز واعصاب] وسندروم نوظهور «گیلین باره » بر رقیب قدرتمندش که در وجودش ریشه دوانیده بود پیروز خواهد شد. و زندگی روزمره را نی با روز مره گی های معمولی ، که بمراحل تتبع ، نگارش وپژوهش ادبی ، تاریخی و هنری سوق خواهد داد و این همان دعایی بود که من در دل شب از خدایم خواسته بودم که این نیاز مارا بسلامت دارد.

حالا هم از محیط هرات می بینم که خدمات شایان و فراوان او و همکاران وهمراهان چون فرهاد در بیستون ۲۴ ساعت با عشق ، و اشتیاق ودل دادگی ، دوام و قوام دارد. ودر بی ستون بیست و چهار ساعت در تلاش وپویش ، اعتلا و ارتقای فرهنگ والای وطن و مردم بجای مانده خود است. بدین معنا که مردمش را واقعا دوست دارد، هموطنانش را بیاد دارد، وبا موی سپیدش هنوز هم خدمتکار خلق و خدای و خیرین ملک خویش است. این خاطره را محضر شما خوانندگان از کنار بارگاه پیر هرات تقدیم میدارم. خدا کند که بازهم دیدار ها از یار ودیار وسرزمین در انتظار، تازه و پر طراوت گردد.

 کانون هنرهای زیبا ، اندیشه و دانش در منزل استاد پیرزاد هروی/ خیابان طالقانی طلاب مشهد در سال ۱۳۷۰شمسی شکل گرفت.

ودر ادامه کانون هنری فرهنگی ،، کهزاد ،، در مراسمات بزرگداشت و درگذشت استاد مرحوم محمد علی عطار هروی تجمعات و و مجالس با شکوهی بر پا داشت اما این کانون نظر به نیازهای ضروری یک جامعه نوپا ، جنگ زده و خسته و درمانده از خشونت ، اشغال و درگیری که زخم هایش نیاز به التیام داشت در کنار انجمن اسلامی دانشگاهیان و متخصصان افغانستان در محیط مهاجرت وغربت به ساختار تشکیلاتی خود نظم و انسجام داد و معمولاً جلسات خودرا در هرات و مشهد سازمان میداد.

من از طریق دوست فرهنگی ، شاعر و پژوهشگر همشهری جناب آقای رفیع اصیل یوسفی افتخار همراهی و همکاری با این مجموعه غیر سیاسی و غیر وابسته به جریانات گروهی و انفرادی پیدا نمودم.

یادم می‌آید که سال های متواتر تقویم هنری وفکری فرهنگی { مهر آیین} با سر فصلهای مختلف عرفانی – دین ودانش ، عبور از تاریخ وفرهنگ وذهنیت گذشتگان ـ و آشنایی با تاریخ واقعی و حقیقی مردم افغانستان آنان را بهم آشتی می داد.

در آن سالنامه ها ی جیبی و گاه کتابی معمولاً مردم با هر سطحی از دانش و سواد می توانستند پیش پا افتاده ترین مسایل فلسفی ، اخلاقی و انسانی را بیاموزند وگاها در زندگی روزمره خود بکار گیرند و نام نیکو کاری بر آن نهند.

خانه من در محیط مهاجرت نزدیک خانه ی استاد مرحوم امین الله پیرزاد هروی بود. بعضی اوقات وایام می دیدم آقای یوسفی را با دو چرخه و یا پیاده از محله ما عبور و مرور نموده و بهمراه استاد پیرزاد نشست و برخاست دارد ؛ باری ایشان از من خواهان همکاری نظری و عملی در پیشبرد اهداف فرهنگی و پژوهشی و و نشراتی کانون هنرهای زیبا شد که قبلاً بنام بزرگمرد فرهیخته و باستان شناس برجسته ومحبوب جناب « احمد علی کهزاد» این کانون شکل گرفته بود و فعالیت داشت.

 

بنا به پیشنهاد جناب اصیل یوسفی – بنده تصویر وبخشی از زندگی نامه مرحوم احمد علی کهزاد را تهیه و هنرمند کابلی و هموطن شریف ما که اینک مقیم و ساکن کشور هلند است و درویش مسلک جناب «( فریدون وارسته)» آن را نگار گری نمود.

به هرحال می خواستم بگویم که آن تقویم ها فقط سال نامه نبود،گنجینه های آشکار ونهان از خرد ، فضیلت و آگاهی وخود باوری بود نسبت به آموزش هنر ، آموزش و خوانش فرهنگ – آموزش بهداشت و مهارت های زندگی و کالچر سنتی دیار ما، در ابتدای آن سالنامه های پر بار معمولاً آثاری از هنرمندان گذشته و معاصر افغانستان به چاپ می رسید و هر سال به افتخار یادبود و بزرگداشت یک شخصیت فرهنگی – تصویرش نقاشی و تجلیلی با شرحی کوتاه و مختصر منتشر می گردید.

یک سال که موسسه علمی ، فرهنگی یونسکو آن مقطع را به نام ،، سال مولانا ،، نامگذاری نمود در تقویم هنری عرفانی ،، مهر آیین ،، تصویری جذاب نوستالژیک و رویایی دیدم از پیر بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که آن را با زیبایی هر چه تمام تر – جناب آقای محمد ناصر طالب فراهی ، از شاگردان برجسته و قدیمی استاد محمد سعید مشعل غوری ـ نقاشی و طراحی نموده بود و این بیت مشهور مولانا ـ ولوله ای در روح وروان آدمی می افکند که پیرزاد نوشته بود :

عشق را روز قیامت  آتش و دود ی بود

نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

 

به همین ترتیب با همکاری های متقابل ما سال یاد های حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری ، حافظ شیرازی،  سعدی ، استاد کمال الدین بهزاد،  امیر کبیر علیشیر نوائی، شهید عبد القهار عاصی، استاد فکری سلجوقی، استاد علی اصغر بشیر هروی، استاد ملوک تابش هروی ، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد عبدالحسین توفیق، میر غلام رضا مایل هروی،استاد مرحوم محمد علی عطار هروی،استاد سعید مشعل غوری، شیخ محمد طاهر قندهاری ، استاد عبد الرووف فکری سلجوقی – مرحوم شیخ امین الله طالب، سید قاسم کابلی – شیخ بهلول گنابادی که مدت سی ویک سال در افغانستان ،« نظر بند »، و زندانی سیاسی محسوب میشد وشماری دیگر از هنر آفرینان ، فرهنگیان و معلمان و هنر دوستان که آثار آنان در قالب‌های هنر خوشنویسی ، نگارگری ، مینیاتور ، نقاشی ، منبت کاری ، تذهیب ، حجاری ، عکاسی ، خطاطی ، طراحی و تولید فیلم سینمایی ،، کفش ،، منعکس شده است. در آستانه سی و چهارمین سالروز تاسیس خجسته آثار کانون هنرهای زیبا ، اندیشه ودانش ضمن اتحاف دعا به روح پاک وتابناک همه ی آن فرزانگان و آرزوی موفقیت برای رهروان و پیشگامان و هنر جویان عزیز ی که درین آشفته بازار سود و سرمایه و درآمد ـ تمام هم ،غم وتلاش خودرا به آگاهی جمعی ، رشد و بالندگی و توسعه هنر و فرهنگ اختصاص داده و می دهند ذکر این نکته را در بررسی وضعیت بغرنج و پیچیده و ناهنجار کنونی لاذم میدانم که بگویم ما از دنیا ، جدا نیستیم واز دیگر مردمان گیتی چیزی کم نداریم ولی اغلب بی تفاوتیم تماشا چی و خیلی کم قدر و منزلت هنر و هنر مند را تکریم و تجلیل که نه بلکه با آنان بیگانه شده ایم بطوریکه همه ی عرصه های هنر ی نه تنها حامی و یاوری ندارند – که هنر مندان ما با مشکلات ونگرانی با معیشت و گرانی و عدم در آمد اقتصادی روز مره مواجه بوده و مخارج زندگی و محیط زندگانی در داخل و حتا خارج از کشور برای آنان و خیل بی شماری دیگر از آوارگان ، بی پناهان و مهاجران چون قطره شبنمی که در خانه موری طوفان بپا کند – انقلابی کمر شکن و نظم ناپذیر و بی سر انجام خلق نموده است بطوریکه چند روز قبل از قول جناب [ حسین حلاج] آن شهید راه عرفان و معرفت – عزیزی هنر دوست از راه دور این دعا ی معروف اورا خاضعانه بر زبان ، بیان و قلم آورد که:

« ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید ، نه مرا با جان آسوده می گذارد تا بدان دلبسته شوم و نی مرا از نفس جدا می سازد تا از از آن وارسته گردم.‌‌..‌؟»

این عشوه و نازی است که من توان برداشتن آن را ندارم.،،،،،،،،

یاهو ، شهر باستانی و آریایی هریوا – در کنار مرقد وبارگاه فیض آثار خواجه عبدالله انصاری رح در سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی تحریر شد.

میر محمد یعقوب مشعوف

جمعه ۲۵ ثور ۱۴۰۵ شمسی 

برابر با ۲۷ ذوالقعده ۱۴۴۷ هجری قمری

        

 

28 می
۳دیدگاه

بیم وهراس

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

بیم وهراس

دست از جیبِ تهی ،  خرجِ  دَبل می‌طلبد

 روزگار از  منِ  مسکین  ، عمل  می‌طلبد

 «« هر طرف، قیمتِ اجناس به افلاک رسید

مردِ مفلس ز خدا یک رهِ حل می‌طلبد »»

 پدر از شرمِ  نگاهِ  پسرِ  خویش شکست

 چونکه بازار، زر و سیمِ بغل می‌طلبد »»

 طفلِ بی‌کفش، در این کوچهٔ پُر بیم و هراس

 از پدر، لقمهٔ نان، لطف و بغل می‌طلبد »»

 دردِ مردم نشود کم به سخن‌های دروغ

این خرابیِ وطن، نقشِ عمل می‌طلبد »»

 ای بشیر! صبر نما،  گردشِ  دوران گذرَد

 بعدِ هر شامِ  سیه،  صبحِ اَمَل  می‌طلبد

 بشیر شیرین سخن

28 می
۳دیدگاه

معمای شطرنج شماره (۵)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز

اینک معمای این هفته  را خدمت شما عزیزان پیشکش

می نماییم.

معمای شطرنج شماره (۵)

در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سیاه است .

بهترین حرکت سیاه کدام حرکت خواهد بود که

بالاخره سفید مات گردد؟

 

حل معما در هفته آینده …

28 می
۱ دیدگاه

عزمِ فولادین

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

عزمِ فولادین

این  حدیث  تلخ   را   تاریخ   روایت   می‌کند

 سر گذشت  عاشقان با ما حکایت  می‌کند

 در مسیرعاشقی پیچ وخمی بسیارهست

عاشق صادق طریقش  را  رعایت  می‌کند

 عزم فولادینِ عشاقان  گواهٖ  مطلب است

 سبزهٔ دل را به اشک‌خود  سقایت می‌کند

 بر عموم، عاشقان صدها سلام  و احترام

گر چه زاهد حیله بر اهل  هدایت  می‌کند

 ای صبا این جمله را در بزم  عشاقان‌ بگو

 آنکه او عشق آفرید از ما  حمایت می‌کند

 بر ندارم، لحظه‌ای من دست از دامان یار

 یک نگاه از حضرتش، مارا  کفایت می‌کند

 خسته و بشکسته ام ازکج روی های فلک

نا جوانی ها ڪه با اهل درایت می ڪند

 ای رشیدی هرڪجا درشاخسار باغ عشق

 بلبل دل خسته از هجران شکایت می‌کند

 چمن علی رشیدی

غزنی-  افغانستان

27 می
۱ دیدگاه

کابل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————

کابل

کی شــود قسمت من  بــاز به کابل بروم

 از رهی دور به ســـیلِ ګــل و بلبــل بروم

کی فـراموشم شود خانـــه و کاشانهِ من

بهــر درمان دلِ  خویش  سوی  زابل بروم

 ای خـدا باز روم  سـجده  کـنم خاک  وطن

 تا شــوم فــارغ از این درد به ساحل بروم

 کی فراموش شود وقتی بودم طفلک شوخ

 باز به ان شوخی و ان مستی به محفل بروم

شده ام خسته از این پیـزه و هاتداګ فرنګ

 بهـر یک چپلی کـــبابِ تُنـد به کابل بروم

به خــــرابات  روم  به یــــاد  یـاران قدیم

رقص کنان در دلِ مستان منی بسمل بروم

 روم ان قریه به میدان که در ان زاد شدم

بهـر دیدار همــان چشمه و ان ګل بروم

 از برای غـــم دل ســــاز کـنم میله کنم

غـــزلِ شــاد نویســـــم دلِ عاقل بروم

 من علیم خسته شـدم از غم هجرانِ وطن

 سر به صحــرا زده آواره چو بیــدل بروم

صدیق علیم

مریت دالاس ایرپورت

۱۵ می ۲۰۲۶

27 می
۱ دیدگاه

عید

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

عید

عید است وطندار دو چشمان تو بوسم

از اشکِ  پر است  دیدهٔ گریان تو بوسم

عید است  اگر  دست  دهد دیدنِ رویت

ای  مادرکم  دستکِ  لرزان   تو   بوسم

چندی‌ست پدر رفتی و در خاک بخفتی

گر زنده بُدی، دستِ زرافشان  تو بوسم

ای خواهرم از عید ترا نیست  سروری

من شال سرت ، گرد ز  دامان  تو بوسم

خوان تو تهی، هم‌وطن ، از میوهٔ  عیدی‌ست

من سفرهٔ آن  کلبهٔ  بی نان  تو بوسم

دور از وطن ، آواره، بی‌خانه و مسکین

غمگین شده‌ای ، چهرهٔ پژمان تو بوسم

محمد اسحاق « ثنا »

۲۶ ، ۵، ۲۰۲۶

ونکوور ، کانادا

27 می
۱ دیدگاه

 ای زن 

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

 ای زن 

ای مظهر عشق حق  در عالم  دنیایی

نامت به جهان  ریزد  گنجینه‌ی  زیبایی

از پرتو  چشمانت  خورشید  غزل بافد

سرتا به قدم لطفی،  الگوی  فریبایی

گیسوی تو شب ها را آغشته به افسون کرد

از عطر حضورت شد هر باغ تماشایی‌‌‌

در وسعت آغوشت آرامش  نایابی‌ست

چون باغِ بهاری تو،  لبریزِ  شکوفایی

در چشم تو می‌بینم فانوس  محبت را

در  وادی  تاریکی   روشنگر  فردایی

در معرکه‌ی خلقت  هم  دست خدا  هستی

از هیچ تو می‌سازی یک  خانه‌ی رویایی

صد زخم نهان داری پشت غم لبخندت

در غربتِ این دنیا، ای زن چه شکیبایی

فیروزه همایون

 

 

 

 

 

 

27 می
۱ دیدگاه

فاصله ی بی پایان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

فاصله ی بی پایان

دوباره  آمده  عید  و  دلم   غریب ‌ تر است

 میانِ شهرِ غریبه، نفس چه بی‌ثمر است

 نه بویِ خانه رسد  بر مشامِ من ، نه بهار

 فقط صدایِ غریبی همیشه در گذر است

 دل  از  شکوهِ   چراغانِ   شهر   می‌گیرد

 به پشتِ شیشه،نگاهم اسیرِ رهگذر است

 میانِ این همه شادی،  دلم چه بی رنگ است

 که سهمِ من زِ تبسّم فقط همان خبر است

 سکوتِ   خانه‌ی  خود  را  به  یاد می‌آرم

که جایِ خالیِ من  در اتاق درد سر است

دلم   گرفته   از  این   فاصله‌ی   بی‌پایان

 که هرچه می روم این راه ، رو به بیشتر است

 خدا   کند    برسد   روزِ   باز  گشتنِ  من

 که سهمِ این دلِ تنها ز زندگی سفر است

یحیی_ماندگار

 

 

 

27 می
۱ دیدگاه

عید سعید قربان مبارکباد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فرا رسیدن عید سعید قربان ، یاد آور زیباترین نمونه ِ

تعبد انسان در برابر خالق بی نیاز ، عید فدا کاری ،

ایثار  ، اخلاص و عشق را به عموم مسلمانان

جهان ،بخصوص هموطنان عزیز  و اخصا شما

خوانندگان  محترم و  خانواده های معزز تان

تبریک و تهنیت گفته، آرزومندیم عید امسال

سراغازی باشد برای استقرار صلح و آرامش

در سراسر جهان.

با عرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت 

محمد مهدی بشیر

(هالند)

و قیوم بشیر هروی

(ملبورن – آسترالیا)

25 می
۱ دیدگاه

ستایشِ قلم

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

ستایشِ قلم

قلم   ، روشنگرِ   راهِ  هنر باد

«چراغِ محفلِ اهلِ نظر باد »

قلم، سرچشمهٔ انوارِ خورشید

«فروزان شعلهٔ فتح وظفر باد »

قلم ، آیینه‌ دارِ  عقل و دانش 

«قلم، والاتر از تیغ و تبر باد » 

قلم،  بیدارگرِ  نسلِ  نوین باد

«فروزان مشعلِ  هر بام و در باد»

قلم  بنیاد   آزادی   و   حکمت

 «نگهبانِ دلِ  اهلِ بصر باد »

 اگر شمشیر،  ویرانی بیارد

 «قلم، آبادگرِ روستا و شهر باد »

 قلم، پیغامِ صلح و مهر و انصاف

« تراوُشِ قلم، شیر و شکر باد »

 زِ نیرویِ  قلم  ، حکمت ببارد

«جهان از نورِ دانش پُرثمر باد »

 قلم، سوگندِ قرآنِ مجید است 

«قلم در نزدِ یزدان معتبر باد »

 قلم، سر تاجِ معرفت اگر شد

 «وطن در اوجِ عزّت، تاجور باد »

بشیر شیرین‌سخن قدرِ قلم دان

 «قلم گنجینهٔ الماس و زر باد »

بشیر احمد بشیر شیرین ‌سخن