( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۱ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

ایران در دو جنگ با امریکا و اسرائیل
در بارۀ جنگ دوازه روزه که با حملۀ امریکا و اسرائیل به خاک کشور ایران به تاریخ ۲۳ خرداد یا جوزای ۱۴۰۴ خورشیدی مطابق به ۱۳ جون ۲۰۲۵ میلادی و جنگ چهل روزه ۹ اسفند یا حوت ۱۴۰۴ خورشیدی مطابق به ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میلادی به راه افتاد، زیاد مطالعه، تحلیل و بررسی شده است. در این جا نمیخواهم بحث را به درازا بکشانم و به تکرار مطالب نوشته شده بپردازم.
هدفم بیشتر اشاره به علل استراتیژیک و ژئوپلیتیک حملات نظامی امریکا و اسرائیل به ایران میباشد. در زیر به علل و دلایلی به طور فشرده اشاره کرده ام. برای روشن شدن اهداف استراتژیک و تاکتیکی امریکا و اسرائیل در حمله به ایران هریک را به طور بسیار مختصر شرح میدهم.
دلایل استراتژیک، ژئوپلیتیک و تاکتیکی حملۀ امریکا و اسرائیل به کشور ایران
- دفاع از نظام تک قطبی به رهبری امریکا در جهان و ایجاد موانع در برابر نظام چند قطبی که مرکز قدرت آن بیشتر در آسیا میباشد.
- دفاع از پترودلار با زیر کنترول داشتن انرژی در شرق میانه و دیگر مناطق ممکن در جهان.
- دفاع از اسرائیل به عنوان پشتگاه اصلی نفوذ امریکا در شرق میانه.
- رقابت همه جانبه با چین و روسیه.
- محاصرۀ چین از طریق افغانستان، تسلط بر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، استحکام روابط با کشور هند و خرید دولت و ارتش پاکستان با دالر امریکایی مانند گذشته.
- ایجاد موانع در برابر راه ابریشم طرح بزرگ استراتژیک و تاریخی چین با کنترول راههای بحری و زمینی.
- تلاش برای کنترول تنگه های اسرتاتیژیک و راه های دریایی .
- کریدور هند، امارات، کشورهای عربی و اسرائیل با حمایت همه جانبه امریکا.
- جلوگیری از تشکیل کشور مستقل فلسطین.
- زمینه سازی برای تخریب زیر ساخت های کشورهای حوزۀ خلیج فارس و ایران و تضعیف بازدارنگی استراتژیک ایران.
- ایجاد بی ثباتی، ناامنی، هرج و مرج، آشوب و جنگ در آسیا، خاصه شرق میانه.
- تخریب زمینه های سیستم امنیت جمعی و مشترک در بین کشورهای شرق میانه و آسیای مرکزی. ایجاد اختلاف و خصومت در بین کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه و ایران هراسی برای فروش سلاح و مهمات.
شرح مختصر دلایل حملۀ امریکا و اسرائیل به کشور ایران
- دفاع از نظام تک قطبی: پس از فروپاشی نظام دو قطبی در جهان، دول غرب به سرکردگی امریکا تلاش کرد تا خلای قدرت را با عجله و عدم آمادگی لازم پر کنند. به این حساب یک سلسله مداخلات را در کشورهای شرقی طرح و به اجرا درآمد. در افغانستان نیروهای نظامی امریکا و کشورهای غربی مستقر شدند. به عراق حمله گردید و رژیم عراق متلاشی شد. دولت معمر قذافی را سرنگون کردند. دولت بشار اسد در زیر فشار امریکا، اسرائیل و غرب سقوط کرد. روسیه را در جنگ اوکراین درگیر کردند. پس از تحریمهای طولانی به کشور ایران حملۀ مستقیم نظامی صورت گرفت.
با ایجاد بی ثباتی، ناامنی و هرج و مرج در آسیا به ویژه شرق میانه تلاش کردند تا در جلو رشد و انکشاف جهان چند قطبی سنگ اندازی کنند، تا امریکا در راس غرب بتواند از نظام تک قطبی حراست و سلطۀ اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را در جهان حفظ کند.
دفاع از پترودلار با زیر کنترول داشتن انرژی در شرق میانه: بعد از جنگ دوم جهانی قدرت مالی جهان به دست امریکا افتاد. با طرح پلان مارشال سلطۀ اقتصادی و مالی آن بر کشورهای اروپایی که در جریان جنگ ویران شده بودند دامن گسترانید. دالر با پشتبانی منابع طلای این کشور به اسعار قوی و یکه تاز در جهان تبدیل شد. کنترول مراکز مالی جهان از جمله بانک جهانی و سازمان تجارت بین المللی به دست امریکا افتاد.
پس از شکست پشتبانۀ طلایی دالر سیستم مالی امریکا به بحران رو به رو شد؛ اما پترودلار با همکاری مستقیم عربستان سعودی و کشورهای نفت خیز خاورمیانه به یاری آن آمد. انرژی پشتبانۀ دالر گردید. تمام فروش نفت به دالر صورت میگرفت؛ یعنی امریکا آزاد بود که دالر چاپ کند و قدرت مالی خود را به آسانی در جهان گسترده سازد.
از عراق و لیبی زمزه هایی به گوش امریکا رسیده بود که سران آن کشورها قصد بیرون شدن از سلطۀ پترودلار را دارند؛ امریکا خیلی زود آن دولتها را به بهانههای دروغین سقوط داد. بعد این صدا در جریان جنگ اوکراین خیلی قوی تر از روسیه بلند شد و چین هم از آن حمایت کرد. ایران به سبب موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک به عنوان کشور بزرگ نفت خیز و دارای ذخایز عظیم گاز در بازار انرژی جهانی و سیطرۀ طبیعی بر خلیج فارس و تنگۀ هرمز برای امریکا بسیار مهم است.
یکی از دلایل عمدۀ حملۀ نظامی کنترول بر نفت و موقعیت استراتیژیک و ژئوپلیتیک ایران بود و هست؛ زیرا ایران سپری قوی در برابر نفوذ امریکا به روسیه و چین میباشد و نظام مالی و داد و ستد غیر دلاری را در منطقه و جهان تقویت کرده میتواند. حمله به کشور ونزوئلا برای کنترول ذخایر بزرگ نفت آن سرزمین صورت گرفت. این هیولای متجاوز امریکایی نفت دم میکشد و به بوی نفت زنده است.
- دفاع از اسرائیل به عنوان پشتگاه اصلی نفوذ امریکا در شرق میانه: کشور اسرائیل در جهان دو قطبی و جنگ سرد در حال آمادگی به آینده و دفاع از خود بود؛ هرچند در جنگ با اعراب موفق برآمد و به وسعت ارضی خود افزود. کشورهای نفتی عرب به سبب وابستگی به امریکا همواره با اسرائیل همکاری کرده اند.
ایران در دورۀ شاه با اسرائیل کنار آمده بود. تجاوز نظامی شوروی سابق به افغانستان معادلات منطقوی را تغییر داد و در مجموع به سود اسرائیل تمام شد؛ زیرا نیروهای افراطی زیر نام جهاد با کمونیسم در منطقه گسترش یافتند. افغانستان به کمک مستقیم غرب در راس امریکا به میدان مبارزه و «جهاد» علیه نیروهای شوروی تبدیل گردید.
در ایران انقلاب شد و روحانیون شیعه قدرت را در دست گرفتند. در پاکستان تندروان روی کار آمدند. ایران و پاکستان در راستای منافع استراتژیک و ژئوپلیتیک امریکا و غرب دو پشتگاه جنگ و «جهاد» علیه اتحادجماهیر شوروی را تشکیل دادند. در جریان آن کشاکش آتشین بین دو قطب مسلط جهانی بر محور افغانستان، اسرائیل آرام به ساخت و ساز و رشد و انکشاف خود مشغول شده بود.
جنگ ایران و عراق برای تضعیف رژِیم عراق و ایران به راه افتاد که بعد به سرنگونی حزب بعث عراق و صدام منجر شد. قذافی بلند پروازی داشت و خاندان اسد پیشینۀ بعثی در همسویی با شوروی سابق داشتند. امریکا و اسرائیل در واقع سران قدرتمند، ملی گرا و سرکش کشورهای عربی را از میان برداشتند.
در نخست محور مقاومت یا هلال شیعه را از نگاه استراتژیک به ضرر خود نمیدانستند؛ زیرا در مخالفت با جریانات چپ و ایدئولوژی شوروی سابق تعریف شده بود و این به معنی همسویی با استراتژی کلی امریکا و غرب بررسی میشد. همچنان ایران نقش مهمی در جنگ طولانی افغانستان علیه شوروی داشت. افغانستان و پاکستان به مراکز مهم پرورش ایدئولوژی افراطی در جهان تبدیل شدند.
اگر در هند بریتانیایی دارا علوم دیوبند به ابتکار انگلیس تشکیل شد و از دل آن کشوری به نام پاکستان از بتن استعمار انگلیس به دنیا آمد، در پاکستان هزاران مدرسۀ دینی در جریان جنگ افغانستان به زور دالر نفتی تاسیس گردید. در این بستر طالب، داعش و دیگر گروه های افراطی تربیه شدند.
پس از قدرتمندی روسیه به رهبری پوتین و ظهور مقتدرانۀ چین در عرصۀ اقتصادی، تکنولوژی و تجارتی در منطقه و جهان. جنگ اوکراین و جنگهای خاورمیانه، موضوع دفاع از اسرائیل و طرح اسرائیل بزرگ روی دست گرفته شد. در راستای آن، حمله به محور مقاومت که مورد پشتبانی ایران بود، شدت یافت و به دنبال آن حملۀ نظامی به ایران صورت گرفت تا ایران را به سرنوشت عراق، لیبی و سوریه گرفتار سازند. به این حساب یکی از علل این دو جنگ امریکا و اسرائیل با ایران دفاع از موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک اسرائیل در خاور میانه ارزیابی شده میتواند.
- رقابت همه جانبه با چین و روسیه: پس از فروپاشی شوروی میدان برای امریکا و غرب خالی شده به نظر میرسید. از چین هنوز ترسی در دل امریکا و غرب نبود. بر اساس افکار دورۀ استعماری غرب، کشور وسیع و پر نفوس چین را به سبب نیروی کار ارزان محل مناسبی برای سرمایه گذاری و بازار فروش میدانستند؛ اما در دهۀ اخیر رقابتها داغ شد؛ زیرا چین را رقیب قدرتمند و رو به رشد پترودلار در خاورمیانه تشخیص دادند. به این حساب از روابط کشورهای نفت خیز خاور میانه خاصه ایران با چین به هراس افتادند؛ خاستند با فشار و جنگ ایران را از سر راه خود بردارند تا از قدرت رقابتی چین و روسیه بکاهند.
محاصرۀ چین: برای مهار چین نیاز به تسلط بر کشورهای دارای موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک پیرامون این سرزمین پهناور است. افغانستان، ایران و تاجیکستان در شرق میانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی مهم تشخیص داده میشوند. در افغانستان پس از مذاکرات طولانی و عقد پیمان قطر، طالبان را بر سر قدرت آوردند تا ثبات استراتژیک این کشور تاریخی را سست و سلاح ژئوپلیتیکی آن را تا حد ممکن کند سازند.
بعد از تحریمهای درازدامن و فشارهای متنوع، به ایران دو حملۀ بزرگ نظامی کردند تا این سد مستحکم را در جنوب آسیا و خاور میانه بشکنند. همزمان با این عملیات، نفوذ در کشورهای اقیانوسیه و شرق دور را ادامه میدهند. روسیه را همچنان در جنگ اوکراین مصروف نگهداشته اند.
ایجاد موانع در برابر راه ابریشم با کنترول راههای بحری: برای کاهش توان رقابتی چین و تنگ کردن دایرۀ محاصره، سنگ اندازی به منظور کند کردن جریان ساخت و ساز جادۀ تاریخی و بزرگ ابریشم را شدت بخشیدند. هدف حملۀ به ایران در اصل متلاشی کردن این سرزمین بود. طرح تجزیۀ ایران را در سر داشتند.
افغانستان را از خود میدانند. بعد از تجزیۀ ایران به جان آسیای میانه میرفتند. به این ترتیب جلو گسترش راه ابریشم را میگرفتند و زمینۀ محاصرۀ چین را در حوزۀ وسیع خاورمیانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی سر و صورت میدادند. سپس حوزۀ خفتۀ اقیانوسیه و شرق دور را فعال میکردند. حمله به ایران عمق، پهنا و پی آمدهای زیادی دارد.
تلاش برای کنترول تنگه های اسرتاتیژیک و راه های دریایی: اگر به تاریخ نگاه کنیم، قدرت استعماری کشورهای غربی با کنترول راه های دریایی، تنگه ها و بنادر استراتیژیک همراه بوده است. در جهان کانال سوئز، کانال مانش، تنگۀ پاناما، تنگۀ کره و تایوان، بابالمندب و تنگۀ هرمز بسیار مهم میباشند. امریکا بر بیشتر تنگههای استراتیژیک قارۀ امریکا و اروپا مسلط است؛ اما در تنگۀ هرمز و باب المندب در خلیج فارس و خاورمیانه مشکل دارد.
یکی از اهداف عمدۀ امریکا در جنگ با ایران کنترول بر تنگۀ استراتژیک هرمزاست. تنگۀ هرمز بزرگ ترین برگ برنده در دست ایران است؛ زیرا از نگاه طبیعی، جغرافیایی و شناخت اراضی بر آن چیرگی دارد و میتواند بر ترانزیت انرژِی و کالاهای ضروری بخش عمدۀ از جهان نظارت و کنترول داشته باشد.
در دریای چین جنوبی در اقیانوس آرام و تنگۀ تایوان که دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی را به هم وصل میسازد نیز دسترسی مؤثر ندارد؛ هرچند با حمایت از تایوان در تلاش است تا نفوذ خود را بر آن حوزه توسعه دهد. حمله به ایران نمیتواند از این حرص درونی قدرت در سران امریکا جدا باشد.
- کریدور هندی، عربی و اسرائیلی با حمایت همه جانبۀ امریکا: این طرح در سال ۲۰۲۱ میلادی در جلسه ای با اشتراک آمریکا، اسرائیل، امارات و هند از جانب اسرائیل مطرح شد. در این کریدور راه آبی و ریلی در نظر گرفته شده است که شرق را به غرب وصل میسازد. کشورهای عربی نفت خیز در این طرح در کنار اسرائیل، امریکا و هند ایستاده اند. این کریدور در حقیقت در مقابل راه ابریشم چین طراحی گردیده است.

اسرائیل، امریکا و کشورهای عربی خلیج فارس به ایران اعتماد ندارند و این کشور را رقیب سرسخت و قدرتمند خود میدانند. اسرائیل این ذهنیت را در طول تاریخ در ذهنیت اعراب خلیج تقویت کرده است. هند با چین اختلاف تاریخی دارد.
اسرائیل و امریکا با جنگ میخواستند ایران را از جلو راه خود بر دارند؛ اما مردم ایران به یاری نظامیان دلاور از خانۀ اجدادی خود با قربانی کردن جان حراست کردند. چین و روسیه باید این واقعیت عینی را درک کنند که اگر سد ایران شکست امریکا به طور مستقیم به مرزهای شان میرسد.
- جلوگیری از تشکیل کشور مستقل فلسطین: با حمایت کامل از طرح اسرائیل بزرگ برای کنترول خاورمیانه و منابع انرژی تشکیل کشور فلسطین با اهداف استراتیژیک و ژئوپلیتیک اسرائیل و امریکا در خاور میانه همگون نمیباشد. حمله به عراق، لیبی، غزه، سوریه، لیبنان و به ویژه ایران را میبایست از این اصل استراتژیک و تشکیل اسرائیل بزرگ جدا ندانست. صلح کشورهای عربی با اسرائیل و عقد پیمان ابراهیم با پشت بانی امریکا مانع بزرگی در پیش روی طرح تشکیل کشور مستقل فلسطین ایجاد کرده است.
پس از انقلاب اسلامی ایران موضوع قدس و فلسطین توسط جمهوری اسلامی ایران به صورت جدی مطرح گردید و محور مقاومت در این راستا شکل گرفت. جهان غرب به سرکردگی امریکا اگرچه از تشکیل جمهوری اسلامی در مقطعی از زمان به سبب موضع ایدئولوژیک آن در برابر اتحاد جماهیر شوروی (در جنگ افغانستان به عنوان یکی از پشت گاه های مهم جنگ علیه تهاجم شوروی) راضی بودند؛ اما با موضع دولت، آیت الله خمینی و بعد آیت الله خامنه ای در قسمت تشکیل دولت مستقل فلسطین، قدس و اسرائیل مخالف بودند.
- زمینه سازی برای تخریب زیر ساخت های کشورهای حوزۀ خلیج فارس و ایران: در نظر ساده و سطحی طرح این مسئله برای اذهان عمومی مشکل است؛ اما در واقعیت این مسایل پیشینۀ تاریخی دارند. به طور مثال، بعد از جنگ دوم جهانی سرمایه گذاری امریکا در کشورهای اروپایی اوج گرفت؛ زیرا آن کشورها در اثر جنگ ویران شده بودند و نیاز به بازسازی و سرمایه گذاری خارجی داشتند.
در برّشهایی از تاریخ سران برخی کشورهای قدرتمند جهان جنگ به راه میاندازند تا در اثر تخریبات زمینه برای سرمایه گذاری های جدید فراهم گردد. از جانب دیگر آن کشور یا کشورهای جنگ زده تمام خواسته های استعماری و ظالمانۀ شان را از مجبوری قبول کنند. مانند: جرمنی، ژاپن و کشورهای اروپایی بعد از جنگ دوم جهانی.
اوکراین، سوریه، لیبی، افغانستان، ونزوئلا و غیره در حال حاضر. امریکا منابع نایاب اوکراین را مفت و مجانی غصب میکند و آن کشور را بازار فروش سلاح های امریکایی ساخته است. زلنسکی بهترین نقش را در تداوم جنگ، ویرانی فراز مغزها در اوکراین به سود امریکا، غرب و اسرائیل بازی کرده است. برای افغانستان طرح طولانی مدت تری در نظر گرفته اند.
امریکا و اسرائیل از همین حالا دندان های خود را به جان کشورهای عربی خلیج فارس که از جنگ خسارت دیدند، تیز کرده اند. اگر امریکا و اسرائیل به آنان دلسوز میبودند و به امنیت خاور میانه و خلیج فارس اهمیت میدادند، چرا جنگ علیه را تشدید کرده و ادامه میدهند؟ چرا زیرساختهای ایران را خراب میکنند؟ معلوم است که کاسه زیر نیم کاسه دارند.
تخریب این کشورها جزئی از پلان استراتژیک امریکا و سرمایه داران بزرگ امریکایی و اسرائیلی میباشد؛ لیکن کشورهای عربی غافل اند و به عاقبت این جنگ نمیاندیشند. تضعیف کشورهای عربی نفت خیز، زمینه را برای طرح اسرائیل بزرگ آماده میسازد.
امریکا و اسرائیل به طور استراتژیک در پی تضعیف توان بازدارندگی ایران میباشند. به این سبب خیال خلع سلاح ایران در سر میپرورانند؛ زیر ساخت های آن را تخریب میکنند؛ خیلی بی رحمانه کودکان و مردم را به آتش میکشند. در مقابل این دشمنی غیرانسانی چه راهی وجود دارد، جز دفاع دلاورانه با تمام وجود.
آیا ماشین ظالم، بی رحم و عاطفۀ جنگی امریکای ناله و فریاد کودکان معصوم و مادران و پدران داغ دیده را میشنود، هرگز! امریکا و اسرائیل از جنایات جنگی و ضد بشری هیچ شرم و حیایی ندارند. تنها یک راه در پیش روی مردم ایران، منطقه و جهان باقی میماند و آن پرورش بازدارندگی استراتژیک در برابر تجاوز، اشغال، جنگ و ویرانگری است و بس.
ایجاد بی ثباتی، ناامنی، هرج و مرج، آشوب و جنگ در آسیا و شرق میانه: پس از فروپاشی جهان دو قطبی، در قلمرو گستردۀ اتحاد جماهیر شوروی هرج مرج و گسستگی به وجود آمد. کشورهای زیادی مستقل شدند. جهان غرب به سرکردگی امریکا بر آتش این آشوب ها، ناامنی ها، بی ثباتی ها و بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در خاور میانه، اروپای شرقی، افغانستان، اوکراین و غیره افزودند.
پس از ایجاد طرح انتقال قدرت به طالبان بر مبنای پیمان قطر تمام ساختارهای سیاسی، حقوقی، نطامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره که در این افغانستان ساخته شده بود به طور پلان شده تخریب گردید و افغانستان در سیاه چال قرون وسطی ای انداخته شد.
هدف استراتژیک امریکا و غرب این بود تا در قلمرو وسیع اتحاد جماهیر شوروی و در کل آسیا و شرق آتش افروزند. از احیای مجدد روسیه جلوگیری کنند. چین را زیر کنترول داشته باشند و در برابررشد، توسعه و گسترش منطقه ای و جهانی آن مانع ایجاد کنند.
با این همه آتش افروزی روسیه از دل فروپاشی ها سربلند کرد. چین به قدرت اقتصادی دوم جهان ارتقا یافت. مردم ایران در دو جنگ دلیرانه مقاومت کردند و روند عملی جهان چند قطبی در ذهن و عمل شتاب گرفت. جنگ های اخیر با ایران را باید در راستای این استراتژی امریکا، اسرائیل و غرب ارزیابی کرد.
بازدارندگی استراتژیک در مقابل تجاوز و حملات امریکا
در موقعیت، اوضاع و شرایط کنونی جهانی اصل استراتژیک بازدارندگی اهمیت زیادی پیدا کرده است؛ زیرا سران و نخبگان سیستم امریکا در اتحاد با کشورهای غربی برای حفظ سیطرۀ سیاسی، اقتصادی (مالی، تجارتی، کنترول بازارهای بین المللی و انرژی) و دفاع استراتژیک از جهان تک قطبی از هیچ گونه تجاوز، حمله، تیوری توطئه و آتش افروزی ویرانگرانه پرهیز نمیکند.
کشورهای جهان که در قطب های مقابل این جهان تک قطبی و انحصارگر قرار گرفته اند، مجبور به دفاع از خود میباشند. برای دفاع موثر، درازمدت و پایدار به بازدارنگی استراتژیک و ژئوپلیتیک ضرورت دارند. بازدارندگی استراتژِیک میتواند در سطوح متنوع مورد مطالعه، تحلیل و ارزیابی علمی و عملی مطابق به اوضاع و شرایط داخلی و بین المللی هر کشور قرار گیرد. برای ایران بازدارندگی استراتژیک بسیار حیاتی میباشد. در زیر به ستونهای اساسی آن توجه کنید.
بازدارندگی طبیعی و جغرافیایی
بازدارندگی با افزایش قدرت دفاعی و تهاجمی
بازدارندگی هسته ای
بازدارندگی با گسترش حلقۀ دفاعی در پیرامون سرزمین مادر
بازدارندگی در اتحاد و همکاری فعال با رقبای استراتژیک و توانمند متجاوز و یورشگر
بازدارندگی بر محور تاریخ و تمدن
بازدارندگی متکی بر اقتصاد مستقل و تاب آور
بازدارندگی تکنولوژیکی و دانش محور
در موقعیت، شرایط و اوضاع داخلی، منطقه ای و بین المللی ایران در حال حاضر، لازم است تا محورهای عمدۀ بازدارنگی استراتژیک تحلیل و بررسی شود. در ایران میتوان از بازدارندگی طبیعی و جغرافیایی استفاده های عملی در دفاع و حمله انجام داد. بخش مهمی از خاک ایران در ساحل خلیج فارس دامن گسترانیده است. ایران کوه های بلند و استوار دارد. در اطراف تنگۀ هرمز سپرهای دفاعی طبیعی و اراضی مناسب افتاده است. در گرداگرد ایران بنادر تجارتی آبی و خاکی وجود دارد.
یکی از مهم ترین ارکان بازدارندگی در حال حاضر افزایش توان نظامی در سطح دفاعی و تهاجمی میباشد. توان موشکی و پهپادی ایران این اصل را در دو جنگ نابرابر در مقابل امریکا و اسرائیل ثابت کرد. مردم ایران تحت هیچ شرایطی نباید این توان را معامله کنند؛ بلکه باید آن را به مثابۀ بازدارندگی استراتژیک به طور همه جانبه رشد، انکشاف و گسترش دهند.
در جهان آشفته، پرآشوب و بی قانون کنونی که تجاوزات و حملات امریکا با پشتبانی دول غربی آن را به اوج بحران، ناامنی، جنگ و کشاکش رسانیده است، بازدارندگی هسته ای جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. خیلی ساده میتوان به پاکستان در مقابل هند، کرۀ شمالی در برابر کرۀ جنوبی و امریکا، اسرائیل در مقابل کل کشورهای عربی و جهان اسلام نگاه کرد.
ایران نمیتواند از دانش و تکنولوژی هسته ای تحت هیچ شرایطی بگذرد. اگر ایران طی دهه های اخیر به بهانه های مختلف غفلت نمیکرد، امروز در زیر بمب ها و موشک های امریکا و اسرائیل تخریب نمیگردید و مردم به خاک و خون کشیده نمیشدند. بازدارندگی هسته ای اهمیت مرگ و زندگی برای نسل امروز و فردای ایران دارد.
بازدارندگی در اثر گسترش حلقۀ دفاعی در پیرامون سرزمین مادر. این نوع بازدارندگی در تاریخ چند هزار سالۀ ایران و خراسان بزرگ تجربه شده است. امپراتوریهای هخامنشی در ایران غربی و شرقی، امپراتوری اشکانیان که از شرق خراسان بزرگ برخاست و تا میان رودان و بالاتر گسترش یافت و امپراتوری ساسانی در مقابله با امپراتوری روم از این اصل خوب استفاده کردند. در دورۀ اخیر میتوان به محور مقاومت اشاره کرد.
برای ایران عراق، افغانستان، پاکستان، آسیای مرکزی، شرق میانه، قفقاز و محور مقاومت در اطراف اسرائیل بسیار مهم است. در این بخش موضوع تشکیل دولت مستقل فلسطین و بیداری اعراب جهت بیرون شدن از زیر یوغ استعماری و استثماری امریکا مهم میباشد. تعادل امنیتی و برگشت آرامش پایدار در خاورمیانه زیر سقف بزرگ امنیت دار، آرامش دهنده و ثبات بخش جهان چند قطبی اهمیت حیاتی دارد.
بازدارندگی بر محور تاریخ و تمدن در کشورهای دارای تاریخ و تمدن کهن موثر است؛ زیرا مردم بر محور درک جامع از تاریخ و تمدن گذشته سرافرازی، آزادی، دلبستگی به استقلال و تسلیم ناپذیری را یاد میگیرند و در خود میپرورانند. در این نگاه ژرف و گسترده سقفی شکل میگیرد که تمام اقشار، گروهها، اجتماعات، فرهنگهای محلی، باورها و داشته های یک سرزمین تاریخی و تمدن دار در آن جا میگیرد و توان عمومی منسجم، شعور جمعی و عقل و خرد همگانی بازدارندگی و حراست از سرزمین مادری را رشد و تکامل همه جانبه میدهد. ما این نوع توان جمعی را در چین، هند، ایران کهن و خراسان بزرگ دیده میتوانیم. هم چنان نشانه هایی از آن در جریان دو جنگ ایران با امریکا و اسرائیل نیز نماد یافت.
بازدارندگی بر اساس اتکا بر اقتصاد مستقل و دارای تاب آوری قوی در موقعیت و شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشارهای چند جانبه و جند لایۀ امریکا و غرب. اگر به تاریخ بنگرید امریکا بعد از جنگ جهانی دوم از ضعف کشورهای اروپایی که ناشی از جنگ و ویرانیهای گسترده بود استفاده کرد و سلطۀ سیاسی، اقتصادی، مالی و نظامی خود را گسترش داد. تا امروز کشورهای اروپایی نتوانستند از زیر سلطۀ امریکا بیرون آیند.
ایران نمی تواند روی روابط اقتصادی سالم با امریکا حساب باز کند. این به معنی از دست دادن زمان و فرصتهای واقعی دیگر است؛ زیرا از نگاه استراتژِک امریکا و اسرائیل در گام نخست توان بازدارندگی استراتژیک ایران را نابود میکنند، بعد اقتصاد آن را به زنجیر میکشند. دل بستن به کمک امریکا، رفع تحریمها و آزادی منابع مالی ایران در صورتی امکان پذیر است که ایران بازدارندگی استراتژیک خود را به اوج اقتدار برساند.
برای رسیدن به آن ایران نیاز به اقتصاد مستقل و دارای تاب آوری قوی دارد. برای تحقق این مهم روابط اقتصادی، تجارتی و مالی با کشورهای دوست و غیرمتخاصم حامی جهان چند قطبی و رهایی از سلطۀ مالی و پترودلار امریکایی اهمیت کلیدی پیدا میکند. سران و نخبگان ایران باید در این مقطع تاریخی تصامیم خردمندانه با استفاده از تجارب تاریخی، تجربه های دو جنگ اخیر و اوضاع داخلی، منطقه ای و جهانی بر مبنای بازدارنگی استراتژیک اتخاذ کنند. آزموده را آزمودن خطاست و وقت طلا است.
بازدارندگی دانش محور در جهان مدرن که تکنولوژی چهار نعل میتازد، اهمیت زیادی پیدا کرده است. ما این نوع بازدارندگی را به طور مثال، در اسرائیل کوچک و چین بزرگ مشاهده کرده میتوانیم. در این عرصه استفاده از پیشرفته ترین دانش، اختراعات و انکشافات عصر حاضر مطرح میگردد که در محور آن هوش مصنوعی قرار دارد. با استفاده از تکنولوژی بهتر میتوان از امکانات و داشته های داخلی در راه دفاع و حراست از سرزمین مادری بهره برداری کرد و نقاط قوت و ضعف دشمن را شناخت. افزون بر آن توان نظامی، دفاعی و تهاجمی خود را ارتقا بخشید.
بازدارندگی اطلاعاتی و استخباراتی نیز در گذشته و حال دارای اهمیت بوده است. به وسیلۀ دستگاه های اطلاعاتی، تکنولوژی پیشرفته، امکانات موجود و نیروهای آموزش دیده میتوان به عمق حریم ممنوعۀ دشمنان نفوذ کرد و آگاهی لازم را برای ساخت تاکتیکها و عملیات متنوع به دست آورد. اسرائیل روی این بخش سرمایه گذاری زیادی کرده و تمرکز جدی مبذول داشته است. در جنگ با اعراب و در جنگ های اخیر با ایران از آن استفادۀ حد اکثر کرده است. ایران باید در این عرصه خود را آماده و مجهز کند.
معماری سیستم امنیتی جمعی و منطقوی در خاورمیانه و خلیج فارس (به صورت واقعی) برای بازدارندگی استراتژیک ایران مهم میباشد و از فشارهای ناامن سازی امریکا، به منظور دامن زدن به تشنج، آشوب، ترس و دلهره میکاهد. جهت عملی کردن آن لازم است تا خاورمیانه خالی از تسلیحات کشتار جمعی شود؛ زیرا فروش تسلیحات کشتار جمعی به بهانه های واهی و خطر ناک نشان دادن ایران برای شرکتهای سلاح سازی امریکا و غرب درآمد وافری به وجود میآورد.
در راستای امنیت جمعی و استقرار آرامش و ثبات پایدار در منطقه باید پایگاه های نظامی فرا منطقه ای برچیده گردد. در این صورت است که امنیت، ثبات و آرامش به شرق میانه و حوزۀ خلیج فارس دوباره دامن میگستراند. زمینۀ عملی این طرح مهم و استراتژیک در زیر چتر کلان نظام چند قطبی در آیندۀ نه چندان دور مساعد خواهد شد. به امید آن روز.
نگاهی به ماهیت مذاکرات ایران و امریکا
سیاست در زمان و مکان، در شرایط و اوضاع معینه شکل و شیرازه گرفته و در عمل تطبیق شده میتواند. سران نظام سیاسی در یک کشور باید شرایط داخلی و خارجی و چند و چون اوضاع منطقهای و بین المللی را درک کنند. گفتگو و مذاکره برای حل مسائل پیچیدۀ مورد اختلاف با طرف مقابل انجام میشود. هر نوع مذاکره و گفتگو باید در راستای اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک مدون پیش برده شود. مذاکره در واقع زمینه ساز تحقق استراتژی در بستر عملی با تاکتیک های کارآمد است. طرف مقابل را به طور منطقی و با مهارت سیاسی به سوی قبول استراتژی میکشاند.
اگر هدف هردو طرف باز نمودن گره های کور باشد، به نتیجه میرسد. در غیر آن صورت بر پیچیدگی مسائل افزوده شده و زمان از دست میرود. در این جا برای روشن شدن موضوع به دو نمونۀ تاریخی اشاره میکنم: مذاکرات ویتنام و افغانستان با امریکا در راس جهان غرب.
جنگ درازدامن ویتنام در زمان جهان دو قطبی به وقوع پیوست و درست میدان کشاکش بین قطب غرب به سرکردگی امریکا و قطب شرق به سرکردگی اتحاد جماهیر شوروی در همراهی با چین انقلابی بود. در ویتنام دو نیروی داخلی حضور داشتند. نیروهای چپ و انقلابی و نیروهای راست و حامی امریکا و جهان غرب.
در آن موقعیت و شرایط داخلی و بین المللی مذاکرۀ نیروهای انقلابی و ملی با امریکا برای آزادی، استقلال و خروج قوای اشغالگر امریکایی از خاک ویتنام بود؛ اما امریکا از چیرگی و تسلط نیروهای وابسته بر نیروهای ملی و انقلابی و قبول سلطۀ استعماری خود بر ویتنام دفاع میکرد. از اول معلوم بود که مذاکره به نتیجه نمیرسد؛ زیرا نگاه استراتژیک دو طرف از ریشه باهم در تضاد بود. سرانجام امریکا مجبور شد که قوای نظامی خود را از ویتنام خارج کند.
در ویتنام سیاست و جنگ همآهنگ بود و نیروهای انقلابی موضع استراژیک مشخص و معین داشتند: جنگ و مبارزه با اشغال امریکا تا کسب استقلال و آزادی. در آن شرایط زمانی و مکانی سران انقلابی ویتنام به طور آشکار و آگاهانه از پشتبانی شوروی و چین استفادۀ معقول میکردند؛ یعنی در بین دو قطب حاکم جهانی از نگاه استراتژیک و ژئوپلتیک سرگردان و حیران نبودند. این استراتژی روشن و قاطع، ویتنام را از زیر یوغ استعماری امریکا به طور همه جانبه تا به امروز بیرون کرد.
نمونۀ دیگر افغانستان است. جنگ افغانستان پس از کودتای هفت ثور و تجاوز نظامی شوروی به این کشور آغاز شد و با حمایت سیاسی، مالی و نظامی و تسلیحاتی غرب به سرکردگی امریکا تداوم پیدا کرد. این جنگ در دنیای دو قطبی جریان یافت؛ در واقع جنگ و تقابل پیمان ناتو و پیمان ورشو در خاک افغانستان بود. دیدیم که پس از فروپاشی قطب شوروی وارد مراحل دیگری شد.
مذاکرات ژینو بر سر جنگ و صلح در زمان ببرک کارمل زیر نظر سازمان ملل آغاز گردید و در آستانۀ فروپاشی اتحاد جماهیر شووری نیروهای نظامی شوروی از افغانستان خارج شدند؛ اما جنگ داخلی بین دولت جمهوری دیموکراتیک افغانستان به ریاست داکترنجیب الله و مجاهدین(اتحاد هفت گانه در پاکستان و اتحاد هشتگانه در ایران) در سالیان ۱۹۸۹ و ۱۹۹۲ میلادی در این سرزمین در آتش جنگ سوخته، شدت گرفت.
ادامۀ مذاکرات به اصطلاح صلح باز روی دست گرفته شد. دولت نجیب الله آشتی ملی اعلان کرد؛ اما مجاهدین نپذیرفتند. اگر دقیق تر بگوییم. ریشۀ مذاکرات در واقع از دو قطب، یکی جهان غرب به سرکردگی امریکا و دیگری شوروی در حال فروپاشی آب میخورد. امریکا و متحدان آن که در ظاهر حامی مجاهدین بودند اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیکی خود را پیش میبردند. پاکستان کاملاً در خدمت امریکا و غرب بود.
بر اساس دیدگاه استراتژیک و ژئوپلیتیک غرب به سرکردگی امریکا تمرکز روی سرعت دادن به فروپاشی شوروی، دولت داکتر نجیب با تمام دست آوردها، امکانات و ساختارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره قرار داشت. مجاهدین بی خبر و ساده دل در این بستر چوب سوخت و بنزین این کورۀ آتشین رقابتهای غرب و شرق بودند. پی آمد مذاکرات در حقیقت جنگ داخلی ویرانگر، بعد از سقوط دولت نجیب الله بود که ادامۀ آن به دورۀ اول طالبان و دورۀ جمهوری کشانیده شد.
در مذاکرات قطر(دوهه) سریال گذشته در شکل و شمایل دیگری ظاهر گردید؛ این بار اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک امریکا و متحدین غربی آن از مذاکرات دفن تمام دار وندارچند دهۀ اخیر از زمان سقوط ظاهر شاه و داوود خان تا فرار اشرف غنی بود. آنان به کمک پاکستان و کشورهای عربی خاصه قطر افغانستان را به طالبان سپردند. به این حساب تمام ساختارهای سیاسی، حقوقی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی، کانونهای دفاع از حقوق زنان و «دموکراسی که غربی ها با لاف پف از آن یاد میکردند» را ویران و نابود کردند. اکثریت تحصیلکردگان، کارشناسان و نخبگان افغانستان مجبور به ترک وطن شدند.
یعنی افغانستان را در چاه تاریک قرون وسطی ای انداختند. این بود نتایج مذاکرات. یعنی گفتگوها و مذاکراتی که بر مبنای اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک مردم این سرزمین نبود؛ بلکه منافع طرف و جوانب مقابل (امریکا و متحدین آن، پاکستان و افراطیون دست پروردۀ آن) را در عمل به شکل بسیار تأسف باری تأمین کرد.
مذاکرات ایران با امریکا: در این بخش لازم است تمرکز روی برجام و مذاکرات پیش از دو جنگ و در جریان دو جنگ و در حال حاضر معطوف گردد. چونان که پیش تر گفته شد، مذاکرات میبایست در راستای دکتورین استراتژیک و ژئوپلیتیکی یک کشور پیش برده شود تا زمینه ساز تحقق آن اهداف ریشه ای و درازمدت گردد و بازدارندگی را در عمل و در بستر زمان تحقق بخشد.
برجام به عنوان یک حرکت و طرح سیاسی-مذاکراتی با عمق استراتژیک و ژئوپلیتیک سرمزمین مادر که بازدارندگی را میبایست تأمین میکرد، همآهنگ نبود. به این سبب در ۱۳۹۴ خورشیدی به صورت خام زاده شد و در ۱۴۰۴ خورشیدی ارمان به دل دارفانی را وداع گفت.
سران سیستم امریکا که برجام را تأیید کرده بودند باز آن را به آسانی باطل کردند. چون بازدارندگی ضعیف و کم رمق استراتژیک ایران شکل عملی به خود نگرفته بود تا پشتگاه ستبر آن توافق گردد. با این نگاه برجام در حقیقت به نحوی از انحا بیش از یک دهه بازدارندگی اصلی و بنیادی ایران را عقب انداخت.
به عبارت دیگر همان سیستمی که برجام را در ظاهر امضا کرده بود، دو جنگ ویرانگر را بر ایران تحمیل کرد. تحریمها دامنه دار تر شد و دارایی های توقیف شده آزاد نگردید؛ بلکه جنگ، ویرانگری، کشتار، محاصرۀ دریایی، ترور شخصیت های نظامی، سیاسی، علمی، فرهنگی و نخبگان شدت گرفت و گسترش یافت.
مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه و در آستان تجاوز و حملۀ، مذاکرات قبل و بعد از جنگ چهل روزه چه نتیجه ای داده است. میانجی گران در پی منافع سیاسی و اقتصادی خود اند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند. سران پاکستان طی چند دهه با خون مردم افغانستان تجارت کرده اند و در آخر این است سرنوشت آن مردم مظلوم افغانستان که مشاهده میکنید. امریکا منافع استراتژیک و ژئوپلیتیک خود را در خاورمیانه، چنوب آسیا و آسیای مرکزی دنبال میکند. در این نبشته به دیدگاه استراتژیک امریکا در رقابت با چین و روسیه، حراست از جهان تک قطبی، پترودلار و غیره پرداخته شد.
امریکا و اسرائیل در پی تضعیف و متلاشی کردن توان بازدارندگی ایران میباشند؛ چه در جنگ و چه در مذاکره. طرح مهار توان موشکی و هسته ای ایران به چه معناست. چرا زیر ساخت های ایران را تخریب میکنند. اگر همین توان موشکی و پهپادی نبود، امروز ایرا ن در زیر چکمه های سربازان اشغالگر خرد و خمیر میشد و سرنوشت آن خیلی بد تر از لیبی، سوریه و عراق بود.
پس اصل اساسی بقاء برای ایران اتکا بر بازدارندگی استراتژیک است نه سستی و تسلیم در مذاکره؛ باید این راه نجات که با قیمت خون مردم و نخبگان این سرزمین به دست آمده، در جریان جنگ و مذاکره تعقیب شود و از آن حتی یک لحظه جدایی و یک ملی متر عقب نشینی جبران ناپذیر خواهد بود. باید بازدارنگی استوار و فعال پشتبان واقعی هر نوع مذاکره و هرنوع توافق باشد.
رسول پویان
۲۲/۷/۲۰۲۶