۲۴ ساعت

29 می
۱ دیدگاه

آ  ر ا م  تـــــــــــــــن

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

آ  ر ا مِ تـــــــــــــــن

 ای خد ا شد مد تی ، آ را م تــن گــم  کـــرد ه ا م

وز جـفـا ی زنـد گـی، ملـک و وطن گـم کرده ا م

گر د ش د نیـا ی د ون، بنمــوده  د ورا زمیـهنـم

د لبـرا ن رشـک آهوی خـتــن ، گــم  کـــر ده ا م

هـوش ا ز سـر دا د ه وجـا نم بحا ل رفتـن ا ست

چونکه ا زجورزمان،جشن وچمن٭ گـم کرده ا م

روزگـا رنـا ز و نعـمت ها، به  دا ما نش گذ شت

سا لها د ور از بـرش، گـل پـیـرهن گم کـرده ا م

ا ز فرا ق کـشـورم، جـا نـم بلـب خـواهـد رسیــد

زا نکـه ا زبخـت بد م، سیمیـن بد ن گـم کرده ا م

آ ب پغـما ن، سیـب لـوگـر، گـلشن   کا ریــزمیــر

آ ن صفا ی گلسِتــا ن وا نجـمــن گـم کــــرده ا م

در تلا ش رفتـنـم، هـرروز وشـب، سـوی وطـن

با ل وپر بشکـسته ام، د شـت  ود من گم کرده ا م

بس که ا فـزون شد به مُلکم، چهــره اهـریـمنـا ن

فــرق بـیــن بلـبـل و زاغ وزغــن گــم کــرده ا م

یا رب آ  نروزی رسا ن، با شُکر گو ید حید ری

یـا فتـم هـر آ نچـه، ا زجـورزمـن گــم کــرده ا م

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۲ اگست ۲۰۰۵

سیدنی – آسترالیا

٭ــ منطقهء برگزا ری جشن استقلا ل وطن درکا بل.

 

 

 

 

 

29 می
۱ دیدگاه

 اعتراف

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار – شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی

 اعتراف

سال  ها    شعر   تر   سرائیدیم

به سخن   صحنه  ها  تراشیدیم 

ساز بی سُرزدیم ، بی لی و تال 

چون  دگر   ها   زدند   رقصیدیم

هر  قدر  حرف   راستی   گفتند 

گوش خود  کر گرفته  نشنیدیم

 بغم   دیگران    چو  آهن   سرد 

هیچ  از   جای   خود   نجنبیدیم 

مدتی  با   همه     صلابت  خود 

سخت  از موش  لنگ ترسیدیم 

ملک ما  بود  زیر    دست  ددان 

زین  عمل  هیچگه   نشرمیدیم 

هر چه چرخ زمان به خود چرخید 

ما چو  چرخ   زمانه   چرخیدیم . 

صابر هروی

راولپندی پاکستان 

فبروری ۱۹۹۹

29 می
۱ دیدگاه

هوای تو

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

هوای تو

در هر نفس هوای تو را بوسه می زنم

با شوق دل نوای  تو را  بوسه می‌زنم

لبخند می‌زنی چو  نگاهت کنم به مهر

شام و سحر صفای تو را بوسه می‌زنم

وقتی  نسیم  یاد  تو  آید  به  جان من

آن عطر جان‌ فزای تو را بوسه می‌زنم

هرگز نرفت عشق تو از خاطرات من

هر جا روم دعای تو را بوسه می‌زنم

هر دم که می‌روی ز برم دور می‌شوی

پالیده رد پای تو  را  بوسه  می زنم

ای بی خبر ز  حال  دلم  دور تر مرو

من باغ یادهای تو را بوسه می زنم

این مرغ دل ز یاد تو پر می‌زند هنوز

در هر نفس هوای تو را  بوسه می زنم

✍ عالیه میوند

۶ مارچ ۲۰۲۶

فرانکفورت

29 می
۱ دیدگاه

این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

میر محمد یعقوب مشعوف ، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر. گویند که یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ی از خودش کاسته نشود……. جایی که حقیقت تاریخ وفرهنگ وذهنیت چون نغمه ی روح نواز در دلها زنده است ، یاد خوبان ،نیکان وصالحان روزگار است.

آشنایی ومعرفت من با اصیل یوسفی – پیوست فامیلی و فرهنگی و پیوند مکانی داردکه بر می گردد بدوران مهاجرت و بی پناهی و همنشینی با انجمن اسلامی دانشگاهیان افغانستان در ایران.

درست یادم هست که ۲۵ سال قبل او در بستر مریضی افتاده بود ، شبی به دعا برخاستم و منتظر صبحی شدم که فرصت احوال گیری از او مساعد گردد…. بر علاوه که ما همسایه یکدیگر در حوالی خیابان خواجه ربیع – مشهد و طالقانی بودیم ، بین دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی یکجای نشینی و رفت و آمد های دوستانه با اساتید ، هنرمندان و سیاسیون آن زمان نیز داشتیم.  

 من با چند جلد کتاب و مجله بخانه اش رفتم و او را در وضعیت بیماری مشغول مطالعه دیدم. باورم شد که او با صلابت و صراحت بر این بیماری [مغز واعصاب] وسندروم نوظهور «گیلین باره » بر رقیب قدرتمندش که در وجودش ریشه دوانیده بود پیروز خواهد شد. و زندگی روزمره را نی با روز مره گی های معمولی ، که بمراحل تتبع ، نگارش وپژوهش ادبی ، تاریخی و هنری سوق خواهد داد و این همان دعایی بود که من در دل شب از خدایم خواسته بودم که این نیاز مارا بسلامت دارد.

حالا هم از محیط هرات می بینم که خدمات شایان و فراوان او و همکاران وهمراهان چون فرهاد در بیستون ۲۴ ساعت با عشق ، و اشتیاق ودل دادگی ، دوام و قوام دارد. ودر بی ستون بیست و چهار ساعت در تلاش وپویش ، اعتلا و ارتقای فرهنگ والای وطن و مردم بجای مانده خود است. بدین معنا که مردمش را واقعا دوست دارد، هموطنانش را بیاد دارد، وبا موی سپیدش هنوز هم خدمتکار خلق و خدای و خیرین ملک خویش است. این خاطره را محضر شما خوانندگان از کنار بارگاه پیر هرات تقدیم میدارم. خدا کند که بازهم دیدار ها از یار ودیار وسرزمین در انتظار، تازه و پر طراوت گردد.

 کانون هنرهای زیبا ، اندیشه و دانش در منزل استاد پیرزاد هروی/ خیابان طالقانی طلاب مشهد در سال ۱۳۷۰شمسی شکل گرفت.

ودر ادامه کانون هنری فرهنگی ،، کهزاد ،، در مراسمات بزرگداشت و درگذشت استاد مرحوم محمد علی عطار هروی تجمعات و و مجالس با شکوهی بر پا داشت اما این کانون نظر به نیازهای ضروری یک جامعه نوپا ، جنگ زده و خسته و درمانده از خشونت ، اشغال و درگیری که زخم هایش نیاز به التیام داشت در کنار انجمن اسلامی دانشگاهیان و متخصصان افغانستان در محیط مهاجرت وغربت به ساختار تشکیلاتی خود نظم و انسجام داد و معمولاً جلسات خودرا در هرات و مشهد سازمان میداد.

من از طریق دوست فرهنگی ، شاعر و پژوهشگر همشهری جناب آقای رفیع اصیل یوسفی افتخار همراهی و همکاری با این مجموعه غیر سیاسی و غیر وابسته به جریانات گروهی و انفرادی پیدا نمودم.

یادم می‌آید که سال های متواتر تقویم هنری وفکری فرهنگی { مهر آیین} با سر فصلهای مختلف عرفانی – دین ودانش ، عبور از تاریخ وفرهنگ وذهنیت گذشتگان ـ و آشنایی با تاریخ واقعی و حقیقی مردم افغانستان آنان را بهم آشتی می داد.

در آن سالنامه ها ی جیبی و گاه کتابی معمولاً مردم با هر سطحی از دانش و سواد می توانستند پیش پا افتاده ترین مسایل فلسفی ، اخلاقی و انسانی را بیاموزند وگاها در زندگی روزمره خود بکار گیرند و نام نیکو کاری بر آن نهند.

خانه من در محیط مهاجرت نزدیک خانه ی استاد مرحوم امین الله پیرزاد هروی بود. بعضی اوقات وایام می دیدم آقای یوسفی را با دو چرخه و یا پیاده از محله ما عبور و مرور نموده و بهمراه استاد پیرزاد نشست و برخاست دارد ؛ باری ایشان از من خواهان همکاری نظری و عملی در پیشبرد اهداف فرهنگی و پژوهشی و و نشراتی کانون هنرهای زیبا شد که قبلاً بنام بزرگمرد فرهیخته و باستان شناس برجسته ومحبوب جناب « احمد علی کهزاد» این کانون شکل گرفته بود و فعالیت داشت.

 

بنا به پیشنهاد جناب اصیل یوسفی – بنده تصویر وبخشی از زندگی نامه مرحوم احمد علی کهزاد را تهیه و هنرمند کابلی و هموطن شریف ما که اینک مقیم و ساکن کشور هلند است و درویش مسلک جناب «( فریدون وارسته)» آن را نگار گری نمود.

به هرحال می خواستم بگویم که آن تقویم ها فقط سال نامه نبود،گنجینه های آشکار ونهان از خرد ، فضیلت و آگاهی وخود باوری بود نسبت به آموزش هنر ، آموزش و خوانش فرهنگ – آموزش بهداشت و مهارت های زندگی و کالچر سنتی دیار ما، در ابتدای آن سالنامه های پر بار معمولاً آثاری از هنرمندان گذشته و معاصر افغانستان به چاپ می رسید و هر سال به افتخار یادبود و بزرگداشت یک شخصیت فرهنگی – تصویرش نقاشی و تجلیلی با شرحی کوتاه و مختصر منتشر می گردید.

یک سال که موسسه علمی ، فرهنگی یونسکو آن مقطع را به نام ،، سال مولانا ،، نامگذاری نمود در تقویم هنری عرفانی ،، مهر آیین ،، تصویری جذاب نوستالژیک و رویایی دیدم از پیر بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که آن را با زیبایی هر چه تمام تر – جناب آقای محمد ناصر طالب فراهی ، از شاگردان برجسته و قدیمی استاد محمد سعید مشعل غوری ـ نقاشی و طراحی نموده بود و این بیت مشهور مولانا ـ ولوله ای در روح وروان آدمی می افکند که پیرزاد نوشته بود :

عشق را روز قیامت  آتش و دود ی بود

نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

 

به همین ترتیب با همکاری های متقابل ما سال یاد های حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری ، حافظ شیرازی،  سعدی ، استاد کمال الدین بهزاد،  امیر کبیر علیشیر نوائی، شهید عبد القهار عاصی، استاد فکری سلجوقی، استاد علی اصغر بشیر هروی، استاد ملوک تابش هروی ، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد عبدالحسین توفیق، میر غلام رضا مایل هروی،استاد مرحوم محمد علی عطار هروی،استاد سعید مشعل غوری، شیخ محمد طاهر قندهاری ، استاد عبد الرووف فکری سلجوقی – مرحوم شیخ امین الله طالب، سید قاسم کابلی – شیخ بهلول گنابادی که مدت سی ویک سال در افغانستان ،« نظر بند »، و زندانی سیاسی محسوب میشد وشماری دیگر از هنر آفرینان ، فرهنگیان و معلمان و هنر دوستان که آثار آنان در قالب‌های هنر خوشنویسی ، نگارگری ، مینیاتور ، نقاشی ، منبت کاری ، تذهیب ، حجاری ، عکاسی ، خطاطی ، طراحی و تولید فیلم سینمایی ،، کفش ،، منعکس شده است. در آستانه سی و چهارمین سالروز تاسیس خجسته آثار کانون هنرهای زیبا ، اندیشه ودانش ضمن اتحاف دعا به روح پاک وتابناک همه ی آن فرزانگان و آرزوی موفقیت برای رهروان و پیشگامان و هنر جویان عزیز ی که درین آشفته بازار سود و سرمایه و درآمد ـ تمام هم ،غم وتلاش خودرا به آگاهی جمعی ، رشد و بالندگی و توسعه هنر و فرهنگ اختصاص داده و می دهند ذکر این نکته را در بررسی وضعیت بغرنج و پیچیده و ناهنجار کنونی لاذم میدانم که بگویم ما از دنیا ، جدا نیستیم واز دیگر مردمان گیتی چیزی کم نداریم ولی اغلب بی تفاوتیم تماشا چی و خیلی کم قدر و منزلت هنر و هنر مند را تکریم و تجلیل که نه بلکه با آنان بیگانه شده ایم بطوریکه همه ی عرصه های هنر ی نه تنها حامی و یاوری ندارند – که هنر مندان ما با مشکلات ونگرانی با معیشت و گرانی و عدم در آمد اقتصادی روز مره مواجه بوده و مخارج زندگی و محیط زندگانی در داخل و حتا خارج از کشور برای آنان و خیل بی شماری دیگر از آوارگان ، بی پناهان و مهاجران چون قطره شبنمی که در خانه موری طوفان بپا کند – انقلابی کمر شکن و نظم ناپذیر و بی سر انجام خلق نموده است بطوریکه چند روز قبل از قول جناب [ حسین حلاج] آن شهید راه عرفان و معرفت – عزیزی هنر دوست از راه دور این دعا ی معروف اورا خاضعانه بر زبان ، بیان و قلم آورد که:

« ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید ، نه مرا با جان آسوده می گذارد تا بدان دلبسته شوم و نی مرا از نفس جدا می سازد تا از از آن وارسته گردم.‌‌..‌؟»

این عشوه و نازی است که من توان برداشتن آن را ندارم.،،،،،،،،

یاهو ، شهر باستانی و آریایی هریوا – در کنار مرقد وبارگاه فیض آثار خواجه عبدالله انصاری رح در سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی تحریر شد.

میر محمد یعقوب مشعوف

جمعه ۲۵ ثور ۱۴۰۵ شمسی 

برابر با ۲۷ ذوالقعده ۱۴۴۷ هجری قمری

        

 

28 می
۳دیدگاه

بیم وهراس

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

بیم وهراس

دست از جیبِ تهی ،  خرجِ  دَبل می‌طلبد

 روزگار از  منِ  مسکین  ، عمل  می‌طلبد

 «« هر طرف، قیمتِ اجناس به افلاک رسید

مردِ مفلس ز خدا یک رهِ حل می‌طلبد »»

 پدر از شرمِ  نگاهِ  پسرِ  خویش شکست

 چونکه بازار، زر و سیمِ بغل می‌طلبد »»

 طفلِ بی‌کفش، در این کوچهٔ پُر بیم و هراس

 از پدر، لقمهٔ نان، لطف و بغل می‌طلبد »»

 دردِ مردم نشود کم به سخن‌های دروغ

این خرابیِ وطن، نقشِ عمل می‌طلبد »»

 ای بشیر! صبر نما،  گردشِ  دوران گذرَد

 بعدِ هر شامِ  سیه،  صبحِ اَمَل  می‌طلبد

 بشیر شیرین سخن

28 می
۳دیدگاه

معمای شطرنج شماره (۵)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما محترم انجنیر غیاثی عزیز

اینک معمای این هفته  را خدمت شما عزیزان پیشکش

می نماییم.

معمای شطرنج شماره (۵)

در این صفحه شطرنج حرکت اول از مهره سیاه است .

بهترین حرکت سیاه کدام حرکت خواهد بود که

بالاخره سفید مات گردد؟

 

حل معما در هفته آینده …

28 می
۱ دیدگاه

عزمِ فولادین

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  پنجشنبه مؤرخ  ۷ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

عزمِ فولادین

این  حدیث  تلخ   را   تاریخ   روایت   می‌کند

 سر گذشت  عاشقان با ما حکایت  می‌کند

 در مسیرعاشقی پیچ وخمی بسیارهست

عاشق صادق طریقش  را  رعایت  می‌کند

 عزم فولادینِ عشاقان  گواهٖ  مطلب است

 سبزهٔ دل را به اشک‌خود  سقایت می‌کند

 بر عموم، عاشقان صدها سلام  و احترام

گر چه زاهد حیله بر اهل  هدایت  می‌کند

 ای صبا این جمله را در بزم  عشاقان‌ بگو

 آنکه او عشق آفرید از ما  حمایت می‌کند

 بر ندارم، لحظه‌ای من دست از دامان یار

 یک نگاه از حضرتش، مارا  کفایت می‌کند

 خسته و بشکسته ام ازکج روی های فلک

نا جوانی ها ڪه با اهل درایت می ڪند

 ای رشیدی هرڪجا درشاخسار باغ عشق

 بلبل دل خسته از هجران شکایت می‌کند

 چمن علی رشیدی

غزنی-  افغانستان

27 می
۱ دیدگاه

کابل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————

کابل

کی شــود قسمت من  بــاز به کابل بروم

 از رهی دور به ســـیلِ ګــل و بلبــل بروم

کی فـراموشم شود خانـــه و کاشانهِ من

بهــر درمان دلِ  خویش  سوی  زابل بروم

 ای خـدا باز روم  سـجده  کـنم خاک  وطن

 تا شــوم فــارغ از این درد به ساحل بروم

 کی فراموش شود وقتی بودم طفلک شوخ

 باز به ان شوخی و ان مستی به محفل بروم

شده ام خسته از این پیـزه و هاتداګ فرنګ

 بهـر یک چپلی کـــبابِ تُنـد به کابل بروم

به خــــرابات  روم  به یــــاد  یـاران قدیم

رقص کنان در دلِ مستان منی بسمل بروم

 روم ان قریه به میدان که در ان زاد شدم

بهـر دیدار همــان چشمه و ان ګل بروم

 از برای غـــم دل ســــاز کـنم میله کنم

غـــزلِ شــاد نویســـــم دلِ عاقل بروم

 من علیم خسته شـدم از غم هجرانِ وطن

 سر به صحــرا زده آواره چو بیــدل بروم

صدیق علیم

مریت دالاس ایرپورت

۱۵ می ۲۰۲۶

27 می
۱ دیدگاه

عید

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

عید

عید است وطندار دو چشمان تو بوسم

از اشکِ  پر است  دیدهٔ گریان تو بوسم

عید است  اگر  دست  دهد دیدنِ رویت

ای  مادرکم  دستکِ  لرزان   تو   بوسم

چندی‌ست پدر رفتی و در خاک بخفتی

گر زنده بُدی، دستِ زرافشان  تو بوسم

ای خواهرم از عید ترا نیست  سروری

من شال سرت ، گرد ز  دامان  تو بوسم

خوان تو تهی، هم‌وطن ، از میوهٔ  عیدی‌ست

من سفرهٔ آن  کلبهٔ  بی نان  تو بوسم

دور از وطن ، آواره، بی‌خانه و مسکین

غمگین شده‌ای ، چهرهٔ پژمان تو بوسم

محمد اسحاق « ثنا »

۲۶ ، ۵، ۲۰۲۶

ونکوور ، کانادا

27 می
۱ دیدگاه

 ای زن 

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

 ای زن 

ای مظهر عشق حق  در عالم  دنیایی

نامت به جهان  ریزد  گنجینه‌ی  زیبایی

از پرتو  چشمانت  خورشید  غزل بافد

سرتا به قدم لطفی،  الگوی  فریبایی

گیسوی تو شب ها را آغشته به افسون کرد

از عطر حضورت شد هر باغ تماشایی‌‌‌

در وسعت آغوشت آرامش  نایابی‌ست

چون باغِ بهاری تو،  لبریزِ  شکوفایی

در چشم تو می‌بینم فانوس  محبت را

در  وادی  تاریکی   روشنگر  فردایی

در معرکه‌ی خلقت  هم  دست خدا  هستی

از هیچ تو می‌سازی یک  خانه‌ی رویایی

صد زخم نهان داری پشت غم لبخندت

در غربتِ این دنیا، ای زن چه شکیبایی

فیروزه همایون

 

 

 

 

 

 

27 می
۱ دیدگاه

فاصله ی بی پایان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

فاصله ی بی پایان

دوباره  آمده  عید  و  دلم   غریب ‌ تر است

 میانِ شهرِ غریبه، نفس چه بی‌ثمر است

 نه بویِ خانه رسد  بر مشامِ من ، نه بهار

 فقط صدایِ غریبی همیشه در گذر است

 دل  از  شکوهِ   چراغانِ   شهر   می‌گیرد

 به پشتِ شیشه،نگاهم اسیرِ رهگذر است

 میانِ این همه شادی،  دلم چه بی رنگ است

 که سهمِ من زِ تبسّم فقط همان خبر است

 سکوتِ   خانه‌ی  خود  را  به  یاد می‌آرم

که جایِ خالیِ من  در اتاق درد سر است

دلم   گرفته   از  این   فاصله‌ی   بی‌پایان

 که هرچه می روم این راه ، رو به بیشتر است

 خدا   کند    برسد   روزِ   باز  گشتنِ  من

 که سهمِ این دلِ تنها ز زندگی سفر است

یحیی_ماندگار

 

 

 

27 می
۱ دیدگاه

عید سعید قربان مبارکباد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۶ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۷ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فرا رسیدن عید سعید قربان ، یاد آور زیباترین نمونه ِ

تعبد انسان در برابر خالق بی نیاز ، عید فدا کاری ،

ایثار  ، اخلاص و عشق را به عموم مسلمانان

جهان ،بخصوص هموطنان عزیز  و اخصا شما

خوانندگان  محترم و  خانواده های معزز تان

تبریک و تهنیت گفته، آرزومندیم عید امسال

سراغازی باشد برای استقرار صلح و آرامش

در سراسر جهان.

با عرض حرمت

مسئولین سایت ۲۴ ساعت 

محمد مهدی بشیر

(هالند)

و قیوم بشیر هروی

(ملبورن – آسترالیا)

25 می
۱ دیدگاه

ستایشِ قلم

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

ستایشِ قلم

قلم   ، روشنگرِ   راهِ  هنر باد

«چراغِ محفلِ اهلِ نظر باد »

قلم، سرچشمهٔ انوارِ خورشید

«فروزان شعلهٔ فتح وظفر باد »

قلم ، آیینه‌ دارِ  عقل و دانش 

«قلم، والاتر از تیغ و تبر باد » 

قلم،  بیدارگرِ  نسلِ  نوین باد

«فروزان مشعلِ  هر بام و در باد»

قلم  بنیاد   آزادی   و   حکمت

 «نگهبانِ دلِ  اهلِ بصر باد »

 اگر شمشیر،  ویرانی بیارد

 «قلم، آبادگرِ روستا و شهر باد »

 قلم، پیغامِ صلح و مهر و انصاف

« تراوُشِ قلم، شیر و شکر باد »

 زِ نیرویِ  قلم  ، حکمت ببارد

«جهان از نورِ دانش پُرثمر باد »

 قلم، سوگندِ قرآنِ مجید است 

«قلم در نزدِ یزدان معتبر باد »

 قلم، سر تاجِ معرفت اگر شد

 «وطن در اوجِ عزّت، تاجور باد »

بشیر شیرین‌سخن قدرِ قلم دان

 «قلم گنجینهٔ الماس و زر باد »

بشیر احمد بشیر شیرین ‌سخن

25 می
۳دیدگاه

سنگِ ملامت

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی فرستانده : محترمه ادیبه صابر هروی

سنگِ ملامت

ای که  از  یاد  تو رفته دل غم پرور من 

ای که بی روی تو تلخ است جهان بر سر من 

ای که عشق تو مرا خوار نظر ها کرده 

ای جفا جو بت  من  لعبت رامشگر من 

ای که بیتو  به  جهان  زندگیم باد حرام 

ای که بی من نکنی یاد دل مضطر من 

ای که از دوری تو بی سر و سامان گشتم 

نه تو خوانی به  برت  و  نه  آیی بر من 

ای که در نقش قدمهای تو سودم سر خود 

در عوض سنگ ملامت چه زنی بر سر من 

بخدا نیست چو ( صابر ) بتو مشتاق و اسیر 

مه من ، مهوش من ، مه رخ مه پیکر من . 

صابر هروی

عقرب ۱۳۳۷

پروان 

 

 

25 می
۱ دیدگاه

تابِ هجران

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

تابِ هجران

 ز   دوریت    دلم    بیمار    گشته

به یادت  دیده‌ام  خون‌ بار  گشته

 گسسته رشتهٔ شوق از دل من

 خوشی از سینه‌ام بیزار  گشته

 شب و روزم پر از طوفانِ غم‌هاست

 و کشتی صبر من تب‌دار گشته

 به یادِ قامتت هر شب به سوگم

جهانم پر  ز  دود   و   نار  گشته

 نه‌ای در بر، نه روشن ماهِ چشمت

 که این شب‌ها چه بس دشوار گشته

ز   دردِ  هجرِ   تو  قلبم پریشان

 روان آشفته، دل  ناچار گشته

 به یلدایی که ماهش بی‌فروغ است

 دو چشمم تا سحر بیدار گشته

 ندارم تابِ این هجرانِ جان‌سوز

 که جانم بی‌قرار  و زار گشته

در این شب‌ها که دل می‌سوزد از غم

 به چشمانم بهاران خار گشته هما

 هما باوری

 جرمنی

۵ فبروری ۲۰۲۵

25 می
۳دیدگاه

جواب چیستان ها و معمای ریاضی هفته گذشته

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما  جناب انجنیر غیاثی گرامی

اینک جواب چیستان های هفته قبل و معمای ریاضی

را خدمت شما پیشکش می نماییم.

جواب چیستان ها:

۱- چوکی بازودار

۲- کندن چاه

۳- برف

۴- کتاب

۵- دود

25 می
۱ دیدگاه

مخمس بر غزل حضرت بیدل (رح)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

مخمس بر غزل حضرت بیدل (رح)

سپاهِ  صفِّ مژگانت  به صد  لشکر کند بازی

نگاهی  ناز  پروردت  که  با  خنجر  کند بازی

خیالِ حسن  شوخت  به  چشمِ تر کند بازی

‎  ‎تبسم از لبت چون موج  در گوهر کند بازی

نسیم طره ات چون فتنه در محشر کند بازی ‎

============

اگر از ماهِ رخسارِ تو یک  ساعت حجاب افتد

همان دم پرده از خجلت، به رویِ آفتاب افتد

به دامِ طرهء زلفت هزاران شیخ و شاب افتد

« خیالِ چینِ ابروی تو  هر جا بی‌نقاب افتد

نظرها  در دمِ  شمشیر با جوهر کند بازی»

============

‎ز ناوک‌ های مژگانش ، در و  دیوار می‌لرزد

ز  تحریکِ  نگاهش  دامنِ  کُهسار  می‌لرزد

‎ز رفتار  خرامانش   آهوی    تاتار   می‌لرزد

«فلک بر مهره‌ هایِ ثابت و  سیّار می‌لرزد

مبادا گردش آن چشمِ شوخ ابتر کند بازی»

============

فروغِ  جلوه‌ای  رویت ، به ماهِ  آسمان ماند

دو چشمِ مستِ جادویت، به جامِ ارغوان ماند

دلم   بر  نوک  مژگانِ  کجِ  آن  مه بدان ماند

‎ ‎«به رویت پیچ‌وتابِ طُرّهٔ مشکین بدان ماند

که شاخِ سنبلی بر لاله‌ای احمر کند بازی»

============

عجب نیرنگ‌ها دارد ، نگاهِ  چشمِ  جادویش

که قصدِ جانِ عاشق می‌کند، تیغِ دو ابرویش

چسان ای شانه آوردی، به کف سررشتهٔ مویش؟

‎ ‎«به جز مشّاطهٔ جادو که دارد نبضِ گیسویش؟

چنین ماری مگر در دستِ افسونگر کند بازی»

============

طلسمِ  آرزو  نگشود ، عقدِ   مشکل  ما را

ز خونِ  دختر  رز پُر می کند جامِ  دل ما  را

غم از روز ازل  کردست ایزد ، حاصل ما را

‎ ‎«بضاعت نیست جز مشت خونی بسمل مارا

گِل آخر رنگ خواهد باختن گر سر کند بازی»

============

متاعِ عافیت خواهی، ز تن‌آسانی نمی‌آید

که مقصد بدست هرگز، به آسانی نمی‌آید

ز ناقص‌طینتان هم خویِ انسانی نمی‌آید

‎ ‎«به زیر چرخ از انسان، هرزه‌جولانی نمی‌آید

مگر بوزینه‌ای باشد که در چنبر کند بازی»

============

لهیبِ عشق در هر فطرتی مضمون دمد، بیدل

ز برقِ آتشِ هجرش به جانم خون دمد، بیدل

به یک جلوه به جانِ انوری، گلگون دمد، بیدل

«دلِ خرسند بر هر کس ز شوق افسون دمد ، بیدل

در آتش هم همان چون شمع گل بر سر کند بازی»

============

‎ ‎انوری فکری/بیدل

24 می
۱ دیدگاه

بیادِ فرهیخته مردی از هنرستان هری (شادروان استاد محمد علی عطار هروی)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

 

سال ۲۰۰۳ ، سالی که بعد از ۲۵ سال دوری از زادگاهم، هرات عزیز، تصمیم گرفتم به هرات روم وخاک پاکش را، توتیای چشم کنم.  به هرات، زادگاهم و مهد خاطرات کودکی و نوجوانی ام رفتم و از ایستگاه های خاطرات خوبم دیداری دوباره کردم. از مکتب موفق و لیسه سلطان و… تا کاروانسرای مختارزاده.

به اطراف کاروانسرا نگاه کردم. گویا کاروان سرای معروف و تاریخی هرات، سالها پیر شده بود و دیگر کسی به آن، توجه نداشت. دیگر از آن ابهت و جلال گذشته اش، خبری نبود. روی یکی از پله های گردآلود نشستم و سر در گریبان فرو بردم.

به یکی از ستون های مقابل تجارتخانه پدرم تکیه داده بودم و به جمعیت انبوهی از پارچه فروشانی نگاه میکردم که برای دریافت سهمیه خویش، به کاروانسرای مختارزاده آمده بودند.
به اطرافم نظر انداختم، آقای محمد شاه خان رحمتیان، همسایه اطاق ما، حاجی محمد هاشم ( قناد) حسین زاده، آقای هاشم آقای رحمن زاده، حاجی غلام نبی رضایی و خیلی های دیگر، به تماشای مراسم قرعه کشی پارچه های رنگارنگ وارداتی مشغول بودند، که در دسته های تقریبا همسان، با مجموعه‌ی از پارچه های؛ مخمل، چیت گلدار، انواع پارچه های سفید و رنگی و …در صحن سرای قرار گرفته بود،. گاهی از طبقه بالا که دوگان های خیاطی قرار داشت،

صدای چرخهای خیاطی شنیده میشد که بی وقفه میچرخیدند و انواع پوشاک تولید میکردند.

 پدرم تا چشمش به من افتاد،گفت:

ـ پسرم، هنوز اینجایی؟ زود برو خدمت استاد عطار، سلامم را هم به ایشان برسان.

 

پدرم ذبیح الله رضایی «بسمل» که شاعری سرشناس و علاقه‌مند با آثار عتیقه و تاریخ کهن بود، برادرش حبیب الله رضایی را مخاطب قرار داده، گفت:

محمدعلی خان عطار، یکی از نوابغ تاریخ است، او را میتوان میرعماد عصرحاضر نامید. او انواع خط را چنان مینویسد که گویی در یکی از موزه های بزرگ جهان، به آثار ارزشمند خوشنویسان هنرمند ادوار گذشته نگاه میکنی.

استاد در کنار هنر خداداد، از خصوصیات عالی انسانی فوق العاده‌ی برخوردار است؛ متواضع، مهربان، سخت کوش و اهل تحقیق و مطالعه. من گاهی ازمحضرش کسب فیض میکنم و ساعتی در بحر دانش و هنر ایشان، غرق میشوم.

امیدوارم خداوندمتعال، طول عمر همراه باسلامتی نصیب ایشان کند، تا بتوانند شاگردانی لایق، تربیت کنند و هنر والای خوشنویسی، در آینده نیز همچنان بدرخشد.

چون دریافتم که سخن پدر به پایان رسیده است، دفتر مشقم را برداشتم و راه افتادم. روز چهار شنبه بود و چهارشنبه بازار! در بازار عراق، از تراکم جمعیت، قیامت بود! هرکس، چیزی برای فروش آورده بود، یکی قالیچه و دیگری گلیمی به دوش انداخته بود. یکی تخم مرغ و آن یکی ماکیانی عرضه میکرد. خلاصه همه با آرامش خیال، مشغول داد و ستد بودند.
وارد بازار قندهار شدم، از مقابل تیمچه زیبای مختارزاده گذشتم و به دکان استاد

 محمد علی خان عطار هروی رسیدم.
استاد عطار، بر خلاف اکثر اوقات، تنها نشسته و با کتابی قطور مصاحب بودند. بعد از لحظه‌ی سر، بلند کردند، سلامم را با مهربانی جواب گفتند و سپس اجازه دادند تا وارد دکان شوم. همینکه وارد شدم، بوی خوش انواع ادویه، مشامم را نوازش داد.
استاد حال پدرم را پرسیدند. گفتم خوب اند و به شما، سلام رساندند.
استاد، فرمودند؛ تو هم سلام مرا به ایشان برسان. پدرت، انسانی فهیم و شاعری تواناست. قدرش را بدان.
گفتم؛ ایشان هم از شما خیلی تعریف میکنند و میگویند، شما میرعماد زمانه هستید. استاد، میرعماد کی بوده؟

استاد عطار، لبخندی زدند و با فروتنی گفتند، پسرم، پدرت مبالغه کرده اند، من شاگرد کوچک چنان استادی هم به حساب نمی آیم. استاد سپس، به معرفی میرعماد، خوشنویس که خط نستعلیق را به اوج شهرت رسانده بود، پرداختند.
بعد از آن، استاد تمرینات مشقم را از نظر گذراندند و سپس گفتند.
ـ پسرم، با توجه به اینکه هنوز یازده، دوازده ساله هستی، خطت خیلی خوب

است، اما باید بیشتر تمرین کنی.
استاد، قلم نایی را برمیدارند و به دوات فرو میکنند، قدری رنگش را میگیرند وشروع به نوشتن میکنند.
از حرکت نک قلم بر روی کاغذ، صدای ملایمی، گوش را نوازش میدهد.
بعد از دمی، استاد ضمن دادن کتابچه مشقم، تأکید میکنند که بیشتر تمرین کنم.
به سرمشق نگاه میکنم، استاد محمد علی عطار هروی با خطی زیبای نستعلیق،

 نوشته بودند:

غلام همت  آنم  ، که  زیر  چرخ کبود 

 ز هرچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

سرم را بلند میکنم. هنوز روی همان پله پر گرد و غبار، نشسته ام. با تعجب به اطرافم مینگرم، سرای مختارزاده، در سکوت مرگباری فرو رفته و نه از پارچه فروشان خبری است و نه از تاجران
همه از این جهان پر هیاهو، رخت بربسته اند. جز استاد محمد علی عطار هروی که با خلق آثار ارزشمند خوشنویسی اش، همچنان زنده و جاوید است و پدرم،که در لابلای کتب شعر هرات، هنوز نفس میکشد.

یاد استاد بزرگ ‌‌افتخارآفرین سرزمین ما؛ شادروان‌محمدعلی عطار و همه نام آوران‌ تاریخ‌ پر افتخار‌ما، گرامی باد.

فضل الله رضایی « بسمل »
هامبورگ ـ ثور ۱۴۰۵

 

24 می
۱ دیدگاه

شیرۀ جان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

شیرۀ جان

شیرۀ جان ازدو چشم خون چکانم می چکد

لـؤلــؤی لالا ز  کـلـک  زرفـشـانـم می چکد

تا که گوش عدل داور  در جهان گردیده کر

جیغ خـامـوش از لب داد و فـغـانم می چکد

گرچـه دوران زهـر تلخ  نامـرادی می دهـد

شــهـد شـعـر نغز فـارسی از لبانم می چکد

قـصه و افـسانـه و حــماسـه ها دارم به دل

بـوی تـاریـخ و تـمــدن از دهـانـم می چکد

در زبـان مـادری قامـوس هـا  بـنوشـتـه انـد

قطره قطره گـوهر از نـوک زبانم می چکد

در خـزان فـصـل پیری نـوبهـار آیـد بـه یاد

با غــزل عطر گل از طبع جـوانم  می چکد

خوشه خوشه لعل شیرین چیده ام  از جویه باغ

بـرکت از گـوشــوارۀ تاک رزانـم می چکد

آن قـدر در کـورۀ هجران فلک سوزانده ام

آتـش دل از گـــداز اســتـخـوانـم می چـکـد

گر زمین بار دیگر آتشفشان گردد ز جنگ

بـارش بـی انــتـــهـا از آســمـانـم می چکـد

مـسـتی خـمـخـانـۀ عـهــد کـهن در یـاد بـاد

بس که بیداد و تعـصب در زمانـم می چکد

کلبه ام غـمخانـه گـشت و میهنم آتش گرفت

دود و خـون درد و داغ از آشیانم می چکد

کودک و پیروجوان گرد جهان در آتش اند

آه خـونـیــن از کـران تا بیکـرانـم می چکد

دشمن ار یورش برد برمرز و بوم باستان

خـون عزم آرش از تیر و کـمانم می چکد

از هـلاکت شـهـپر سـیمرغ می سـازد رها

عـقـل کیهان از دل جسم و روانم می چکد

دانش پـنـهان هــسـتی را خـرد آزمـون کند

گـنج اسـرار از فــروغ جـاودانـم می چکد

گـر هـزاران بار ویـرانـم  بـسـازد روزگار

عـشـق آبـادی ز شــوق واژگانـم  می چکـد

تا خـراسـان بـزرگـم آفـتــاب دل شـدســت

وحدت ایران و تـوران در گمانم می چکد

از ورارود و خـراسـان تا که دل یاد آورد

اشـک شـوق از دیـدۀ اشـکانیانـم  می چکد

رسول پویان

۲۴ می ۲۰۲۶

24 می
۳دیدگاه

فکر کوته

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

فکر کوته

دست ِ دراز  ، تار ِ  زبان   کوته  می کند

غفلت لگام ِ وقت و زمان  کوته می کند

اصل ِ قناعت  است  فقط     حفظ   آبرو

ابراز ِ طمع،  راه ِ  دهان  کوته   می کند

در اوسط است درک  تعادل  به زندگی

هر دوری را چو راه ِ میان کوته می کند

زاهد به کوچه های ِ خم و پیچ می برد

افسانه را به شور و فغان کوته می کند

در فکر کوته نیست  جواب ِ  سؤال ِ ما

شمشاد قد به کار ِ جهان کوته می کند

گر چشم ِ ذره بین به سرت گارگر نشد

سنگینی های گوش، عنان کوته می کند

غافل مشو ز   چشم ِ   فریب ِ تجملات

عمر ِ دراز   دور ِ زمان   کوته  می کند

بار ِ گران ِ عشق که بر شانه می کشیم

این پیری قصه های ِ جوان کوته می کند

ما از گذشت عمر چه قامت خمیده ایم

این پرتگاه ِ   دیر بیان   کوته   می کند

پُر میوه شاخه های ِ درختان ندیده ای

قد ِ دراز ِ خویش چنان  کوته می کند

آنکو که بر نداشت چو سروی بلند گشت

آن پیر ِ ما که قامت ِ جان کوته می کند

دوروزه این حیات همایون فریب بود

این آشکار ، حرف ِ نهان کوته می کند

همایون شاه عالمی

۲۱ می ۲۰۲۶ م

 

23 می
۱ دیدگاه

گوهر چهار عنصر

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

گوهر چهار عنصر

 از گوهر چار عنصر و از گل به رسیدم

 چون روح به این قالبم  آمد به چمیدم

 تا آنکه  شدم  آدم  و  بر  سیرتی زیبا

 بر دایرهٔ  هشت  بهشت  خانه خریدم

چون  شبه   مرا   عالم افلاک تراشید

 بر عالم  ناسوت جهان قفل و  کلیدم

این   مرغ  دلم  وقتی  به  پرواز برآمد

 در سیر حقیقت  سحری  تازه دمیدم

از آب علوم وسمه زدم چشم خرد را

 با عزت جان  از  همه ظلمت برهیدم

 با جان و تن روح روان  در رگ هستی

بر دامن   این   کلبهٔ    ویرانه    دویدم

در باد نفس  راز  حیاتم   به تپش بود

 صد نور بصیرت ب ه دل خستهٔ چیدم

 این عالم عنصر چو به جانم اثر افگند

 از وهم   پراکنده   و   از جهل برهیدم

 طیبه چو دانی که تویی حاصل این چهار

 از شعر تو بر مفهوم و مقصد برسیدم

طیبه احسان حیدری

22 می
۳دیدگاه

زبانِ حال

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

زبانِ حال

دلت سانِ شفق پرخون، روانت سرد و طوفانى

لبت    گر چه  خموش  اما  مثال  غنچه  خندانى

تبسم میزنى اى  جان چى  غم دارى  بگو پنهان

که از این  غصه ات  چشمان  بگوید  راز  پنهانى

 زبان  قال  تو  یکسر  ز شادى  ها   سخن  دارد

زبان  حال   تو    اما     بود     یکسر     پریشانى

نمایى صاف و خورشیدى که همچون نوبهارِخوش

دریغا اى   که پنهانى   دو چشمت  بوده بارانى

رها کن   غصه را غم  را، بخشکان  اشک پنهانت

بزن   لبخند    مهر انگیز    و لیکن   بى پریشانى

که این  گردونک  گردان  هوا خواه  کسى باشد

که بنماید  عطا  را  بر    لقایش   مفته    ارزانى

مریز این کوته عمرت را به  پاى غصه ها نا حق

چرا  کارى  کند  عاقل  که   باز آرد  پشیمانى

شیبا رحیمی

 

20 می
۱ دیدگاه

دنیا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

دنیا

 عجب  شور  و  عجب   غوغاست امروز

 همیش جنگ و همیش دعواست امروز

 کسی  را نیست  خبر ز عاقبت. خویش

 که  مرگ  هر  لحظ  در  خفاست امروز

 خدایا     نسلِ       جانیان          برانداز

 به هر  خانه غم  و  سود است   امروز

 نه رحم  مانده ،  نه  شفقت به انسان

 محبت    سخت     نا پیداست    امروز

 تقلا  کردن  و   جان کندن   از  چیست

 تو  گویی   محشرِ    کبراست   امروز

هر آنکو   مؤمن است  و با  خدا است

همیش حیران  و  بس تنهاست امروز

حنیفه   کن   دعا     نزدِ    خداوند (ج)

که او  مشکل  گشای  ماست امروز

حنیفه ترابی بهنام

  

20 می
۳دیدگاه

همبستگی

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

همبستگی

وطن، همبستگی دارد  ضرورت

که  تا   گردد  رها  از  هر مَذَلّت

وطندار،  رهِ  دانش   اختیار کن

مرو در راهِ جنگ  وکین ونفرت

یارِمهربان

کنارِ   چَشمه‌   سارانِ   هَریرود

بِا  یارِ  مهربان  آتش  کنی دود

 کبابی  با  طعمِ  لیمو  و نارنج

 دل از غصّه شود یکباره آسود

فهم و دانش

نیازمند است  وطن ، بر فهم و دانش

نیازمند است بسا بر سعی و کوشش

به وحدت، همدلی ، فرهنگ و بینش

نه بر غوغا، تعصب  ، جنگ و آتش

فن و دانش

جهانِ نو ، جهانِ  علم  و  نور است

سراپا شادی و عشق و سرور است

جهانِ کهنه  ، دور   از فن و دانش

سراسر جنگ و جنجال و غرور است

شاداب

وطن  باغ   و  بهشتِ  پرصفا باد

وطن گنجینه   و   کانِ    طلا  باد

وطن   گلبنِ   شاداب   و    مُعطر

بلا   تشبیه   وطن  دارالبقاء باد

فرهنگ

هراتی   کانِ   دُر و  معرفت باد

 سراپا علم  و دانش  و لغت باد

زِ دامانش   برآید  بویِ فرهنگ

چراغِ  درک  ،نورِ از صفت باد

راه بقأ

تفنگ و تیر و خنجر رهگشا نیست

به جز صلح و خرد، راهِ بقا نیست

بغیر از  دانش   و  فهم  و فراست

دگر هیچ راهی سوی  اعتلا نیست

تشتت

کلیدِ حلِّ   مشکل  در  وفاق است

 بقا   در  همدلی  و  اتفاق  است

 خرد و  فهم  و  دانش  برگزینید

 تَباهی   در  تشتت  و نفاق است

بشیراحمد شیرین سخن

20 می
۱ دیدگاه

افغانستان گهواره ی اسلام

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

افغانستان گهواره ی اسلام

کشور   ما   سالها   گهواره ی  اسلام بود

مَهدِ   دانایان    گیتی    خانه     اعلام  بود

بوحنیفه  از  کجا  بود  تار  و  پود  میهنش

ثبتِ   تاریخ  کُهن  از  کابلِ   ما   مسکنش

ما مُفَسِر ، ما مُحَدّث ، فَیلَسُوفان داشتیم

در علوم و در فنون بزمِ خروشان داشتیم

آن ابوداود مگر  اصلش  سجستانی نبود

هم قُتَیبَه ، آن مُحَدّث   مرد  بغلانی  نبود

ابنِ سینا  کیست ؟  از  اُمُ البلاد  بلخِ  ما

افتخارِ    کشور    ما     و   نهادِ    بلخِ  ما

جامی و رازی، عَلِیشِیرِ نوائی از کجاست

مولوی و البیرونی و سنائی از کجاست؟

عارفِ حق شیخ  عبداللهِ   انصاری  ببین

می نَیَآبی مثلِ او مستِ محبت در زمین

شیخ علی قاری مُحَقِق در حدیث و در بیان

از هراتِ   باستانِ   ما   که بود از نُخبَگان

نقشه ها می ریخت کمال الدین ما بهزاد ما

می کشید تصویر دلکش بهترین استادِ ما

رابعه آن   مادرِ   شعرِ   دری از این وطن

شاعرِ پُر  طمطراقم   انوری از  این وطن

شارحِ علم میراث یعنی سراجی لوگریست

همچنان مرد بزرگ یعقوب چرخی لوگریست

سید جمال الدین افغان فیلسوف  شرق بود

در روند   انقلاب  ها   تیز تر  از  برق بود

نخبگانِ کشور ما  خدمت  دین  کرده اند

سیر فکری در زمین و ماه و پروین کرده اند

خنجری این چند گوهر از هزاران یاد کرد

قلب دوستداران میهن را به ذکرش شاد کرد

دعاگوی تان

شیخ مولوی خنجری