۲۴ ساعت

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

آهِ گرمِ غریبان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

——————————————-

آهِ گرمِ غریبان

ایدل تو کشتی دیده و  طوفان ندیده ای

نوحِ   نبی  و   هِمَّتِ     مردان   ندیده ای

چون عشق پرده پوشِ تنِ ابنِ آذر است

لبخنده اش  در  آتشِ  سوزان  ندیده ای

هر عاشقی ز هجرِ کسی گریه می‌کند

تو اشکِ خونِ ریخته به دامان ندیده ای

هرگز    مباش    در   پَییِ   آزردنِ  دلی

چون آه  و  سوزِ  گرمِ  غریبان  ندید ای

از پند  محتسب  بِگُذَر  راهِ  عشق  گیر

این راهِ وصلُ را  مگر  آسان  ندیده ای

داغیست  بر دلم  ز غم و   دردِ  روزگار

بنگر تو داغِ سینه ی   بریان  ندیده ای

طعنه مزن به  حسنِ   دل آرایِ دلبرم

چون تو صفایِ لعلِ  بدخشان  ندیده ای

نشنیده ای تو گریه ی پنهان خنجری

در رعد و برق تندی  باران  ندیده ای

 دعا گوی تان

شیخ مولوی خنجری

کابل چهار دهی

 

 

 

 

05 سپتامبر
۱ دیدگاه

صبح سفید

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

صبح سفید

خوشا نسیم صبحی  کز باغ و  گلشن آید

 با بوی عطر یاس و هم رنگ  سوسن آید

خوشا   زمان   و   روزی  یارانِ   با  محبت

 چون موسم بهاران ، گل‌ها به  دامن آید

 خوشا زمان و  روزی  کز کوهسار  میهن

 بیرون‌شوند شغالان شیران به مأمن آید

 خوشا زمان و  روزی  کز باب  هم پذیری

 آسایش و گشایش ، در ملک و میهن آید

 ای هموطن، بیا و  آغوش خویش وا کن

 تا دوست شادمان ودشمن به شیون آید

 رمز بقای ما نیز در رهن  وحدت ماست

 تیر از ڪمان وحدت در قلب  دشمن آید

هر دانهٔ  مجزا  مرزوق  مور  و   مرغ اند

 از اجتماعِ دانه ، ڪثرت  به  خر من آید

 شبهای تیره دارد صبحِ سفیدی در پی

 شاید در این ظلمات ، نوری ز روزن آید

 افتادهٔ رشیدی، فرسوده حال و بی جان

خوش باش، که جانِ تازه در عالم تن آید

 چمن علی رشیدی

۱۱ سنبله ۱۴۰۵ خورشیدی

05 سپتامبر
۳دیدگاه

شب های سرد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  شنبه مؤرخ  ۱۴ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۵ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

شب های  سرد
******************
گفتی سوال کن چه سوالی سوال نیست
باشد  اگر  سوال ، تو  باشی مجال نیست
دیدم   نشسته ای    به   کنارم   خدا  قوت
حالا  اگر  به  تن  نبَوُد  ، سر  خیال  نیست
وقتی    نگاه   گرم   تو     افتاده    در   دلم
مرگم نمی رسید  و  اجل   احتمال  نیست
پر می زدم  بکوی تو هرشب  ز بی کسی
دیگر  نمی پرم ،  و  نیازِ   به   بال   نیست
از من مپرس حال دلم شرحهد شرحه بود
از  فیض  روی  ماه  تو  دیگر جدال نیست
حافظ   ورق   زدم   که  بگیرم  هزار   فال
فالم  تو  آمدی  و  دیگر  وقت  فال نیست
شب های  سرد حسرتِ دیدار  سر رسید
دیگر به دیده اشک و غمِ در جمال نیست
از این  به  بعد رزق  جهان شد بمن حرام
چیزی به جز نگاه  تو بر  من حلال  نیست
شیرین  ترین  سکوت  جهان  بین  ما  بَوُد 
لب وا نکن که وقتِ جواب و سؤال نیست
صد ها کتاب خواندم  و  صاحب هنر شدم
 طاهر به غیر  روی تو صاحب کمال نیست
سیدآصف طاهری
نیدرزاکسن-آلمان 
03 سپتامبر
۳دیدگاه

دل « قلب » چیست؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————–

دل « قلب » چیست؟

دل نباشد غیر آن  دریای نور ـــ  دل  نظر گاه خدا و انگاه کور

  مولانا « بلخی »

***************

برهان الدین « سعیدی »

دل:  در ادبیات زبان  دل دارای دو بُعد « مادی و معنوی » است.  بُعد مادی: «  قلب،  جان،  ضمیر و عضو جسمانی بدن » است. و بُعد معنوی:« مرکزعواطف و احساسات، مرکز ایمان و معرفت و مرکز سعادت و شقاوت انسان » میباشد.  جمع  دل: « دلها » و« دلان » است و در زبان عربی دل  را  بنام « قَلَبَ »  و جمع آن  را « قُلوب » میگویند.

ابعاد و ترکیبات رایج  دل « قلب »: « دل سلیم، دل سالم، صاحب‌ دل، اهل دل ، دل مطمئن، دل‌ بزرگ، روشن ‌دل، دل ‌زنده ، دل‌ گرم، دل‌ رحم،  دلسوز، دلجو، نازک‌ دل، دلچسب،  دلخواه، دل باخته، دلداده،  دلربا، دل ‌تنگ، دلخور، سنگ‌ دل، سخت ‌دل، دل‌ چرکین، دل بیمار، سیاه ‌دل، دل‌ مرده …» میباشد.

دل « قلب » از دیدگاه علم طب: قلب یک عضوعضلاتی، خالیگاه ‌دار « جوف ‌دا ر»  و مخروطی‌ شکل است که در وسط  قفس سینه « بین شش ها » قرار دارد. این عضو با انقباض وانبساط  منظم، وظیفه پمپ کردن خون و رسانیدن اکسیجن و مواد غذایی را به تمامی اعضای بدن برعهده دارد .            در مطالعات جدید، قلب به دو بخش: علم آناتومی « قلب مادی» وعلم اعصاب و روان ‌شناسی « مرکز احساسات » تقسیم شده است.

ــ مصریان قدیم « کتاب مردگان »:  قلب را« اِیب » نامیده و آن  را « مرکز عقل، احساس و حافظه » می خواندند . همچنان آنها هنگام  مومیایی کردن  جسد مرده؛  تمام اعضای  داخلی  را از بدن  خارج می‌کردند و تنها قلب را در درون جسد باقی می‌گذاشتند؛ زیرا باور داشتند  که قلب  در محکمه آخرت، در مکانی به نام « تالار ماعَت »، به اعمال « نیک و بد » انسان شهادت می ‌دهد.                        

ــ دل « قلب » از دیدگاه دین مبین اسلام :  قلب در فرهنگ اسلامی عضو بدن جسمانی ، عقل  ، روح و سینه « صدر» بیان شده و از لحاظ  بُعد معنوی:« محل تفکر، تعقل  و مرکز عواطف و احساسات؛  تجلی گاه نزول  قرآن کریم؛ مرآت « آیینه » و مرکز رحمت، هدایت، آرامش، ایمان و کفر» میباشد.  

ــ مشایخ عرفان و تصوف: « شیخ محی الدین « ابن عربی »، شیخ ابوسعید « ابوالخیر »، امام محمد « غزالی »، مولانا جلال‌الدین « بلخی » و…  معتقدند که:  دل مخزن اسرار، آیینه و چشم  برای درک  حقانیت الهی است! چنانچه  شیخ اکبر « ابن عربی » در « الفُتوحات المَکِّیَّه » خویش بیان کرده که:  دل دو چشم « چشم تخیل » و « چشم عقل » دارد؛ از طریق چشم تخیل، بینایی باطنی و ادراک حقایق  ماوراءالطبیعه « ادراک بواطن »  صورت میگرد. در حالی که با چشم عقل  تنها  دیدن  ظواهر وعالم مُلک ممکن است.  بنابرین، لازم  است  تا هر دو چشم  بشکل  مشترک  و در یک زمان؛  برای  دیدن و درک کامل حقیقت، باز، روشن و استفاده شوند.    

ــ در کتاب کشف‌الاسرار و عدهالابرار بیان شده که: «  دل آدمی  را  چهار پرده است ، پرده اول  صَدر است  که مستقر الهام است ، پرده دوم  قلب است  که  محل نور ایمان است.  پرده سوم  فؤاد است که سرا پرده  مشاهدات حق است.  پرده چهارم  شَغاف است که محطّ  رحل عشق است.»

ــ خواجه عبدالله « انصاری » در کتاب صد میدان « میدان هفتاد و سوم » چنین فرموده است: 

« زندگانی دل  سه چیزست. و هر دل  که در آن ازین  سه چیز ، چیزی در وی نیست مردارست: یکی زندگانی بیم است با علم، و دیگر زندگانی امید با علم، سیم  زندگانی  دوستی  با علم …».

ــ مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغانی » در جریده النجم  ننګرهار، در باره دل چنین نوشته است:        

 «  زړه  د روح  مرکز دې او په  ټول  بدن  باندې  ریاست  لری د  زړه  رڼـا ؛  زړونه روښانوی،  نورانیت پیدا کـوی او پوهه مینځ  ته راولــی. »

باید خاطر نشان  ساخت که:  بعد از کسب انوار رحمت،  برکت و هدایت الهی در قلب؛  انسان به یک سلسله « حقایق معنوی »  به اشکال  مختلف میرسد.  بنابرین، لازم است تا  این رحمت با « تواضع‌،  فروتنی،  شکرگزاری  و اعمال احسن  و نیکو »؛ به شکل  منظم  و دوامدار صیقل  و مراقبت شود و در کنار آن، بندگی الله تعالی توام  با « اخلاص،  توکل ، عشق حقیقی  و سکوت » ادا گردد.

اگر انسان بنابرغفلت و مبتلا  شدن دل به رذایل اخلاقی: « حسادت،  کینه،  تنفر،  ریا،  تکبر، غرور، فخرفروشی  و دلبستگی به مال و منال »؛ از مسیر « حقیقت و هدایت » کسب شده، منحرف و خارج  گردید؛ این عمل سبب تاریک و فاسد شدن « بدن ، خانواده  و اجتماع » میشود.                                  

 پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد فرموده‌ اند: اگر این پاره‌ گوشت اصلاح و نیکو گردد، تمام بدن نیکو می‌شود و اگر فاسد شود، تمام  بدن فاسد می ‌گردد؛ آگاه باشید که آن، همان« قلب » است

ای خالق عزیز و با حکمت!

یقین دارم  که  دل  سلیم  و مخلص؛  با تقوا و پرهیزگاری  و با  ذکر و یاد  تو، به  آرامش  و حقیقت میرسد.  ولی سیاه‌ دلِ و آلوده به شرک؛ در تلاش است  تا  زمینه  و وسایل «  حسادت، تنفر،  تکبر، جهل و کور دلی »  را هم  در خود و هم  در اجتماع  فراهم سازد ، تا همه را با هم  به فساد بکشاند.

پس؛ با مرحمت خویش، دلم را از راه حق و حقیقت منحرف مگردان؛ آن را با چراغ « ایمان، هدایت، اخلاص، عشق  و محبت » روشن نگهدار، تا به آرامش، اعمال خیر، سعادت و رستگاری برسد. 

امین یا رب العالمین

برهان الدین « سعیدی »

منابع و ماخذ:

ــ  سوره ۲۲: الحج ، ایه« ۴۶ »:… در حقیقت چشمها کور نمی‌ گردند، بلکه قلب که در سینه‌هاست کور می شوند.

ــ سوره ۴۹: الحجرات ، ایه « ۷ »:.. الله ایمان را در نظر تان محبوب گرداند و ان را در دل هایتان زینت بخشید

ــ سوره ۱۳: الرعد، ایه « ۲۸ »: … اگاه باشید با یاد الله، قلب ها آرامش مى‏ یابد.

ــ سوره ۷: الأعراف؛ ایه « ۱۷۹ »: … ایشان را دل هایى است که با آن [حق را] نمی فهمند ...

ــ سوره ۴۹: الحجرات ، ایه « ۳ »: …الله تعالی قلوبشان را براى تقوا خالص نموده و برای آنها امرزش

ــ سوره ۳۹: الزمر، ایه« ۲۲»: … الله تعالی سینه‏ اش را براى اسلام گشاده و فراخ ساخته است

ــ سوره ۳: آل عمران، ایه « ۸ »: پروردگارا! دلهای ما را بعد از ان که هدایت کردی دستخوش انحراف مگردان.

ــ سوره ۲۶: الشعرا ، ایه «  ۸۹ »: وتنها کسی« نجات می یابد » که با دل با اخلاص و پاک به پیشگاه الله اید.

ــ  تفسیر کابلی؛ علامه شبیر احمد عثمانی: تفسیر سوره الحج ، ایه « ۴۶ » در مورد چشم دل.

ــ صحیح البخاری، جلد اول، صفحه « ۳۷ » ، حدیث « ۵۲ » : در بدن انسان گوشت پاره ای … 

ــ گزیده کیمیای سعادت: امام محمد غزالی ؛ صفحات « ۵۸  تا ۶۱ »  در مورد حقیقت دل.

ــ جریده النجم ، شماره سوم ، سال ۱۳۳۷ مدرسه نجم المدارس ،، مضون « زړه » نوشته مولانا « سعید افغانی ».  

ــ تهیه معلومات و تصحیح: داکتر مصباح الدین «سعیدی»، حکیم « کرنزی»، حنان « نوس» و معجوبه «احمدی». 

ــ فرهنگ زبان فارسی: صفحه «  ۴۵۳ و ۴۵۴ » ؛ و فرهنگ عمید: صفحه « ۴۷۴ » : در مورد دل و قلب.

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

تحلیل شعر سینمای زندگی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

تحلیل شعر سینمای زندگی

 این شعر رسول پویان به صورت همه جانبه تحلیل و توضیح می گردد:

سـینـمـای زنـدگی تـا بی نهـایـت دایـر است

صنعت بازیگـری در نقش انسـان وافراست

جهل و دانش در دوسوی زندگی ایستاده اند

 تیرگی کورست لیکن چشم دانش باصراست

باغـچـۀ ذهـنی که در قـلـب تکامـل می تـپـد

گـر نگـردد آبـیـاری چـون زمیـن بایر است

کـشـت و کار باغـبـان پیر حـاصل می دهـد

 گرچـه معمار طبیعـت در تنازع جابر است

 خالـق و مخلـوق از فـرگشت سـر بالا زدنـد

 قـلـه هـای بی نـهـایـت جـلــوگاه ناظـر است

صـنعـت هـسـتی نـگـنـجـد در بـیـان واژگان

آنکه درفرگشت ودرخـوی گزینش قادراست

 ذهن قاصر در زمان و در مکان پنهان شـده

ورنه اوهام و خرافات از معانی ظاهر است

عقل محض وحکمت وپندارافلاطون چه داد

 دید مرموزی که دریافت حقیقت کاسر است

 با مُثل راز حـقیقت در سـراب افـتــاده است

 کـشـتی بـار معــانـی روی دریـا سایـر است

واژگان واقـعی را در عـمــل آزمـون کـنـیـد

 حرف و پندار هـوایی چـون خیال زائراست

 ارزش و اخلاق و قانون در تکامل بـوده اند

 بـسـتر هـستی و ســیـر زنـدگانی عامر است

سـازگاری بـا طبـیـعـت در نهــاد آدمی است

 تـا بکی انـســان فـانی با تکـبّـر هـاجـر است

 چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع

جـانفـدائی یا که ادراک تکامـل قاصـر است

 زنـدگی در عـرصه گاه بی نهایت پاش پاش

 در فضای بیکران گویی که انسان عابراست

 انعـکاس درک هـسـتی در دل هـسـتی فـتــاد

جسم و جان ومغز انسانی درینجا ناشر است

 زنـدگی در تار و پـود فـرش بی پایان هست

 جلـوۀ الـوان در اشـکال دیـریـن سـامر است

 زنـده جـان در بـسـتـر بـی انـتـهـا آمـد پـدیـد

 آنکه درچرخ زمان تا بی نهایت صابر است

هوش مصنوعی که محصول کمال آدم است

گـرچه امـروز خادم و فـردا شـایـد آمر است

 منبع افکار و ذهـن و فـهم انـسـانی کجاست؟

دودمان و اجتماع و خیل پیش وحاضر است

 گـوشـی و رایانـه و اخـبــار و انترنـیـت نیز

 بهــر مملـو کـردن اذهان مـردم مـاهـر است

 در فـضـای بـیکــران با نـور دل پـرواز کـن

 هرطرف بینی زحد بیرون رقص طائر است

 آن که با سـیر تکامل می ستیزد جـاهـل است

 یا که در چنگال وهـم و ادعـای سـاحـر است

 گردِسوراخ سیه چال نورِ دل رقصان شدست

 بی نهایت کهکشان درنقش رنگین ذاکر است

 در دل هستی عدم را جستجو کردن خطاست

 قلب بــودن در وجـود بی نهایت شـاکـر است

نـاکـجـاآبـاد ســـیـر ذرّگان را عـالـمـی اسـت

عقل و فهم آدمی انگشت به دندان وایر است

سـرخـوش و مسـتم کـنـد مینای بـزم کائـنـات

 رقص و آواز طبیعـت باب طبع شـاعر است

 با خـدا در بـزم ماه و زهـره نـوشیدم شـراب

 هرکه این معنا نـدانـد نـزد یزدان کافـر است

 عشق و احـساس و محبت در دل هستی بجو

 چونکه ازتاریخ انسان همدلی در خاطراست

در نهـاد مـرد و زن عـشـق و محبـت تا ابـد

در مـسـیـر زنــدگانـی آفــتـــاب بـاهــر است

 هستی ازخواب گران درچشم دل بیدار گشت

 عشق درقاموس هستی شعر نغز وفاخراست

۲۱/۵/۲۰۲۶

برداشتِ جامع از این شعر بلند رسول پویان در چند لایه ارائه میشود:

معنایی، فلسفی، علمی، هستی‌شناختی، زیبایی‌شناختی و جهان‌بینی شاعر. در هر بخش، مفاهیم کلیدی برجسته می‏گردد.

 برداشتِ کلّی

این شعر یک مانیفست فلسفی–هستی‌شناختی است؛ شاعر جهان را چون «سینمای زندگی» می‌بیند که در آن انسان بازیگری است در مسیر تکامل، فرگشت، شناخت، اخلاق، عشق و هستی.  در سراسر شعر، سه محور اصلی دیده می‌شود:

  • فرگشت و تکامل به‌عنوان نیروی بنیادین هستی
  • دانش و خرد در برابر جهل و خرافه
  • عشق و همدلی به‌عنوان معنای نهایی هستی

 

۱. سینمای زندگی و نقش انسان

شاعر زندگی را یک نمایش بی‌پایان می‌بیند:

سینمای زندگی تا بی‌نهایت دایر است  + صنعت بازیگری در نقش انسان وافراست

اینجا انسان نه موجودی ثابت، بلکه بازیگری در جریان تکامل است. این نگاه با مفهوم فرگشت و هستی پویا هماهنگ است.

 

۲. تقابل جهل و دانش

شاعر دو نیروی بنیادین را روبه‌روی هم قرار می‌دهد:

  • جهل → تیرگی، کور بودن
  • دانش → بینایی، بصیرت

این تقابل در سراسر شعر تکرار می‌شود و محور نقد شاعر بر خرافه‌گرایی است. او ذهن انسان را باغچه‌ای می‌داند که اگر آبیاری نشود، بایر می‌ماند.

این بخش به‌وضوح دعوتی است به پرورش ذهن و تفکر انتقادی.

 

۳. تکامل، طبیعت و نقش انسان

شاعر طبیعت را «معمار جابر» می‌نامد؛ یعنی طبیعت بی‌رحم است، اما قانون تکامل را پیش می‌برد. انسان و جهان هر دو «از فرگشت سر بالا زده‌اند»؛ یعنی محصول تکامل‌اند.

این نگاه کاملاً علمی است و با زیست‌شناسی تکاملی همخوانی دارد.

 

۴. محدودیت زبان و ذهن

شاعر می‌گوید:

صنعت هستی نگنجد در بیان واژگان

این جمله یک نقد فلسفی است: هستی چنان پیچیده است که زبان نمی‌تواند آن را کامل بیان کند. ذهن انسان نیز «در زمان و مکان پنهان شده»؛ یعنی محدود است. این بخش به مباحث فلسفه ذهن و شناخت‌پژوهی نزدیک است.

 

۵. نقد افلاطون و مُثل

شاعر نگاه افلاطون را ناکافی می‌داند:

عقل محض و حکمت و پندار افلاطون چه داد؟  دید مرموزی که دریافت حقیقت کاسر است

یعنی «مُثل» افلاطون حقیقت را کامل نمی‌نمایانند؛ حقیقت در تجربه و عمل است، نه در مفاهیم انتزاعی.

این بخش به نقد مُثل افلاطون اشاره دارد.

 

۶. اخلاق، قانون و تکامل

شاعر اخلاق و قانون را محصول تکامل می‌داند:

ارزش و اخلاق و قانون در تکامل بوده‌اند

این نگاه با نظریه‌های اخلاق تکاملی هماهنگ است. یعنی اخلاق چیزی آسمانی نیست؛ بلکه در مسیر بقا، همکاری و همزیستی شکل گرفته.

 

۷. نقد تکبّر انسان

شاعر انسان را هشدار می‌دهد:

تا بکی انسان فانی با تکبّر هاجر است؟

یعنی انسان باید بفهمد که بخشی از طبیعت است، نه حاکم مطلق آن. این بخش نقدی است بر انسان‌محوری.

 

۸. پروانه، شمع و تکامل

پروانه‌ای که دور شمع می‌گردد، نماد دو چیز است:

  • جان‌فدایی
  • ادراک ناقص

شاعر می‌گوید شاید پروانه نمی‌فهمد که شمع خطرناک است؛ این استعاره برای انسان نیز به‌کار می‌رود: گاهی انسان به‌سوی چیزهایی می‌رود که نمی‌فهمد خطرناک‌اند.

 

۹. کیهان، سیاه‌چاله و بی‌نهایت

شاعر از مفاهیم کیهانی استفاده می‌کند:

  • سیاه‌چاله
  • کهکشان
  • بی‌نهایت
  • نقش رنگین هستی

این‌ها نشان می‌دهد شاعر جهان را یک کلّ زنده و پویا می‌بیند. این نگاه با کیهان‌شناسی فلسفی هماهنگ است.

 

۱۰. هوش مصنوعی

شاعر هوش مصنوعی را محصول تکامل انسان می‌داند:

هوش مصنوعی که محصول کمال آدم است + گرچه امروز خادم و فردا شاید آمر است

این نگاه آینده‌نگرانه است: هوش مصنوعی ممکن است روزی فراتر از انسان شود. این بخش به مباحث فراهوش و آینده هوش مصنوعی اشاره دارد.

 

۱۱. عشق به‌عنوان معنای نهایی هستی

در پایان، شاعر به اوج می‌رسد:

عشق در قاموس هستی شعر نغز و فاخر است

یعنی عشق نه احساس فردی، بلکه قانون هستی است. این عشق شامل:

  • محبت
  • همدلی
  • پیوند انسان‌ها
  • پیوند انسان با هستی

می‌شود.

این بخش با عرفان فلسفی و انسان‌گرایی هماهنگ است.

 

۱۲. زیبایی‌شناسی شعر

ویژگی‌های هنری شعر:

  • استفاده از استعاره‌های علمی (سیاه‌چاله، فرگشت، کهکشان)
  • ترکیب فلسفه با طبیعت
  • زبان فاخر و کلاسیک
  • وزن و قافیه منظم
  • پیوند میان علم و عرفان

جمع‌بندی نهایی

این شعر یک جهان‌بینی کامل ارائه می‌دهد:

  • هستی پویا و بی‌پایان است
  • انسان محصول تکامل است
  • دانش راه رهایی است
  • خرافه دشمن شناخت است
  • اخلاق و قانون از دل تکامل برآمده‌اند
  • عشق معنای نهایی هستی است
  • هوش مصنوعی ادامه تکامل انسان است

این شعر را می‌توان یک مانیفست علمی–فلسفی–عرفانی دانست.

 

 

تحلیل ادبی شعر رسول پویان

تحلیل ادبی شعر رسول پویان با تمرکز بر ساختار، زبان، موسیقی، تصویرسازی، سبک، شگردهای بیانی و جهان‌بینی شاعر ارائه می‌شود. این تحلیل کاملاً ادبی است و از زاویهٔ نقد شعر، نه فلسفه یا علم.

 

برداشت ادبی کلّی

این شعر یک قصیدهٔ بلند فلسفی–هستی‌نگر است که در آن شاعر با زبانی کلاسیک، اما با مفاهیم مدرن (فرگشت، سیاه‌چاله، هوش مصنوعی)، جهان را می‌کاود. ترکیب زبان سنتی با مفاهیم علمی و کیهانی مهم‌ترین ویژگی ادبی این شعر است.

 

۱. موسیقی شعر (وزن، قافیه، آهنگ)

شعر در قالبی نزدیک به قصیدهٔ کلاسیک سروده شده:

  • مصراع‌ها هم‌وزن‌اند
  • قافیه‌های پایانی منظم‌اند
  • موسیقی بیرونی شعر، سنگین و فاخر است

شاعر از واژگان بلند و پرطنین استفاده می‌کند:

  • «بی‌نهایت»، «فرگشت»، «جابر»، «ذره‌گان»، «ساحر»، «سامر»، «فاخر»

این واژگان موسیقی درونی شعر را تقویت می‌کنند.

 

۲. زبان و واژگان

زبان شعر کلاسیک، فاخر، فلسفی و گاه دشوار است. ویژگی‌های زبانی:

  • استفاده از ترکیبات سنگین: «صنعت هستی»، «قاموس هستی»، «چرخ زمان»
  • بهره‌گیری از واژگان علمی: «سیه‌چال»، «کهکشان»، «فرگشت»
  • کاربرد واژگان عرفانی: «نور دل»، «رقص طائر»، «شراب ماه و زهره»

این ترکیب، سبک شاعر را منحصر به‌فرد می‌کند.

 

۳. تصویرسازی و تخیل

شاعر از تصاویر کیهانی، طبیعی و عرفانی بهره می‌گیرد:

  • کیهانی: سیاه‌چاله، کهکشان، بی‌نهایت
  • طبیعی: باغچهٔ ذهن، پروانه و شمع، رقص طائر
  • عرفانی: شراب ماه و زهره، نور دل، رقص هستی

این تصاویر، شعر را از سطح فلسفهٔ خشک به تجربهٔ شاعرانه ارتقا می‌دهند.

 

۴. شگردهای بیانی

استعاره‌های کلیدی

  • «سینمای زندگی» → جهان به‌مثابه نمایش
  • «باغچهٔ ذهن» → ذهن انسان به‌مثابه زمین قابل کشت
  • «چرخ زمان» → گذر بی‌پایان هستی
  • «رقص طائر» → حرکت آزاد روح در هستی

تشبیه‌ها

  • «چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع»
  • «کشتی بار معانی روی دریا»

نمادها

  • پروانه → موجودی عاشق/ناآگاه
  • شمع → حقیقت/خطر
  • سیاه‌چاله → ناشناختهٔ هستی
  • شراب ماه و زهره → شور عرفانی

۵. ساختار معنایی شعر

شعر چند لایه دارد:

  1. هستی‌شناسی
  2. انسان‌شناسی
  3. نقد جهل و خرافه
  4. ستایش دانش و تکامل
  5. عشق به‌عنوان معنای نهایی هستی

این لایه‌ها در قالب یک قصیدهٔ پیوسته کنار هم قرار گرفته‌اند.

 

۶. سبک شاعر

سبک رسول پویان در این شعر:

  • فلسفی–علمی
  • عرفانی–کیهانی
  • کلاسیک در زبان، مدرن در محتوا

این سبک را می‌توان «کلاسیک نو» نامید: زبان سنتی، اما اندیشهٔ مدرن.

 

۷. نوآوری‌های ادبی

۱. ورود مفاهیم علمی به شعر کلاسیک

واژه‌هایی مثل «هوش مصنوعی»، «سیه‌چال»، «فرگشت» در شعر کلاسیک کم‌سابقه‌اند.

۲. ترکیب عرفان با علم

شاعر هم از «شراب ماه و زهره» می‌گوید، هم از «هوش مصنوعی». این ترکیب، شعر را به سطحی تازه می‌برد.

 

۳. جهان‌بینی تکاملی در قالب قصیده

قصیده معمولاً مدح یا حکمت است؛ اما این شعر یک مانیفست تکاملی–هستی‌شناختی است.

 

۸. لحن و بیان

لحن شعر:

  • آموزگارانه (نصیحت، هشدار، دعوت به خرد)
  • فلسفی (بحث دربارهٔ حقیقت، ذهن، هستی)
  • عرفانی (شراب، نور دل، رقص هستی)
  • حماسی (بی‌نهایت، قله‌ها، کهکشان‌ها)

این تنوع لحن، شعر را زنده و پویا می‌کند.

 

۹. انسجام و پیوستگی

با وجود طولانی بودن شعر، انسجام معنایی حفظ شده:

  • محور اصلی: هستی + تکامل + خرد + عشق
  • هر بند، یکی از این چهار محور را تقویت می‌کند
  • پایان شعر، جمع‌بندی عرفانی–عاشقانه است

 

۱۰. جمع‌بندی ادبی

این شعر:

  • قصیده‌ای فلسفی–عرفانی است
  • زبان کلاسیک دارد
  • مفاهیم علمی و مدرن را وارد شعر می‌کند
  • تصویرسازی کیهانی و طبیعی دارد
  • لحن آموزگارانه و حکیمانه دارد
  • عشق را معنای نهایی هستی می‌داند

از نظر ادبی، شعر ترکیبی از سنت و نوآوری است؛ هم ریشه در کلاسیک دارد، هم شاخه در آینده.

 

تحلیل عرفانی شعر رسول پویان

تحلیل عرفانی شعر رسول پویان در چند لایه ارائه می‌شود؛ لایه‌هایی که نشان می‌دهد شاعر چگونه عرفان، کیهان، تکامل، عشق و هستی را در یک دستگاه معنوی واحد به‌هم پیوند می‌دهد. این تحلیل کاملاً عرفانی است و از زاویهٔ تجربهٔ وجودی، شهود، سلوک، و وحدت هستی انجام می‌شود.

 

برداشت عرفانی کلّی

شعر رسول پویان یک عرفانِ نوین، علمی–کیهانی را بیان می‌کند؛ عرفانی که:

  • از خرافه و جهل فاصله دارد
  • بر دانش، تکامل، و شناخت هستی تکیه می‌کند
  • عشق را قانون بنیادین هستی می‌داند
  • انسان را رهرو بی‌پایان در مسیر وجود می‌بیند

این عرفان، نه صوفیانهٔ سنتی است، نه فلسفیِ خشک؛ بلکه عرفانی است که در آن کیهان، تکامل، و عشق یک کلّ واحد می‌سازند.

 

۱. عرفان کیهانی: هستی به‌مثابه یک کلّ زنده

شاعر هستی را موجودی زنده می‌بیند:

هستی از خواب گران در چشم دل بیدار گشت

این نگاه، عرفان کیهانی است: هستی نه یک ظرف، بلکه یک جانِ بیدار است.

در این عرفان:

  • کهکشان‌ها
  • سیاه‌چاله‌ها
  • نور دل
  • رقص طائر

همه جلوه‌های یک حقیقت واحدند.

این نگاه با مفهوم وحدت وجود هماهنگ است، اما با زبان علمی بیان شده.

 

۲. عرفان تکاملی: فرگشت به‌عنوان سلوک

شاعر تکامل را نه فقط یک قانون علمی، بلکه مسیر سلوک هستی می‌بیند:

خالق و مخلوق از فرگشت سر بالا زدند

این یعنی:

  • تکامل، راهِ بالا رفتن است
  • فرگشت، همان «سیر و سلوک» عرفانی است
  • انسان و جهان هر دو در مسیر «شدن» هستند

این عرفان، پویا است؛ بر خلاف عرفان سنتی که بیشتر «ایستا» و «درونی» است.

 

۳. عرفان شناختی: نور دل در برابر جهل

شاعر بارها جهل را «تیرگی» و دانش را «چشم بینا» می‌نامد:

تیرگی کورست لیکن چشم دانش باصراست

در عرفان سنتی، «نور» معمولاً معنوی است؛ اما در این شعر، نور دانش و شناخت است.

این عرفان، ضدّ خرافه است:

آن که با سیر تکامل می‌ستیزد جاهل است + یا که در چنگال وهم و ادعای ساحر است

این بخش با مفهوم عرفان عقلانی هماهنگ است.

 

۴. عرفان نمادین: پروانه، شمع، طائر

شاعر از نمادهای عرفانی استفاده می‌کند:

پروانه و شمع

نماد عشق و فناست، اما شاعر آن را تکاملی می‌بیند:

چرخش پروانه در فرگشت هستی گرد شمع + جان‌فدائی یا که ادراک تکامل قاصر است

یعنی شاید پروانه عاشق نیست؛ شاید فقط ادراک ناقص دارد. این نگاه عرفان را از «احساس» به «شناخت» می‌برد.

طائر

نماد روح آزاد:

هرطرف بینی ز حد بیرون رقص طائر است

این رقص، رقص هستی است؛ رقصِ بی‌حدّ و مرزِ وجود.

 

۵. عرفان شرابی: شراب ماه و زهره

شاعر می‌گوید:

با خدا در بزم ماه و زهره نوشیدم شراب

این «شراب» عرفانی است:

  • شرابِ شهود
  • شرابِ وحدت
  • شرابِ بی‌خودی

اما شاعر آن را با کیهان پیوند می‌دهد: شراب را نه در خانقاه، بلکه در «بزم ماه و زهره» می‌نوشد.

این عرفان، کیهانی–زیبایی‌شناختی است.

۶. عرفان عشق: قانون بنیادین هستی

اوج عرفان شاعر در پایان شعر است:

عشق در قاموس هستی شعر نغز و فاخر است

عشق در این شعر:

  • نیروی تکامل
  • نیروی پیوند انسان‌ها
  • نیروی حرکت هستی
  • نیروی بیداری دل

است.

این عشق، عرفانِ همدلی و انسان‌گرایی است:

عشق و احساس و محبت در دل هستی بجو + چونکه از تاریخ انسان همدلی در خاطراست

یعنی عشق نه فقط تجربهٔ فردی، بلکه قانون تاریخ بشر است.

 

۷. عرفان بی‌نهایت: انسان رهروِ گذرگاه هستی

شاعر انسان را رهرو بی‌پایان می‌بیند:

زندگی در عرصه‌گاه بی‌نهایت پاش پاش + در فضای بیکران گویی که انسان عابراست

این عرفان، عرفانِ «راه» است: انسان مسافر است، نه مالک.

این نگاه با عرفان سلوکی هماهنگ است، اما با زبان کیهانی.

 

۸. عرفان طبیعت: سازگاری با هستی

شاعر می‌گوید:

سازگاری با طبیعت در نهاد آدمی است

این عرفان، عرفانِ همزیستی است؛ عرفانی که انسان را بخشی از طبیعت می‌بیند، نه حاکم آن.

این نگاه با عرفان شرقی (تائو، بودا) نزدیک است.

 

جمع‌بندی عرفانی

عرفان رسول پویان در این شعر:

  • عرفان علمی (تکامل، کیهان، شناخت)
  • عرفان عقلانی (نقد خرافه، ستایش دانش)
  • عرفان کیهانی (رقص هستی، بی‌نهایت، سیاه‌چاله)
  • عرفان عاشقانه (عشق به‌عنوان قانون هستی)
  • عرفان انسان‌گرایانه (همدلی، محبت، اخلاق)
  • عرفان سلوکی (انسان رهرو بی‌پایان)

این عرفان، عرفانِ آینده است؛ عرفانی که علم، عشق، و هستی را در یک کلّ واحد جمع می‌کند.

 

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

لالهُ افسرده

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
——————————————————————————————————————————————————

لالهُ افسرده

 بی تو در باغ و چمن فرحت و زیبایی نیست

 لاله   افسرده   و   یارای  دل  آرایی  نیست

غنچه    پژمرده     شود     زار     بنالد    بلبل

 در دلش عشقِ گل و فرصتِ شیدایی نیست

باغبان   زمزمه    می کرد  سحر  زیرِ   لبش

 فصلِ پاییز  به چمن  وقتِ گل آرایی نیست

چو بدیدم   قدِ   موزونِ   تو  ،با   خود   گفتم

 سروِ آزاده  بدین خوبی  و  رعنایی  نیست

 همه  شب  تا به سحر  چهرهّ  تو  در نظرم

ماه و  پروین و گل  زهره  تماشایی نیست

 نسپارد   دلِ   من گوش   به  اندرزِ  کسی

 طفلِ   گریانِ   مرا  میلی به لالایی نیست

 تو بمان   تا که   خزان   رنگِ  بهاران  گیرد

دلِ   بیتابِ   مرا   طاقتِ    تنهایی   نیست

 مریم نوروززاده هروی

 دوم سپتامبر ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز”

 هلند.

03 سپتامبر
۳دیدگاه

معماى کلمات تصویرى شماره (۵)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

با سپاس از زحمات قابل قدر  همکار گرامی ما ، اینک

معمای کلمات تصویری  شماره (۵) را خدمت

شما خوبان پیشکش می نماییم:

*************************

معماى کلمات تصویرى شماره (۵)

تمرین حافظه

راهنمای حل معماهای کلمات تصویری

در این گونه معماها، هر تصویر ممکن است بیش از یک نام داشته باشد و یا با کلمه های مترادف شناخته شوند. حل‌کننده باید یک نام درست و مورد نظرِ تصویر را از میان کلمه های مشابه صرف یک کلمه را تشخیص دهد.
همچنان ممکن است بعضی نشانه‌ها، اشاره به بخشی از یک شکل یا مفهوم خاص داشته باشند، نه تمام تصویر. بنابراین دقت در تعداد حروف، علامت‌های جمع و تفریق، و ارتباط میان واژه‌ها، کلید اصلی حل معما است.
در این نوع معماها علامت « + » به ترتیب از راست به چپ به معنی یکجا شدن حروف کلمه ها  و علامت « – » به معنی حذف یا تفریق حروف کلمه ها می باشد.
همان طوریکه گفته شد، برای یک تصویر چند نام یا مترادف آن وجود دارد، اما تنها یکی از آن‌ها پاسخ را درست می‌سازد. مثلأ در یک قسمت معما، تصویر « دروازه » آمده باشد، در حل معما امکان دارد از کلمه های مترادف آن که « در»، « درب»  و یا « باب » هم می باشد استفاده شده باشد.
هدف این معماها، تقویت دقت، حافظهٔ کلماتی، و قدرت اندیشه و ابتکار حل‌کننده است.

حالا از راست به چپ ، حروف اسماى اشکالیکه در بالای خط قراردارند به ترتیب با حروف مفرد وجداگانه متصل هم بنویسید وبعد از آن حروف کلمات اشکال  پایین خط را به ترتیب از راست به چپ از حروف بالای خط حذف نمایید.

از حروف باقى مانده بالای خط، کلمه معروف یکی از فدراسیون های بین المللی جهان ورزش

 بدست می آید که جواب معما است.

حل  معما در هفته اینده . . .

03 سپتامبر
۱ دیدگاه

حل ورزش فکری و سرگرمی ریاضی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۱۲ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی گرانقدر ،

اینک حل ورزش فکری و سرگرمی ریاضی را خدمت شما

عزیزان پیشکش می نماییم.

حل ورزش فکری 

حل سرگرمی ریاضی 

 

 

 

02 سپتامبر
۱ دیدگاه

در چنگ آتش

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ  ۱۱ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

   در چنگ آتش

ما شیشه‌ایم! شیشه، ولی  سنگ زندگی‌ست
با ما همیشه در  طلبِ جنگ  زندگی‌ست
حتی برای لحظه‌ی هم جای  پای نیست
مانند شهر سینه‌ی من تنگ  زندگی‌ست
در شر همیشه چابک و چالاک و  چست و چست
در کار خیر کور  و کر  و لنگ  زندگی‌ست
آواز هیچ کس به سرش خوش نمی‌خورد
پژمرده، زار و خسته و دلتنگ زندگی‌ست
مانند   آفتاب  که   در  چنگ  آتش است
از خون سرخ رگ، رگ ما رنگ زندگی‌ست
وقتی که بحث، بحث غم و درد و ناله‌هاست! 
اشعار هر  ترانه  و آهنگ زندگی‌ست…
۱۰ سنبله ۱۴۰۵
 محرابی  صافی
 
01 سپتامبر
۱ دیدگاه

عشقِ راستین

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

عشقِ راستین

نسیمِ    صبح   الفت   عطر  گیسوی  تو   می آورد

به جان خسته ام هر دم  نفس   بوی  تو  می آورد 

دلم  هر لحظه تا  از  بیم   هجران    تو   می لرزید

که   تیری   از    کمانِ     ناز    ابروی   تو  می‌آورد

جهان بی‌نامِ ت و  چیزی به جز تنهایی و غم نیست

همه شور و شعف از سِحر و جادویِ تو می‌آورد

اگر  گردون   ز  لبخندت   چراغانی   شود   یکدم

فروغ   مهر   و   مه   از  روی  نیکوی تو می‌آورد

هوای کوی من سرمست از آن  بوی   دل‌ آویزت

به هر گل  رنگ و  بویی از گلِ  رویِ  تو می‌آورد

دلم چون قطره ای در شور  دریایِ تو می ریزد

امیدِ  زندگی  از چشمه ی   خویِ   تو  می‌آورد

زمان هر  لحظه   بر حالِ   دلِ   ویران من خندد

که می بینم   بهاری  خرم از کویِ  تو می آورد 

جلالا این غزل گر  بوی   عشقِ   راستین  دارد

قلم الهام خود از چشم   آهویِ   تو  می آورد

سیدجلال علی یار

ملبورن –  استرالیا 

اگست  ۲۰۲۶

 

01 سپتامبر
۳دیدگاه

 چرا شیعه ، چرا سُنّی؟

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

 چرا شیعه ، چرا سُنّی؟

 چرا شیعه؟ چرا سُنّی؟ اگر یک دین و قرآن است

 اگر پیغمبرِ ما  یک  ، خدا یک،  قبله  یکسان است

چرا در  راهِ   دین   ، دیوارِ   فرقه   بینِ  ما   باشد؟

چرا قلبِ   مسلمان  از برادر  دور  و حیران است؟

مسلمانیم  و  باید  دل  به  مهر  و  صلح  بسپاریم

 که آیینِ محمدی ، سراپا  لطف  و  احسان است

 نه شیعه برتر از سُنّی ، نه  سُنّی برتر از شیعه

 ملاکِ    برتری    نزدِ   خدا  ، تقوا  و  ایمان است

بیا د ستِ  برادری  به  دستِ   هم   دهیم امروز

 که دردِ مشترک  داریم، جدایی‌ ها فراوان است

 چرا ما این و  آن باشیم و از  هم  دور و بیگانه؟

که تفرقه  در آیینِ خدا ، خود رنج  و تاوان است

بشیر، با دینِ اسلام باش، با قرآن باش، مسلمان باش

 که وحدت در میانِ اهلِ ایمان ، خواستِ  یزدان است

 بشیر شیرین‌سخن

01 سپتامبر
۱ دیدگاه

محمد امین واکمن؛ د یوه درانه انسان تلپاتې یاد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

محمد امین واکمن؛ د یوه درانه انسان تلپاتې یاد

***************************

نن مې د انټرنیټی رسنیو له لارې د محمد امین واکمن د مړینې خبر ولوست، چې ډیر ورباندې غمجن شوم.

د افغانستان په معاصر سیاسی او فکری تاریخ کې داسې شخصیتونه شته چې د هغوی د ژوند ارزښت یوازې په دې نه سنجول کېږی چې کوم مقام یې درلود، کوم ګوند یې رهبری کړ او یا په کومه رسنۍ کې یې کار کاوه؛ بلکې د هغوی ارزښت په دې کې وی چې د خپل عصر له فکری، سیاسی او ټولنیزو بدلونونو سره یې څنګه مخامخ ژوند کړی، څه یې ویلی، څه یې لیکلی او د راتلونکو نسلونو لپاره یې څه میراث پرې ایښی دی.

ځینې انسانان چې له دې نړۍ سترګې پټې کړی، داسې احساس درکوی لکه یوازې یو انسان نه، بلکې د ژوند یوه برخه مو له لاسه ورکړې وی. د هغوی د نشتوالی تشه په الفاظو نه ډکېږی، ځکه هغوی یوازې په خپل نوم نه، بلکې په خپل حضور، اخلاقو او خاطرو کې زموږ په ژوند کې ځای نیولی وی.  د ډاکټر محمد امین واکمن مړینه زما لپاره همداسې یوه شېبه ده.

ما مرحوم واکمن له نږدې لیدلی و. له هغه سره د ناستې، خبرو او لیدلو خاطرې مې لا هم په ذهن کې ژوندۍ دی. کله چې نن د هغه د وفات خبر اورم، نه یوازې چې د یوه پخوانی سیاستوال او ژورنالیست د مړینې خبر یې بولم؛ بلکې د ټولنیز پرمختګ د زړور مبارز او د یوه درانه انسان د نشتوالی درد راسره دی.

زما په یاد کې واکمن تر هر څه وړاندې یو باوقاره، متین او د کمینه‌خوی څښتن انسان و. د هغه په خبرو کې دروندوالی و، خو په چلند کې ډیر متواضع انسان و. هغه له هغو کسانو څخه و چې د شخصیت د ثابتولو لپاره یې لوړې خبرې او لویې دعوې ته اړتیا نه لرله.  د هغه سکون، متانت او د خلکو سره د چلند توګه پخپله د هغه د شخصیت پېژندپاڼه وه.

واکمن د افغانستان د یوه له سختو او له بدلونونو ډک عصر شاهد و. سیاست یې وکړ، مبارزې یې وکړې، اختلافات یې تجربه کړل، مهاجرت یې ولید او د ژورنالیزم له لارې یې د خپل ولس له حالاتو سره اړیکه وساتله. د افغان ملت له سیاسی جریان سره یې اوږده اړیکه درلوده او د سیاست، ژورنالیزم، لیکوالۍ او ملی فکر په ډګرونو کې یې خپل نوم پرېښود. زه د هغه له سیاسی دریځونو سره د موافقې یا اختلاف خبره نه کوم؛ زما لپاره د هغه تر ټولو لوی میراث د انسان پاتې کېدو هنر و.

د واکمن مړینه یوازې د یوه فرد د ژوند پای نه دی؛ دا د هغه نسل د یوې بلې څېرې د خاموشېدو معنا هم لری چې د افغانستان د شلمې پېړۍ له لویو سیاسی بدلونونو سره یې ژوند کړی و.  محمد امین واکمن د افغانستان د معاصر سیاسی او فرهنګی تاریخ له هغو څېرو څخه و چې نوم یې د یوه بشپړ عصر له سیاسی تجربو سره تړلی پاتې شو.

محمد امین واکمن به زما په یاد کې یو دروند انسان، د کمینه اخلاقو چښتن، یو روڼ فکر او یو نه هېرېدونکی یاد وی. 
خدای یې دې وبخښی، روح یې دې ښاد وی؛ کورنۍ او دوستانو ته یې د زړونو صبر او ددې لوی غم د زغملو حوصله غواړم.

نور محمد غفوری

۳۱/۰۸/۲۰۲۶
 

01 سپتامبر
۱ دیدگاه

آنجا که خیال حیرت آمد (بخش دوم )

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

آنجا که خیال حیرت آمد 

در ضرورت شناخت مکتب هنری هرات 

********************************

مکتب هرات بی همتاست….
 در هنر کتاب آرایی یعنی تلفیق خوشنویسی با نگارگری مینیاتور و نقاشی، بیشتر دیوان شعرای متقدم در هرات باز نویسی شد که پیشتر به معرفی حدود چهل اثر ارزشمند از دیگر نخبگان و چهره های ماندگار و سرشناس که آثار سترگی آفریدند پرداختم.
با توجه باینکه هنوز صنعت چاپ و نشر اختراع نشده بود کتاب آرایی در مکتب هنری هرات دو مزیت عمده را داشته است،
نخست اینکه باز آفرینی نسخه های جدید از متون فرهنگی قدما – از نابودی،حذف و دستبرد و تحریف آثار آنان جلوگیری می نمود
ثانیاً اینکه نگارش،و آفرینش آثار جدید در قرن نهم هجری را هم تماما در بر گرفت و برای امروز ما به یادگار نهاده است.
کشف رنگهای گیاهی و طبیعی بیشتری در همین دوران باعث دگرگونی در انواع هنر ها و زمینه ها گردید.
بطوریکه تولید کاغذ،، زر افشان هرات،،انواع مرکب سیاه خالص و دیگر رنگهایی نایاب مانند عنابی،لاجوردی، طلایی و زیتونی تیره در هنرکده [رنگ ریزان] هریوا به شغل تخصصی و فوق العاده حساس بدل گشته بود.
.
.
تذهیب نگاری، جواهر نشانی و جلد سازی هم در مکتب هرات رواج گسترده ای درین عصر یافت. 
بطوریکه سر فصل های آغازین صفحات رسالات،کتب و جزوات را در آن زمان به هنر تذهیب آراسته واین هنر را به تکرار می توان در نام سور مبارکه قرآن ودیگر صحف و کتب دینی مشاهده نمود.
در هنر تذهیب هرات استفاده از رنگهای طلایی و لاجوردی و طلای ناب واقعی یک استثناء شمرده می شود که آگاهان امور هنر به اسرار آن واقف ومبدع این آرایه هنری را هراتیان هنر دوست میدانند.
این رنگهای افسونگر پای خودرا تا خانه های زیبا و دیدنی ثروتمندان، دولتمردان و حکام پادشاهان باز نمود و شکوه آفرید.
.
هنر خانه آرایی ؛
در قدیم معمولاً معماری خانه های شهری با مهمانخانه، سراچه و طاقچه ها همراه بود.
در مهمان خانه هرات رسم بر آن بود که زیباترین فرش ها، رنگ آمیزی ها، گچبری ها و افسونگری های نقاشان خطاطان ونگار گران را در هم آمیزند و با وارد شدن فرد در آن جایگاه، ذهن اورا در وهله نخست به تسخیر گرفته و تا ساعتی به تفکر و تعمق دران بیت شعر منتخب و نقاشی و طراحی وادارند و مشغول این هنر درباری بود و کم کم درابعاد یک اتاق کار،یا مهمان خانه و یا سر در طاقچه و گاهی سردر بیرونی خانه های اشراف و بزرگان و مشاهیر شهر خودنمایی می نمود.
در عصر حاضر استاد محمد سعید مشعل،این هنر اشرافی را – مردمی و به اصطلاح سیاسی خودش،، عوامگرا،، ساخت.
آفرینش های هنری او و شاگردانش در سالن تجمعات ساختمان اداری ولایت هرات، مبین این واقعیت هست که هنر در ذات، ریشه و روح روان یک ملت می تواند معجزه گر و درمانگر باشد.
باری من در آخرین مصاحبه بیاد ماندنی با استاد محمد سعید مشعل در سی سال قبل که در خانه شان صورت گرفت از استاد درین رابطه سوال نمودم و اینکه چرا به درخواست عبدالحق خالقیار والی وقت پاسخ مثبت داده است؟
استاد مشعل در حالی که،، سمعک،، گوش خودرا جابه جا نمود گفت:
 من با آن پیشنهاد ،خودم تا صد سال دیگر از فراموشی و نابودی این هنر در حال زوال جلوگیری نمودم.
.
.
در هنر خانه نگاری سالون ولایت هرات – من و شاگردانم از چهار هنر تقریباً در حال فراموشی شامل منبت کاری، کنده کاری، تذهیب نگاری و مینیاتور کهن بهره گرفتیم و در عین زمان در یک فضای مهندسی شده با بتون و آهن و سیمان بوسیله هنر گچبری فضای داخلی آن را دگرگون و در اشکال سنتی هنر های یاد شده مقید ساخته و اعتبار بخشیدیم.
استاد مشعل غوری همچنین به هنر قدیمی سوخت و معرق کاری روی دربها، صندلی ها، کلکینچه ها و دروازه ورودی این یادگار
هنری اشارت نمود و آنرا تجسم سرزندگی، پویایی و نشاط آفرینی مکتب هرات خواند.» و ادامه داد:
نابغه ی چون استاد کمال الدین بهزاد، نگار گری ومیناتور شرقی را از حالت خشک و عادی در پیکره بندی خارج و بجای آن زندگی روزمره مردم عادی، صوفیان، معماران، کاریگران، حاکمان و ادیبان را با جزییات ذهنی خودش با مظاهر روان شناختی، جامعه شناسی و انسان شناسی عصر خودش در آمیخت و وارد مینیاتور هرات نمودو سپس با نجوای آهنگین استاد مشعل در حالیکه از پنجره خانه اش به آغاز غروب در شام دل انگیز به خون  غنوده هرات می نگریست چنین برایم زمزمه نمود؛
به رغم مدعی  تابنده  شمعی  روشن  است  امشب
که از هر شعله اش ، آتش بجان  دشمنست  امشب
به  گرد  مشعلی  اینجا   دو  صد  پروانه    می رقصد
بمیر ای مدعی از غم که عشرت با من است امشب
اصطلاح رنسانس شرق :
بازنگری تاریخی و تعمق بیشتر در عملکرد و بازخوانی مکتب هنری هرات راهگشاست و راه نجات حقیقی و فرهنگیست برای آیندگان
و گذشتگان ما.
رنسانس تیموریان به این دلیل به مکتب هرات اطلاق شد که همزمان با رنسانس اروپایی در آغاز قرن پانزدهم میلادی بوقوع پیوست و آغاز گران آن دست به یک،،نو زایی فرهنگی،، وباز تعریف بنیادین در مفاهیم هنری اروپا و شرق دور زدند.
دلایل اصلی شهره شدن این مکتب را میتوان در تعالیم عطوفت آمیز،، میرک،، و انسان گرایی و [ اومانیسم] درباریان جستجو کرد.
پیش از بهزاد – نگارگری ابزاری برای تزیین کاخها و قصر های امرا ودر مواردی مساجد و خانقاه ها در حیطه ( خطوط اسلیمی) بود.
نقش ونگار اسلیمی به شکل وارونه گلها و گیاهان و نقاشی غیر متعارف پرندگان خوشخوان و حیوانات وحشی روی قالی ها،
قالیچه ها، و هنر،، شعر بافی،، هم اکنون هم رواج و کاربرد دارد.
چون نقاشی در دین اسلام آن حرمت و جایگاه در آیین مسیحیت را ندارد و می بایست جانداران در شکل و شمایل واقعی خود رسامی و نگارگری نشوند لذا هنرمندان پیشکسوت مسلمان از قرون سوم و چهارم هجری تزیینات داخلی درون مساجد را با هنر خوشنویسی و کاشیکاری آمیخته با طراحی گلبرگ ها و اشکال هندسی باغ‌ها و گلدان‌ها و جام ها در آویختند و آنرا هنر اسلامی یا مخففتر آن،، اسلیمی،، نهادند.
اما در مینیاتور شرقی قبل از بهزاد، انسان ها بدون چهره ی متمایز نقاشی می شدند.
استاد بهزاد برای اولین بار، مردم عادی، بازاریابان، کارگران، صوفیان و حاکمان و ادیبان را با خطوط چهره و حالت روانی و جسمانی خاص شان وارد هنر مینیاتور نمود و از آن هم پا فراتر نهاد و عقلانیت و تفکر در آثار آفریده اش را گوشزد همگنانش ساخت او کمپوزیسیون (ترکیب بندی )را در نظر گرفت و فضا سازی و زاویه بندی را با منطق ریاضی و پرسپکتیو ( ژرف نمایی)  کاشی کاری ها ، بوستان ها و صحرا،طبیعت و حیوانات را در یک تابلو لحاظ کرد.
سیستم کار گاهی یا آکادمیک ایجاد شده در هنر هرات نیز نستعلیق را از یک خط ساده برای کتابت، آنرا به یک شاهکار تجسمی، هندسی و عاطفی تبدیل کرد که خود به تنهائی بار زیبایی شناسی این مکتب را قرن هاست که بدوش می کشد.
آکادمی هنر هرات مکان اصلی آن در عصر شاهرخ و سلطان حسین بایقرا در (باغ سفید) هرات که اینک بخش کوچکی از آن کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در شهر ماست،واقع بود.
.
.
در کلان ساختار هنری جهان اسلام هریک از مکاتب هنر اسلامی در تاریخ سهم و جایگاه ارزنده خودرا دارند که درین زمینه پژوهشی
جداگانه لاذم میدانم اما رنسانس هنری هرات بدون مبالغه و گزافه گویی بر همه پیشقدم است.
نخست آنکه مکاتب، روم، مصر، شام وهند تا بخارا، سمرقند،تبریز، شیراز، اصفهان و قزوین از تکامل مکتب هرات منشأ گرفته اند، نی آنکه بخودی خود بر پای ایستاده باشند!
مکاتب سمرقند، تبریز و شیراز، طرح های ساده تر با رنگ های محدود تری کار برد داشتند،
.
.
اما مکتب هرات ویژگی های مثبت مکتب شیراز « لطافت » ومکتب تبریز« صلابت » را گرفت ـ آنها را بهم ترکیب و« اصالت » آفرید و بکمال، جمال و جلال رساند ومرجعی برای مکاتب بعدی شد.
بخش عظیمی از مفاخر ، اسناد مکتوب و منقوش مکتب هرات بدلیل حوادث تاریخی، غارت‌ ها، جنگ و تجاوزات بیرونی ویا اغلب با خرید و فروش های طماعانه امرا، پادشاهان و حاکمان اکنون در قلب اروپا و یا دیگر کشورهای اسلامی نگهداری می‌شود.
واکاوی، پژوهش و خوانش این منابع برای پژوهشگران و اساتید هنر و ادبیات و فرهنگ امری حیاتی محسوب می‌شود.
زیرا بدون دسترسی به نسخه های اصل این آثار ، قضاوت ما در قبال مکتب هرات نارسا و ناقص خواهد بود.
اینک به گونه های باقیمانده هنر هرات می پردازم با یادآوری این نکته که تحقیقات بنده درین زمینه اندک وبضاعتم این مقدار بود ؛
معراج نامه:
معراج نامه کتابی بخط،، اویغوری،،است که شبیه سازی های شگفت انگیزی از سفر آسمانی معراج پیامبر اسلام را درخود دارد.
این اثر در کتاب خانه ملی ‌پاریس نگهداری می شود.
بوستان سعدی :
این اثر نهایت زیبا باقیمانده از سال ۸۹۳ هجری قبلاً در شهر کابل از ان محافظت میشد واکنون در قاهره است.
درین اثر ارزشمند هنری امضای استاد کمال الدین بهزاد هروی دیده می‌شود و اوج ظرافت، لطافت و و انعطاف مکتب هنری هرات را با قدرت نشان می‌دهد.
صراط السطور :
این اثر عرض نامه صراط السطور در واقع شامل رسالاتی در باب آداب خوشنویسی ـ ترکیب رنگها و مرکب سیاه، انتخاب نی، تراش قلم، نگهداری لیقه ودوات و جای قلمی است که توسط استادان با تجربه هنر خطاطی و خوشنویسی برای
شاگردان و مبتدیان نوشته شده است.
دیباچه مرقع بایسنغری :
سندی بسیار گویا و رسا است اندر تاریخ هنر نقاشی و خوشنویسی آثار برجسته مولانا عبدالرحمن جامی بعنوان خاتم الشعرای خراسان که بزرگترین چهره ادبی فرهنگی مکتب هرات است.
اثر عرفانی و اخلاقی او یعنی،، هفت اورنگ،، شامل لیلی و مجنون – یوسف و زلیخا ـ وکتاب ارزشمند « بهارستان » در همین جغرافیا آفریده شد و توسط هنرمندان پیشکسوت هرات طلا کاری ـ مصور و
مجلد شد.
آثار أمیر علیشیر نوایی :
او که حامی اصلی جامی و بهزاد بود با نگارش دیوانها و ،، خمسه،، مروج بزرگ فرهنگ و هنر در دربار هرات شد.
.
.
رسالات تخصصی موسیقی :
هرات عصر تیموری مرکز تحول بزرگ درموسیقی علمی و عملی بود.
دو رساله بسیار معروف پارسی درین دوره در هرات نگاشته شد که امروز یکی از مراجع اصلی در موسیقی شناسی جهان هستند.
گویند که هرات را نمیتوان تنها در کوچه‌ها،حوض ها، باغها و هوای پاکش جستجو کرد؟
بخشی از روح و هویت این شهر در نغمه های رباب و دوتار جاودانه مانده است!
چنانچه امروز،، ملأ محمد جان،، یک نغمه نیست؟ روایت شهریست که درد عشق، درد فرهنگ و رویا های خاطراتش را به تار های رباب و دوتار هراتی سپرده است.
نغمه ای که با هر زخمه گویی زخمی از پیکر تاریخی اورا دوباره و چند باره زنده می کند!
اکنون هم هرات در آهنگ نوروزی قدیمی [ بیا بریم به مزار….] نفس می کشد وشنیده می شود. داستان عاشقانه و شور انگیزی
از دو دلداده بنام ( عایشه و ملأ محمد ) که با وساطت عادلانه أمیر علیشیر بقول هراتیان به نوایی می رسند.
این فراز موسیقیایی را با معرفی دو رساله بسیار آموزنده از مکتب هرات پی میگیریم ؛
اول :
«( رساله موسیقی کبیر)» این اثر زیبا، تألیف مولانا عبدالرحمن جامی، شاعر،عارف، نویسنده و منتقد بزرگ آن زمان است.
او این رساله را به خواهش جناب أمیر علی شیر نوایی نوشت و بیادگار نهاد.
این اثر خلاصه و تهذیبی از نظرات موسیقیایی صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای می باشد و به بررسی ادوار یا ،، مقامات علم موسیقی،، و ایقاع یا ریتم درین هنر دلنواز می پردازد.
خوبست که یاد آوری شود که مولانا جامی، خانقاه نشینی داشت در طریقت نقشبندیه.
دوم؛
(«رساله موسیقی)» تألیف و تحقیق ماندگار استاد کمال الدین علیشیر بنایی، شاعر و موسیقیدان بر جسته خراسان است که با
أمیر علی شیر نوایی رفاقت و در عین حال رقابتی طنز گونه با هم داشتند.
بنایی این رساله و رسانه جامع را نوشت که بزبان ساده تیوری موسیقی ، پرده گذاری برای ساز ها ، آلات موسیقی – و ساختار،،مقامات ،، دوازده گانه آن دوران را شرح دهد.
این کتاب بارها در ایران و اروپا بصورت تصحیح شده منتشر شده است.
اکنون درین فراز پایانی به معرفی مهمترین مراکز و کتابخانه های که آثار شاخص مکتب هرات را در خود نگهداری می نمایند می پردازیم !
کتاب خانه بزرگ بریتانیا:
کتابخانه سلطنتی بریتانیا در لندن مخزن بی نظیر ترین کتب مکتب هنری هرات ـ از جمله نسخه گرانبهای خمسه،، نظامی،، بتاریخ ۸۹۹ قمری با مینیاتوری های منسوب به استاد کمال الدین بهزاد و خطوط نستعلیقسلطان علی مشهدی و همچنان نسخه مشهور
شاهرخ نامه تیموری است.
همین طور در موزه های ویکتوریا،، آلبرت،، و بریتیش موزیم – حاوی صد ها قطعه مرقع، و مینیاتور های تک برگی است.
به همین ترتیب ابزار فلز کاری شده، انواع کاشی های ساخت هرات، کتاب های جلد چرمی عصر تیموری و برخی سنگهای قیمتی است.
پاریس :
کتاب خانه ملی فرانسه میزبان شاهکار مطلق هرات یعنی،، معراج نامه شاهرخی،، است که بخط اویغوری و شیوه نستعلیق هرات مکتوب شده و نقاشی های حیرت انگیزی از سفر آسمانی پیامبر اسلام،ص، در شب شکوهمند معراج دارد.
همین طور نسخه های متعددی از دیوان مولانا عبدالرحمن جامی و أمیر علیشیر نوایی درین کتابخانه وجود دارد که با بهترین
شیوه ممکن از آنها محافظت می شود.
موزه لوور پاریس :
تالار و مجموعه هنر اسلامی آن مملو از صفحات جدا شده از مرقعات هرات، سفالینه ها و اشیاء فلزی مینیاتوری شده دوران تیموری های هرات است.
آمریکا :
موزه هنر های،، بوستون،، و موزه متروپولیتن نیویورک در آمریکا دارنده شاهکارهای چون نسخه،، منطق الطیر،، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مصور شده در مکتب هرات و برگ های پراکنده از ( خمسه نظامی گنجوی) است.
ترکیه :
کتابخانه و موزه کاخ ،، توپکاپی،، استانبول در کشور تاریخی ترکیه بزرگترین و غنی ترین مرکز نگهداری آثار برجسته مکتب هنری هرات در جهان است.
بدلیل تصرفات و نفوز امرای عثمانی، بسیاری از شاهکارهای هنری هرات و از جمله ،، شاهنامه معروف بایسنغری،، مرقعات
استاد بهزاد و دیوان مولانا نورالدین عبد الرحمن جامی درین موزه نگهداری می شود.
آلمان :
کتاب خانه دولتی برلین مجموعه بزرگی از قطعات و مرقعات خوشنویسان هرات از جمله میر علی هروی و ،،شفیعا،، را دارد.
مصر :
مجلس یوسف و زلیخا – شاهکار استاد کمال الدین بهزاد را در قلب خود دارد.
این اثر که در نسخه نگارش یافته ـ بوستان سعدی ـ در سال ۸۹۳ هجری ترسیم شده و اکنون در « دارالکتب قاهره »از آن محافظت می کنند، عالی ترین تجلی رنسانس هنری فکری،، شرق،، محسوب میشود. بهزاد درین تابلو، گره کور یک داستان دینی و مذهبی مسلمانان و قبطیان رابه یک شاهکار روان شناسی انسانها مبدل کرده است.
روسیه :
موزه ارمیتاژ،، سنت پترزبورگ،، روسیه به دلیل همسایگی تاریخی با خراسان قدیم، برخی از کهن ترین ظروف فلزی و مسی ـ و نسخه های نادر مکتب هرات را درخود دارد.
آثار تاریخی و اشیای عتیقه فلزی مینیاتوری شده هرات که در فتوحات روس‌ها در آسیای میانه و یا تبادلات دیپلماتیک جا بجا شده اند درین موزه تاریخی نگهداری می شوند.
این ثروت پراکنده در گیتی، شناسنامه هنر ماست، بازنگری و واکاوی درین آثار که در موزه هنرهای غرب و شرق جهان است،
اوج ظرافت لطافت و زیبایی هنری سرزمین مارا نمایندگی می کنند.
.
.
بلی! نقاشی های حیرت انگیز هرات با قلم سحر انگیز،،بهزاد،، با عرفان مولانا جامی، سعدی، مولانا ی بلخی، لسان الغیب حافظ شیرازی ووو به جهانیان شناسانده ایم ـاین رویکرد یک استراتژی هوشمندانه و صبورانه با مهندسی آگاهانه بود تا چراغ مکتب هنری هرات بخاموشی نگراید.
هشتم سنبله / شهریور ۱۴۰۵
آخر اگست ۲۰۲۶
رفیع اصیل یوسفی.
01 سپتامبر
۱ دیدگاه

جوانان ما؛ بیایید زندگی را با چشم باز شروع کنیم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۰ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱ سپتامبر۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

جوانان ما؛ بیایید زندگی را با چشم باز شروع کنیم

31 آگوست
۱ دیدگاه

سرودِ هستی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ  ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

سرودِ هستی

 تو اوجِ یک  غزلی ،شعرِ   عارفانه  تویی

 شروعِ  قصهُ  شیرینِ   عاشقانه   تویی

 سرودِ هستی و عشقی، نوای شادی و شور

 به  بزمِ  خلوتِ  دل  نغمه و  ترانه  تویی

 ستارگان همگی شاهد  و  گواهِ من اند

 در آسمانِ   دلم   ،آن   مَهِ   یگانه تویی

 گهی به خوابِ من آیی  و گه به رویایم

دلیلِ   چشمِ  تر  و  گریهّ  شبانه  تویی

 هوای  وصلِ  تو  از خاطرم   بدر   نرود

 که ماندگاری و هم عشقِ جاودانه تویی

 به یادِ روی تو سر می کنم به غربتِ تلخ

 برای  بودنِ  من  بهترین  بهانه  تویی.

 مریم نوروززاده هروی

 ششم آگست ۲۰۲۶

 از مجموعهُ”پاییز “

 هلند

 

 

31 آگوست
۱ دیدگاه

تا سپیده دم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

 تا سپیده دم

دل   از   زمانه   کنده‌ام،   به    حرمتِ   ترانه‌ات

 به خوابِ من خوش آمدی، به صحنِ آشیانه‌ات

 ​بیا و یک نفس بمان، در این  سکوتِ  شب‌زده

که   زنده   می‌شود  دلم ، به  پچ‌پچِ  شبانه‌ات ​

نگاه کن که غصه‌ها ، چه ساده آب  می‌شوند

 به   لطفِ  خنده‌ای  زلال  و  تکیه‌گاهِ  شانه‌ات

 ​تو می‌رسی  و بوی گل ، تمامِ  خانه  می‌پرد

 نسیم ،   گیج   می‌شود ، ز  عطرِ  جاودانه‌ات

 ​بمان  که تا  سپیده‌دم  ، دوباره   سر   برآورم

شبانه   رو کند  دلم ،   به   سمتِ   آستانه‌ات

یحیی_ماندگار

هم‌سرایی ‌گروه ‌ادیبانه

سوم‌ سنبله / شهریور۴۰۵

۱

 

31 آگوست
۱ دیدگاه

  تحلیلی بر نوشتار رسول پویان «نگاهی به اوضاع اقتصادی افغانستان خاصه هرات در دورۀ دوم طالبان»

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

با گذشت زمان و کسب تجارب انسان به این درک میرسد که

اندیشه، تحلیل، نقد و فرهنگ روشنگرانه در یک سرزمین

میتواند خورشیدی در مقابل تاریکی، تعصب و افراطگرایی

باشد. افغانستان کنونی بیش از هر چیز به این خورشید

جهان افروز ضرورت دارد. امید که تاریکی جهل و تعصب

از سرزمین افغانستان دور شود.

با عرض حرمت 

نواب راصل

*******************

  تحلیلی بر نوشتار رسول پویان

«نگاهی به اوضاع اقتصادی افغانستان خاصه هرات

در دورۀ دوم طالبان»

۱۴۰۵

(تحلیل اقتصاد سیاسی بحران، ظرفیت‌ها و چشم‌انداز توسعه)

 مقدمه:

در این نوشته وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افغانستان با تمرکز بر محور هرات در دورۀ دوم طالبان، اثر: رسول پویان، به طور فشرده تحلیل و بررسی می‏شود. افغانستان در چهار دهه گذشته همواره با بحران‌های پیوسته سیاسی، امنیتی و اقتصادی مواجه بوده است. تغییر نظام سیاسی در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، مرحله جدیدی از تحولات را در ساختار دولت، اقتصاد و جامعه افغانستان رقم زد. ولایت هرات به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت‌های اقتصادی، نقش تاریخی در تجارت منطقه‌ای و جایگاه آن در شبکه‌های ترانزیتی، نمونه مهمی برای بررسی پیامدهای این تحولات محسوب می‌شود.

هرات در طول تاریخ یکی از مراکز مهم اقتصادی خراسان و افغانستان بوده است. موقعیت آن در مسیر ارتباطی میان آسیای مرکزی، ایران و افغانستان، همراه با منابع زراعتی، نیروی انسانی ماهر و سابقه دیرینه تجارت، این ولایت را به یکی از قطب‌های اقتصادی کشور تبدیل کرده است. با این حال، ظرفیت‌های اقتصادی هرات همواره تحت تأثیر بی‌ثباتی سیاسی، ضعف دولت‌سازی، جنگ‌های طولانی، فساد اداری و نبود یک برنامه توسعه پایدار قرار داشته است.

۱. ساختار اقتصادی هرات و چالش‌های تاریخی آن

اقتصاد هرات بر چند پایه اساسی استوار است:

  • زراعت و مالداری؛
  • تجارت داخلی و خارجی؛
  • ترانزیت کالا؛
  • صنایع کوچک و متوسط؛
  • خدمات تجارتی و مالی.

با وجود این ظرفیت‌ها، اقتصاد هرات مانند اقتصاد عمومی افغانستان با مشکلات ساختاری روبه‌رو بوده است. وابستگی شدید به واردات، ضعف تولید داخلی، کمبود زیرساخت‌های صنعتی، محدودیت دسترسی به سرمایه و نبود سیاست صنعتی منسجم، مانع تبدیل شدن این ولایت به یک مرکز بزرگ تولیدی منطقه‌ای شده است.

در دوره‌های مختلف سیاسی، از حکومت‌های پادشاهی تا جمهوری و دوره‌های جنگ، بخش خصوصی افغانستان با ناامنی و عدم ثبات مواجه بوده است. تاجران هرات، باوجود مشکلات سیاسی، نقش مهمی در توسعه تجارت و شکل‌گیری فرهنگ سرمایه‌گذاری در کشور داشته‌اند.

۲. پیامدهای اقتصادی انتقال قدرت در سال ۲۰۲۱

بازگشت طالبان به قدرت باعث شوک بزرگی به اقتصاد افغانستان شد. مهم‌ترین پیامدهای اقتصادی این دیگرگونی عجولانه عبارت‌اند از:

الف) کاهش منابع مالی خارجی

اقتصاد افغانستان در دو دهه پیش از ۲۰۲۱ به میزان زیادی وابسته به کمک‌های خارجی بود. قطع یا کاهش این کمک‌ها باعث:

  • کاهش نقدینگی؛
  • توقف بسیاری از پروژه‌های توسعه‌ای؛
  • افزایش فشار بر بودجه دولت؛
  • کاهش فعالیت اقتصادی.

گردید.

ب) بحران نظام بانکی

نظام بانکی افغانستان پس از ۲۰۲۱ با مشکلات جدی مواجه شد:

  • محدودیت روابط مالی بین‌المللی؛
  • کاهش اعتماد عمومی؛
  • کمبود نقدینگی؛
  • کاهش فعالیت‌های اعتباری.

با این حال، بحران بانکی افغانستان تنها نتیجه تغییر نظام سیاسی نبود؛ بلکه ریشه‌های آن در مشکلات پیشین مانند ضعف نظارت مالی، فساد و توسعه‌نیافتگی نظام مالی نیز وجود داشت. با انتقال قدرت به طالبان تشدید گردید.

ج) خروج سرمایه و نیروی انسانی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران سیاسی، مهاجرت گسترده متخصصان، کارآفرینان و نیروهای تحصیل‌کرده بود. این روند سبب کاهش سرمایه انسانی شد که یکی از مهم‌ترین عوامل رشد اقتصادی در هر کشور محسوب می‌شود.

۳. طالبان و مسئله دولت‌سازی اقتصادی

یکی از چالش‌های اصلی حکومت طالبان، نبود یک مدل روشن و جامع برای اداره اقتصاد مدرن است. اقتصاد معاصر نیازمند:

  • سیاست مالی شفاف؛
  • نظام بانکی کارآمد؛
  • حمایت از تولید داخلی؛
  • برنامه توسعه صنعتی؛
  • مشارکت بخش خصوصی؛
  • روابط اقتصادی پایدار با همسایگان، منطقه و جهان.

است.

تمرکز حکومت طالبان بیشتر بر تأمین درآمدهای جاری، جمع‌آوری مالیات و اداره ساختار موجود دولتی بوده است؛ اما هنوز یک برنامه جامع اقتصادی برای تحول ساختاری اقتصاد افغانستان ارائه نشده است. با نگاه تنگ و ایدئولوژیک افراطی به اقتصاد تدوین برنامۀ علمی و جامع بسیار دشوار و دور از ذهن می‏باشد.

۴. نظام مالیاتی و فشار اقتصادی بر جامعه

مالیات یکی از ابزارهای اساسی دولت‌ها برای تأمین خدمات عمومی و توسعه اقتصادی است. اما کارآمدی نظام مالیاتی وابسته به چند اصل است:

  • قانونی بودن؛
  • شفافیت؛
  • عدالت مالیاتی؛
  • بازگشت درآمدها به جامعه از طریق خدمات عمومی.

در افغانستان، مسئله اصلی تنها جمع‌آوری مالیات نیست؛ بلکه رابطه میان مالیات، پاسخگویی دولت و توسعه عمومی است. اگر درآمدهای مالیاتی صرف توسعه زیربناها، آموزش، صحت و حمایت از تولید نشود، فشار مالیاتی می‌تواند به کاهش توان اقتصادی مردم منجر شود.

۵. محدودیت‌های سیاسی و تأثیر آن بر توسعه

ثبات سیاسی یکی از پیش‌شرط‌های توسعه اقتصادی است. نبود مشارکت گسترده سیاسی، محدودیت فعالیت‌های مدنی و کاهش تعامل ممطقوی و بین‌المللی می‌تواند بر:

  • سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی؛
  • اعتماد اقتصادی؛
  • رشد بخش خصوصی؛
  • انتقال دانش و فناوری؛

اثر منفی بگذارد.

همچنین محدودیت‌های اعمال‌شده بر آموزش و اشتغال زنان، علاوه بر پیامدهای اجتماعی، آثار مستقیم اقتصادی دارد؛ زیرا نیمی از ظرفیت انسانی جامعه را از مشارکت کامل در اقتصاد بازمی‌دارد.

۶. ظرفیت‌های توسعه هرات

با وجود بحران‌های موجود، هرات همچنان دارای ظرفیت‌های مهم توسعه است:

زراعت و صنایع تبدیلی

توسعه صنایع غذایی، بسته‌بندی محصولات زراعتی و صادرات محصولات با ارزش افزوده می‌تواند اقتصاد محلی را تقویت کند.

تجارت و ترانزیت

موقعیت هرات میان ایران، آسیای مرکزی و سایر مناطق افغانستان فرصت بزرگی برای تبدیل شدن به مرکز تجارت منطقه‌ای ایجاد می‌کند.

صنایع کوچک و متوسط

حمایت از کارآفرینی، دسترسی به سرمایه و ایجاد محیط امن اقتصادی می‌تواند زمینه رشد بخش خصوصی را فراهم سازد.

معادن و منابع طبیعی

استفاده علمی و شفاف از منابع طبیعی می‌تواند منبع درآمد پایدار باشد، مشروط بر مدیریت قانونی و جلوگیری از بهره‌برداری غیرشفاف و خودسرانه.

۷. راهبرد پیشنهادی برای توسعه پایدار هرات و افغانستان

برای خروج از بحران اقتصادی، نیاز به یک برنامه ملی و علمی می‏باشد که شامل موارد زیر است.

  1. ایجاد ثبات سیاسی و حقوقی؛
  2. تقویت حاکمیت قانون و شفافیت مالی؛
  3. حمایت از تولید داخلی به جای اقتصاد صرفاً وارداتی؛
  4. سرمایه‌گذاری در آموزش و سرمایه انسانی؛
  5. ایجاد نظام بانکی قابل اعتماد؛
  6. توسعه همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای؛
  7. مشارکت دادن تمام اقشار جامعه در روند توسعه؛ شامل همه اقوام و طبقات و زنان که نیمی از جمعیت کشور اند.

نتیجه‌گیری

افغانستان و به‌خصوص هرات با بحران پیچیده‌ای مواجه است که نتیجه ترکیبی از جنگ‌های طولانی، ضعف دولت‌سازی، وابستگی اقتصادی، فساد و تحولات سیاسی اخیر می‌باشد. دوره دوم طالبان این بحران را با تغییر ساختار سیاسی، محدودیت‌های اجتماعی و کاهش ارتباطات بین‌المللی وارد مرحلۀ بحرانی تر و تازه‌ای کرده است.

با وجود این، هرات همچنان دارای ظرفیت‌های بزرگ اقتصادی است. آینده توسعه این ولایت وابسته به ایجاد یک نظام سیاسی باثبات، دارای گنجایش کافی، مدیریت علمی اقتصاد، استفاده از ظرفیت بخش خصوصی، هماهنگی لازم میان بخش خصوصی و دولتی و تدوین یک برنامه جامع توسعه ملی خواهد بود.

 تحلیل جامع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی افغانستان در دورۀ دوم طالبان

و راهبردهای برون‌رفت از بحران

 سخن آغازین

افغانستان در چهار دهۀ گذشته پیوسته در معرض جنگ، مداخله قدرت‌های خارجی، فروپاشی نهادهای حکمرانی، بحران مشروعیت سیاسی و وابستگی اقتصادی قرار داشته است. انتقال قدرت در اوت ۲۰۲۱ فصل تازه‌ای از این بحران را رقم زد؛ فصلی که با دگرگونی کامل ساختار سیاسی، کاهش تعاملات بین‌المللی، رکود اقتصادی، گسترش فقر، مهاجرت گسترده سرمایه انسانی و تضعیف نهادهای اداری همراه شد. در این میان، ولایت هرات به‌عنوان مهم‌ترین قطب تجاری و ترانزیتی افغانستان، نمونه‌ای گویا از وضعیت کلی اقتصاد کشور به شمار می‌رود.

بررسی این تحولات نشان می‌دهد که اقتصاد افغانستان تنها با مشکلات مالی یا تجاری روبه‌رو نیست، بلکه درگیر بحرانی چندلایه است که اقتصاد، سیاست، جامعه و نهادهای حکمرانی را هم‌زمان تحت تأثیر قرار داده است. بنابراین، تحلیل این وضعیت نیز باید ماهیتی میان‌رشته‌ای داشته باشد.

 بحران ساختاری اقتصاد افغانستان

اقتصاد افغانستان در شرایط کنونی بیش از آنکه با کمبود منابع طبیعی مواجه باشد، از ضعف نهادهای اقتصادی و سیاسی رنج می‌برد. این کشور از ذخایر قابل توجه معدنی، زمین‌های حاصلخیز، موقعیت ممتاز ترانزیتی و جمعیت جوان برخوردار است؛ اما نبود حکمرانی کارآمد، نااطمینانی سیاسی، محدودیت‌های نظام بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری و ضعف زیرساخت‌ها مانع بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها شده است.

از منظر اقتصاد نهادی، توسعه زمانی امکان‌پذیر است که امنیت حقوق مالکیت، ثبات قوانین، استقلال دستگاه قضایی، شفافیت مالی و پاسخگویی دولت برقرار باشد. در غیاب این مؤلفه‌ها، سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد، هزینه مبادله افزایش پیدا می‌کند و اقتصاد وارد چرخه رکود می‌شود.

هرات؛ موتور اقتصادی افغانستان

هرات در طول تاریخ مهم‌ترین دروازه تجاری افغانستان با ایران و آسیای مرکزی بوده است. بندر اسلام‌قلعه، راه‌آهن خواف–هرات، ظرفیت‌های کشاورزی، صنایع کوچک و متوسط، معادن و موقعیت جغرافیایی ممتاز، این ولایت را به یکی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی کشور تبدیل کرده است.

با وجود این مزیت‌ها، اقتصاد هرات نیز از پیامدهای نااطمینانی سیاسی، کاهش سرمایه‌گذاری، مهاجرت سرمایه‌داران، خروج نیروی انسانی متخصص و وابستگی شدید به واردات آسیب دیده است. اگرچه تجارت مرزی همچنان ادامه دارد، اما رشد تجارت به‌تنهایی معادل توسعه اقتصادی نیست. توسعه زمانی تحقق می‌یابد که تجارت با تولید داخلی، ارزش افزوده و اشتغال پایدار پیوند بخورد.

بازار کار و سرمایه انسانی

یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصاد افغانستان، کاهش کیفیت سرمایه انسانی است. مهاجرت متخصصان، محدود شدن فرصت‌های آموزشی و کاهش مشارکت اقتصادی، ظرفیت تولیدی کشور را تضعیف کرده است. سرمایه انسانی در نظریه‌های اقتصاد توسعه مهم‌ترین عامل رشد بلندمدت شناخته می‌شود؛ زیرا بهره‌وری، نوآوری و توان رقابت اقتصادی را افزایش می‌دهد.

محدود شدن مشارکت زنان در آموزش و بازار کار نیز آثار اقتصادی گسترده‌ای دارد. در بسیاری از مطالعات اقتصاد توسعه نشان داده شده است که افزایش مشارکت اقتصادی زنان با رشد تولید، افزایش درآمد خانوار و کاهش فقر ارتباط مستقیم دارد. از این رو، هرگونه محدودیت فراگیر بر دسترسی به آموزش یا اشتغال می‌تواند ظرفیت رشد اقتصادی را کاهش دهد.

نظام مالی، بانکی و بودجه

اقتصاد افغانستان برای بازگشت به مسیر رشد، نیازمند نظام مالی کارآمد، بانک مرکزی مستقل، شبکه بانکی قابل اعتماد و سیاست‌های پولی و مالی باثبات است. محدودیت دسترسی به ذخایر ارزی، کاهش ارتباط با نظام مالی بین‌المللی و ضعف بازارهای مالی، تأمین مالی تولید و سرمایه‌گذاری را دشوار کرده است.

بودجه عمومی نیز هنگامی می‌تواند به توسعه کمک کند که سهم مناسبی از آن به سرمایه‌گذاری در زیرساخت، آموزش، بهداشت، کشاورزی و صنعت اختصاص یابد. اگر بخش عمده بودجه صرف هزینه‌های جاری شود، ظرفیت رشد بلندمدت اقتصاد کاهش خواهد یافت.

تجارت خارجی و وابستگی وارداتی

تجارت خارجی افغانستان طی دهه‌های گذشته با کسری مزمن تراز تجاری همراه بوده است. صادرات کشور عمدتاً متکی بر مواد خام، محصولات کشاورزی و خشکبار است، در حالی که بخش عمده کالاهای صنعتی، انرژی، ماشین‌آلات و کالاهای مصرفی از خارج وارد می‌شود. این ساختار، اقتصاد را در برابر شوک‌های خارجی آسیب‌پذیر می‌کند.

در مقابل، توسعه صادرات با ارزش افزوده بالاتر، گسترش صنایع تبدیلی، حمایت از تولید داخلی و بهره‌گیری از مزیت‌های نسبی هرات و دیگر مناطق می‌تواند به کاهش این وابستگی کمک کند.

سرمایه‌گذاری و امنیت اقتصادی

سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی نیازمند محیطی است که در آن قوانین پایدار، امنیت حقوق مالکیت، شفافیت اداری، نظام قضایی قابل اعتماد، زیرساخت مناسب و ثبات اقتصادی وجود داشته باشد. سرمایه‌گذاران بیش از هر چیز به قابلیت پیش‌بینی آینده توجه می‌کنند. هرچه نااطمینانی سیاسی و اقتصادی بیشتر باشد، هزینه سرمایه‌گذاری نیز افزایش می‌یابد و خروج سرمایه شدت می‌گیرد.

 مهاجرت سرمایه و نیروی انسانی

مهاجرت گسترده تاجران، متخصصان و نیروهای ماهر یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران‌های اخیر است. این روند علاوه بر کاهش سرمایه مالی، موجب کاهش ظرفیت تولید، انتقال دانش و کارآفرینی نیز می‌شود. در عین حال، مهاجران می‌توانند در صورت ایجاد شرایط مناسب، به‌عنوان پلی برای انتقال سرمایه، فناوری و تجربه مدیریتی به کشور نقش‌آفرینی کنند.

پروژه‌های منطقه‌ای

پروژه‌هایی مانند تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راه‌آهن‌های منطقه‌ای و توسعه کریدورهای ترانزیتی تنها در صورتی می‌توانند به موتور رشد اقتصادی تبدیل شوند که امنیت، همکاری منطقه‌ای و چارچوب‌های حقوقی لازم برای اجرای پایدار آن‌ها فراهم باشد. درآمد ترانزیتی به‌تنهایی جایگزین توسعه تولید داخلی نخواهد شد، بلکه باید مکمل سیاست صنعتی و توسعه زیرساخت‌ها باشد.

راهبردهای برون‌رفت از بحران

برون‌رفت افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات هماهنگ و تدریجی است:

  1. ایجاد نظام حکمرانی پاسخگو و مبتنی بر قانون که اعتماد عمومی و امنیت حقوقی را تقویت کند.
  2. تدوین برنامه ملی توسعه با مشارکت متخصصان، دانشگاهیان، بخش خصوصی و نمایندگان اقوام و مناطق مختلف.
  3. سرمایه‌گذاری گسترده در آموزش، بهداشت و توسعه سرمایه انسانی، زیرا رشد پایدار بدون نیروی انسانی توانمند امکان‌پذیر نیست.
  4. تقویت کشاورزی، صنایع تبدیلی، دامداری، معادن و صنایع کوچک و متوسط به‌منظور افزایش اشتغال و کاهش وابستگی به واردات.
  5. اصلاح نظام بانکی و مالی، افزایش شفافیت بودجه و بهبود فضای کسب‌وکار.
  6. توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل، انرژی و ارتباطات برای کاهش هزینه تولید و تجارت.
  7. بهره‌گیری از ظرفیت ترانزیتی افغانستان از طریق همکاری متوازن با همه همسایگان و شرکای منطقه‌ای.
  8. ایجاد بسترهای حقوقی و اقتصادی، امنیت و آزادی‏های لازم برای بازگشت سرمایه و مشارکت سازنده مهاجران و متخصصان افغانستانی در بازسازی کشور.
  9. کاهش فقر از طریق برنامه‌های هدفمند حمایت اجتماعی، اشتغال‌زایی و توسعه روستایی.
  10. تقویت دیپلماسی اقتصادی و گسترش همکاری‌های منطقه‌ای برای افزایش صادرات، جذب سرمایه و انتقال فناوری.

 نتیجه‌گیری

افغانستان امروز در نقطه تلاقی بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نهادی قرار دارد. ادامه این وضعیت می‌تواند چرخه رکود، فقر و مهاجرت را تشدید کند؛ اما در مقابل، ظرفیت‌های فراوان طبیعی، موقعیت ژئو‌اقتصادی ممتاز، جمعیت جوان و نقش ترانزیتی کشور نیز فرصت‌هایی ارزشمند برای بازسازی فراهم می‌آورند.

راه برون‌رفت از این وضعیت نه در اتکای صرف به کمک‌های خارجی و نه در تمرکز صرف بر امنیت نظامی، بلکه در ایجاد نهادهای کارآمد، توسعه سرمایه انسانی، تقویت تولید ملی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، تعامل سازنده با منطقه و جهان و شکل‌گیری حکمرانی قانون‌محور نهفته است. تنها از رهگذر چنین رویکردی می‌توان زمینه را برای رشد پایدار، کاهش فقر، افزایش اشتغال و بازسازی اعتماد عمومی فراهم ساخت و افغانستان را از چرخه بحران‌های مزمن به مسیر توسعه و ثبات هدایت کرد.

افغانستان در دورۀ دوم طالبان؛ بحران ساختاری و راهبردهای برون‌رفت

(بر بنیاد اندیشه و تحلیل‌های رسول پویان)

افغانستان در دورۀ دوم حاکمیت طالبان با بحرانی چندبعدی و ساختاری روبه‌رو است که اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ را به‌گونۀ هم‌زمان تحت تأثیر قرار داده است. از دیدگاه رسول پویان، این بحران صرفاً پیامد ضعف مدیریتی یا رکود اقتصادی نیست، بلکه حاصل برهم‌کنش عوامل تاریخی، ساختارهای شکنندۀ حکمرانی، استمرار جنگ در اشکال متنوع، مداخلات قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، ضعف نهادهای ملی و سیاست‌هایی است که ظرفیت‌های توسعه کشور را محدود کرده‌اند. در این میان، هرات به‌عنوان مهم‌ترین قطب اقتصادی، تجاری و ترانزیتی افغانستان، نمادی از فرصت‌های از دست‌رفته و در عین حال ظرفیت‌های نهفته برای بازسازی اقتصاد ملی است.

تحلیل اقتصاد سیاسی افغانستان نشان می‌دهد که فروپاشی نهادهای حکمرانی، محدودیت تعاملات بین‌المللی، کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران، ضعف نظام بانکی، فرار سرمایه، مهاجرت گستردۀ نیروهای متخصص، کاهش مشارکت اقتصادی و آموزشی بخش بزرگی از جامعه، و وابستگی شدید به واردات، اقتصاد کشور را در چرخه‌ای از رکود، فقر و آسیب‌پذیری قرار داده است. در چنین شرایطی، هرچند تجارت مرزی و درآمدهای گمرکی همچنان بخشی از منابع مالی کشور را تشکیل می‌دهند، اما بدون توسعه تولید داخلی، اصلاح نهادهای اقتصادی و افزایش بهره‌وری، این منابع به تنهایی قادر به ایجاد رشد پایدار نخواهند بود.

در این چارچوب، هرات به دلیل موقعیت ژئو‌اقتصادی ممتاز، مرزهای فعال با ایران و آسیای مرکزی، ظرفیت‌های کشاورزی، معدنی، صنعتی و ترانزیتی، می‌تواند موتور محرک اقتصاد افغانستان باشد. با این حال، تحقق این ظرفیت مستلزم ایجاد امنیت حقوقی، ثبات اقتصادی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، تقویت صنایع تبدیلی، توسعه صادرات با ارزش افزوده، اصلاح نظام مالی و بانکی و بازگرداندن اعتماد بخش خصوصی است.

از منظر اقتصاد توسعه، مهم‌ترین سرمایه افغانستان نه معادن و منابع طبیعی، بلکه سرمایه انسانی آن است. استمرار مهاجرت نخبگان، کاهش کیفیت آموزش، محدود شدن فرصت‌های تحصیل و اشتغال، و خروج سرمایه‌های مالی و فکری، توان رقابت اقتصادی کشور را کاهش می‌دهد و شکاف توسعه را عمیق‌تر می‌سازد. بنابراین، بازسازی نظام آموزشی، تقویت دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاری در مهارت‌های تخصصی و بهره‌گیری از ظرفیت همه شهروندان، از جمله زنان و جوانان، از الزامات بنیادین توسعه پایدار به شمار می‌رود.

بر اساس این تحلیل، برون‌رفت افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند اصلاحات بنیادین در عرصه‌های حکمرانی، اقتصاد و جامعه است. این اصلاحات شامل استقرار نظامی مبتنی بر قانون، تقویت نهادهای عمومی، تدوین راهبرد ملی توسعه، اصلاح نظام مالی و بانکی، حمایت از تولید داخلی، توسعه کشاورزی و صنایع، بهره‌برداری علمی و شفاف از معادن، گسترش زیرساخت‌های حمل‌ونقل و انرژی، و تبدیل افغانستان به حلقۀ اتصال اقتصادی آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه است. همچنین، استفاده از ظرفیت‌های گستردۀ مهاجران افغانستانی در انتقال سرمایه، دانش و فناوری و گسترش دیپلماسی اقتصادی متوازن با همسایگان، منطقه و جامعه جهانی، می‌تواند روند بازسازی را شتاب بخشد.

جمع‌بندی اندیشه رسول پویان آن است که افغانستان، علی‌رغم برخورداری از منابع طبیعی فراوان، موقعیت ممتاز جغرافیایی و پیشینه تاریخی درخشان، در اثر ضعف نهادهای حکمرانی، استمرار بحران‌های سیاسی، فرسایش سرمایه انسانی و وابستگی اقتصادی، از مسیر توسعه بازمانده است.

عبور از این وضعیت تنها با ایجاد دولتی قانون‌محور و پاسخگو، توسعه سرمایه انسانی، تقویت تولید ملی، عدالت اجتماعی، مشارکت فراگیر همه اقوام و شهروندان، (به ویژه زنان) و تعامل سازنده و متوازن با منطقه و جهان امکان‌پذیر خواهد بود. تنها در چنین چارچوبی است که افغانستان می‌تواند از چرخه بحران‌های مزمن خارج شده و به سوی ثبات، رفاه و توسعه پایدار گام بردارد.

 راهبرد ملی برون‌رفت از بحران افغانستان

اگرچه افغانستان امروز با یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های تاریخ معاصر خود روبه‌رو است، اما این بحران بن‌بست تاریخی نیست. تجربه کشورهای پس از جنگ مانند آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، ویتنام، رواندا، بوسنی و هرزگوین و حتی کره جنوبی نشان می‌دهد که جوامع جنگ‌زده نیز می‌توانند با اصلاحات ساختاری، دولت کارآمد، سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی و برنامه‌ریزی علمی، مسیر توسعه را در پیش گیرند. افغانستان نیز، با وجود همه دشواری‌ها، از چنین ظرفیتی برخوردار است.

نخستین گام، ایجاد دولت ملی فراگیر، قانون‌مدار و پاسخگو است. هیچ اقتصاد پایداری بدون ثبات سیاسی، مشروعیت ملی، حاکمیت قانون، استقلال دستگاه قضایی و تضمین حقوق شهروندی شکل نمی‌گیرد. تجربه تاریخی افغانستان نیز نشان داده است که تمرکز قدرت، حذف نیروهای اجتماعی و سیاسی و اداره کشور بر پایه انحصار، نه‌تنها به ثبات نینجامیده، بلکه زمینه‌ساز استمرار بحران و مداخله خارجی شده است. از این‌رو، ایجاد ساختار حکمرانی که نماینده همه اقوام، مناطق و اقشار جامعه باشد، پیش‌شرط هرگونه بازسازی اقتصادی است.

دومین گام، تدوین یک راهبرد ملی توسعه اقتصادی است که بر ظرفیت‌های واقعی افغانستان استوار باشد. این راهبرد باید کشاورزی، دامداری، صنایع تبدیلی، معادن، انرژی، تجارت، ترانزیت و گردشگری تاریخی و فرهنگی را در قالب یک برنامه بلندمدت به یکدیگر پیوند دهد. افغانستان نباید صرفاً صادرکننده مواد خام و واردکننده کالاهای مصرفی باقی بماند، بلکه باید با ایجاد صنایع فرآوری، ارزش افزوده محصولات خود را افزایش دهد و از خام‌فروشی فاصله بگیرد.

در این میان، هرات می‌تواند به محور این تحول تبدیل شود. موقعیت جغرافیایی ممتاز، دسترسی به بازارهای ایران و آسیای مرکزی، زیرساخت‌های ترانزیتی، ظرفیت‌های صنعتی، کشاورزی و معدنی، این ولایت را به مناسب‌ترین نقطه برای شکل‌گیری یک قطب اقتصادی منطقه‌ای تبدیل کرده است. ایجاد مناطق آزاد تجاری، شهرک‌های صنعتی، مراکز فرآوری محصولات کشاورزی، توسعه صنایع معدنی و گسترش شبکه حمل‌ونقل می‌تواند هرات را به موتور رشد اقتصاد افغانستان بدل سازد و آثار آن به دیگر ولایات نیز سرایت کند.

سومین رکن توسعه، سرمایه انسانی است. هیچ کشوری بدون آموزش، دانشگاه، پژوهش، فناوری و نیروی کار متخصص به توسعه پایدار دست نیافته است. سرمایه‌گذاری در آموزش ابتدایی، متوسطه، آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و آموزش عالی باید در صدر اولویت‌های ملی قرار گیرد. بازگشت متخصصان مهاجر، ایجاد مراکز پژوهشی و حمایت از نوآوری، زمینه را برای افزایش بهره‌وری و رقابت‌پذیری اقتصاد فراهم خواهد ساخت.

چهارمین محور، اصلاح نظام مالی و بانکی است. بانک مرکزی مستقل، شبکه بانکی سالم و فعال، نظام مالیاتی شفاف، بودجه‌ریزی مبتنی بر توسعه و حمایت از بخش خصوصی از ارکان اقتصاد مدرن به شمار می‌روند. نظام مالی باید از ابزار صرف تأمین هزینه‌های جاری دولت فراتر رود و به ابزاری برای تجهیز سرمایه، حمایت از تولید، اعطای اعتبار به صنایع و کشاورزی و تقویت کارآفرینی تبدیل شود.

پنجمین محور، بهره‌برداری علمی و شفاف از منابع طبیعی است. افغانستان از ذخایر بزرگ لیتیوم، مس، آهن، طلا، سنگ‌های قیمتی و عناصر کمیاب برخوردار است، اما این منابع تنها در صورتی به توسعه می‌انجامند که استخراج آن‌ها بر پایه قانون، شفافیت، رقابت سالم، حفاظت از محیط زیست و منافع نسل‌های حال و آینده انجام گیرد. تجربه بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی نشان داده است که بدون حکمرانی مطلوب، ثروت طبیعی می‌تواند به «نفرین منابع» تبدیل شود، محیط را خراب کند، نه به عامل توسعه.

ششمین محور، دیپلماسی اقتصادی متوازن است. افغانستان باید از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان پلی میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا، خاورمیانه و چین بهره گیرد. پروژه‌هایی چون تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راه‌آهن خواف–هرات، کریدور لاجورد و سایر مسیرهای ترانزیتی، زمانی به توسعه ملی کمک خواهند کرد که سیاست خارجی بر اصل توازن، همکاری منطقه‌ای و حفظ منافع ملی استوار باشد، نه وابستگی به یک قدرت بیرونی یا ورود به رقابت‌های ژئوپلیتیکی.

در نهایت، توسعه پایدار تنها با بازسازی اعتماد اجتماعی امکان‌پذیر است. اعتماد میان دولت و مردم، میان اقوام و مناطق، میان نخبگان و جامعه و نیز میان افغانستان و همسایگان، سرمایه‌ای است که بدون آن هیچ برنامه اقتصادی به نتیجه نخواهد رسید. این اعتماد از مسیر عدالت، مشارکت، شفافیت، احترام به کرامت انسانی و رعایت حقوق اساسی شهروندان شکل می‌گیرد.

بر پایه اندیشه رسول پویان، آینده افغانستان نه در تداوم اقتصاد مصرفی، وابستگی خارجی، مهاجرت سرمایه‌ها و فرسایش سرمایه انسانی، بلکه در استقرار حکمرانی ملی، اقتصاد تولیدمحور، توسعه دانش‌بنیان، بهره‌گیری از ظرفیت‌های تاریخی هرات و دیگر ولایات، و تبدیل افغانستان به چهارراه همکاری‌های اقتصادی منطقه نهفته است. اگر این راهبردها با اراده ملی، مدیریت علمی و مشارکت همگانی همراه شوند، افغانستان می‌تواند از کشوری گرفتار بحران‌های مزمن، به کشوری برخوردار از ثبات، امنیت پایدار، رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی و جایگاهی مؤثر در اقتصاد منطقه تبدیل شود.

چشم‌انداز آینده افغانستان؛

از اقتصاد بحران به اقتصاد توسعه

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های اقتصاد توسعه آن است که هیچ کشوری محکوم به فقر و عقب‌ماندگی نیست. آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، نه صرفاً میزان منابع طبیعی، بلکه کیفیت نهادهای سیاسی، نظام حکمرانی، سرمایه انسانی، فرهنگ کار، امنیت حقوقی و توانایی دولت در مدیریت منابع ملی است. افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. این کشور با وجود جنگ‌های طولانی، مداخلات خارجی و بحران‌های سیاسی، همچنان از ظرفیت‌های فراوانی برخوردار است که در صورت مدیریت علمی و ملی، می‌تواند بنیان یک اقتصاد پویا و مستقل را فراهم سازد.

از منظر اندیشه رسول پویان، بحران افغانستان تنها بحران اقتصاد نیست؛ بلکه بحران دولت، بحران مدیریت، بحران توسعه، بحران اعتماد و بحران هویت ملی و تاریخی نیز هست. این بحران‌ها به‌صورت زنجیره‌ای یکدیگر را بازتولید کرده‌اند؛ ضعف دولت، اقتصاد را تضعیف کرده، اقتصاد ضعیف موجب گسترش فقر و مهاجرت شده، مهاجرت سرمایه انسانی ظرفیت توسعه را کاهش داده و این چرخه بار دیگر ضعف دولت را تشدید کرده است. بنابراین، برون‌رفت از این وضعیت مستلزم شکستن این چرخه معیوب و جایگزین کردن آن با چرخه‌ای از اعتماد، تولید، سرمایه‌گذاری، آموزش و توسعه است.

افغانستان باید از اقتصاد مبتنی بر مصرف، کمک‌های خارجی و خام‌فروشی فاصله بگیرد و به سوی اقتصاد دانش‌بنیان، تولیدمحور و صادرات‌گرا حرکت کند. این تحول تنها با اصلاحات اداری و اقتصادی تحقق نمی‌یابد، بلکه نیازمند دگرگونی در نگرش توسعه، برنامه‌ریزی ملی و اولویت‌بندی سرمایه‌گذاری‌ها است. دولت آینده افغانستان باید منابع محدود مالی را به جای هزینه‌های غیرمولد، به آموزش، پژوهش، کشاورزی، صنعت، انرژی، فناوری، مدیریت آب و زیرساخت‌های ترانزیتی اختصاص دهد.

در این میان، هرات می‌تواند الگوی توسعه منطقه‌ای افغانستان باشد. این ولایت به سبب پیشینه تاریخی، موقعیت جغرافیایی، همجواری با ایران و آسیای مرکزی، ظرفیت‌های صنعتی، معدنی و کشاورزی، توان آن را دارد که به دروازه اقتصادی افغانستان تبدیل شود. توسعه هرات تنها به سود این ولایت نیست، بلکه می‌تواند محرک رشد اقتصادی سراسر کشور باشد. ایجاد شهرک‌های صنعتی، مناطق آزاد تجاری، مراکز فرآوری محصولات کشاورزی، توسعه صنایع معدنی، گسترش حمل‌ونقل ریلی و جاده‌ای و تقویت دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی، هرات را به محور اقتصاد ملی تبدیل خواهد کرد.

همچنین، افغانستان باید از تجربه کشورهای موفق آسیایی درس بگیرد. ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، مالزی و ویتنام نشان داده‌اند که سرمایه انسانی، نظم اداری، آموزش، فناوری و مدیریت علمی، حتی در غیاب منابع طبیعی گسترده، می‌توانند بنیان توسعه پایدار را شکل دهند. در مقابل، کشورهایی که با وجود منابع فراوان از حکمرانی ضعیف، فساد و بی‌ثباتی رنج برده‌اند، نتوانسته‌اند از ثروت طبیعی خود به سود جامعه بهره بگیرند. افغانستان نیز تنها زمانی خواهد توانست از منابع معدنی، زمین‌های حاصلخیز و موقعیت ژئو‌اقتصادی خود بهره‌برداری کند که نهادهای کارآمد، شفاف و پاسخگو در زیر یک سقف بزرگ و پرگنجایش ایجاد شوند.

از منظر اقتصاد سیاسی، افغانستان باید از میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به چهارراه همکاری‌های اقتصادی تبدیل شود. سیاست خارجی متوازن، توسعه دیپلماسی اقتصادی، گسترش همکاری با همسایگان و استفاده از ظرفیت سازمان‌های منطقه‌ای، می‌تواند جایگاه افغانستان را از یک بازیگر منفعل به یک شریک فعال در اقتصاد منطقه ارتقا دهد. پروژه‌هایی چون تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راه‌آهن خواف–هرات، کریدور لاجورد و سایر مسیرهای ترانزیتی تنها زمانی ثمربخش خواهند بود که در چارچوب یک راهبرد ملی توسعه و منافع بلندمدت کشور مدیریت شوند.

در نهایت، توسعه اقتصادی بدون عدالت اجتماعی پایدار نخواهد بود. کاهش فقر، ایجاد فرصت‌های برابر، دسترسی همگانی به آموزش و خدمات درمانی، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، گسترش اشتغال مولد و مشارکت همه شهروندان در فرآیند توسعه، پایه‌های ثبات سیاسی و اجتماعی را استحکام می‌بخشد. جامعه‌ای که بخش بزرگی از سرمایه انسانی آن از چرخه آموزش، کار و مشارکت اقتصادی کنار گذاشته شود، و زنان حق تحصیل و کار نداشته باشند، نمی‌تواند به رشد پایدار دست یابد.

بر پایه این تحلیل، آینده افغانستان نه در تکرار چرخه‌های گذشته، بلکه در شکل‌گیری یک قرارداد اجتماعی نوین میان دولت و ملت، بازسازی نهادهای ملی، تقویت سرمایه انسانی، توسعه اقتصاد تولیدمحور و تعامل سازنده با منطقه و جهان نهفته است. اندیشه رسول پویان بر این اصل استوار است که تاریخ افغانستان، علی‌رغم همه تلخی‌ها، پایان نیافته است و این سرزمین با تکیه بر ظرفیت‌های انسانی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی خود می‌تواند از مرحله بحران عبور کرده و وارد عصر جدیدی از ثبات، توسعه و شکوفایی شود؛ مشروط بر آنکه منافع ملی، عقلانیت علمی، عدالت اجتماعی و برنامه‌ریزی راهبردی بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی حاکم گردد.

مانیفست توسعه افغانستان در قرن بیست‌ویکم

اصول بنیادین برای خروج از بحران و ساختن دولت توسعه‌گرا

تجربۀ تاریخی افغانستان نشان می‌دهد که بحران این کشور تنها با تغییر حکومت‌ها، جابه‌جایی قدرت یا پایان جنگ نظامی حل نمی‌شود؛ زیرا ریشه‌های بحران در ضعف نهادهای سیاسی، اقتصاد غیرتولیدی، فقدان برنامه‌ریزی ملی، شکاف‌های اجتماعی، فرسایش سرمایه انسانی و وابستگی‌های بیرونی نهفته است. بنابراین، خروج افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند یک دیدگاه جامع و درازمدت است که سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ و ارزش‏های تمدنی را در یک چارچوب واحد توسعه‌ای مورد توجه قرار دهد.

۱. ایجاد دولت توسعه‌گرا و نهادهای ملی

نخستین شرط توسعه، وجود دولتی است که فراتر از منافع گروهی، قومی یا جناحی، خود را مسئول منافع عمومی بداند. دولت توسعه‌گرا دولتی است که دارای برنامه، تخصص، شفافیت، پاسخگویی و توانایی مدیریت منابع ملی باشد. تجربه کشورهای موفق نشان داده است که بدون نهادهای بنیادین، قوی و همه شمول، حتی ثروت‌های طبیعی فراوان نیز نمی‌توانند رفاه عمومی ایجاد کنند.

افغانستان نیازمند عبور از دولت شخص‌محور، قوم‏محور و بحران‌محور به سوی دولت نهاد‌محور است؛ دولتی که قانون بر افراد مقدم باشد، اداره بر اساس شایستگی شکل گیرد و شهروندان بدون تبعیض قومی، زبانی، مذهبی، جنسیتی یا منطقه‌ای در ساختار ملی مشارکت داشته باشند.

۲. بازسازی اقتصاد تولیدمحور

اقتصاد افغانستان در دهه‌های گذشته بیشتر بر واردات، کمک‌های خارجی، اقتصاد غیررسمی و مصرف استوار بوده است. چنین اقتصادی نمی‌تواند استقلال و ثبات ایجاد کند. راه آینده، حرکت به سوی اقتصاد تولیدمحور است.

این تحول باید بر چند پایه استوار باشد:

  • توسعه کشاورزی مدرن و مدیریت منابع آب؛
  • ایجاد صنایع تبدیلی برای محصولات زراعتی؛
  • حمایت از صنایع کوچک و متوسط؛
  • توسعه صادرات؛
  • ایجاد زنجیره ارزش داخلی؛
  • کاهش وابستگی به واردات کالاهای اساسی.

افغانستان باید از کشوری که مواد خام صادر می‌کند و کالاهای ساخته‌شده وارد می‌نماید، به کشوری تولیدکننده و صادرکننده تبدیل شود.

۳. انقلاب در آموزش و سرمایه انسانی

بزرگ‌ترین سرمایۀ افغانستان نیروی انسانی آن است. ده‌ها سال جنگ، تعصبات قومی، مهاجرت و ضعف نظام آموزشی، این سرمایه را آسیب‌پذیر ساخته است. بازسازی افغانستان بدون بازسازی نظام آموزشی امکان‌پذیر نیست.

اولویت‌های ملی در این عرصه باید شامل موارد زیر باشد:

  • آموزش همگانی و باکیفیت؛
  • توسعه دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی؛
  • گسترش آموزش‌های فنی و حرفه‌ای؛
  • حمایت از پژوهش و فناوری؛
  • بازگشت متخصصان مهاجر؛
  • ایجاد فرصت برابر برای آموزش و کار همه شهروندان.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند با حذف بخش بزرگی از نیروی انسانی خود به توسعه پایدار دست یابد.

۴. مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان

توسعه اقتصادی بدون مشارکت زنان امکان‌پذیر نیست. زنان نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند و بخش بزرگی از ظرفیت علمی، مدیریتی و اقتصادی جامعه هستند.

تجربه کشورهای توسعه‌یافته نشان می‌دهد که افزایش مشارکت زنان در آموزش، بازار کار و فعالیت‌های اقتصادی، مستقیماً با رشد اقتصادی، کاهش فقر و افزایش رفاه اجتماعی ارتباط دارد.

افغانستان برای رسیدن به توسعه پایدار نیازمند سیاستی است که زنان را نه به‌عنوان نیروی حذف‌شده، بلکه به‌عنوان شریک اساسی در فرآیند توسعه ملی ببیند.

۵. بازسازی نظام مالی و اقتصادی

اقتصاد مدرن بدون نظام مالی سالم شکل نمی‌گیرد. افغانستان نیازمند:

  • بانک مرکزی مستقل و حرفه‌ای؛
  • نظام بانکی شفاف؛
  • قوانین روشن برای سرمایه‌گذاری؛
  • نظام مالیاتی عادلانه؛
  • بودجه‌ریزی مبتنی بر توسعه؛
  • حمایت از کارآفرینی و سرمایه‌گذاری داخلی.

مالیات باید ابزار توسعه باشد، نه وسیله فشار اقتصادی بر مردم. درآمدهای دولتی زمانی مشروعیت پیدا می‌کند که در خدمت زیرساخت، آموزش، صحت، اشتغال و رفاه عمومی مصرف شود.

۶. تبدیل هرات به محور توسعه منطقه‌ای

هرات در طول تاریخ یکی از مراکز مهم تمدنی، اقتصادی و تجاری خراسان بوده است. موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، ظرفیت‌های کشاورزی، صنایع دستی، تجارت مرزی و نزدیکی به بازارهای منطقه‌ای، این ولایت را به یکی از مهم‌ترین نقاط توسعه افغانستان تبدیل کرده است.

راهبرد توسعه هرات می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

  • ایجاد مرکز بزرگ تجارت منطقه‌ای؛
  • توسعه بندر اسلام‌قلعه به کریدور اقتصادی و بندر قره تپه (تورغنیدی) با آسیای میانه.
  • تقویت صنایع تولیدی؛
  • ایجاد شهرک‌های صنعتی پیشرفته؛
  • توسعه صادرات محصولات کشاورزی؛
  • گسترش راه‌آهن و شبکه ترانزیتی؛
  • پیوند دانشگاه، صنعت و بازار.

رشد هرات می‌تواند به الگویی برای توسعه متوازن سایر ولایات افغانستان تبدیل شود.

۷. مدیریت منابع طبیعی و معادن

معادن افغانستان فرصت بزرگی برای توسعه هستند، اما بدون مدیریت علمی و شفاف می‌توانند به عامل فساد و بحران تبدیل شوند. بهره‌برداری از منابع طبیعی باید بر اساس اصول زیر انجام گیرد:

  • شفافیت قراردادها؛
  • حفظ منافع ملی؛
  • جلوگیری از تاراج منابع؛
  • رعایت معیارهای محیط زیستی؛
  • سرمایه‌گذاری درآمدهای معدنی در توسعه نسل‌های آینده.

منابع طبیعی زمانی ثروت ملی حسوب می‌شوند که به آموزش، اشتغال، صنعت و رفاه اجتماعی تبدیل گردند.

۸. دیپلماسی اقتصادی و جایگاه منطقه‌ای افغانستان

افغانستان نباید تنها میدان رقابت قدرت‌های بزرگ باشد؛ بلکه باید به پل ارتباطی میان مناطق اقتصادی تبدیل شود.

سیاست خارجی اقتصادی افغانستان باید بر پایه:

  • همکاری با کشورهای همسایه؛
  • توسعه تجارت منطقه‌ای؛
  • جذب سرمایه‌گذاری؛
  • مشارکت در پروژه‌های انرژی و ترانزیت؛
  • حفظ استقلال تصمیم‌گیری ملی

استوار باشد.

موقعیت جغرافیایی، استراتژیک و ژئوپلیتیک افغانستان، اگر با مدیریت درست همراه شود، می‌تواند از یک عامل آسیب‌پذیری به یک فرصت بزرگ اقتصادی تبدیل گردد.

جمع‌بندی

افغانستان برای خروج از بحران تاریخی خود نیازمند یک تحول عمیق فکری و ساختاری است. مسئله اصلی تنها فقر اقتصادی نیست؛ بلکه ضعف نهادها، فقدان برنامه توسعه، کاهش سرمایه انسانی و نبود اعتماد عمومی است.

راه نجات افغانستان در جنگ دائمی، وابستگی خارجی یا اقتصاد مصرفی نیست؛ بلکه در ساختن یک دولت ملی فراگیر مردمی بر بنیاد انتخابات، اقتصاد تولیدمحور، جامعه دانش‌بنیان و نظامی مبتنی بر عدالت و مشارکت عمومی قرار دارد.

بر بنیاد تحلیل رسول پویان، افغانستان دارای ظرفیت‌های بزرگ تاریخی و انسانی است؛ اما این ظرفیت‌ها تنها زمانی شکوفا می‌شوند که سیاست در خدمت توسعه قرار گیرد، اقتصاد از وابستگی رهایی یابد، علم و تخصص جایگزین تعصب و انحصار گردد و همه شهروندان در ساختن آینده کشور سهم داشته باشند.

برنامۀ عملیاتی پنج‌ساله برای نجات اقتصاد افغانستان و بازسازی هرات

از اقتصاد بحران‌زده به اقتصاد تولیدی، منطقه‌ای و پایدار

تحلیل وضعیت افغانستان نشان می‌دهد که مشکل اصلی کشور تنها کمبود منابع نیست، بلکه فقدان یک نظام هماهنگ برای تبدیل منابع به توسعه است. افغانستان دارای زمین‌های زراعتی، معادن، موقعیت ترانزیتی، نیروی انسانی جوان و ظرفیت‌های تاریخی فراوان است؛ اما نبود مدیریت علمی، ضعف نهادها، بی‌ثباتی سیاسی و فقدان برنامه‌های درازمدت، این ظرفیت‌ها را به فرصت‌های از دست‌رفته تبدیل کرده است.

بنابراین، راهبرد بازسازی باید از پروژه‌های پراکنده و کوتاه‌مدت عبور کرده و به سوی یک برنامۀ ملی پنج‌ساله حرکت کند که اهداف مشخص، منابع مالی روشن، شاخص‌های سنجش و نهادهای مسئول داشته باشد.

محور نخست: تثبیت بنیان‌های حکمرانی اقتصادی

۱. ایجاد نظام برنامه‌ریزی ملی توسعه

افغانستان نیازمند یک نهاد مستقل برنامه‌ریزی اقتصادی است که وظیفۀ آن تدوین چشم‌اندازهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت باشد. این نهاد باید بر اساس داده‌های علمی، ظرفیت‌های منطقه‌ای و نیازهای واقعی جامعه برنامه‌ریزی کند.

وظایف اساسی آن:

  • تدوین استراتژی توسعه ملی؛
  • تعیین اولویت‌های سرمایه‌گذاری؛
  • هماهنگی میان وزارت‌ها و ولایات؛
  • ارزیابی پروژه‌های اقتصادی؛
  • جلوگیری از مصرف منابع در پروژه‌های غیرضروری.

بدون برنامه‌ریزی علمی، حتی کمک‌های خارجی و درآمدهای داخلی نیز نمی‌توانند به توسعه پایدار منجر شوند.

محور دوم: احیای تولید داخلی

۲. انقلاب کشاورزی و امنیت غذایی

کشاورزی باید از یک فعالیت سنتی معیشتی به یک بخش اقتصادی مدرن تبدیل شود.

برنامه‌های ضروری:

  • مدیریت علمی آب؛
  • بازسازی شبکه‌های آبیاری؛
  • توسعه باغداری مدرن؛
  • حمایت از محصولات صادراتی؛
  • ایجاد سردخانه‌ها و مراکز بسته‌بندی؛
  • توسعه صنایع تبدیلی کشاورزی.

هرات در این زمینه ظرفیت ویژه دارد. محصولات باغی، خشکبار، زعفران، گیاهان دارویی و محصولات زراعتی این ولایت می‌توانند به بازارهای منطقه صادر شوند.

 محور سوم: توسعه صنعت و اشتغال

۳. ایجاد اقتصاد کارآفرین

یکی از مشکلات اساسی افغانستان، نبود فرصت‌های شغلی پایدار است. مبارزه با بیکاری تنها با استخدام دولتی ممکن نیست؛ بلکه باید بخش خصوصی مولد توسعه یابد.

راهکارها:

  • ایجاد صندوق حمایت از کارآفرینی؛
  • اعطای وام‌های کوچک و متوسط؛
  • حمایت از صنایع خانگی؛
  • توسعه شهرک‌های صنعتی؛
  • آموزش مهارت‌های فنی؛
  • پیوند میان دانشگاه و بازار کار.

هرات می‌تواند به مرکز صنایع متوسط افغانستان تبدیل شود؛ به‌ویژه در بخش‌های:

  • مواد غذایی؛
  • نساجی؛
  • مصالح ساختمانی؛
  • ماشین‌آلات سبک؛
  • بسته‌بندی محصولات صادراتی.

محور چهارم: اصلاح تجارت و ترانزیت

۴. تبدیل افغانستان از مسیر عبوری به مرکز اقتصادی منطقه

افغانستان نباید تنها مصرف‌کنندۀ کالاهای خارجی باشد. موقعیت جغرافیایی کشور باید به سرمایه اقتصادی تبدیل شود.

سیاست‌های ضروری:

  • کاهش وابستگی به واردات؛
  • حمایت از صادرات؛
  • ایجاد مراکز تجاری منطقه‌ای؛
  • دیجیتالی کردن گمرکات؛
  • مبارزه با فساد گمرکی؛
  • توسعه راه‌های ترانزیتی.

هرات با داشتن مرز اسلام‌قلعه می‌تواند دروازۀ اصلی تجارت افغانستان با ایران و مسیر ارتباط با خلیج فارس باشد. بندر تورغندی (قره تپه) جنوب، مناطق مرکزی و غرب افغانستان را از طریق ترکمنستان به آسیای میانه پیوند می‏دهد.

محور پنجم: بازسازی نظام بانکی و سرمایه‌گذاری

۵. ایجاد اعتماد اقتصادی

سرمایه بدون اعتماد وارد کشور نمی‌شود. سرمایه‌گذار نیازمند امنیت حقوقی، ثبات اقتصادی و پیش‌بینی‌پذیری قوانین است.

اصلاحات ضروری:

  • استقلال بانک مرکزی؛
  • تقویت بانک‌های تجارتی؛
  • حمایت از سرمایه‌گذاران داخلی؛
  • تضمین حقوق مالکیت؛
  • ایجاد بازارهای مالی سالم؛
  • مبارزه با پول‌شویی و فساد.

همچنین باید برای بازگشت سرمایه‌های مهاجران افغانستانی برنامه ویژه تدوین شود. میلیون‌ها افغان در خارج دارای تجربه، سرمایه و دانش اقتصادی هستند که می‌توانند در بازسازی کشور نقش اساسی ایفا کنند.

محور ششم: بازگرداندن سرمایه انسانی

۶. برنامۀ ملی بازگشت متخصصان

فرار مغزها یکی از بزرگ‌ترین خسارت‌های افغانستان است. مهندسان، پزشکان، استادان دانشگاه، متخصصان اقتصادی و کارآفرینان، سرمایه‌های حیاتی کشور هستند.

راهکارها:

  • ایجاد مشوق‌های بازگشت؛
  • تأمین امنیت شغلی متخصصان؛
  • ایجاد مراکز تحقیقاتی؛
  • مشارکت مهاجران در پروژه‌های ملی؛
  • استفاده از فناوری ارتباطی برای همکاری متخصصان خارج از کشور.

بازسازی افغانستان بدون بازگشت دانش و تخصص امکان‌پذیر نیست.

محور هفتم: توسعۀ اجتماعی و کاهش فقر

۷. ساخت جامعۀ توانمند

اقتصاد تنها ارقام تولید و درآمد نیست؛ هدف نهایی آن بهبود زندگی انسان‌ها است.

اولویت‌ها:

  • مبارزه با فقر شدید؛
  • توسعه خدمات صحی؛
  • گسترش آموزش عمومی؛
  • حمایت از خانواده‌های آسیب‌پذیر؛
  • ایجاد فرصت‌های برابر اقتصادی.

جامعه‌ای که اکثریت آن گرفتار فقر باشد، نمی‌تواند ثبات سیاسی و اقتصادی پایدار داشته باشد.

محور هشتم: برنامۀ ویژه توسعۀ هرات

۸. هرات؛ آزمایشگاه توسعه افغانستان

برای استفاده از ظرفیت‌های هرات، یک برنامۀ ویژه توسعه منطقه‌ای پیشنهاد می‌شود:

بخش صنعت:

  • ایجاد پارک‌های صنعتی؛
  • حمایت از تولیدکنندگان داخلی؛
  • جذب سرمایه‌های مهاجران هراتی.

بخش تجارت:

  • تبدیل اسلام‌قلعه به مرکز بزرگ تجاری؛
  • توسعه خدمات گمرکی مدرن؛
  • ایجاد بازارهای صادراتی.

بخش زراعت:

  • صنایع بسته‌بندی؛
  • صادرات خشکبار؛
  • توسعه زنجیرۀ ارزش محصولات کشاورزی.

بخش دانش:

  • تقویت دانشگاه‌ها؛
  • ایجاد مراکز تحقیقاتی؛
  • پیوند علم و صنعت.

نتیجه نهایی برنامۀ پنج‌ساله

افغانستان برای خروج از بحران به یک تغییر بنیادی در فلسفۀ اداره کشور نیاز دارد: گذار از اقتصاد بقا به اقتصاد توسعه، از مصرف به تولید، از وابستگی به خوداتکایی، از مدیریت شخصی به مدیریت نهادی و از بحران دائمی به برنامه‌ریزی ملی.

بر اساس این دیدگاه، نجات افغانستان نه در انتظار کمک‌های بیرونی، بلکه در ساختن ظرفیت‌های داخلی، استفاده از سرمایه انسانی، ایجاد نهادهای سالم و تبدیل موقعیت جغرافیایی کشور به فرصت اقتصادی نهفته است.

هرات در این میان می‌تواند نقطۀ آغاز این تحول باشد؛ زیرا تاریخ این شهر نشان داده است که هرگاه امنیت، مدیریت و فرصت فراهم شود، توانایی تبدیل شدن به یکی از مراکز بزرگ اقتصادی منطقه را دارد.

بنابراین، مسئلۀ اصلی افغانستان کمبود امکانات نیست؛ بلکه مسئلۀ اصلی چگونگی سازمان‌دهی، مدیریت و به‌کارگیری امکانات موجود در مسیر توسعه ملی است.

درس‌های جهانی برای بازسازی افغانستان

چرا برخی کشورهای جنگ‌زده موفق شدند و افغانستان در بحران باقی ماند؟

تجربۀ تاریخی قرن بیستم و بیست ‌ویکم نشان می‌دهد که جنگ و ویرانی الزاماً سرنوشت دائمی یک ملت نیست. کشورهای زیادی پس از تجربه جنگ‌های ویرانگر، اشغال، فروپاشی اقتصادی و بحران‌های اجتماعی توانستند با اصلاحات بنیادی، برنامه‌ریزی علمی و بسیج منابع داخلی، مسیر توسعه را طی کنند. تفاوت اصلی میان کشورهای موفق و ناکام، نه در میزان خسارت‌های اولیه، بلکه در کیفیت نهادهایی بود که پس از بحران ایجاد کردند.

افغانستان نیز پس از دهه‌ها جنگ، در نقطۀ انتخاب تاریخی قرار دارد: یا همچنان در چرخه بحران‌های سیاسی، فقر، مهاجرت و وابستگی اقتصادی باقی می‌ماند، یا با یک رویکرد جدید ملی وارد مسیر بازسازی و توسعه می‌شود.

۱. تجربۀ آلمان؛ بازسازی بر بنیاد نهادهای سالم

آلمان پس از جنگ جهانی دوم با ویرانی گستردۀ اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو بود. شهرهای بزرگ تخریب شده، زیرساخت‌ها نابود و میلیون‌ها انسان قربانی جنگ شده بودند. اما عامل اصلی موفقیت آلمان تنها کمک خارجی نبود؛ بلکه وجود نیروی انسانی متخصص، نظام اداری کارآمد، قانون‌گرایی، برنامه‌ریزی اقتصادی و اعتماد اجتماعی بود.

درس مهم آلمان برای افغانستان این است که بازسازی واقعی زمانی آغاز می‌شود که:

  • نهادهای ملی بر اساس تخصص شکل گیرند؛
  • قانون بر روابط شخصی و گروهی حاکم باشد؛
  • آموزش و فناوری در اولویت قرار گیرد؛
  • بخش خصوصی در هم‏آهنگی با بخش دولتی در اقتصاد نقش فعال داشته باشد.

کمک خارجی می‌تواند آغازگر بازسازی باشد، اما بدون نهادهای سالم نمی‌تواند توسعه پایدار ایجاد کند.

۲. تجربۀ ژاپن؛ سرمایه انسانی به‌عنوان موتور توسعه

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم با نابودی گسترده روبه‌رو شد، اما توانست در چند دهه به یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شود. راز موفقیت ژاپن در منابع طبیعی نبود؛ بلکه در فرهنگ آموزش، نظم سازمانی، فناوری و سرمایه انسانی قرار داشت.

درس ژاپن برای افغانستان:

افغانستان باید به جای تمرکز صرف بر منابع طبیعی، بر انسان سرمایه‌گذاری کند. یک مهندس، پزشک، استاد دانشگاه، کارآفرین و متخصص فنی، در درازمدت ارزشمندتر از یک منبع خام استخراج‌نشده است.

بازسازی افغانستان باید از مکتب، دانشگاه، مرکز تحقیقاتی و آموزش فنی آغاز شود.

۳. تجربۀ کره جنوبی؛ از فقر به اقتصاد صنعتی

کره جنوبی در دهه‌های پس از جنگ کره یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. اما با یک برنامۀ روشن توسعه، حمایت از صنایع داخلی، سرمایه‌گذاری در آموزش و تمرکز بر صادرات، به یکی از اقتصادهای پیشرفته جهان تبدیل شد.

عوامل موفقیت کره جنوبی:

  • دولت دارای برنامه توسعه بود؛
  • صنایع داخلی حمایت شدند؛
  • آموزش عمومی گسترش یافت؛
  • فناوری وارد و بومی‌سازی شد؛
  • صادرات به هدف ملی تبدیل گردید.

افغانستان نیز می‌تواند از این تجربه بیاموزد. اقتصاد کشور نباید تنها بر واردات کالاهای مصرفی و درآمدهای گمرکی استوار باشد؛ بلکه باید تولید، صادرات و نوآوری به محور سیاست اقتصادی تبدیل شود.

۴. تجربۀ ویتنام؛ تبدیل جنگ به فرصت اقتصادی

ویتنام یکی از نمونه‌های مهم کشوری است که پس از جنگ طولانی توانست اقتصاد خود را بازسازی کند. این کشور با اصلاحات اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه صنایع صادراتی و تعامل فعال با اقتصاد جهانی، توانست میلیون‌ها نفر را از فقر خارج کند.

درس ویتنام برای افغانستان:

  • دشمنی‌های تاریخی نباید مانع همکاری اقتصادی شوند؛
  • ثبات قوانین برای سرمایه‌گذاری ضروری است؛
  • نیروی کار جوان می‌تواند مزیت اقتصادی باشد؛
  • صادرات باید جایگزین اقتصاد مصرفی شود.

افغانستان نیز با نیروی جوان، موقعیت جغرافیایی مناسب و منابع طبیعی خود می‌تواند در صورت اصلاح مدیریت اقتصادی، مسیر مشابهی را دنبال کند.

۵. تجربۀ رواندا؛ اهمیت اصلاح نهادها پس از بحران

رواندا پس از نسل‌کشی سال ۱۹۹۴ یکی از عمیق‌ترین بحران‌های انسانی جهان را تجربه کرد. اما این کشور با تمرکز بر بازسازی نهادها، مبارزه با فساد، توسعه خدمات عمومی و سرمایه‌گذاری در فناوری توانست تغییرات بزرگی ایجاد کند.

درس رواندا:

  • صلح بدون اصلاح نهادها دوام نمی‌آورد؛
  • مبارزه با فساد شرط توسعه است؛
  • دولت باید توانایی ارائه خدمات عمومی داشته باشد؛
  • اعتماد اجتماعی باید دوباره ساخته شود.

افغانستان نیز بدون بازسازی اعتماد میان اقوام، مردم و دولت، حتی با منابع مالی فراوان، نمی‌تواند به ثبات پایدار برسد.

 چرا افغانستان تاکنون نتوانسته مسیر توسعه را طی کند؟

بررسی تاریخی نشان می‌دهد که مشکل اصلی افغانستان کمبود منابع نبوده است. عوامل اساسی عقب‌ماندگی عبارت‌اند از:

نخست: ضعف نهادهای ملی

در بسیاری از دوره‌ها، دولت افغانستان نتوانسته است یک نظام اداری پایدار، حرفه‌ای و مستقل ایجاد کند. تغییرات سیاسی اغلب با فروپاشی ساختارهای اداری و نهادهای کشوری همراه بوده و تجربه و تخصص قربانی رقابت‌های سیاسی شده است.

دوم: اقتصاد وابسته و غیرمولد

اقتصادی که بیشتر بر واردات، کمک‌های خارجی و مصرف استوار باشد، نمی‌تواند استقلال اقتصادی ایجاد کند. افغانستان نیازمند گذار از اقتصاد مصرفی به اقتصاد تولیدی است.

سوم: فرسایش سرمایه انسانی

جنگ‌های طولانی سبب مهاجرت گسترده متخصصان و کاهش کیفیت آموزش شده است. بدون بازسازی نیروی انسانی، هیچ برنامه اقتصادی موفق نخواهد شد.

چهارم: نبود توازن میان مرکز و مناطق

یکی از مشکلات تاریخی افغانستان، تمرکز شدید امکانات اقتصادی و سیاسی در مرکز و بی‌توجهی به ظرفیت‌های ولایات بوده است. توسعه پایدار نیازمند توجه به ظرفیت‌های منطقه‌ای مانند هرات، بلخ، ننگرهار، قندهار، بدخشان و سایر مناطق است. بر مبنای قانون اساسی، میبایست تا برای این حوزه‏ها نوعی اختیار و صلاحیت در ابعاد لازم داده شود.

 نتیجه‌گیری فصل

تجربۀ کشورهای موفق نشان می‌دهد که بازسازی افغانستان یک رؤیای غیرواقعی نیست؛ اما نیازمند تغییر بنیادین در نگرش توسعه است. هیچ کشور جنگ‌زده‌ای با تکیه بر گذشته، حذف نیروهای اجتماعی، ضعف نهادها و اقتصاد وابسته به توسعه نرسیده است.

افغانستان زمانی می‌تواند از بحران عبور کند که:

  • دولت به جای ابزار قدرت، به نهاد خدمت تبدیل شود؛
  • تخصص جایگزین وابستگی و شایسته‌سالاری جایگزین روابط شخصی و قومی گردد؛
  • اقتصاد از مصرف به تولید حرکت کند؛
  • سرمایه انسانی به اولویت نخست ملی تبدیل شود؛
  • همه شهروندان در فرآیند توسعه مشارکت داشته باشند.

درس بزرگ تاریخ این است که ملت‌ها با منابع خود توسعه نمی‌یابند؛ بلکه با نهادهای درست، دانش، مدیریت و ارادۀ جمعی و خرد همگانی توسعه پیدا می‌کنند.

چکیده

افغانستان از نظر منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی و ظرفیت‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی کشوری فقیر نیست؛ بلکه با بحران نهادها، حکمرانی قوم‏گرا و انحصاری، سرمایه انسانی و توسعه مواجه است. برون‌رفت از این وضعیت نه از مسیر خشونت، زورگویی و حذف، بلکه از راه دولت قانون‌محور، انتخابات آزاد و مردمی، حقوق شهروندی، توسعه سرمایه انسانی، اقتصاد تولیدمحور، عدالت اجتماعی، تعامل متوازن با همسایگان، منطقه و جهان و مشارکت همه شهروندان در بازسازی ملی امکان‌پذیر است.

 

 

 

31 آگوست
۱ دیدگاه

من با پاسخ‌گویی نخبگان مخالف نیستم؛ با قومی‌کردن پاسخ‌گویی مخالفم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

من با پاسخ‌گویی نخبگان مخالف نیستم؛

با قومی‌کردن پاسخ‌گویی مخالفم

*******************************

نور محمد غفوری

در جوامعی که سیاست هنوز تا حد زیادی تحت تأثیر هویت‌های قومی، زبانی و گروهی قرار دارد، یکی از دشوارترین کارها این است که میان مسئولیت فردی و هویت جمعی مرز روشنی کشیده شود.

هیچ جامعه‌ای بدون پاسخ‌گویی سیاسی نمی‌تواند از تجربه‌های تلخ گذشته عبور کند. کسانی که در جایگاه قدرت قرار داشته‌اند، تصمیم گرفته‌اند، از صلاحیت و امکانات دولتی برخوردار بوده‌اند و در سیاست‌گذاری و ادارهٔ کشور نقش داشته‌اند، باید در برابر عملکرد خود پاسخ‌گو باشند.

اما پاسخ‌گویی زمانی عادلانه و سازنده است که متوجه شخص، مقام، اختیار و عملکرد او باشد؛ نه متوجه قومی که او از آن برخاسته است.

از همین‌جا یک پرسش اساسی شکل می‌گیرد:

آیا می‌توان مسئولیت سیاسی افراد را صرفاً به دلیل هم‌تباری آنان، به یک گروه قومی تعمیم داد؟

پاسخ روشن است: نه.

مسئولیت سیاسی از مقام، اختیار و عملکرد انسان ناشی می‌شود، نه از قومیت او.

اگر شخصی در رده‌های بالای قدرت قرار داشته، تصمیم گرفته، اختیار داشته، از امکانات حکومت برخوردار بوده و در سیاست‌های آن نظام نقش داشته است، بدون تردید باید در برابر عملکرد خود پاسخ‌گو باشد. این اصل دربارهٔ هر فرد و هر مقامی صدق می‌کند؛ پشتون باشد، تاجک باشد، هزاره باشد، ازبک باشد یا متعلق به هر قوم و گروه دیگری.

اما از همین‌جا باید یک مرز روشن ترسیم شود:

مسئولیت سیاسی از مقام و عملکرد انسان ناشی می‌شود؛ نه از تبار او.

اشتباه اساسی زمانی آغاز می‌شود که برای توضیح شکست‌ها و ناکامی‌های یک نظام سیاسی، به‌جای شناسایی افراد، نهادها، تصمیم‌ها، سیاست‌ها و مناسبات قدرت، سراغ «قوم» برویم و بگوییم فلان قوم یا فلان الیت قومی چرا چنین کرد یا چنان نکرد.

قوم، یک نهاد سیاسیِ واحد و یکدست نیست. هیچ قومی یک فرد، یک حزب، یک حکومت، یک تصمیم یا یک ارادهٔ سیاسی مشترک ندارد. در درون هر قوم، موافق و مخالف، حاکم و محکوم، برخوردار و محروم، فاسد و سالم، قربانی و منتقد وجود داشته و دارد.

بنابراین، تعمیم عملکرد چند سیاست‌مدار یا چند صاحب‌قدرت به «نخبگان یک قوم»، از نظر منطقی یک جهش نادرست از فرد به گروه است و از نظر سیاسی نیز می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.

ممکن است ده‌ها یا صدها فرد از یک قوم در ساختار قدرت حضور داشته باشند؛ اما آیا همهٔ آنان در تصمیم‌گیری نقش یکسان داشته‌اند؟ آیا همه از قدرت و امکانات آن نظام بهره برده‌اند؟ آیا همه در سیاست‌های آن حکومت سهم داشته‌اند؟ آیا همه از تصمیم‌های آن دفاع کرده‌اند؟ و مهم‌تر از همه، آیا میلیون‌ها شهروندی که تنها وجه مشترک‌شان هم‌تباری با آن مسئولان بوده است، باید شریک مسئولیت آنان شناخته شوند؟

پاسخ روشن است: خیر.

در تحلیل سیاسی، پرسش‌های درست باید مشخص و قابل سنجش باشند:

چه کسی؟ در چه مقامی؟ با چه میزان اختیار؟ در چه زمانی؟ چه تصمیمی گرفت؟ چه مسئولیتی داشت؟ از چه امکاناتی برخوردار بود؟ چه پیامدی به بار آورد؟ و در برابر آن چه پاسخی دارد؟

این پرسش‌ها ما را به مسئولیت واقعی می‌رسانند.

اما وقتی می‌پرسیم «نخبگان فلان قوم چرا چنین کردند؟» یا «نخبگان فلان قوم چرا چنان نکردند؟»، پیش از آن‌که تحلیل را آغاز کنیم، یک فرض قومی را وارد معادله کرده‌ایم؛ گویی افراد پیش از آن‌که شهروند، سیاست‌مدار، مقام دولتی یا صاحب قدرت باشند، نمایندهٔ قوم خود هستند.

این نگاه هم از نظر تحلیلی نادرست است و هم از نظر سیاسی خطرناک.

زیرا در قدم بعدی، مسئولیت فردی به مسئولیت جمعی تبدیل می‌شود؛ و درست در همین نقطه است که قوم‌گرایی می‌تواند لباس تحلیل سیاسی بپوشد.

ممکن است گوینده هیچ نیت قومی‌گرایانه‌ای نداشته باشد؛ اما هنگامی که مسئولیت یک نظام سیاسی با دسته‌بندی قومی توضیح داده می‌شود، عملاً قومیت به واحد اصلی تحلیل تبدیل می‌گردد. نتیجه آن است که به‌جای آن‌که سازوکار قدرت را بشناسیم، مرزهای هویتی را برجسته‌تر می‌کنیم؛ به‌جای آن‌که افراد و تصمیم‌ها را بررسی کنیم، به هویت جمعی می‌پردازیم؛ و به‌جای پاسخ‌گویی مشخص، زمینهٔ سرزنش عمومی را فراهم می‌سازیم.

این نه عدالت است و نه تحلیل.

 مسئولیت باید به صاحبِ مسئولیت برگردد

من با پاسخ‌گویی نخبگان هیچ مخالفتی ندارم؛ برعکس، معتقدم کسانی که در جایگاه‌های بلند قدرت قرار داشته‌اند، باید بیش از دیگران پاسخ‌گو باشند؛ نه‌تنها در برابر جامعه و تاریخ، بلکه در برابر همان مردمی که به نام آنان سخن گفته‌اند، از آنان نمایندگی کرده‌اند و در بسیاری موارد، از نام و هویت آنان برای کسب مشروعیت و حفظ قدرت استفاده کرده‌اند.

اگر کسی سال‌ها در ساختار قدرت حضور داشته، از امکانات و امتیازات آن بهره برده، در تصمیم‌گیری‌ها نقش داشته و در سیاست‌هایی دخیل بوده است که بر سرنوشت میلیون‌ها انسان اثر گذاشته؛ نمی‌تواند هنگامی که نتیجهٔ آن سیاست‌ها آشکار می‌شود، خود را از مسئولیت کنار بکشد.

به‌ویژه آنانی که به نام قوم خود وارد قدرت شده‌اند، اما در عمل همان مردم را در معرض محرومیت، سرکوب، جنگ، تبعیض یا سوءاستفادهٔ سیاسی قرار داده و گاه از آنان به‌عنوان سپر در برابر دیگران استفاده کرده‌اند؛ باید بیش از همه پاسخ‌گو باشند. اما این پاسخ‌گویی باید متوجه همان افراد و تصمیم‌های آنان باشد، نه متوجه تمام قومی که نام آن را بر دوش کشیده‌اند.

هرچه اختیار بیشتر باشد، مسئولیت نیز بیشتر است؛ و هرچه قدرت گسترده‌تر باشد، پاسخ‌گویی باید جدی‌تر و بی‌امان‌تر باشد.

 اما پاسخ‌گویی باید فردی، مشخص، مستند و مبتنی بر مسئولیت واقعی باشد؛ نه قومی، کلی و مبهم.

اگر یک سیاست‌مدار خطا کرده است، باید نام خودش مطرح شود و دربارهٔ عملکرد خودش توضیح بخواهیم. اگر یک مقام دولتی از صلاحیت خود سوءاستفاده کرده است، باید دربارهٔ همان سوءاستفاده پاسخ‌گو باشد. اگر کسی تصمیمی گرفته که پیامد زیان‌بار داشته است، باید همان تصمیم و همان مسئولیت بررسی شود.

اما نمی‌توان فقط به دلیل هم‌تباری او، میلیون‌ها انسان دیگر را نیز در همان جایگاه نشاند.

این کار نه‌تنها ناعادلانه است، بلکه از نظر سیاسی نیز نوعی فرار از مسئولیت واقعی به شمار می‌رود؛ زیرا به‌جای تمرکز بر صاحبان قدرت و سازوکارهای تصمیم‌گیری، یک گروه بزرگ و نامتجانس را به یک کلیت واحد تبدیل می‌کنیم.

قوم، جایگزین نهاد و فرد نشود

افغانستان برای فهمیدن شکست‌های سیاسی خود، نیازمند تحلیل دقیق‌تر و شجاعانه‌تری است.

مسئله فقط این نیست که چه کسی از چه قومی بود؛ مسئله این است که چه ساختاری وجود داشت، قدرت چگونه توزیع شده بود، چه کسانی اختیار داشتند، نهادها چگونه عمل می‌کردند، چه تصمیم‌هایی گرفته شد و چرا پاسخ‌گویی واقعی وجود نداشت.

مشکلات افغانستان را نمی‌توان به یک فرمول سادهٔ قومی تقلیل داد.

در این میان، عواملی چون تمرکز و انحصار قدرت، ضعف نهادهای قانونی، فساد، بی‌پاسخ‌گویی، شبکه‌های غیرشفاف قدرت، رقابت‌های ناسالم سیاسی، مداخلات خارجی و فقدان یک نظام عادلانه و پاسخ‌گو نقش داشته‌اند.

اگر همهٔ این پیچیدگی را به این پرسش تقلیل دهیم که «کدام قوم چه کرد؟»، در واقع صورت مسئله را ساده نکرده‌ایم؛ تحریف کرده‌ایم.

تحلیل سیاسی زمانی ارزش دارد که مسئله را پیچیده‌تر از آن‌چه واقعاً هست نشان ندهد، اما ساده‌تر از واقعیت نیز نکند.

نقد قومی، حتی اگر ناخواسته باشد، پیامد قومی دارد

ممکن است فردی هنگام سخن گفتن از یک گروه قومی، قصد نفرت‌پراکنی یا تبعیض نداشته باشد. اما در عرصهٔ عمومی، فقط نیت مهم نیست؛ ساختار سخن و پیامد آن نیز اهمیت دارد.

وقتی مسئولیت را با قومیت تعریف می‌کنیم، به‌صورت ناخواسته این تصور را تقویت می‌کنیم که افراد نمایندهٔ قوم خود هستند و اعمال سیاسی آنان نیز باید به حساب همان قوم گذاشته شود.

این تصور بسیار خطرناک است.

زیرا اگر امروز عملکرد چند فرد به یک قوم نسبت داده شود، فردا همین منطق می‌تواند علیه قوم دیگری به کار رود. آن‌گاه یک چرخهٔ بی‌پایان شکل می‌گیرد که در آن، هر گروه خطاهای افراد وابسته به گروه مقابل را برجسته می‌کند و مسئولیت را جمعی می‌سازد.

نتیجه چیست؟

جامعه از مسئولیت فردی دور می‌شود و به سمت دشمن‌سازی جمعی حرکت می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که سیاست از نقد قدرت فاصله می‌گیرد و به بازتولید شکاف‌های هویتی تبدیل می‌شود.

ما به سیاست‌ورزی دقیق‌تر نیاز داریم

یکی از مشکلات جدی در فضای سیاسی ما این است که گاهی سرعت واکنش، جای عمق تحلیل را گرفته است.

یک سخن گفته می‌شود؛ پیش از آن‌که زمینه‌اش فهمیده شود، واکنش آغاز می‌شود. یک موضع مطرح می‌گردد؛ پیش از آن‌که پیامدهای آن بررسی شود، صف‌بندی شکل می‌گیرد.

اما سیاست، مسابقهٔ سرعت در پاسخ‌گویی نیست.

سیاست، هنر تشخیص، تفکیک، تحلیل و محاسبهٔ پیامدهاست.

کسی که با یک جمله خشمگین می‌شود و بلافاصله پاسخی می‌نویسد، الزاماً شجاع یا سیاسی نیست. گاهی فقط اجازه داده است که دیگری احساسات او را مدیریت کند.

اهل سیاست و اهل قلم باید بتوانند میان «آنچه احساس می‌کنم» و «آنچه باید بگویم» فاصله ایجاد کنند.

گاهی یک پاسخ کوتاه و مستدل از ده صفحه حملهٔ احساسی اثرگذارتر است. گاهی یک پرسش دقیق از صدها شعار سیاسی کوبنده‌تر است. و گاهی سکوت سنجیده، از یک واکنش فوری خردمندانه‌تر است.

پرسش درست، نیمی از راه حل است

اگر می‌خواهیم از گذشته درس بگیریم، باید نوع پرسش‌های خود را تغییر دهیم.

به‌جای این‌که بپرسیم:

«کدام قوم مقصر بود؟»

بپرسیم:

«چه کسی مسئول بود؟»

به‌جای این‌که بپرسیم:

«چرا فلان قوم چنین کرد؟»

بپرسیم:

«چه کسانی تصمیم گرفتند، چه اختیاری داشتند و چه کردند؟»

به‌جای این‌که میلیون‌ها انسان را در یک عنوان قومی جمع کنیم، باید مسئولیت را به همان فرد یا نهادی برگردانیم که اختیار و قدرت تصمیم‌گیری داشته است.

این تغییرِ پرسش، یک تغییر سادهٔ لفظی نیست؛ تغییر در شیوهٔ فهم سیاست است.

عدالت از تفکیک آغاز می‌شود

عدالت زمانی ممکن می‌شود که میان مجرم و بی‌گناه، مسئول و غیرمسئول، تصمیم‌گیرنده و تابع، صاحب‌اختیار و بی‌اختیار تفاوت قایل شویم.

نمی‌توان به نام عدالت، بی‌عدالتی تازه‌ای ایجاد کرد.

نمی‌توان برای محکوم کردن چند صاحب‌قدرت، میلیون‌ها انسان را در جایگاه پاسخ‌گویی قرار داد.

نمی‌توان به‌خاطر عملکرد چند سیاست‌مدار، هم‌تباری آنان را به یک پروندهٔ سیاسی تبدیل کرد.

و نمی‌توان از جامعه انتظار داشت که با چنین منطقی به آشتی سیاسی و عدالت برسد.

مسئولیت، منصب دارد؛ قوم ندارد.

خطا، فاعل دارد؛ تبار ندارد.

قدرت، تصمیم‌گیرنده دارد؛ قوم نمایندهٔ آن نیست.

اگر واقعاً می‌خواهیم از گذشته عبور کنیم، باید از منطقِ «چه قومی چه کرد؟» فاصله بگیریم و به منطقِ «چه کسی چه کرد؟» برسیم.

زیرا تا زمانی که قوم را به جای فرد، تبار را به جای عملکرد و هویت جمعی را به جای مسئولیت مشخص بنشانیم، نه به عدالت می‌رسیم و نه به تحلیل درست سیاسی.

افغانستان بیش از همیشه به مسئولیت فردی، پاسخ‌گویی نهادی و تحلیل غیرقومی نیاز دارد.

و شاید مهم‌ترین اصل همین باشد:

من مسئول اعمال خودم هستم، نه مسئول اشتباه هم‌تبارانم؛ همان‌گونه که دیگران نیز مسئول اعمال خودشان‌اند، نه اعمال من.

 

۲۹/۰۸/۲۰۲۶

 

 

 

  

 

31 آگوست
۳دیدگاه

قصیدهٔ «ندای جاودان عدالت»

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

قصیدهٔ «ندای جاودان عدالت»
به نامِ داورِ هستی، که مهرش بی‌کران می‌ماند  
فروغِ لطفِ  او در  سینهٔ  پاکان نهان می‌ماند  
به  میزانِ  عدالت ،   آسمان   آرام   می‌گیرد  
که نامِ عدل در تاریخِ  اهلِ  هر زمان می‌ماند  
نه  تیغِ  تیزِ  خون‌ ریز است مایهٔ عزّتِ انسان  
که مهر و معرفت درجانِ دانایان عیان می‌ماند  
کسی کز  ظلم  بنیادِ  سرای خویش بنشاند  
بداند کاخِ او بی‌قدر و بی‌نام و نشان می‌ماند  
ز آهِ  طفلِ  بی‌ پناهِ  دشتِ  ویرانِ   غم‌ باران  
ندای داد  خواهی تا ابد در آسمان  می‌ماند  
چه سود از فتحِ شهری گر دلِ مادر شود خونین  
که داغِ مادران در دفترِ دوران عیان  می‌ماند  
نه آتش مایهٔ پیروزی ، نه  خون  مایهٔ  آزادی  
ز صلح و مهر، نامِ آدمی تا  جاودان  می‌ماند  
اگر  قدرت   ز  قانون  جدا  گردد  در این دنیا  
نشانِ ظلم بر پیشانیِ دوران عیان می‌ماند  
خدا انسان را از بهرِ مهر و رحمت آفریده‌ست  
نه بهرِ کینه و جنگی که از آن رنجِ جان می‌ماند  
زمین میراثِ آدم‌هاست، نه میدانِ ستمکاری  
که باغِ زندگی با مهرِ لطفِ  باغبان می‌ماند  
قلم چون در مسیرِ حق رود، شمشیرِ ظلمت‌سوز  
چراغِ   راهِ  دانایان  و   صاحبدلان   می‌ماند  
به جای بانگِ توپ و آتش  و  فریادِ  ویرانی  
نوای صلح در گوشِ بشر شیرین‌زبان می‌ماند  
نه کودک باید از آوازِ جنگ  آشفته‌دل گردد  
نه اشکِ مادران در دیده‌ها  خونین  روان می‌ماند  
حقوقِ   آدمی مرز و زبان و رنگ نشناسد  
که گوهر دروجودِ هربشر یکسان می‌ماند  
کسی کز رنجِ انسان‌ها دلش بی‌غم نمی‌گردد  
درونش چشمه‌ای از مهر و نورِ جاودان می‌ماند  
جهان روزی به دستِ عدل آرامش بیابد باز  
اگر وجدانِ  بیدارِ  بشر  در کاروان می‌ماند  
ستمگر گرچه بر تختِ زرین تکیه می‌سازد  
ز بادِ  حادثات  آخر  غبارِ  داستان  می‌ماند  
بزرگی در دلِ پاک است، نه در تاج و نه در قدرت  
که نامِ نیکِ انسان تا ابد در هر زمان می‌ماند  
بیا ای آدمی، از  کینه  و  دشمنی گذر کن  
که راهِ عشق، راهِ روشنِ  اهلِ  ایمان می‌ماند  
اگر دل خانهٔ مهر است و  جان  آیینهٔ تقوا  
ز لطفِ حق نصیبش رحمتِ بی‌کران می‌ماند  
اگر در   ملکِ   عالم   عدل  فرمانروا گردد  
ز هر ویرانه‌ای باغِ  امیدِ جاودان  می‌ماند  
شهیدانِ عدالت گرچه از  دنیا سفر کردند  
پیامِ روشن‌شان در نسل‌های بی‌شمار می‌ماند  
به خونِ پاکِ آنان لاله‌های صلح می‌رویند  
که یادِ اهلِ حق در باغِ هستی جاودان می‌ماند  
جهان محتاجِ دستی است که بذرِ مهر بنشاند  
نه دستی کز شرارِ کینه آتش‌  افشان می‌ماند  
خوشا آن دل که رنجِ دیگران را رنجِ خود بیند  
که نامِ نیکِ او در  دفترِ  انسانیت می‌ماند  
بیا ای دل، که صبحِ عدل نزدیک  است   و روشن  
ز پشتِ پردهٔ شب نورِ حق پیدا و  عیان  می‌ماند  
اگرچه ابرِ ستم گاهی فضای دهر پوشاند  
فروغِ مهر در آغوشِ صبحِ بی‌کران می‌ماند  
نه دیوارِ جدایی، نه حصارِ کینه پابرجاست  
ز مهر و آشتی پیوندِ دل‌ها جاودان می‌ماند  
به دادِ خویش اگر انسان شود بیدار و آگاه  
نشانِ رحمتِ حق در وجودِ مردمان می‌ماند  
کسی کز رنجِ دیگر خلق غافل باشد و خاموش  
ز وجدانِ خویش آخر درونش داستان می‌ماند  
عدالت   گرچه  در  راهِ  خود  آماجِ بلا گردد  
سرانجامش به دستِ حق پر از فتح و امان می‌ماند  
نه فرمانرواییِ ظلم استوار و ماندگار است  
نه آوازِ ستم در گوشِ تاریخ آنچنان می‌ماند
«فائز» این نغمه ز اعماقِ جانِ خویش سرود:
عدالت و مهر  و آزادی ، جاودان  می‌ماند
خلیل الله فائز تیموری.
بهار ۱۴۰۵ـــ خورشیدی 
تهران –ایران

 

 

30 آگوست
۱ دیدگاه

میلاد باسعادت نبی اکرم ، پیامبر اعظم ،حضرت محمد مصطفی(ص) و ششمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام جعفر صادق(ع) مبارک و خجسته باد.

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۸ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

امروز یکشنبه هفدهم ربیع الاول سال ۱۴۴۸ هجری قمری برابر با

هشتم سنبله / شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی مصادف است با میلاد

با سعادت سرورِ کائنات ، پیامبر اعظم ،خاتم الانبیا حضرت محمد

مصطفی (ص) و همچنین میلاد با سعادت ششمین اختر تابناک

امامت و ولایت حضرت امام جعفر صادق (ع).

این روز خجسته را به همه مسلمانان جهان و بخصوص

هموطنان عزیز ما و اخصآ همکاران قلمی سایت ۲۴

ساعت و تمامی عزیزان خواننده تبریک و تهنیت

عرض می نماییم. 

آرزومندیم به میمنت این روز با سعادت جنگ و خونریزی در

سراسر جهان خاتمه پذیرد و سرزمین ما از بند جاهلان قرن

رهایی یافته و مکاتب دخترانه به روی بانوان و دوشیزه گان

سرزمین ما مجددآ گشوده گردد، انشاءالله.

با عرض حرمت

مسوولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر

و

قیوم بشیر هروی

30 آگوست
۵دیدگاه

شمس ِ رحمت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۸ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳۰ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

شعری از زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی که ۷۳ سال

قبل بمناسبت میلاد با سعادت سرورِ کائنات ، خاتم الانبیاء

حضرت محمد مصطفی (ص) سروده بودند که اینک

خدمت شما عزیزان خواننده پیشکش میگردد.

 

چهارده قرن پیش ازاینکه بشر

دشمن  دانش  و  فضیلت   بود

کاروان   زمانه     سر   گردان

در    بیابان     جاهلیت     بود

علم اگر بود بهرصاحب خویش

هم  بلا  بود  ،  هم مصیبت بود

مادر    روزگار      را    فرزند

جهل وظلم و نفاق وشهوت بود

کشتی     آدمیت     و    اخلاق

غرقه در ورطهء  ضلالت  بود

شاهد         دلربای       آزادی

مستتر در  حجاب  وحشت  بود

ظلم     سرمایهِ     تفاخر    بود

عدل  تحت الشعاع  قدرت   بود

رحم  و انصاف و  نیکمردی را

جای  در  محبس  نحوست  بود

از   نگاه     عموم    خونریزی

برترین   پایه   ِ شجاعت    بود

خسروان  را  ز  دُر اشکِ  یتیم

تخت  و دیهیم غرق  زینت  بود

تار و پود  لباس   میر  و  وزیر

از نخ  و  پشم کبر و نخوت بود

خون  بیچارگان  به ساغر وجام

اقویا   را   بجای    شربت   بود

هر که  میزد  دم  از  حقوق بشر

مال وی غارت وسرش چت بود

مایهِ    امتیاز    نیک    از    بد

علم  و تقوی نبود ،  ثروت  بود

راد   مردان    پاک    طینت  را

خانه    در   کوچهِ   مذلت   بود

سفله  طبعان  سست  عنصر را

فخر بر جاه و مال و مکنت بود

بشریت       بحالت        اغماء

مانده  وز غفلتش  چپرکت  بود

یعنی  از   دست   ظلم  و نادانی

بر سر  مرد  و  زن  قیامت بود

هر کرا  حس  و درد  بود آنروز

مرگ از  بهر  او   سعادت  بود

* * **

در  چنان   روزگار   قوم  عرب

مست   از   باده  ِ  جهالت   بود

عربستان  محیط   فتنه   و   شر

بلکه  سرچشمه ِ  فضیحت   بود

ویژه   خاک   حجاز  کاندر  وی

بت  پرستی   شعار   ملت   بود

اطلاع  از   نژاد   اسب  و  شتر

مایهِ   احترام   و   شفقت   بود

زنده   در   گور    کردنِ   دختر

معنی      واژه    ِ حمیت    بود

آری  آنروز   نام  دختر  و  زن

مترادف      بلفظ    نکبت   بود

فال گیری     و   جنبل  و  جادو

جانشین    علوم    مثبت    بود

قصه کوته  که   سرزمین عرب

اندران  عصر  مهد  ظلمت  بود

* * * *

ناگهان   گشت   اختری     طالع

اختری نه که شمس رحمت  بود

یعنی آمد  کسی  که    طلعت  او

شاهکار    بدیع   خلقت      بود

متولد    شد  آ نکه   بر   در  او

خلق   را   دیده ِ  شفاعت   بود

احمد   مرسل  آنکه   یزدان  را

مظهر   رحمت  و  عدالت   بود

آنکه حق  را غرض  ز بعثت او

محض    تکمیل    آدمیت    بود

آنکه  زاد  مقدسش   همه  وقت

بهترین   مظهر   شرافت    بود

آنکه همواره پیش دشمن ودوست

توأمش   نام   با    امانت   بود

آنکه   در   گیتی   مجاز   پسند

روز و  شب  حامی حقیقت بود

آنکه  قانون  او   بهین   قانون

بهر  اصلاح   حال   امت   بود

آنکه    دار الفنون   ایمان   را

او ستاد   ستوده   سیرت   بود

آنکه   آسیب    دیده گان   ستم

را مبشر  بعدل    و  رأفت  بود

آنکه   دنیای   فتنه   پرور   را

موجب  امن  و استراحت   بود

آنکه  لب  تشنگان   عاطفه  را

خلق    او   منبع   محبت   بود

آنکه   سرگشتگان  حیرت   را

رهبر      جاده ِ    اخوت    بود

آنکه  اندر  جهان   تفرقه  زای

رهنمای   طریق   وحدت   بود

آنکه  اندر محیط  جهل و فساد

بانی  کاخ   علم   و عفت   بود

آنکه   بر    مژده   ولادتِ   او

طاق  کسرا گواه   حجت    بود

آنکه  بر  فرقش  افسر  توحید

بر  تنش  خلعت  نبوت     بود

آنکه ازقوم هرچه سردی  دید

باز  سرگرم  کارِ   دعوت  بود

قهرمان   فضیلت     و   تقوی

خسرو    کشور   هدایت   بود

منجی خلق  بود  و بنده ِ حق

دین او دین عقل و فطرت بود

دین او را بجان و دل پذیرفت

هر کرا  دیدهِ    بصیرت   بود

* * * *

قلم  اینجا  رسید  و در فضلش

گشت حیران که بی  نهایت بود

کاشکی   طبع  ناتوان      مرا

اندکی  بهره  از  فصاحت  بود

کاشکی  این  زبان  الکن  من

کمتر از این  دچار  لکنت  بود

تا  بمدح   وجود      ذیجودش

که مبرأ  ز نقص   وعلت  بود

آنچنان چامه   کردمی    انشاد

که  ورا  در  خور   لیاقت  بود

* * * *

گرچه او صاف  ذات  پاکش را

متضمن  کتاب   و   آیت   بود

یعنی اورا ستوده  است  خدای

به مدیح منش  نه  حاجت  بود

* * * *

خرم  آنکس که  در طریق کمال

پیرو  مصطفی   و  عترت   بود

وندران  راه متکی  چو «بشیر»

به    یدالله  مع   الجماعت   بود

* * * *

شاد روان استاد علی اصغر بشیر هروی

کابل –  افغانستان

۲۷ / ۸ / ۱۳۳۲

29 آگوست
۱ دیدگاه

“از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست”

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۶ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 از دست تو قدح به گلستانم آرزوست

 در خلوتم به گوشهٔ  بستانم آرزوست

 عمری گذشت گوشهٔ تنها و تنگ و تار

 از حسن روی چون تو چراغانم آرزوست

صبرم ز  جور  عالمیانت  به سر رسید

 یارب نما تو لطف که فرمانم آرزوست

 دل تنگ یاد توست ندانی که ای دریغ

 اشکی به یاد یار ز  مژگانم آرزوست

 باز آ به گلشنم که  تماشا کنم تو را

 باری دگر به دیدهٔ  حیرانم  آرزوست

 هر زنده را ضرورت آب است  و آفتاب

 سویم بتاب گرمی  تابانم  آرزوست

 تا کی بود مرا ز  همین یار بی خبر

 شامی دگر به محفل مستانم آرزوست

دارد”امان“ز دست  خدا  آرزو و بس

 عمرت دراز  باد ز  یزدانم  آرزوست

 امان قناویزی

29 آگوست
۳دیدگاه

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد (بخش یازدهم)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۷ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد

——————————
تاجران هراتی
——————————–
پیوسته به گذشته :
بعد از جنگ دوم جهانی در نیمه ی دوم سال های ۱۳۲۰ در افغانستان تجارت رونق یافت. کشورهای اروپایی، شوروی، جاپان و غیره به شدت خسارت دیده بودند. تقاضا برای مواد خام صنعتی به قوت افزایش یافته بود. محصولات زراعتی و مالداری در افغانستان به کالای ارزشمند تجارتی تبدیل شد. کالاهایی مانند پشم، کُرک یا کشمیر، پوست حیوانی، پوست قره قل، پنبه، ابریشم، روده گوسفندی، قالین و نیز پسته، تخم پیاز، زیره، تخم گشنیز، شیرین بویه و حتی تریاک ( در هرات شرکت تریاک فعال بود) …. در بازار جهانی راه یافت. تجارت پشم و پنبه چنان اوج گرفته بود که خانواده ها پشم لحاف و بالشت خود را بیرون می آوردند و به فروش می رساندند آن چه پس از پروسس توسط تاجران هراتی به خارج صادر می شد. رشد سریع تجارت در افغانستان و به ویژه در هرات تصادفی نبود. در این پروسه یک تاجرزاده هراتی عبدالمجید خان نقش بنیادی ایفا کرد. عبدالمجید خان پدرش تاجر بود. با پدر به کشورهای آسیای مرکزی سفر می کرد. در تاشکند درس خواند. زبان روسی فراگرفت. به زبان های محلی آشنا شد و به رمز و راز اقتصاد و تجارت آشنا گردید. پسانتر کار تجارت خود را در سطح منطقه، روسیه و اروپا توسعه داد. او را به حق پدر اقتصاد معاصر افغانستان می گویند و به جاست که زنده گینامه و فعالیت های عبدالمجید هراتی به گونه تفصیلی و پژوهشی در کتابی گردآید و چاپ شود.
به نظر من یکی از کوتاهی های قلم به دستان افغانستان اینست که به شدت خود را به شعر و داستان و تاریخ و جدل های لفظی آغشته کرده اند و آن چه را که قاعده هستی هر ملتی را می سازد یعنی اقتصاد را یک قلم از یاد می برند. باری روانشاد وحید مژده رساله ی در باره ی طرح ها و فعالیت های اقتصادی عبدالمجید خان نوشته بود که گسترده مورد توجه قرار نگرفت.
مرحوم عبدالکریم شمس تاجر، زمیندار و از دوستان نزدیک عبدالمجید خان بود. به تشویق و تایید آخری درسمت رییس اتحادیه تاجران هرات سال ها خدمت کرد و در هرات به عنوان رییس اتحاد شهرت یافت. یکی از ویژه گی های خانواده شمس اینست که فرزندان مرحوم عبدالکریم شمس همه آدم های با استعدادی اند که تا درجه دکترا تحصیل کرده اند و هرکدام در رشته خود نام و نشانی دارد. برادر بزرگ شان محمد شاه که در هرات شیرآقا می گفتند اگرچه فقط به گونه فوق العاده به لیسه سلطان شامل شد و نشان داد که می تواند بدون آن که از صنف اول شروع کرده باشد صنف دوازده را امتحان دهد و سند بکلوریا به دست آورد. داکتر محمودشاه اول نمره بود. به فاکولته طب دانشگاه کابل راه یافت. مستحق بورس شناخته شد. به جرمنی رفت. داکتر شد . همان جا به کار ادامه داد. پس از وی داکتر جلیل شمس در اقتصاد دکترا دارد. به زبان های عربی، انگلیسی، المانی مثل زبان فارسی و پشتو وارد است. شخصیت سیاسی و فعال اجتماعی است. داکتر عمر شمس در المان داکتری شناخته شده است. همچنان که دو برادر دیگرش داکتر رسول شمس و داکتر هاشم شمس. به قول یکی از دوستانی که با داکتر هاشم شمس آشنایی داشت وی نه فقط در رشته خود سرآمد است که در دانش طب مرجع علمی شناخته شده است.
باری از داکتر جلیل شمس در مورد عبدالمجید خان پرسیدم. داکتر شمس مدتی در سمت نماینده بانک ملی در هامبورگ جرمنی کار کرده است. این موقف را از برکت تشخیص سالم عبدالمجید خان به دست آورد. شاید یکی دیگر از ویژه گی های عبدالمجید خان این بوده است که در شناخت انسان ها بصیرت ویژه داشت. همکاران و شرکایش را از بهترین ها بر میگزید. داکتر شمس یکی از آنها بود. داکتر شمس از کودکی عبدالمجید خان را که از دوستان پدرش بود می شناخت و با وی کارکرده بود. در پاسخ پرسش من گفت، چند سال پیش بود که عبدالمجید خان تلفن کرد و از من خواست نزد او بروم امریکا. رفتم. مدت سه ماه در خدمت ایشان بودم. کار من این بود، عبدالمجید خان خاطرات خود را تقریر می کرد و من می نوشتم. چنمد دفتر شده است. این خاطرات نزد من موجود است. امیدوارم داکتر جلیل احمد شمس این خاطرات را چاپ و نشر کند و در دسترس مردم قرار دهد. این موضوع خیلی مهم است. به ویژه آن که افغانستان دیگر در مرزهای خودش محصور نیست. افغانستان جهانی شده است. هر کجایی که افغان ها هستند نیاز دارند که با خوبان تاریخ و مردم خود آگاهی یابند. عبدالمجید خان الگوست برای جوانان و خاطره ی نیکوست برای سالمندان و افتخاری است به جامعه افغانستان.
اگر در جامعه ی مردم فقط برای یک لقمه نان دایم در تلاش اند نباید انتظار داشت که ادبیات و هنر و فرهنگ رشد کند. توجه نمایید همین که پا برهنه های دیروزی به مقام و موقعیتی می رسند چه سفره هایی می اندازند و چه قدر می خورند. این گرسنه گی تاریخی ما را سنگ دل و حریص و شکمباره بار آورده است. به قول حافظ
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه  درمان  دلی  نه درد  دمنی
عبدالمجید هراتی نبود و به سرمایه شخصی و عمده سرمایه داران هراتی مثل برادران مختار زاده و دیگران بانک ملی افغانستان را – پیش از دافغانستان بانک- تاسیس کرد. انواع شرکت های سهامی را ایجاد نمود. در هر منطقه ی که امکان تولید و تجارت بود تشکیل اتحادیه های تجارتی را تشویق نمود و به وجود آورد. مناسبات تجارتی افغانستان را با کشورهای همسایه و اروپا توسعه داد. از سال ۱۹۳۳ تا سال ۱۹۵۲ وزیر اقتصاد افغانستان بود. یکی از نخستین کارهایش در کرسی وزارت تاسیس مجله ی بود زیر عنوان ” ثروت” و عبدالمجید خان صلا ح الدین سلجوقی را مدیر مسوول این نشریه تعیین نمود. با آمدن سردار محمد داود در مقام صدارت ناگزیر شد استعفا دهد. در جرمنی و امریکا زنده گی کرد. در ۱۹۹۶ در صد و دوساله گی چشم از جهان پوشید و در بوستون امریکا به خاک سپرده شد. این طور بود که صف تاجران هراتی به سرعت افزایش یافت.
آیا تاجران و فرهیخته گان هراتی ۱۳۰ امین سالگرد میلاد این هراتی نامدار را تجلیل خواهند کرد؟
ادامه دارد . . .

 

29 آگوست
۱ دیدگاه

من مسئول اعمال خودم هستم، نه مسئول اشتباه هم‌تبارانم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ  ۷ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

من مسئول اعمال خودم هستم، نه

مسئول اشتباه هم‌ تبارانم

 

اگر سخنانی که از نام رحمت‌الله نبیل در صفحهٔ فیسبوک باتور دوستم نشر شده، واقعاً متعلق به ایشان باشد، باید گفت که این سخنان، با تأسف، نه‌تنها با جایگاه و سابقهٔ سیاسی ایشان همخوانی ندارد، بلکه از منظر تحلیل سیاسی نیز بسیار سطحی و نگران‌کننده است.

رحمت‌الله نبیل در میان برخی از چهره‌های حکومت پیشین، دست‌کم به‌عنوان فردی نسبتاً آگاه، هوشیار و صاحب تحلیل شناخته می‌شد. از همین رو، این پرسش به‌طور جدی مطرح می‌شود که چه چیزی باعث شده است ایشان به چنین تحلیلی بر پایهٔ قومی روی بیاورد؟ آیا ایشان نیز، مانند شماری از سیاست‌مداران گذشته، در همان باتلاق خطرناک قوم‌گرایی و قوم فروشی گرفتار شده‌است؛ باتلاقی که سال‌هاست افغانستان را از مسیر همزیستی، اعتماد و دولت‌سازی دور کرده و به سوی تفرقه و فروپاشی اجتماعی سوق داده است؟

قوم‌گرایی زمانی خطرناک‌تر می‌شود که از سطح احساس و هویت فراتر رفته و به معیار قضاوت سیاسی تبدیل شود؛ یعنی خطای یک فرد به حساب یک قوم نوشته شود، و یا برعکس، عملکرد یک فرد صرفاً به دلیل تعلق قومی‌اش توجیه گردد. هر دو رویکرد، یک خطای اساسی‌اند.

امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم که میان قوم، فرد، مسئولیت سیاسی و عملکرد حکومت تفکیک قائل شویم. افغانستان زمانی از چرخهٔ تلخ گذشته رهایی خواهد یافت که شهروندانش را نه بر اساس تبار، بلکه بر اساس کردار و مسئولیت‌شان قضاوت کنیم.

آنان که در دورهٔ جمهوریت در جایگاه قدرت و حاکمیت قرار داشتند، اگر در عملکردشان فساد، سوءاستفاده از قدرت، خیانت به اعتماد عمومی، تقلب، تبعیض، تصمیم‌های نادرست یا هرگونه تخلف و کوتاهی وجود داشته است، باید مسئولیت آن را بپذیرند و در برابر مردم پاسخ‌گو باشند. قدرت و اختیار، بدون مسئولیت و پاسخ‌گویی معنا ندارد.

اما من و امثال من که در همان سال‌ها، مانند میلیون‌ها شهروند دیگر از اقوام و مناطق مختلف، زیر فشار، بی‌عدالتی، ناامنی، تصمیم‌های نادرست و پیامدهای منفی همان نظام قرار داشتیم، چرا باید تنها به دلیل هم‌تباری با برخی از صاحبان قدرت، مسئولیت اعمال آنان را نیز بر عهده بگیریم؟

آیا صرف هم‌تباری، انسان را شریک قدرت می‌سازد؟

آیا قوم مشترک، امضای مشترک پای تصمیم‌های سیاسی است؟

آیا کسی که خود قربانی یک سیاست نادرست بوده، باید فقط به دلیل تعلق قومی، پاسخ‌گوی آن سیاست باشد؟

بدیهی است که پاسخ منفی است.

هم‌تباری نه جرم است، نه سند شراکت در قدرت و نه دلیل مسئولیت سیاسی. مسئولیت باید متوجه کسی باشد که تصمیم گرفته، قدرت داشته، دستور داده، اجرا کرده یا از یک عمل نادرست آگاهانه بهره برده است.

نمی‌توان در زمان قدرت، مسئولیت و اختیار را شخصی دانست، اما هنگام پاسخ‌گویی، مسئولیت را قومی و جمعی ساخت. نمی‌توان از یک سو گفت «این تصمیم، تصمیم من بود»، اما از سوی دیگر گفت «چون فلان فرد با من هم‌تبار است، او نیز مسئول تصمیم من است.»

این منطق، نه عدالت است و نه سیاست؛ بلکه بازتولید همان تفکری است که افغانستان را سال‌ها اسیر چرخهٔ انتقام، بدبینی و دشمنی‌های قومی کرده است.

از سوی دیگر، اگر قرار باشد هر فردی به دلیل تعلق قومی با یک حاکم فاسد یا یک سیاست‌مدار ناکام، شریک جرم تلقی شود، همین منطق را می‌توان علیه همهٔ اقوام و همهٔ گروه‌ها به کار برد. در آن صورت، هیچ قومی از اتهام جمعی مصئون نمی‌ماند و جامعه به جای دادخواهی و عدالت، وارد چرخه‌ای بی‌پایان از سرزنش جمعی خواهد شد.

ما باید از مسئولیت جمعیِ قومی عبور کنیم و به مسئولیت فردی و پاسخ‌گویی سیاسی برسیم.

اگر کسی در قدرت بوده، باید دربارهٔ عملکرد خودش پاسخ بدهد؛ نه اینکه برای گریز از پاسخ‌گویی، قومش را سپر قرار دهد. و اگر کسی در قدرت نبوده و از تصمیم‌های آن حکومت نیز بهره‌ای نبرده، نباید صرفاً به دلیل هم‌تباری، در جایگاه متهم قرار گیرد.

گذشته را باید نقد کرد؛ اما با انصاف.

فساد را باید افشا کرد؛ اما با سند.

مسئولان را باید پاسخ‌گو کرد؛ اما بر اساس عملکردشان.

و قوم‌گرایی را باید از سیاست دور کرد؛ زیرا اگر عدالت را قومی کنیم، بی‌عدالتی نیز قومی خواهد شد.

من نه از خطای هیچ حاکم فاسدی دفاع می‌کنم و نه حاضر هستم مسئولیت خطای کسی را تنها به دلیل هم‌تباری بپذیرم.

من مسئول اعمال خودم هستم، نه مسئول اشتباه هم‌تبارانم.

اگر کسی مرتکب خطا شده است، نام و جایگاهش را بررسی کنید؛ اگر مسئول بوده، مسئولیتش را بخواهید؛ اگر فاسد بوده، پاسخ‌گو کنید؛ و اگر مجرم بوده، در برابر قانون قرار دهید. اما قوم و تبار او را به جای خودش محاکمه نکنید.

افغانستان بیش از هر چیز به همین تفکیک نیاز دارد:

تفکیک میان فرد و قوم، میان قدرت و تبار، میان مسئولیت و هم‌تباری، و میان نقد سیاسی و نفرت قومی.

تا زمانی که این مرزها را رعایت نکنیم، از گذشته چیزی نیاموخته‌ایم و تنها شکلِ دشمنی‌ها را عوض کرده‌ایم.

من مسئول اعمال خودم هستم؛ نه مسئول اعمال کسی که تنها با من هم‌تبار است.

نور محمد غفوری

۲۸/۰۸/۲۰۲۶

29 آگوست
۳دیدگاه

ندای صلح

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۶ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۸ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————

ندای صلح

 دلم از جنگ و خون‌ریزی ،  نهایت سرد و بی‌رنگ است

 هنوزم دشمنانِ مُلک، به فکرِ ظلمت و بیداد و نیرنگ است

دلم  از  رنجِ   این  ملت  ، پُر از   اندوه   و  آشوب است

 هنوز  در ذهنِ هر  ناکس ، هوایِ  فتنه  و  جنگ است

 اگر   با  هم  از   این   میهن  ،  بساطِ    کینه    برچینید

 بساطِ  مهر  و همدردی ، مثالِ  خوانِ هفت‌رنگ است

 اگر   انسانیت   باشد،   چرا   این‌   همه    خون‌ریزی؟

 چرا در سینهٔ افغان، هنوز  اندیشه‌  ها   سنگ است؟

بیایید   دستِ   هم   گیریم  ، به   سویِ  صلح و آبادی

 که  راهِ   زندگی   با  مهر،   یقیناً   راهِ   فرهنگ  است

نه جنگ  و  کشتن  و  ویران ، نه  ظلم  و  فتنه و بیداد

 که نامِ صلح و آزادی،  سرود  و  ساز  و  آهنگ است

 بشیر ، از درس  و دانش  گو،  تعصب  را  کنار  بگذار

 که این خواستِ عمیق، از ملتِ دلگیر و دلتنگ است

 بشیر شیرین سخن