۲۴ ساعت

19 اکتبر
۱ دیدگاه

ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه مؤرخ  ۲۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما

نویدالله صافی

محصل برنامه ماستری مدیریت آموزشی پوهنتون کابل

Mehrabisafi215@gmail.com

چکیده:

مسلمانان دوران طلایی را در تاریخ تمدن اسلامی ثبت کرده اند. تمدنی عظیم و باشکوه را بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد. تمدن که در تمام ابعاد دست آوردها و پیشرفت های داشت که از آن جمله می تواند به علوم شرعی و علوم طبیعی، اجتمایی، سیاسی، فرهنگی و… اشاره کرد که دانشمندان و علمای بی شماری را در بطن خویش پرورانده و جا داده بود. در تمدن اسلامی معماری های صورت گرفت و شهرهای را بنا گردید که غربیان را حیرت زده کرد و آنان در سدد این آمدند تا از آن تقلید کنند و کوشیدند با دیدن کشورهای اسلامی و فرا گرفتن علم در نزد علمای آن دوره بیشتر بی آموزند و آن را در کشورها و شهرهای خویش انتقال دهند، ولی روی هم رفته غربیان با تلاش و پشتکار و همچنان در زمینه های با فریب و زور حتی خود را پیشتاز نمودند و توانستند امپراطوری های را بنا نمایند و تمدنی را شکل دهند. تمدن اسلامی از آن به بعد روبه تضعیف شدن آورد که دلیل آن هم ضعف در بعضی موارد و انحطاط علمی بود که باعت عقب ماندگی فکری و تمدنی گردید. عقب‌ماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید می‌آید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشت‌ها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقب‌ماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است. این همه باعث گردید تا مسلمانان شان و شوکت خویش را از دست دهند و افول و انحطاط صورت گیرد. انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند. این ها پدیده های بودند و پیامدهای ناخوشایند را برای جوامع اسلامی به بار آورد که در ذیل هر یکی به بحث گرفته شده و دلایل آن بیان گردیده است.

کلمات کلیدی: علوم اسلامی، علوم شرعی، علوم طبیعی، عقب ماندگی فکری، علما

مقدمه:

علوم اسلامی در شکل‌گیری تمدن اسلامی و هدایت فکری، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی جوامع اسلامی نقش اساسی داشته است. در دوره‌های مختلف تاریخ اسلام، دانشمندان مسلمان نه‌تنها در حوزه‌هایی مانند: قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام فعالیت کرده‌اند، بلکه در علوم عقلی و طبیعی از جمله طب، ریاضیات، نجوم و سایر رشته‌های علمی نیز سهم قابل توجهی داشته‌اند. پژوهش‌های تاریخی جدید نیز نشان می‌دهد که نهادهای آموزشی جهان اسلام در دوره‌های مختلف، علوم نقلی و عقلی را در کنار یکدیگر پرورش داده‌اند و مدارس و مراکز علمی تنها به آموزش علوم دینی محدود نبوده‌اند. با وجود این پیشینه علمی، مسئله جایگاه و پویایی علوم اسلامی در جهان معاصر نیازمند بررسی جدی است. تحولات سریع علمی، فناوری، اجتماعی و فکری، مسائل جدیدی را در برابر جوامع اسلامی قرار داده است؛ مسائلی که پاسخ‌گویی به آن‌ها نیازمند پژوهش، اجتهاد، تفکر تحلیلی و توانایی پیوند دادن میراث علمی اسلامی با شرایط جدید است. در این میان، یکی از چالش‌های قابل بررسی، کاهش پویایی علمی در برخی عرصه‌ها، غلبه رویکردهای تقلیدی و ضعف ارتباط میان بخشی از مطالعات اسلامی با مسائل و دانش‌های معاصر است.

از دیدگاه تاریخی نیز نباید مسئله را صرفاً با عنوان «افول علوم اسلامی» توضیح داد؛ زیرا شواهد تاریخی نشان می‌دهد که فعالیت علمی مسلمانان در دوره‌های مختلف ادامه داشته و برخی دانشمندان حتی در دوره‌هایی که معمولاً دوره افول نامیده می‌شوند، در زمینه‌هایی مانند: نجوم، ریاضیات، پزشکی و فیزیک دستاوردهای مهمی داشته‌اند. بنابر این، مسئله اصلی این تحقیق، اثبات یک افول مطلق و عمومی نیست؛ بلکه بررسی عواملی است که در دوره‌های مختلف موجب کاهش یا افزایش پویایی علمی، نوآوری و تولید دانش در جوامع اسلامی شده‌اند. یکی از موضوعات مهم در این زمینه، رابطه میان سنت علمی، اجتهاد، تقلید و تغییرات اجتماعی است. علوم اسلامی در طول تاریخ دارای روش‌های متنوع استنباط و تولید دانش بوده و در نظریه حقوق اسلامی، رابطه میان واقعیت اجتماعی و تولید نظریه علمی نیز مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش‌های وائل حلاق درباره تاریخ نظریه‌های حقوق اسلامی نشان می‌دهد که تحول نظریه فقهی با شرایط اجتماعی و تاریخی ارتباط داشته و در دوره معاصر، مسئله بازاندیشی در مبانی و روش‌شناسی علوم اسلامی به یکی از موضوعات مهم تبدیل شده است.

از سوی دیگر، مواجهه علوم اسلامی با جهان مدرن و تغییر ساختارهای سیاسی، اجتماعی و آموزشی نیز مسئله‌ای اساسی است. حلاق در بررسی تاریخ شریعت نشان می‌دهد که نظام حقوقی و نهادهای اسلامی در جریان تحولات مدرن و دوره استعمار دچار تغییرات عمیقی شدند؛ ازاین‌رو، وضعیت معاصر علوم اسلامی را نمی‌توان بدون توجه به تحولات تاریخی، نهادی و اجتماعی بررسی کرد. در چنین شرایطی، مفهوم «عقب‌ماندگی فکری علما» نیز نیازمند تعریف دقیق و علمی است. در این تحقیق منظور از این اصطلاح، عقب‌ماندگی ذاتی یا عمومی عالمان دینی نیست؛ بلکه منظور می‌تواند کاهش پویایی فکری، محدود شدن روحیه پژوهش و نقد علمی، ضعف توجه به مسائل جدید و عدم استفاده کافی از روش‌های نوین علمی در میان برخی از افراد یا جریان‌های علمی باشد. چنین رویکردی امکان می‌دهد که موضوع بدون تعمیم ناروا به تمام علما و بدون نادیده گرفتن دستاوردهای علمی آنان بررسی شود. از این منظر، مسئله اساسی تحقیق حاضر آن است که با وجود میراث غنی علوم اسلامی و ظرفیت‌های موجود در منابع و روش‌های علمی آن، چه عواملی سبب شده است که در برخی جوامع اسلامی، علوم اسلامی نتوانند به اندازه کافی با تحولات علمی، اجتماعی و فکری معاصر هماهنگ شوند؟ آیا روش‌های آموزشی سنتی، ضعف نهادهای پژوهشی، کاهش تولید علمی، فاصله میان علوم اسلامی و علوم طبیعی و اجتماعی، شرایط تاریخی و سیاسی، یا نوع خاصی از تقلید و جمود فکری در این مسئله نقش داشته‌اند؟ همچنین، چه راهکارهایی می‌تواند به افزایش پویایی فکری، تقویت پژوهش و ایجاد ارتباط سازنده میان علوم اسلامی و دانش معاصر کمک کند؟

بنابر این، تحقیق حاضر با رویکرد کتابخانه‌ای و با استفاده از منابع معتبر تاریخی، دینی و علمی، در پی آن است که مفهوم و ابعاد ضعف علوم اسلامی را بررسی کرده، عوامل مؤثر بر کاهش پویایی فکری در میان برخی از عالمان و نهادهای علمی را شناسایی نماید و راهکارهایی برای تقویت پژوهش، اجتهاد، نوآوری فکری و ارتباط علوم اسلامی با نیازهای جامعه معاصر ارائه کند. اهمیت این تحقیق در آن است که به‌جای پذیرش ساده‌انگارانه نظریه «افول علوم اسلامی»، موضوع را به‌صورت تاریخی و تحلیلی بررسی می‌کند و میان میراث علمی اسلامی، وضعیت موجود و ضرورت تحول علمی در عصر معاصر ارتباط برقرار می‌سازد.

بیان مسئله:

در طول تاریخ، علوم اسلامی نقش مهمی در شکل‌گیری اندیشه، فرهنگ، اخلاق، نظام اجتماعی و علمی جوامع مسلمان داشته است. دانشمندان مسلمان در دوره‌های مختلف در زمینه‌هایی مانند: علوم قرآن و حدیث، فقه، فلسفه، طب، ریاضیات، نجوم و سایر عرصه‌های علمی فعالیت کرده و آثار ارزشمندی از خود به‌جا گذاشته‌اند. این پیشینه نشان می‌دهد که تمدن اسلامی در دوره‌هایی از تاریخ از پویایی علمی و فکری قابل توجهی برخوردار بوده است.

با وجود این پیشینه، در برخی جوامع اسلامی امروزی، علوم اسلامی با چالش‌هایی مانند: کاهش پژوهش‌های علمی، غلبه روش‌های سنتی در آموزش، ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر، کمبود نوآوری و اجتهاد متناسب با مسائل جدید و فاصله گرفتن برخی مباحث علمی از نیازهای روز جامعه مواجه است. این وضعیت می‌تواند موجب کاهش نقش علوم اسلامی در پاسخ‌گویی به مسائل جدید اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و فرهنگی شود.

از سوی دیگر، یکی از مسائل قابل بررسی، جمود یا محدود شدن اندیشه در میان برخی از عالمان و پژوهشگران دینی است. منظور از این مسئله، ضعف در اصل دانش دینی یا جایگاه علما نیست؛ بلکه عدم توجه کافی به تغییرات اجتماعی، دستاوردهای علمی جدید، روش‌های نوین پژوهش و ضرورت بازاندیشی علمی در مسائل جدید است. هنگامی که دانش دینی صرفاً به تکرار دیدگاه‌های گذشته محدود شود و ارتباط آن با شرایط و نیازهای جدید جامعه کاهش یابد، امکان کاهش پویایی و تأثیرگذاری علوم اسلامی افزایش می‌یابد.

این وضعیت پرسش‌های مهمی را مطرح می‌سازد:

  • عوامل ضعف علوم اسلامی در جوامع اسلامی چیست؟
  • چه عواملی موجب کاهش پویایی و نوآوری فکری در میان برخی علما شده است؟
  • روش‌های سنتی آموزش و پژوهش چه تأثیری بر رشد علوم اسلامی دارند؟
  • چگونه می‌توان میان علوم اسلامی و علوم معاصر ارتباط مؤثر ایجاد کرد؟

بنابر این، مسئله اساسی این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری در میان برخی از علما و شناسایی راهکارهایی است که می‌تواند زمینه رشد علمی، تقویت روحیه پژوهش، افزایش نوآوری و پاسخ‌گویی بهتر علوم اسلامی به نیازهای معاصر جامعه را فراهم سازد. بررسی این موضوع می‌تواند به شناخت بهتر وضعیت موجود و ارائه راهکارهای علمی برای تقویت جایگاه علوم اسلامی در جامعه کمک کند.

اهداف تحقیق

هدف کلی:

دریافت عوامل ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما و ارائه راهکارهای مناسب برای تقویت آن.

اهداف اختصاصی:

  • تبیین مفهوم و جایگاه علوم اسلامی در جامعه اسلامی.
  • شناسایی عوامل مؤثر بر ضعف و کاهش پویایی علوم اسلامی.
  • بررسی نقش جمود فکری، تقلید و کاهش اجتهاد در ضعف علوم اسلامی.
  • تحلیل تأثیر فاصله میان علوم اسلامی و علوم معاصر بر رشد فکری جامعه اسلامی.
  • ارائه راهکارهای مناسب برای احیای پویایی علمی، پژوهشی و فکری در علوم اسلامی.

سوالات تحقیق

سوال اصلی تحقیق:

ضعف علوم اسلامی و عقب‌ماندگی فکری علما در جامعه اسلامی ناشی از چه عوامل و زمینه‌هایی است و برای تقویت پویایی علوم اسلامی و اندیشه علمی علما چه راهکارهایی وجود دارد؟

سوالات فرعی:

  • ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما چه مفهومی دارد و مهم‌ترین ابعاد آن کدام است؟
  • مهم‌ترین عوامل تاریخی، آموزشی، علمی و اجتماعی مؤثر بر ضعف علوم اسلامی کدام‌اند؟
  • جمود فکری، تقلید و کاهش روحیه اجتهاد چه نقشی در کاهش پویایی علوم اسلامی دارد؟
  • ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر چه تأثیری بر رشد فکری و علمی جامعه اسلامی دارد؟
  • برای تقویت علوم اسلامی و افزایش پویایی و نوآوری فکری علما چه راهکارهایی می‌توان ارائه کرد؟

نگاهی به تاریخ پیشرفت جوامع اسلامی

 مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آوری را پشت سرگذاشته اند، نه از آن جهت که در برهه‌ای از زمان حکمران جهان بوده اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی «از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته اند»; زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی، به زور، خود را بر دیگران تحمیل کرده و مانند کف روی آب محو و نابود شده اند; بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنای گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و باشکوه بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد.(مطهری، مزتضی۱۳۶۱ و کسروی، احمد۱۳۷۷) مسلمین قرنها در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظام های عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه میگرفتند، تمدن عظیم و حیرت انگیز جدید اروپایی که چشم ها را خیره و عقل ها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققان بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر، از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)

گوستاو لوبون میگوید: «بعضی ها (از اروپاییان) عار دارند اقرار کنند که یک قوم کافر ]بیگانه.[ (یعنی مسلمانان) سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد و لذا آن را مکتوم نگاه میدارند، ولی این نظر به درجه‌ای بی اساس و تأسف آور است که به آسانی میتوان آن را رد نمود. نفوذ اخلاقی همین (مسلمانان) آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق (بشریت) نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند به روی آنان باز کرد و تا ششصد سال استاد اروپائیان بودند».(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)

برای پیشرفت و انتقال یک فرهنگ و علم و انقلاب فرهنگی و علمی ۶۰۰ سال، فرصت خیلی خوبی است که یک بلوک و یک منطقه با تکیه به این ارتزاق فرهنگی، خود را بازیافته و به ترقی برساند تا جایی که امروز چنین تمدن و تکنالوژی و صنعتی را به رخ جهانیان بکشد. تمدن فعلی اروپا با زیرساخت های اسلامی تا بدین حد رشد و ترقی نموده است.

دانشمندان غرب میگویند: «پیدایش و اضمحلال تمدن اسلامی از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن(۸۱ـ۵۹۷ هـ/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م) از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاقِ نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه (عادلانه)ی انسانی و… (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات و تحقیق علمی پیشاهنگ جهان بود.»(دورانت، ویل۱۳۷۳).

 «دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گوناگون داشت. اروپا از دیار اسلام غذاها و شربت ها و دارو و درمان، اسلحه و نشانه های خانوادگی، سلیقه و ذوق هنری، ابزار و رسوم صنعت و تجارت و قوانین و رسوم دریانوردی را فراگرفت. و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد… علمای (مسلمان اعم از فارس و عرب و ترک و سایر قومیت ها) ریاضیات و طبیعیات و شیمی را حفظ کردند و به کمال رسانیدند و به اروپا منتقل کردند… ابن سینا و ابن رشد دو فیلسوف و طبیب بزرگ اسلامی، از مشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند و صلاحیت شان چون یونانیان مورد اعتماد بود… این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگ های صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرت دانشورانی از قبیل گربرت و ارلاردبایی و مایکل اسکات و… به اندلس انجام میگرفت. این، اعتراف به عظمت دانش در جهان اسلام است که از اروپا برای تحصیل به جهان اسلام دانشجویان زیادی اعزام میشدند و علوم مختلف را فرا میگرفتند… تنها به دوران های طلایی، یک جامعه میتوانسته در مدتی کوتاه این همه مردان معروف در زمینه سیاست و تعلیم و ادبیات لغت و جغرافیا و تاریخ و ریاضیات و شیمی و فلسفه و طب و مانند آنها، که در چهار قرن اسلام بوده اند، بوجود آورد.(رنان، کالین۱۳۷۱)

پزشکان اسلامی پنجصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند. فیلسوفان اسلامی مؤلفات بسیار ارزشمندی را برای پیشرفت علم طب به کار گرفته اند و تأسیس بیمارستان ها و مراکز درمانی و بهداشتی در شهرهای مختلف و مراقبت از بیماران و دادن داروی رایگان به آنها و انجام اعمال جراحی درباره بیماریهای مختلف از جمله کارهای بود که ترقی و پیشرفت جوامع اسلامی را به رخ جهانگردان میکشاند.

مسیحیان قرن ها شاهد بودند که مسلمانان پیوسته ولایت های مسیحی را یکی پس از دیگری میگرفتند و اقوام مسیحی را پیاپی به قلمرو نفوذ خود میبردند…، نتیجه این تصادم کاملاً به سود جهان غرب بود; چون مغرب زمین در جنگ های صلیبی شکست خورد، ولی در جنگ (فرهنگی) پیروز شد و علوم مسلمانان را فرا گرفت و وارث علم و صنعت شد. در عوض، جهان اسلام پس از آن که آفریننده این همه علوم و مبتکر آن بود، با هجوم مغول و درگیری های داخلی و انقراض تمدن ها در تاریکی نادانی و نداری گرفتار شد، در صورتی که مغرب زمین شکست خورده بود که از کوشش های مداوم، تجربه آموخته و شکست ها را از یاد برده بود، عطش علم و علاقه به ترقی را از دشمنان فرا گرفت و میدان های عقل را پیمود… و با سربلندی به دوران رنسانس قدم نهاد.(دورانت، ویل۱۳۷۳)

تمدن اسلام و جوامع اسلامی از سال ۸۱ ـ ۵۹۷ ق/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م دارای اوج تعالی و پیشرفت و ترقی در انواع علوم و فنون بود. علوم تجربی اعم از پزشکی و شیمی و فیزیک و زمینشناسی، زیستشناسی و گیاه شناسی در اوج خود بود و بزرگترین دانشمندان و مبدعان این علم در گستره جهان اسلام به تدریس و تألیف و تحقیق در این علوم اشتغال داشتند و آثار سترگی را به عرصه تمدن عرضه میداشتند و این دانش های گسترده مبنایی را به تمام همسایگان و جویندگان دانش که از هر سرزمینی به حضور آنها میرسیدند می آموختند. خصوصاً از کشورهای اروپایی دانشجویان زیادی در اندلس اسلامی و بغداد و ری و… به تحصیل علوم و فنون مختلف اشتغال داشتند. جهان غرب در این دوره درخشان، اسلامی گرفتار اندیشه قرون وسطی و توحش و جزماندیشی کلیسا و کاملاً عاری از تعقل و تفنن بود; برعکس، در جهان اسلام دانشمندان کم نظیری چون ابن سینا، خوارزمی، فارابی، محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، حکیم عمر خیام، ابن خلدون، و کندی و… بدون هیچ محدودیتی به ترویج دانش در جهان اشتغال داشتند(رنان، کالین۱۳۷۱) و از سوی حاکمان اسلامی تشویق میشدند. در علومی نظیر علوم انسانی در شاخه های جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات، فقه، تاریخ، جغرافیا و… بهترین دانشمندان ظهور کردند; ادریسی و یاقوت حموی و بیرونی از جغرافیدانان بزرگ و دارای تألیفات زیادی در علوم مختلف بوده اند.

ادبیات در این دوره در شرق (جهان اسلام) در اوج فصاحت و بلاغت و زیبایی بود و شاعران و ادیبان این دوره در طول تاریخ کم نظیر بودند; شاعرانی چون فردوسی، رودکی، غزنوی، سنایی، خاقانی، جامی، مولوی، سعدی، حافظ، و شعرایی که در قلمرو اسلام اشعاری به زبان عربی میسرودند.

در این دوره مورخان کم نظیری چون ابن اسحق، ابن هشام، طبری، مسعودی، ابن ندیم، دینوری، یعقوبی و… به بهترین شیوه به نگارش پرداختند. آنها علاوه بر ثبت تاریخ، در علومی نظیر نجوم و ادبیات مهارت داشتند که در زیبانگاری آثارشان مؤثر بود.

در علوم عقلی، اعم از فلسفه، ریاضیات، هندسه، موسیقی، هنر، نقاشی و مجسمه سازی، جهان اسلام در اوج ترقی و برای جهان غرب الهام بخش بود. خیام و خوارزمی از جمله ریاضیدانان جهان اسلام بودند.

در علم فیزیک و شیمی ابن هیثم بزرگترین فیزیکدان (نورشناس)، و جابر بن حیان، بزرگترین شیمیدان این دوران بودند.

شهرهای کشورهای اسلامی آباد و با معماری های زیبا مزین و با ساختمان های مجلل و شیک، نمایی دیدنی و باشکوه از امپراطوری اسلامی را به رخ غربیان میکشید و آنها همواره آرزو میکردند که در شهرهای اسلامی به سیاحت بپردازند و در همین راستا بود که افرادی مثل مارکوپولو و… در شهرهای امپراطوری بزرگ اسلامی به سیر و سیاحت میپرداختند و سفرنامه مینوشتند و از بین دانشمندان اسلامی نیز افرادی چون ناصر خسرو و ابن بطوطه و سعدی ومقدسی بدین کار پرداخته و گزارشهای زیبا از اوضاع شهرهای اسلامی دادند که همگی نشان دهنده رونق دانش معماری و مهندسی و عمران و آبادی شهرهای اسلامی است(قبادیانی، ناصر خسرو۱۳۷۲). مدارس علمی و دینی و مساجدی که در کنار آنها کتابخانه های عظیم با معماری زیبای اسلامی ساخته میشد، یکی از مظاهر پیشرفت جوامع اسلامی است که غربیان در ساختن مراکز علمی خود اقتباس نمودند و کالج هایی به شکل مدارس دینی جهان اسلام ساختند(کسایی، نورالله۱۳۶۳)

از لحاظ اقتصادی و کشاورزی و دامداری نیز جوامع اسلامی مولّد و صادرکننده محصولات فراوانی بودند و تکنولوژی کشاورزی و فنآوری را از طریق اسپانیا به اروپای شرقی و غرب و اروپای مرکزی انتقال میدادند. اسپانیای اسلامی، کشت برنج، گندم سیاه، نیشکر، انار، پنبه، اسفناج، مارچوبه، موز، گیلاس، پرتقال، لیمو، به، گریپ فروت، هلو، خرما، انجیر، توت فرنگی و زنجبیل را از آسیای کشورهای اسلامی فراگرفت و این همه را به اروپای مسیحی آموخت. باغداری، و ایجاد تاکستانها و گلکاری و پرورش دام و طیور در تمام جهان اسلام از رونق چشم گیری برخوردار بود که اقتصاد کشورهای اسلامی را در بالاترین درجه رشد نشان میداد.

استخراج معادن طلا و نقره، روی، مس، آهن و سرب، زاج، گوگرد و جیوه نیز در رونق اقتصادی بسیار مؤثر بود. بافت قالی ها، پرده های زربفت، پارچه های ابریشمی، شال و انواع پارچه های نخی و پشمی و لباس های رنگارنگ در کارخانه های جهان اسلام رواج داشت و اروپای مسیحی از این جهت کاملاً وابسته به جهان اسلام بود.

صنعت کاغذسازی را اولین بار جوامع اسلامی آغاز کردند. نخستین کارگاه کاغذسازی، در قلمرو اسلام، به سال ۱۷۸ هـ،/۷۹۴ م در بغداد به دست فضل بن یحیی، وزیر هارون الرشید گشوده شد، آنگاه مسلمین آن را به سیسیل و اسپانیا بردند و از آنجا به ایتالیا و فرانسه رسید. این اختراع به هر جا رسید تألیف کتاب را آسان کرد و در ماندگاری و آموزش علوم تحولی بزرگ پدید آورد و استنساخ کتب نیز پس از رواج کاغذ رونق یافت. در بیشتر شهرها نیز کتابخانه های عمومی تأسیس شده بود که تعداد زیادی کتاب داشت و درهای آن به سوی طالبان علوم باز بود. در کتابخانه ها کاغذ نیز برای مطالعه کنندگان مهیا بود که یادداشت میکردند.(شانهچی، کاظم۱۳۷۴)

بیت الحکمه اولین کتابخانه عمومی در جهان اسلام بود. در قرطبه و قاهره نیز کتابخانه های بزرگ تأسیس شد. علاوه بر وجود کتابخانه های عمومی، کتابخانه های خصوصی نیز در جهان اسلام فراوان بود; مانند کتابخانه «دارالعلم شاپور» در بغداد، کتابخانه صاحب بن عباد (۳۸۵ م) که بالغ بر ۱۱۷ هزار مجلد کتاب در آن وجود داشت. در بخارا در عصر سامانیان کتابخانه های بزرگ و کم نظیر از طرف نوح سامانی در اختیار ابن سینا قرار داشت و در عربستان، المؤید کتابخانه صد هزار جلدی داشت و در شیراز عضدالدوله دیلمی کتابخانه‌ای عظیم بنا کرده بود و در ری، هرات، سمرقند و تاشکند کتابخانه هایی بزرگ تأسیس شده بود، و هزاران کتابخانه در منطقهی بینالنهرین و کشورهای اسلامی وجود داشت که حاکی از رونق علم در جوامع اسلامی است. (شانهچی، کاظم۱۳۷۴)

مدارس و دانشگاه های بزرگ جهان اسلام نیز از پیشرفت جوامع اسلامی حکایت میکند. جهان مسیحیت و کشورهای اروپایی از مدارس جهان اسلام تقلید و در شهرهای خود اقدام به تأسیس آن میکردند و در آنها علوم رایج در مدارس و دانشگاه های اسلامی را براساس ترجمه کتابها و توسط استادان تعلیم دیده در جهان اسلام تدریس میکردند.

براساس اعتراف دانشمندان منصف غرب، جهان اسلام دارای جوامع پیشرفته و در تمام علوم پیشتاز بود و رهبری جهان را به مدت هفت قرن بر دوش داشت که البته همه این پیشرفت ها را مرهون آیات قرآن و کلام پیامبر اکرم(ص) میدانند که مسلمین را به آموزش علم و به تفاهم و وحدت فرامیخواند.

عقب ماندگی فکری علما

عقب‌ماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید می‌آید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشت‌ها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقب‌ماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است.

در حوزه اندیشه اسلامی، برخی پژوهشگران مسئله رابطه میان اجتهاد، تقلید و پویایی فکری را از عوامل مهم در بررسی وضعیت اندیشه مسلمانان دانسته‌اند. طه جابر علوانی معتقد است که محدود شدن مفهوم اجتهاد به حوزه‌های خاص و گسترش تقلید می‌تواند توانایی خلاق و اصلاح‌گر اندیشه را محدود کند (Al-Alwani, 1991). او مسئله تقلید را در ارتباط با کاهش توانایی اندیشه مسلمانان برای تجدید و اصلاح بررسی می‌کند.

با این حال، از نظر علمی نباید تقلید را به‌طور مطلق مساوی با عقب‌ماندگی فکری دانست. پژوهش‌های وائل ب. حلاق نشان می‌دهد که «تقلید» در تاریخ فقه اسلامی مفهومی پیچیده داشته و همیشه به معنای پیروی کورکورانه و بدون فهم نبوده است؛ در برخی موارد، تقلید به معنای پیروی آگاهانه از یک مکتب و چارچوب حقوقی معتبر بوده است (Hallaq, 2001).

از سوی دیگر، بحث درباره «افول» یا «انحطاط» علمی در جهان اسلام نیز باید با احتیاط صورت گیرد. برخی پژوهش‌های تاریخی، کاهش تولید یا پویایی علمی را در دوره‌هایی از تمدن اسلامی بررسی کرده‌اند، اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که روایت ساده‌ای مانند «توقف کامل علم در جهان اسلام» نمی‌تواند پیچیدگی تاریخی این مسئله را توضیح دهد. برای نمونه، پژوهشی مبتنی بر بررسی شمار زیادی از نسخه‌های خطی، عوامل نهادی و اجتماعی را در تغییر مسیر تولید علمی بررسی کرده و نسبت به توضیح تک‌عاملیِ افول علمی هشدار می‌دهد (Solomon, 2022).

بر این اساس، می‌توان عقب‌ماندگی فکری را در چارچوب این تحقیق چنین تعریف کرد: عقب‌ماندگی فکری عبارت است از کاهش پویایی و خلاقیت اندیشه و ضعف در تحلیل، نقد، اجتهاد و نوآوری، به‌گونه‌ای که وابستگی غیرنقادانه به برداشت‌های گذشته، محدودیت در استفاده از روش‌های علمی و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید را به دنبال داشته باشد.

دلایل عقب ماندگی فکری علما

انحراف از آموزه های اصیل اسلامی

انحراف از آموزه‌های اصیل اسلامی عبارت است از فاصله گرفتن از اصول و ارزش‌های معتبر اسلامی در حوزه عقیده، اندیشه، اخلاق و عمل، به‌گونه‌ای که برداشت یا رفتار ایجاد شده با مبانی مستند قرآن و سنت و روش‌های معتبر فهم و استنباط اسلامی ناسازگار باشد. قرآن کریم در سوره نساء، آیه ۵۹، معیار مهمی برای حل اختلافات دینی و اجتماعی ارائه می‌کند و می‌فرماید: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» «اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید». بر اساس این آیه، بازگشت به قرآن و سنت در مسائل مورد اختلاف یکی از معیارهای مهم تشخیص درست از نادرست در امور دینی است. همچنین قرآن کریم در سوره نحل، آیه ۴۳، بر مراجعه به اهل دانش تأکید کرده است: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» «اگر نمی‌دانید، از اهل دانش بپرسید». از نظر حدیث نیز، پیامبر اکرم ﷺ فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» یعنی: «هر کس در این امر ما چیزی پدید آورد که از آن نیست، مردود است» این حدیث در صحیح مسلم، حدیث ۱۷۱۸، روایت شده است.

انحطاط علمی

زائل شدن روحیه تسامح علمى، بروز تحجر و جمود، وخامت حیات علمى و ناکارآمدی مؤسسات و نهادهای آموزشی، افول ایده های خلاقانه وکنجکاوى علمى، عدم پشتیبانی از فعالیت های علمی، تسلط دولت ها بر آموزش و مؤسسات آموزشى و بهره بردارى سیاسى از آن ها، انحطاط علوم عقلى و مخالفت با علوم طبیعى و فلسفى و جریان های عقلگرا، غلبه نقلگرایی و تکیه بر فقه و علوم دینی.

انحطاط علمی به معنای کاهش تدریجی سطح دانش، پژوهش، نوآوری، تولید علمی و توانایی یک جامعه یا نهاد علمی در تولید و توسعه دانش است. به عبارت دیگر، زمانی از انحطاط علمی سخن گفته می‌شود که یک جامعه یا نظام علمی، در مقایسه با ظرفیت و گذشته خود، در زمینه‌هایی مانند: پژوهش، آموزش، تفکر انتقادی، نوآوری و تولید آثار علمی دچار ضعف و کاهش پویایی شود.

انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند.

مهم‌ترین نشانه‌های انحطاط علمی

  1. کاهش تولید علمی: کاهش تحقیقات، کتاب‌ها و آثار علمی معتبر و نوآورانه.
  2. ضعف پژوهش: کم‌شدن تحقیقات مسئله‌محور و علمی.
  3. کاهش نوآوری: تکیه بیش از حد بر تکرار آثار و نظریات گذشته.
  4. ضعف تفکر انتقادی: کاهش پرسشگری، تحلیل و بررسی علمی دیدگاه‌ها.
  5. ضعف نظام آموزشی: استفاده از روش‌های آموزشی غیر پویا و حفظ‌محور.
  6. فاصله گرفتن از علوم جدید: کاهش ارتباط میان دانش سنتی و دستاوردهای علمی جدید.
  7. وابستگی علمی: وابستگی بیش از اندازه به منابع، نظریات و تولیدات علمی دیگر جوامع.

انحطاط در زندگی اسلامی

پدید آمدن انحرافات در زندگی اسلامی

بدین ترتیب در سد بزرگ اسلام شکاف های پدید آمد که تا امروز نیز هموار نشده است و همین طور در زندگی اسلامی انحرافاتی به وجود آمد.(ندوی، ۱۴۰۰).

جدایی دین از سیاست

عملا جدایی دین از سیاست تحقق یافت؛ زیرا حکمرانان مزبور از لحاظ دین و دانش در چنان موقعیتی نبودند که از دیگر علما و دینداران بی نیاز باشند. آنان مستبدانه حکومت و سیاست را به خود اختصاص دادند، هر وقت مى خواستند یا مصالح شان ایجاب مى کرد از فقها و رجال دین به عنوان مشاور و اهل تخصص استفاده می کردند، و اغلب آنان را در اجراى مصالح خویش به کار می گرفتند و هر وقت میخواستند از آنان نافرمانى و اظهار بى نیازى می کردند. بدترین سیاست از کنترول دین بیرون شد و در موارد زیادى تبدیل به ملوکیت ظالمانه گردید، دست به سان شتری مست و خروشان بود که مهار را بر جُدو گاهش انداخته بودند. برخی از علما و دینداران در برابر خلافت موضعگیری نمودند و از اطاعتش سر بر تافتند؛ برخی هم بیطرفی در پیش گرفتند و گوشه گیری کردند و به مسایل خصوصى خویش مشغول شدند، اینان از آنچه در پیرامونشان رخ میداد چشم فرو می گرفتند، چون امیدی به اصلاح آن نداشتند، برخی هم از آنچه در برابر دیدگانشان انجام می گرفت و کاری از دستشان بر نمی آمد سخت آزرده میشدند و با حسرت و اندوه صرفاً انتقاد می کردند. برخی هم بنابر مصلحت دینی یا شخصی که داشتند با حکومت همکاری می کردند، اینجا بود که دین از سیاست جدا شد. از یک سو دین کاملاً دست بسته و بی پر و بال شد و از سوی دیگر سیاست دستش باز و کاملاً آزاد و صاحب امر و نهی گردید. به این دلیل بود که علما و دینداران طبقه‌ای جدا را تشکیل دادند و سردمداران دنیا طبقه‌ای دیگر را و فاصله بین این دو طبقه بس زیاد و بسا اوقات تنش و درگیری در بینشان حاکم بود.(ندوی، ۱۴۰۰).

گرایش های سیاسی زمامداران حکومتی

بسیاری از سران حکومتی، حتی خلفا، الگوهای کاملی در دین و اخلاق نبودند، بلکه در وجود برخی از آنان هنوز رگه ها و تمایلات جاهلی وجود داشت. اینجا بود که روح و طبیعت آنان در حیات عمومى و اجتماعى مردم سرایت نمود و در اخلاق و عادات و گرایش های شان الگوی مردم شدند، کنترول دین و اخلاق زایل شد، محاسبه و نظارت برچیده شد و حر کت امر به معروف و نهی از منکر قدرتش را از دست داد؛ زیرا نه به قدرتى تکیه داشت و نه هم از جانب حکومت مورد حمایت بود، صرفاً افرادی دواطلب که نه قدرتی داشتند و نه اجرای عقاب و کیفر در دست شان بود، این مهم را انجام دادند.(ندوی، ۱۴۰۰).

نمایندگی نادرست شان از اسلام

آنان در تمام اعمال شان چه آنچه انجام می دادند و چه آنچه انجام نمی دادند، نماینده خود و سیاست خود بودند، نه از طرف اسلام نماینده بودند و نه سیاست مشروع اسلام و نه قانون نظامی و نه نظام مدنی و نه تعالیم اسلام را نمایندگی می کردند، جز به ندرت و در مواردی خاص. بنابر این، رسالت اسلام تأثیر و قدرت خویش را در قلوب غیر مسلمانان از دست داد و اعتماد آنان نسبت به اسلام به سستی گرایید، نا به گفته مؤرخی اروپایی: انحطاط اسلام آغاز گردید؛ زیرا بشریت در صداقت متولیان آیین جدید، شک داشتند.

نپرداختن به دانش های مفید و عملی (دانش تجربی)

علما و اندیشمندان این دوره به علوم طبیعى و تجربى و علوم مفید و عملى نپرداختند و آن اهتمامی را که به علوم مابعدالطبیعی و فلسفه الهی بر گرفته شده از یونانی ها داشتند، به این علوم نداشتند، علوم فلسفی یونانى نیز جز شرک و بت پرستى و کمان و افسون هاى لفظى و بدون حقیقت بود، خداوند(ج) مسلمانان را از چنین مباحث و موشکافی ها و تجزیه و تحلیل ها پیرامون ذات و صفات الهی بی نیاز کرده بود، اما مسلمانان این نعمت بزرگ را سپاس نگزاردند و قرن های متوالی با چنین علومی سر و پنجه نرم کردند و استعدادهای خویش را در مباحثی فلسفی و کلامی که هیچ نفعی نداشت و در دنیا و آخرت هیچ نقشى نداشت ضایع نمودند و در عوض از علومی که نیروهای طبیعی را برایشان مسخر می کرد و می توانستند در جهت مصالح اسلام آنها را به کار برند و از آن طریق سلطه مادی و روحی اسلام را گسترش دهند، واپس ماندند. همینطور شدیداً به مباحث روح، فلسفه اشراق و مسایل وحدۀ الوجود سر گرم شدند و بخش مهمی از وقت، تلاش و استعداد خویش را در راه آن صرف کردند. اما در بخش علوم طبیعى و تجربى آنچه مسلمانان به آن دست یافتند، اگرچه نسبت به دوره های گذشته پربارتر بود، اما نسبت به فتوحات وسیع شان در دیگر دوایر علمی چندان تناسبی نداشت و به خصوص نسبت به مدت زمانی طولانى که در تاریخ قدرت را به دست داشتند، آنگونه که در موضوعات دیگر شخصیت ها ومغزهاى بروز نمود، در این بخش خبری نمود.

جای تردید نیست که کتاب های در زمینه طبیعیات، هستی شناسى و تجارب عملى از خود به جای گذاشتند و اروپا نیز در تجدید حیاتٍ علمی خویش آنها را به کاربست و به این چیز اعتراف هم دارد، اما با این وصف، این ذخیره علمی در برابر دستاوردهای فراوان علمی اروپا فقط در دو قرن هفده و هیجده بسیار ناچیز می نماید. هرچند آثار دانشمندان اندلس و حکمای شرق افتخارآمیزند، اما در برابر تولیدات فراوان غرب در زمینه علم، فلسفه، تجربه و آزمایش از لحاظ کمیت و کیفیت، نوآوری و ابتکار، ژرفگای علمی و مهارت فنی، چیزی نیست. ا گر میخواهید دقیقاً میزان توجه شرق اسلامی را به جنبه روحی و تناسب آن را با جنبه عملی و تجربی درک کنید کافی است کتاب الفتوحات المکیه(١) ابن عربى را با بزرگترین کتاب فلسفه و طبیعیات مقایسه کنید، اینجاست که تفاوت چشمگیر برای تان روشن میشود که ذوق غالب شرق در چه زمینه‌ای بوده است؟

 بدعت ها و خرافات

چیزی نمانده بود که پرده های شرک، جهالت و گمراهی، توحید خالص اسلام را بپوشاند، در نظام دینی بدعت هایی سرایت نمود که بخش بزرگی از زندگی مسلمانان را تحت پوشش قرار داده و آنان را از دین و حتی دنیا باز داشته بود.

روشن است که امتیاز و برتری مسلمانان بر دیگر ملت ها، در دینی نهفته است که محمد(ص) آن را آورده است، امتیاز این دین و اعجاز گری‌اش در مصئون و محفوظ ماندن نهفته است؛ زیرا این دین، وحى، شریعت و قانون معجز ذات بارى تعالى است: ﴿تَنزِیلُ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ﴾ [فصلت: ۴۲]. «قرآن فرستاده‌ای یزدان است که با حکمت و ستوده است».

مسلم است که هر گاه افکار مردمان و اعمال و کردارشان در این دین دخال کند، چندان بر تری و امتیازی بر ادیانی که پیروانشان آن ها را تحریف کردند و نظام هایی که انسان ها ساخته و پرداخته اند ندارد، مگر در آن بخش هایی که محفوظ و مصئون مانده باشد، چنین دینی ضامن سعادت دنیا و آخرت نیست و لیاقت آن را ندارد که افکار مردمان به آن گرایش پیدا کند.

بحران علمی

بحران یا ضعف و زوال علمی، از دیگر عواملی است که اندیشه گران مسلمان در بررسی انحطاط تمدن اسلامی به آن پرداخته اند. “عبده” با برجسته کردن نقش تعقل و علم در پیشرفت مسلمانان، رکود علم وعلوم نظرى وعقلى میان مسلمانان و حاکم شدن روش تقلید در مباحث علمی به جاى نقد و نظر – در اثر پیروزى جاهلان تحت حمایت دارندگان قدرت سیاسى –و پیدا شدن دانشمندان دروغین در پناه فرمانروایی جاهلان و بیرون راندن عقل در همه زمینه ها را، در رکود تمدن اسلامی مؤثر دانسته است. از نظر او، جمود فکری مسلمانان، در اثر افراط مدافعان عقل و واکنش حامیان شرع و روش فرمانروایان خودپرست و نادان که علمای قشری و خرافه پرست را به زیر چتر حمایت خود گرفتند و پیروی کورکورانه از گفته های پیشینیان را مذهب مختار امت مسلمان گرداندند و راه را بر معارف عقلی بستند، پدید آمد و بر رکود علمی مسلمانان تأثیر مهمی گذاشت. عبده، تقسیم جوامع اسلامی را با ورود پدیده های نوین غربی، به دو گروه «سنتگراها یا شریعتگراها» و «غربگراها»، دو خطر میدانست که چاره مقابله با هر دو را احیای فکر دینی و بازگشت به سرچشمه های اصلی شریعت اسلامی از راه توسل به خِرد و مبارزه با تقلید میدانست. او با تشریح نقش خرد در زندگی، معتقد بود بدون رها نمودن تقلید و بدون توسل به عقل و استدلال، اسلام نمیتواند به ترقی و پیشرفت دست یابد و بر زوال و فساد غلبه کند. او اصرار داشت که اسلام هرگز در تعارض با علم نبوده و در سازگاری علم و دین، به استدلال پرداخته است. او روشن ساخته که زوال اسلام، ناشی از جمود پُردوام انطباق تفکر اسلامی با پیشرفت بوده و اگر تفکر اسلامی با به کارگیری عقل و پذیرش قواعد علمی اروپایی – که مسلمانان خود در گذشته سهم بزرگی در آن داشته اند – بار دیگر زنده میشد، اسلام می توانست با پیشرفت اروپا به برابری برخیزد.

جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی

تفاوت علوم شرعی و علوم طبیعی

علوم شرعی و علوم طبیعی هر دو برای شناخت جهان و هدایت انسان اهمیت دارند، اما از نظر موضوع، منبع، هدف و روش شناخت با یکدیگر تفاوت دارند.

تفاوت علوم شرعی و طبیعی به این معنا نیست که این دو در تضاد با یکدیگر هستند. در دیدگاه اسلامی، شناخت طبیعت نیز می‌تواند در راستای شناخت قدرت و نظم آفرینش و تأمین نیازهای انسان قرار گیرد. بنابراین، علوم شرعی بیشتر به هدایت و بایدونبایدهای زندگی انسان می‌پردازد، در حالی که علوم طبیعی بیشتر به شناخت چگونگی و قوانین پدیده‌های جهان طبیعت توجه دارد. به عبارت دیگر: علوم شرعی، انسان را در شناخت دین، ارزش‌ها و وظایف شرعی راهنمایی می‌کند؛ اما علوم طبیعی، قوانین و پدیده‌های جهان طبیعت را با استفاده از مشاهده و تجربه بررسی می‌نماید.

زیان‌های جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی

جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی و ایجاد دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی، از دیدگاه اسلامی می‌تواند پیامدهای علمی، اخلاقی و اجتماعی داشته باشد. در نگرش اسلامی، علم و معرفت یک امر یکپارچه است و علوم مربوط به زندگی دنیا نباید به‌گونه‌ای از ارزش‌های دینی و اخلاقی جدا شوند که میان دانش، مسئولیت انسانی و اهداف اخروی فاصله ایجاد گردد. قرآن کریم می‌فرماید. «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»؛ یعنی «با آنچه خداوند(ج) به تو داده است، سرای آخرت را بجوی و بهره خود را از دنیا فراموش مکن» (قرآن کریم، قصص: ۷۷). طبری نیز در تفسیر این آیه بیان می‌کند که انسان باید از امکانات دنیا برای آخرت استفاده کند و در زندگی دنیوی در مسیر اطاعت خداوند(ج) عمل نماید.

نخست، ایجاد دوگانگی در نظام آموزشی و فکری:

یکی از مهم‌ترین زیان‌های تفکیک علوم دینی و دنیوی، ایجاد نگرش دوگانه نسبت به دانش است؛ به این معنا که علوم دینی صرفاً مربوط به آخرت و علوم تجربی و اجتماعی صرفاً مربوط به دنیا تلقی شوند. این دیدگاه می‌تواند موجب تجزیه و پراکندگی نظام معرفتی انسان گردد. پژوهش‌های معاصر در حوزه آموزش اسلامی نیز نشان داده‌اند که دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی موجب عدم توازن میان جنبه‌های علمی از یک‌سو و جنبه‌های اخلاقی و معنوی از سوی دیگر می‌شود (Ruswandi et al., 2022).

دوم، تضعیف جایگاه علوم دنیوی در جامعه اسلامی:

هنگامی که علوم طبیعی، تجربی، اقتصادی، مدیریتی، پزشکی و سایر علوم دنیوی از ارزش و اهمیت دینی جدا تصور شوند، ممکن است افراد و نهادهای آموزشی توجه کافی به فراگیری و توسعه این علوم نداشته باشند. در نتیجه، جامعه در زمینه‌های علمی و تکنالوژیکی به دیگران وابسته می‌شود. برخی مطالعات درباره تاریخ آموزش اسلامی نیز استدلال کرده‌اند که دوگانگی علوم در جوامع اسلامی به تضعیف جایگاه علوم و کاهش نقش آن در تمدن اسلامی منجر شده است(Hidayat, 2015).

سوم، جدا شدن علم از اخلاق و مسئولیت:

علم و تکنالوژی اگر از ارزش‌های اخلاقی جدا شوند، ممکن است صرفاً وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت، ثروت و منافع شخصی قرار گیرند. در حالی که در دیدگاه اسلامی، استفاده از امکانات و دانش باید با مسئولیت اخلاقی همراه باشد. قرآن کریم پس از توصیه به استفاده از امکانات دنیا برای آخرت می‌فرماید. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی «در زمین در پی فساد مباش» (قصص: ۷۷). بنابر این، علم و امکانات مادی باید در جهت خیر، اصلاح و جلوگیری از فساد به کار گرفته شوند.

چهارم، کاهش نقش علوم اسلامی در حل مشکلات اجتماعی:

اگر علوم اسلامی صرفاً به عبادات و مسائل فردی محدود تصور شوند و با علوم اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی، سیاسی و سایر دانش‌های مورد نیاز جامعه ارتباط نداشته باشند، ظرفیت علوم اسلامی برای پاسخ‌گویی به مسائل روز کاهش می‌یابد. پژوهش‌های مربوط به آموزش اسلامی نشان می‌دهند که نگاه دوگانه به دانش می‌تواند سبب شود آموزش اسلامی کمتر به حل عملی مشکلات اجتماعی و دنیوی بپردازد (Husain & Ulum, 2020).

پنجم، ایجاد عدم توازن میان رشد مادی و معنوی:

انسان تنها موجودی مادی نیست و نیازهای اخلاقی و معنوی نیز دارد. از سوی دیگر، زندگی دنیوی نیز نیازمند دانش، تخصص، مهارت و پیشرفت علمی است. بنابر این، حذف یکی از این دو بُعد موجب رشد نامتوازن انسان می‌شود. در رویکرد یکپارچه، علم باید به رشد فکری و مادی انسان کمک کند و ارزش‌های دینی و اخلاقی نیز جهت استفاده صحیح از این علم را مشخص سازند. مطالعات جدید در حوزه آموزش اسلامی نیز بر ضرورت ایجاد توازن میان رشد علمی و رشد معنوی تأکید کرده‌اند.

ششم، کاهش ظرفیت تمدن‌سازی و پیشرفت جامعه:

تمدن اسلامی در دوره‌های تاریخی مختلف تنها بر علوم دینی تکیه نکرده، بلکه دانش‌های پزشکی، ریاضی، نجوم، فلسفه، جغرافیا و سایر علوم نیز مورد توجه دانشمندان مسلمان بوده است. بنابر این، محدود کردن دانش به یک حوزه و بی‌اهمیت دانستن حوزه دیگر می‌تواند ظرفیت جامعه را برای تولید علم و حل مشکلات کاهش دهد. پژوهش‌های مربوط به پارادایم ادغام علوم نیز تأکید می‌کنند که رویکرد غیر تفکیکی می‌تواند زمینه هماهنگی میان علوم و ارزش‌های اسلامی را فراهم کند (Hidayat, 2015).

نتیجه گیری:

علوم اسلامی در برگیرنده تمام علوم مفیده است علوم که باعث خیر و صلاح در دنیا و آخرت می گردد، زیان اصلی جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی، ایجاد دوگانگی در نظام معرفتی و تربیتی انسان است. از دیدگاه اسلامی، این موضوع به معنای آن نیست که همه علوم باید از نظر روش و موضوع یکسان باشند؛ بلکه منظور این است که علوم مختلف نباید از ارزش‌های اخلاقی، مسئولیت انسانی و جهان‌بینی توحیدی کاملاً بیگانه شوند. آیه ۷۷ سوره قصص به‌روشنی نشان می‌دهد که اسلام میان بهره‌گیری از دنیا و توجه به آخرت تعارض ذاتی نمی‌بیند، بلکه استفاده از امکانات دنیوی را در مسیر خیر و آخرت مورد تأکید قرار می‌دهد. طبری نیز «کار در دنیا برای آخرت» را از معانی مهم این آیه دانسته است. پدیده جهل را “کواکبی” نیز در انحطاط مؤثر دانسته است. همچنین، شکیب ارسلان، جهل و علم ناقص”را در زمره عوامل درونى انحطاط تمدن اسلامی دانسته است. شکیب معتقد است که دو گروه (جاحد» و «جامد» (متجدد و مرتجع)، از عوامل بزرگ انحطاط مسلمانان بوده اند. جاحدین یا متجددین و غربزده ها، کسانی هستند که با هرچه مربوط به گذشته اسلامی است، مخالفت کرده و همه مواریث گذشته را انکار می کنند و خواهان آن هستند که جامعه اسلامی از ویژگی ها و داشته ها و هویت خود جدا شود. آنها شیفته فرنگی شدن هستند. جامدین یا مرتجعین، مخالف هر نوع تغییر و نوآوری بودند و بر پایه جهل و تعصب عمل میکردند. آنها به جز علوم دینی تقلیدی که با آن أنس گرفته بودند، با علوم مختلف طبیعی، ریاضی، فلسفی و فنون و صناعات به بهانه اینکه علوم کفّار است، مخالفت می نمودند و برخلاف غربیان، برای پیشرفت دنیایی تلاش نمی کردند. این اندیشه، به ترویج سستی در جامعه کمک می کرد. این دو عقیده متضاد، دو نیروی خطرناک اند که وضع ناگواری را برای اسلام پدید آوردند.

مأخذ:

  1. قرآن کریم.
  2. طبری، محمد بن جریر. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تفسیر سوره قصص، آیه ۷۷.
  1. ندوی، ابوالحسن علی حسنی.۱۴۰۰. کندکاوی در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، چاپ پنجم، تهران، نشر احسان.
  2. عبده، رساله التوحید؛ عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب؛ خدوری،گرایشهای سیاسی در جهان عرب.
  3. رضا، تاریخ الأستاذ الإمام، عنایت، سیری در اندیشه سیاسى عرب، خدوری، گرایش های سیاسى در جهان عرب.
  4. خدوری، تجدید حیات سیاسی اسلام.
  5. ر.ک: کواکبی، طبیعت استبداد.
  6. ارسلان، لماذا تأخّر المسلمون ولماذا تقدّم غیرهم.
  7. ١٢١۶ تاریخ اسلام.
  8. مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، (تهران: صدرا، چ ششم، ۱۳۶۱)، و احمد کسروی، در پیرامون تاریخ، (انتشارات فردوس، ۱۳۷۷).
  9. ویل دورانت، تاریخ تمدن، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۳).
  10. کالین رنان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، (تهران: نشر مرکز چ دوم، ۱۳۷۱).
  11. محمد ابراهیم آیتی، تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۶۳).
  12. ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، (تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی و امیرکبیر، چ نهم، ۱۳۷۲).
  13. نورالّله کسائی، مدارس نظامیه، (تهران: امیرکبیر، چ دوم، ۱۳۶۳).
  14. کاظم شانهچی، کتاب و کتابخانه در اسلام، (مشهد: آستان قدس، چ اول، ۱۳۷۴).
  15. Al-Alwani, T. J. (1991). Taqlid and the stagnation of the Muslim mind. American Journal of Islamic Social Sciences, 8(3), 513–۵۲۴.
  16. Hallaq, W. B. (2001). Authority, continuity and change in Islamic law. Cambridge University Press.
  17. Solomon, R. (2022). Arabic Science in Decline? Evidence from Counting Manuscripts. University of Chicago.
  1. Hidayat, F. (2015). Pengembangan Paradigma Integrasi Ilmu: Harmonisasi Islam dan Sains dalam Pendidikan. Jurnal Pendidikan Islam, 4(2), 299–۳۱۸.
  2. Ruswandi, A., Natsir, N. F., & Haryanti, E. (2022). The Concept of Integration of Religion and Science in the Context of Islamic Education. Ta’dib: Jurnal Pendidikan Islam.

Husain, A. M., & Ulum, M. (2020). Integration-Interconnection of Knowledge in Islamic Education as a Solution of Contemporary Educational Problems. Indonesian Jour

 

18 اکتبر
۳دیدگاه

التجا

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶میزان  ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  -۱۸ ا کتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی

فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

التجا

السلام  ! ای سرورین سروران 

السلام  !  ای   بهترین   بهتران 

السلام  !  ای  مهمان   کردگار 

عرش  دارد  از  قدومت افتخار 

دین حق  را  پایداری  داده ای 

شرع را تو استواری  داده ای 

السلام  !  ای  پیشوای  انبیا 

ای حبیب و خالق عرض و سما 

السلام  ! ای حافظ اسلام و دین 

نام  پاکت  رحمت  اللعالمین 

دین حق را شان و شوکت داده ای 

مسلمین را تووجاهت داده ای 

السلام  ! ای عالم علم الیقین 

ای غلام درگه ات روح الامین 

دین اسلام از تو صولت یافته 

حق پرستی از تو عزت یافته 

السلام  ! ای باب زهرای بطول

خاندانت   قبله   اهل    قبول  

تو چراغ   معرفت   افروختی 

خرمن جهل و ریا را سوختی 

امتانت    بینوا   و   مضطرند 

مدتی شد دشمن  یکدیگرند 

عده کشور فروش  نا نجیب 

با بم و توپ و سلاح های مهیب 

می‌کنند ویران بنای  خویش را 

کشور و ملک نیای خویش را 

چور و بدرسمی شده کردار شان 

از نفاق و کین نیاید عار شان 

بهر کسب چوکی و جاه ‌مقام 

پانهاده   اند  برای   ننگ و نام 

زیر  عنوان  مسلمانی  و  دین 

نیست کار شان بغیر قتل و کین 

عده شان اجنبی  پرو ر شدند 

دشمن جان‌های یکدیگر  شدند 

آه ازین  اطوار    درد آلود ، آه 

رفت ازکف ملک و هست و بود، آه 

می زنند و می کشند و می برند 

یکدیگر را چون درنده  میدرند 

ظاهرن از دین حمایت می کنند 

لیک در باطن جنایت می کنند 

جنگ مذهب را  براه  انداختند 

تا توانستند به  مذهب تاختند 

دین ما را کرده اند  بی اعتبار 

بس ستم این عدهٔ ناکرده کار 

خود سری و کشتن و چور و ترور 

کید و کین خدعه و بغض و غرور 

دم ز اسلام و مروت می زنند 

پشت پا بر دین و غیرت می زنند 

شرم شان ناید ز احجاف و دروغ 

شد چراغ دین از ایشان بیفروغ 

تو براه دین ستم ها دیده ای 

خدعه ها و ظلم و دعوا دیده ای 

تا نمودی  دین  حق  را پایدار 

پایدار   و  پر شکوه  و  استوار 

بر مسلمانان تو عزت داده ای 

درس علم و حلم ‌ و وحدت داده ای 

بت شکستی بت پرستی شد زبون 

رایت اسلام را کردی سرنگون 

بیرق اسلام با رفعت ز تست 

دین ما را عزت و صولت ز تست 

ما حقیر و بینوا  و   مضطریم 

دست بین   نوکران  ، نوکریم 

روسیاهیم  و  گنهکار و حقیر 

عذر تقصیرات   امت  را  پذیر 

تومشو راضی که مارا بیش ازین 

ملعبه سازند اهل کید و کین 

ناجی ما  شو ز کید م ا و من 

کن شفاعت پیش رب ذلمنین 

وارهان ما را  ازین  بیچارگی 

از پریشان  حالی   و  آوارگی 

ملک ما را زین شقاوت پاک کن 

پاک   از  این  عدهٔ سفاک کن 

تو شفاعت خواه ما در محشری 

در    نبوت   آخرین    پیغمبری 

حافظ دین و مسلمانی تویی 

رهبر   احکام    قرآنی   تویی 

دین شده  بازیچهٔ    نابخردان 

دولت کشور بدست جاهلان 

تو ز بطحا کن نظر بر حال ما 

رحم کن بر  کشور  پامال ما 

تا دوباره دین ما روشن شود 

مملکت بی قاتل و رهزن شود 

دست بردارد ازین ملک اجنبی 

این عرازیلان پست مکتبی 

صابر هروی

۱۸ فبروری ۱۹۹۶

۲۸ دلو ۱۳۷۴ 

راولپندی پاکستان

از مجموعه : افغانستان یا طشت خون

18 اکتبر
۱ دیدگاه

سرگرمی ریاضی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶ میزان  ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  -۱۸ ا کتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرانقدر ما جناب محترم

انجیر صاحب غیاثی ،اینک سرگرمی این

هفته راخدمت شما پیشکش می نماییم.

————————–

‍ با حل معما ها و بازی های آرامش بخش

روزانه می توان مغز را تقویت کرد.

سرگرمی ریاضی

عدد سوالیه چند است؟

پاسخ در هفته اینده . . .

18 اکتبر
۱ دیدگاه

شرح و تحلیل شعر اخلاق و تمدن (قسمت دوم)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۶میزان  ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  -۱۸ ا کتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شرح و تحلیل شعر «اخلاق و تمدن»

==========

پیوسته به گذشته :

تحلیل فلسفی، تاریخی، اخلاقی، سیاسی، دینی و ادبی

شعر «اخلاق و تمدن»، سرودهٔ مورخ ۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، متنی اعتراضی و اندیشه‌محور است که از یک موضوع معاصر، یعنی پروندهٔ جفری اپستین، آغاز می‌کند و به پرسش‌هایی گسترده‌تر دربارهٔ ماهیت قدرت، سقوط اخلاق، جایگاه زن، سوءاستفاده از دین، حافظهٔ تاریخی و دفاع از سرزمین می‌رسد.

نکتهٔ اساسی در خواندن این شعر رسول پویان آن است که با یک گزارش تاریخی یا مقالهٔ مستند روبه‌رو نیستیم؛ با اثری شاعرانه مواجهیم که از نماد، تصویر، اغراق، تقابل، داوری اخلاقی و ارجاع‌های تاریخی استفاده می‌کند تا موضعی دربارهٔ جهان بیان کند.  بنابراین باید میان حقیقت هنری شعر، استدلال فلسفی آن و ادعاهای تاریخی‌ای که می‌توان جداگانه بررسی کرد تفاوت گذاشت.

به باور من، مهم‌ترین پرسش محوری شعر این است:

آیا جامعه‌ای که از تمدن، دین، قانون و پیشرفت سخن می‌گوید، بدون عدالت و احترام به کرامت انسان واقعاً متمدن است؟

این پرسش، ستون فقرات فکری شعر را تشکیل می‌دهد.

۱. تحلیل فلسفی:  تمدن چیست و چه چیزی آن را از درون فرو می‌ریزد؟

شعر با این بیت آغاز می‌شود:

مگر   جزیرهٔ   اپستین   دام   شیطان بود

که مرگ ارزش و اخلاق از آن نمایان بود

در اینجا «جزیره» صرفاً یک مکان جغرافیایی نیست؛ به نمادی از جهانی تبدیل می‌شود که در آن قدرت، ثروت، روابط پنهانی و بهره‌کشی می‌توانند در برابر وجدان انسانی قرار گیرند. «شیطان» نیز در خوانش نمادین، نمایندهٔ شر، فریب و سقوط اخلاقی است.

الف) مسئلهٔ فاصلهٔ میان ظاهر و باطن

در فلسفهٔ اخلاق، یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا ارزش انسان و جامعه را باید از ادعاهایشان شناخت یا از کردارشان؟

شعر در بیت زیر این تضاد را برجسته می‌کند:

اگرچه قدرت  کاخ  سفید  انجیل داشت

ولی به محفل جفری خوک، مهمان بود

«انجیل» در این تقابل نماد زبان دین، فضیلت و مشروعیت اخلاقی است؛ در مقابل، «محفل شیطانی و ضد اخلاقی جفری اپستین» نماد محیطی است که با فساد اخلاقی و انحطاط پیوند دارد.

از منظر فلسفی، سخن شعر این است که داشتن نمادهای اخلاقی، معادل اخلاقی‌بودن نیست. شخص یا نهادی ممکن است از دین، قانون، میهن‌دوستی یا حقوق بشر سخن بگوید، اما اعتبار اخلاقی‌اش به رفتار واقعی و مسئولیت‌پذیری او وابسته است.

این ایده با مفهوم «ریاکاری اخلاقی» ارتباط دارد:  فاصله‌ای که میان ارزش‌های اعلام‌شده و رفتار عملی به وجود می‌آید.

ب) مسئلهٔ شر:  شر چگونه به بخشی از نظام تبدیل می‌شود؟

در بیت:

          برای   سود   کلان  و    گرفتن   اسناد           

تمام کوشش‌شان در شکار انسان بود

شاعر از فساد فردی فراتر می‌رود و به امکان پیوند میان سود، اطلاعات و بهره‌کشی از انسان اشاره می‌کند.

این موضوع را می‌توان با سه دیدگاه فلسفی بررسی کرد:

  • امانوئل کانت: انسان نباید صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به هدف دیگران باشد. بهره‌کشی از انسان برای پول، نفوذ یا اطلاعات، با اصل کرامت انسانی ناسازگار است.
  • هانا آرنت: برای فهم شر باید فقط به چهرهٔ یک فرد نگاه نکرد؛ سازوکارهای اداری، اطاعت، بی‌تفاوتی و فرار از مسئولیت نیز اهمیت دارند.
  • کارل مارکس: می‌توان پرسید که چگونه منطق انباشت ثروت و مناسبات قدرت ممکن است انسان را به ابزار منفعت تبدیل کند.

این سه متفکر یک نظریهٔ واحد ندارند، اما هرکدام دریچه‌ای برای فهم پرسش شعر باز می‌کنند: آیا شر فقط محصول افراد فاسد است یا ساختارهایی نیز وجود دارند که فساد را پنهان، سودآور یا کم‌هزینه می‌کنند؟

شعر به پرسش دوم گرایش دارد. بااین‌حال، برای اثبات اینکه یک شبکهٔ مشخص با هدف کسب اسناد یا کنترل سیاسی فعالیت کرده است، به مدارک مستقل نیاز داریم.

۲. تحلیل اخلاقی: کرامت انسان در برابر ثروت و قدرت

یکی از قوی‌ترین محورهای شعر، دفاع از انسان در برابر تبدیل‌شدن او به ابزار لذت، ثروت، اطلاعات یا سلطه است.

به زیر دامن  چرکین  او  چه بود پنهان

هزار دام پرستوی مست و عریان بود

تصویر «دام» در این بخش اهمیت ویژه‌ای دارد.  دام فقط ابزار شکار نیست؛ استعاره‌ای از رابطه‌ای است که در آن یک طرف قدرت انتخاب و کنترل دارد و طرف دیگر در معرض فریب، اجبار یا بهره‌کشی قرار می‌گیرد.

اخلاق کانتی و اصل کرامت

از منظر فلسفهٔ امانوئل کانت، هر انسان باید غایتی در خود تلقی شود، نه صرفاً وسیله‌ای برای اهداف دیگران.  Stanford Encyclopedia of Philosophy

بر این اساس، اگر انسان برای سود مالی، سرگرمی، نفوذ یا کنترل دیگران مورد بهره‌کشی قرار گیرد، مسئله فقط نقض یک قانون نیست؛ نوعی انکار ارزش مستقل انسان نیز هست.

شعر با زبان تند و عاطفی خود به همین نقطه حمله می‌کند:  انسان را نمی‌توان به بدن، سند، کالا یا وسیلهٔ معامله تقلیل داد.

اخلاق فضیلت و سقوط شخصیت

در اخلاق ارسطویی، فضیلت صرفاً ادعای خوب‌بودن نیست؛ به منش و عادت‌هایی مربوط است که در کردار انسان آشکار می‌شوند.  از این منظر، تمدن اخلاقی جامعه زمانی معنا دارد که عدالت، خویشتن‌داری، شجاعت و مسئولیت در رفتار واقعی آن حضور داشته باشند.

شعر رسول پویان نیز در تقابل میان ظاهر موجه و رفتار غیراخلاقی، پرسشی مشابه مطرح می‌کند: آیا قدرتی که خود را متمدن می‌داند، در عمل به ارزش‌هایی که تبلیغ می‌کند وفادار است؟

مسئلهٔ مسئولیت جمعی

این ابیات از سطح محکوم‌کردن یک فرد فراتر می‌روند:

طلسم جاسوسی و پول در  سیاست داشت

 در  این  معامله   صد مار   خفته   پنهان   بود

«صد مار خفته» تصویری از خطرهای پنهان و شبکه‌های احتمالی فساد است.  از نظر ادبی، تصویر مؤثری است؛ از نظر تحلیلی، باید پرسید کدام خطرها مستندند، کدام افراد مسئول‌اند و چه شواهدی رابطهٔ میان پول، اطلاعات و سیاست را نشان می‌دهد. روشن است که شبکه‏های اطلاعاتی و زیرزمینی آزمندان قدرت و سلطه بر انسان. پروندهٔ اپستین موضوعی واقعی و دارای سوابق قضایی و اسناد رسمی است؛ وزارت دادگستری ایالات متحده مجموعه‌ای از اسناد مرتبط با آن را منتشر کرده است.

United States Department of Justice

۳. جایگاه زن: از موضوع قدرت تا صاحب کرامت

یکی از جدی‌ترین بخش‌های شعر، اعتراض به رنج زنان در نظام‌های گوناگون قدرت است:

امید و عشق و محبت به گور ننگین رفت

فروش  نعش   روان و  بدن که آسان بود

در اینجا بدن و روان در کنار یکدیگر آمده‌اند. این ترکیب نشان می‌دهد که مسئله از دید شاعر تنها آسیب جسمانی نیست؛ تحقیر شخصیت، نابودی اعتماد، سلب اختیار و آسیب به زندگی عاطفی نیز اهمیت دارد. قربانیان به بیماریهای روانی گرفتار می‏شوند.

الف) بدن انسان ملک دیگری نیست

در اخلاق معاصر، رضایت آزادانه، امنیت جسمی، اختیار شخصی و برابری در برابر قانون از اصول اساسی‌اند.  هیچ سنت، مقام، ثروت یا قدرتی نمی‌تواند به‌خودی‌خود حق مالکیت بر بدن دیگری ایجاد کند.

از این منظر، شعر بهره‌کشی جنسی را فقط یک رسوایی خصوصی نمی‌بیند؛ آن را مسئله‌ای اجتماعی و اخلاقی می‌داند که باید دربارهٔ سازوکارهای قدرت و مصونیت از مجازات نیز پرسش کرد.

ب) پیوند میان زنان، دین و قدرت سیاسی

شاعر در ادامه می‌گوید:

همین که  طالب  و  داعـش می‏کنند با زن

به عصر خشک کلیسا بسی شتابان بود

به  روزگار    معاصر   زنان  شدند   قربان 

جنایتی  که زمانی  به کاخ  سلطان بود

این بخش میان دو دوره و دو نوع ساختار قدرت ارتباط برقرار می‌کند:  اقتدار مذهبی در گذشته و اقتدار سیاسی یا درباری در کاخ‏های قدرت.

خوانش فلسفی آن این است که تغییر زمان، نهادها و زبان رسمی لزوماً به معنای پایان سلطه بر زنان نیست.  ممکن است شکل سلطه تغییر کند، اما پرسش دربارهٔ اختیار، برابری و پاسخ‌گویی همچنان باقی بماند.

بااین‌حال، برای دقت تاریخی باید تفاوت میان دوره‌ها و جوامع را حفظ کرد.  نه همهٔ نهادهای مذهبی یکسان بوده‌اند و نه وضعیت زنان در تمام دوره‌های تاریخی یکسان بوده است.  در کنار تاریخ ستم و جور و فشار،  تاریخ مقاومت زنان، اصلاحات حقوقی و جنبش‌های برابری‌خواهانه نیز وجود دارد.

ج) مقایسهٔ اپستین، داعش و طالبان

در بیت زیر، شاعر سه پدیده را در یک قاب انتقادی قرار می‌دهد:

بیک طرف  حسیدی  و  یک طرف اپستین 

تو  گویی   داعش و  طالب   کاپی آن بود

پیام  مهـر خـدا انتـحار و  وحشـت گشت

فسـاد و فسـق مدارس در پاکـستان بود

هدف هنری این قیاس، برجسته‌کردن شباهتی است که شاعر در پیامدهای اخلاقی می‌بیند:  نقض کرامت انسان، کنترل بدن و زندگی افراد و استفاده از قدرت برای تحمیل اراده.

اما از لحاظ تاریخی، این پدیده‌ها هم‌سنخ نیستند.  پروندهٔ اپستین به بهره‌کشی جنسی و شبکهٔ ارتباطات او مربوط است؛ داعش یک سازمان تروریستی با ایدئولوژی و سابقهٔ خشونت سازمان‌یافته است؛ طالبان یک جنبش سیاسی ـ نظامی- مذهبی – قومی استبدادی و حاکمیت بالفعل در افغانستان است؛ و «حسیدی» به شاخه‌هایی از یهودیت ارتدوکس اشاره دارد، نه یک سازمان واحد یا مجموعه‌ای یکدست. شباهت بین شان سلب آزادی و حقوق زنان است.

در بیت دیگر به مدارس پاکستان اشاره شده است که در دورۀ به اصطلاح «جهاد» علیه شوروی سابق در افغانستان، اگر دقیق بگوییم «جنگ تحمیلی» در اثر رقابت بین دو قطب شوروی و امریکا به کمک دلارهای نفتی از چند صد مدرسه به هزاران مدرسه رسید و در آن نیروهای جهادی، افراطی، انتحاری و خشن از جمله طالبان و ده ها گروه تندرو دیگر پرورش و آموزش دیدند.

۴. نقد دین و افراط‌گرایی: خدا، انسان و قدرت

یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های شعر این است که چه زمانی دین، به‌جای آنکه پشتوانهٔ عدالت باشد، به وسیله‌ای برای توجیه قدرت تبدیل می‌شود.

عنان  دین  ز کف  عدل  و  داد بیرون رفت

از آن دمی که خدا چوب‌دست انسان بود

این بیت را می‌توان از مهم‌ترین گزاره‌های فلسفی شعر دانست.

«چوب‌دست انسان بودن خدا» استعاره‌ای است از تبدیل امر مقدس به ابزاری در دست صاحبان قدرت. شاعر نمی‌گوید صرفاً دین وجود دارد؛ مسئله‌اش این است که چه کسی از نام دین استفاده می‌کند، با چه هدفی و با چه پیامدهایی برای انسان.

سه برداشت فلسفی از این بیت

  • برداشت اخلاقی: هیچ ادعای مقدسی نباید انسان را از مسئولیت اعمالش معاف کند.
  • برداشت سیاسی: حاکم نباید ارادهٔ شخصی خود را بدون امکان نقد و پاسخ‌گویی، معادل ارادهٔ خدا معرفی کند.
  • برداشت معرفت‌شناختی: انسان باید میان حقیقت، تفسیر شخصی از حقیقت و استفادهٔ سیاسی از آن تمایز بگذارد.

این اندیشه الزاماً به معنای نفی دین نیست.  می‌توان آن را نقدِ استفادهٔ ابزاری از دین دانست؛ نقدی که حتی از درون سنت‌های دینی نیز امکان‌پذیر است.

افراط‌ گرایی و رنج انسان

ترور و وحشت و ظلم و ستم به انسان‌ها

به  شرع  ظلمت  و  افراطیت  فراوان  بود

در اینجا شاعر میان خشونت و نوعی تفسیر تاریک و افراطی از شریعت پیوند برقرار می‌کند.  از نظر اخلاقی، معیار سنجش چنین تفسیرهایی باید پیامدهای عملی آن‌ها، رعایت حقوق انسان‌ها، عدالت قضایی و امکان اعتراض و پاسخ‌خواهی باشد.

باید توجه داشت که دین‌ها و سنت‌های دینی، درونی متنوع دارند و تفسیرهای مختلفی از آن‌ها پدید آمده است.  نقد افراط‌گرایی زمانی دقیق‌تر است که متوجه عقاید و اعمال مشخصِ خشونت‌زای افراطیون باشد، ایدنولوژیی که قدرتهای سلطه گر از آن استفادۀ ابزاری می‏کنند.

تصویر یهوه و نبرد خیر و شر

یَهُوَه حامی خون و فساد و ثروت گشت

حکایتی که در آن جنگ دیو و یزدان بود

این بیت از تصویرهای دینی برای بیان یک تناقض اخلاقی بهره می‌برد.  «دیو و یزدان» یادآور زبان اسطوره‌ای و سنت زرتشتی ایرانی-خراسانی تقابل نیروهای خیر و شر است؛ درحالی‌که «یهوه» به سنت دینی یهود اشاره دارد. شاعر از زبان دینی برای پرسش دربارهٔ نسبت خدا، خشونت، کشتار، فساد و قدرت استفاده می‌کند.

در سنت زرتشتی، مفاهیمی چون اَشا، یعنی راستی و نظم درست، و تقابل راستی با دروغ و نیروی ویرانگر، از عناصر مهم اندیشهٔ اخلاقی‌اند.  پیام اهورامزدا یا یزدان مهربانی، نیکی، صلح و سعادت انسان است. این مفاهیم می‌توانند برای فهم زمینهٔ نمادین «دیو و یزدان» مفید باشند.اهورامزدابا اهریمن در نبرد است و این همان تقابل نور و تاریکی می‏باشد.

در مجموع، شعر دین را در برابر اخلاق قرار نمی‌دهد به این معنا که هر دین لزوماً غیراخلاقی است؛ بلکه پرسش می‌کند:  اگر تفسیر دینی به ظلم و ستم منجر شود، چه معیاری باید آن را به چالش بکشد؟ پاسخ ضمنی شعر، عدالت، مهر، وجدان و کرامت انسان است.

۵. تحلیل تاریخی:  از ایران و خراسان تا حافظهٔ تمدنی

از میانهٔ شعر به بعد، جهت نگاه شاعر تغییر می‌کند.  شعر از افشای تباهی و نقد قدرت به سوی یادآوری تاریخ، قهرمانان و میراث فرهنگی ایران و خراسان کهن حرکت می‌کند.

این تغییر از نظر ساختار معنایی مهم است:  شاعر فقط نمی‌خواهد وضع موجود را محکوم کند؛ می‌خواهد در برابر آن، تصویری آرمانی از گذشته و ارزش‌هایی که سزاوار حفظ‌ اند قرار دهد.

میان    قدرت  ایران   و   روم  در   تاریخ

همیشه حرف ز میدان و شیرمردان بود

و سپس:

ز گرز رستم و  از پتک  کاوه یاد آرید

سر ستمگران زیر گرز و سندان بود

 

الف) رستم و کاوه:  تاریخ و اسطوره در خدمت اخلاق

رستم قهرمان بزرگ شاهنامه است؛ کاوهٔ آهنگر نیز در روایت فردوسی نماد قیام علیه ضحاک و ستم اوست. از نظر تاریخ فرهنگ، تأثیر این چهره‌ها بر تخیل اخلاقی و سیاسی ایرانیان و خراسانی ها  واقعی و مهم است.

در شعر، رستم نماد توان دفاعی و کاوه نماد مقاومت در برابر بیداد است.  «گرز» و «سندان» نیز ابزارهای قدرت جسمانی و صنعت را به نشانه‌هایی برای سرنگونی ستم تبدیل می‌کنند.

این تصاویر را می‌توان با مفهوم «حافظهٔ جمعی» پیوند داد:  جامعه گذشته را نه فقط برای دانستن آنچه اتفاق افتاده، بلکه برای تعریف ارزش‌های امروز خود به یاد می‌آورد.

ب) سام، نریمان، زال و سورنا

حدیث سام و  نریمان  و زال و  سورنا گو

خوشا که یعقوب عیّار اهل سیستان بود

در اینجا دو نوع حافظهٔ تاریخی کنار هم قرار می‌گیرند:

  • سام، نریمان و زال به جهان اسطوره‌ای و پهلوانی شاهنامه تعلق دارند.
  • سورنا، یا سورن، فرماندهٔ اشکانی است که به پیروزی بر سپاه رومی کراسوس در نبرد حَرّان در سال ۵۳ پیش از میلاد ارتباط دارد.
  • یعقوب لیث صفاری، بنیان‌گذار سلسلۀ صفاریان در سدهٔ سوم هجری، شخصیتی تاریخی است که با سیستان و احیای دولت مستقل ملی در خراسان پیوند دارد.

قرارگرفتن این نام‌ها در کنار یکدیگر، بیش از آنکه یک فهرست تاریخی باشد، نوعی شجره‌نامهٔ نمادین از شجاعت، استقلال و هویت فرهنگی و تمدنی می‌سازد.

در این ساختار، اسطوره به تاریخ معنا می‌دهد و تاریخ به اسطوره زمینهٔ اجتماعی می‌بخشد.

بااین‌حال، یعقوب لیث را بهتر است در زمینهٔ تاریخی استقلال خراسان از سلطۀ خلفای عباسی بررسی کرد.  همچنین نباید پیروزی‌های نظامی ایران و روم را به رقابتی بی‌وقفه و یکپارچه در تمام تاریخ تبدیل کرد؛ روابط دو قدرت شامل جنگ، صلح، مذاکره، پیمان و تبادل فرهنگی نیز بوده است.

ج) خراسان و زبان فارسی

ز بلخ و کابل و پارس و هرات می‌گویم

زبان پارس  کهن  در  دل  خراسان بود

این بیت هویت فرهنگی را از مرزهای سیاسی امروز گسترده‌تر می‌بیند.  بلخ، کابل، هرات و سرزمین‌های تاریخی ایران باستان و خراسان کهن در دوره‌های مختلف با شبکه‌های ادبی، زبانی، تجاری و سیاسی به یکدیگر پیوند داشته‌اند.

فارسی نو در گسترهٔ وسیعی از آسیای مرکزی، افغانستان امروزی و ایران تاریخی رشد کرد و در دوره‌های گوناگون زبان مهم شعر، دانش، دیوان‌سالاری و ارتباط فرهنگی بود.

از منظر فلسفهٔ تاریخ، این بیت در برابر نگاهی قرار می‌گیرد که تمدن را فقط با مرزهای سیاسی امروز تعریف می‌کند.  زبان و فرهنگ ممکن است از مرزهای دولت‌ها عبور کنند و در چندین جامعه به‌طور مشترک رشد یابند.

البته «خراسان» نیز در طول تاریخ مرزهای ثابتی نداشته است؛ معنای آن در دوره‌های مختلف تغییر کرده و نمی‌توان تمام کاربردهای تاریخی آن را دقیقاً برابر با یک کشور امروزی دانست. خراسان بزرگ یک گسترۀ پهناور تاریخی، فرهنگی، تمدنی و سیاسی با مرزهای در حال تغییر و تحول در دوره های گوناگون بوده است.

د) سیحون، جیحون و کارون:  جغرافیای تمدن

ز طرف سیحون و جیحون تا دل کارون

تمدن کهنی غرق نظم و  سامان بود

سیحون و جیحون نام‌های تاریخی رودهای سیردریا و آمودریا هستند؛ کارون نیز رود مهم جنوب‌غربی ایران است. رود آمو در افغانستان فعلی و رود سیر در تاجیکستان کنونی جریان دارد.

در شعر، این رودها به نشانه‌های جغرافیایی یک فضای تمدنی وسیع تبدیل شده‌اند.  رود در تاریخ تمدن فقط عنصر طبیعی نیست؛ سرچشمهٔ کشاورزی، سکونت، تجارت و پیدایش شهرها نیز بوده است.

اما عبارت «غرق نظم و سامان» را باید بیشتر تصویری آرمانی دانست تا داوری‌ای که دربارهٔ همهٔ دوره‌ها و مناطق یکسان باشد.  تمدن‌های بزرگ در کنار دستاوردهای علمی و هنری و فرهنگی، جنگ، نابرابری، جهانگشایی و ستمگری نیز داشته‌اند. ارزش این بخش در یادآوری دستاوردهای مشترک و طولانی فرهنگی و تمدنی است.

هـ) تاریخ به‌عنوان منبع درس، نه ابزار برتری‌جویی

ز عقل تاریخ   و   فرهنگ  درس  نو گیرید

تمدنی که در آن عشق مهر و عمران بود

این بیت، جهت اخلاقی کل بخش تاریخی را روشن می‌کند.  هدف یادآوری گذشته باید آموختن باشد.

اگر تاریخ تنها برای اثبات برتری یک ملت بر ملت دیگر استفاده شود، می‌تواند به ابزار تعصب تبدیل گردد؛ اما اگر از آن دربارهٔ دانش، همکاری، عدالت، سازندگی و پیامدهای جنگ بیاموزیم، حافظهٔ تاریخی می‌تواند به مسئولیت امروز کمک کند.

در این معنا، شاعر از گذشته فقط شمشیر و پهلوان نمی‌خواهد؛ از آن «درس نو» می‌خواهد.  همین تعبیر، راه را برای خوانشی صلح‌خواهانه‌تر از شعر باز می‌کند.

۶. فلسفهٔ سیاسی: قدرت، مقاومت و خطر تقدیس جنگ

یکی از موضوعات مهم شعر، نسبت میان دفاع از سرزمین، مقاومت در برابر سلطه و ارزش صلح است.

زمانه از هنر صلح  و  جنگ اگر گوید

گمان مبر که رزم و دفاع، آرمان بود

این بیت، در میان شناخت جنگ و آرمانی‌کردن جنگ تفاوت می‌گذارد.  دانستن تاریخ نبردها یا توان دفاعی یک ملت الزاماً به معنای ستایش خشونت نیست.

از منظر فلسفهٔ سیاسی، می‌توان سه سطح را از هم جدا کرد:

  1. دفاع از مردم و سرزمین: مسئلهٔ امنیت، استقلال و جلوگیری از تجاوز.
  2. مشروعیت اخلاقی جنگ: اینکه آیا استفاده از زور ضروری، متناسب و محدود به اهداف مشروع است یا برای سود، غصب، سلطه و زورگویی .
  3. ستایش جنگ به‌عنوان هدف: اینکه جنگ، به‌خودی‌خود ارزش تلقی شود.

دو سطح نخست قابل بررسی اخلاقی‌اند؛ سطح سوم می‌تواند به چرخهٔ خشونت و دشمن‌سازی دامن بزند.

آیا شعر میان صلح و مقاومت تناقض دارد؟

در یک بخش، شعر پهلوانان و قهرمانان جنگی را یاد می‌کند؛ در بخش دیگر می‌گوید:

نتیجه‌ای ندهد  جنگ  و  حمله بر ایران

که آب و دره و کهسار و مرد میدان بود

این دو بخش لزوماً متناقض نیستند. می‌توان از مقاومت در برابر تجاوز دفاع کرد و هم‌زمان جنگ را راه‌حل مطلوب برای همهٔ اختلاف‌ها ندانست.

خوانش اخلاقی قوی‌تر آن است که شعر را دعوتی به درک هزینه‌های تجاوز، اهمیت استقلال و ضرورت پرهیز از جنگ‌های ویرانگر بدانیم؛ نه پیش‌بینی قطعی نتیجهٔ یک درگیری. البته ظالم و تجاوز در تاریخ و اذهان عمومی دنیا محکوم است و این در ماهیت یک نوع شکست می‏باشد.

قدرت و عدالت

یکی از درس‌های فلسفهٔ سیاسی این است که قدرت به‌تنهایی حقانیت نمی‌آورد.  نه پیروزی نظامی اثبات‌کنندهٔ عدالت است و نه شکست، لزوماً نشان‌دهندهٔ بی‌عدالتی یک طرف.

اگر شعر از گذشتهٔ پهلوانی برای دفاع از عدالت استفاده کند، پیامش با معیار اخلاقی سازگار است.  به همین دلیل، معیار نهایی شعر باید نه فقط قدرت قهرمان، بلکه هدف، منش و رفتار او باشد.

۷. تحلیل جامعه‌شناختی: چرا فساد پنهان می‌ماند؟

شعر چند بار از دام، مار، شبکه و فتنه سخن می‌گوید.  این تصاویر نشان می‌دهند که شاعر فساد را صرفاً رفتار یک فرد نمی‌بیند، بلکه آن را پدیده‌ای می‌داند که ممکن است در روابط میان ثروت، نفوذ و نهادهای اجتماعی گسترش یابد.

از منظر جامعه‌شناسی، برای فهم چنین پدیده‌هایی باید چند پرسش مطرح کرد:

  • آیا افراد بانفوذ از امتیازهایی برخوردارند که دیگران ندارند؟
  • آیا نهادهای نظارتی می‌توانند مستقلانه عمل کنند؟
  • آیا قربانیان امکان امن و مؤثر برای گزارش‌دادن دارند؟
  • آیا رسانه‌ها و دستگاه قضایی می‌توانند بدون فشار سیاسی تحقیق کنند؟
  • آیا سازوکارهایی وجود دارد که افراد را در برابر تخلف پاسخ‌گو نگه دارد؟

این پرسش‌ها از فرضیهٔ وجود یک توطئهٔ فراگیر دقیق‌ترند، زیرا می‌توان برایشان شواهد جمع‌آوری کرد و پاسخ‌هایشان را آزمود.

از شر فردی تا مسئولیت نهادی

اگر فساد فقط به «چند فرد بد» نسبت داده شود، ممکن است شرایطی که به تکرار آن کمک می‌کنند نادیده بمانند. در مقابل، اگر همه‌چیز به یک شبکهٔ مخفی نسبت داده شود، امکان دارد تفاوت میان مسئولیت‌های اثبات‌شده و حدس‌ها از میان برود.

راه میانه این است که هم رفتار اشخاص بررسی شود و هم سازوکارهای نهادی، بدون آنکه نتیجه از پیش تعیین شده باشد.

این رویکرد با روح پرسشگر شعر سازگار است:  قدرت باید توضیح بدهد که چگونه عمل می‌کند، چه کسانی از آن سود می‌برند و چه کسانی هزینه‌اش را می‌پردازند.

۸. تحلیل ادبی:  چگونه شعر پیام خود را می‌سازد؟

از نظر ادبی، «اخلاق و تمدن» به شعر اجتماعی ـ سیاسی نزدیک است.  هدف اصلی آن ایجاد تصویر زیباشناختی مستقل از موضوع نیست؛ بلکه می‌خواهد خواننده را به داوری اخلاقی وادارد.

الف) تقابل‌های معنایی

شعر بر چند تقابل اساسی بنا شده است:

این تقابل‌ها به شعر انسجام می‌دهند.  خواننده از آغاز تا پایان با یک پرسش مواجه است:  کدام‌یک از این نیروها باید راهنمای جامعه باشند؟

ب) استعاره و نماد

چند تصویر برجسته در شعر وجود دارد:

  • جزیره: فضای بسته و نمادین فساد.
  • دام: فریب، شکار و سلب اختیار.
  • مارهای خفته: خطرهای پنهان و روابط پیچیده.
  • چوب‌دست انسان: تبدیل امر مقدس به ابزار قدرت.
  • گرز رستم و پتک کاوه: قدرت و مقاومت در برابر ستم.
  • رودها و سرزمین‌ها: پیوستگی جغرافیایی و حافظهٔ تمدنی.

قدرت این تصاویر در آن است که مفاهیم انتزاعی را به شکل‌های محسوس درمی‌آورند.  خواننده «فساد ساختاری» را نه فقط به‌عنوان یک اصطلاح، بلکه در قالب دام و مار تصور می‌کند.

ج) تغییر لحن

شعر از لحن اعتراض و تند آغاز می‌شود، در میانه به نقد اخلاقی و دینی می‌رسد و سپس لحنی حماسی و میهنی پیدا می‌کند. در پایان، زبان به امید و عشق نزدیک می‌شود.

این مسیر سه مرحله دارد:

  1. افشای فساد و جرم.
  2. سنجش آن با معیارهای اخلاقی و تاریخی.
  3. پیشنهاد بازگشت به ارزش‌هایی چون عشق، وفا، فرهنگ و استقلال.

این ساختار، شعر را از یک اعتراض صرف فراتر می‌برد و به نوعی ریشه‏یابی فساد و جرم و اثر ارزشی تبدیل می‌کند.

۹. تحلیل معرفت‌شناختی:  حقیقت را چگونه از ادعا تشخیص دهیم؟

این بخش برای شعر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا شعر دربارهٔ موضوعاتی سخن می‌گوید که در آن‌ها قدرت، اطلاعات محرمانه، شایعه، حقیقت و مسئولیت به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که می‌پرسد:  چه چیزی را می‌دانیم؟ از کجا می‌دانیم؟ و چه شواهدی باور ما را موجه می‌کند؟

در این چارچوب، شعر را می‌توان دارای دو سطح دانست:

  • سطح انتقادی: پرسش از اینکه آیا قدرت و ثروت می‌توانند مانع آشکارشدن حقیقت شوند.
  • سطح اثباتی: اینکه دربارهٔ یک فرد، سازمان یا شبکهٔ مشخص چه چیزی واقعاً در عمل جریان داشته است و در چه حد و اندازه بوده است.

سطح نخست یک پرسش مشروع فلسفی و سیاسی است.  سطح دوم به شواهد، اسناد، شهادت‌ها و بررسی مستقل نیاز دارد؛ البته به شرط آن که سازمانها و نهادهای قدرت اجازه دهند.

۱۰. فلسفهٔ تمدن: آیا پیشرفت فنی بدون پیشرفت اخلاقی کافی است؟

عنوان شعر، «اخلاق و تمدن»، پرسشی بزرگ‌تر از همهٔ موضوعات جزئی آن مطرح می‌کند.

جامعه ممکن است دانشگاه، فناوری، ارتش، ثروت، رسانه، قانون و نهادهای پیچیده داشته باشد؛ اما آیا این دستاوردها به‌تنهایی آن جامعه را اخلاقی می‌کنند؟

شعر پاسخ منفی می‌دهد.  در منطق آن، تمدن هنگامی اعتبار دارد که در رفتار با انسان، به‌ویژه انسان‌های آسیب‌پذیر، آشکار شود.

می‌توان این ایده را در سه معیار خلاصه کرد:

  • عدالت: آیا قانون برای قدرتمند و ضعیف، دارا و ندار یکسان است؟
  • کرامت: آیا انسان مستقل از ثروت، جنسیت، مذهب و جایگاه اجتماعی ارزشمند شمرده می‌شود؟
  • مسئولیت: آیا صاحبان قدرت در برابر پیامدهای اعمال خود پاسخ‌گو هستند؟

بر این اساس، تمدن نه صرفاً میراثی متعلق به گذشته است و نه صرفاً دستاوردی فنی در زمان حال. تمدن یک مسئولیت مستمر است که هر نسل باید آن را در رفتار خود بازآفرینی کند.

از این منظر، پایان شعر به آغاز آن پاسخ می‌دهد:  در برابر فساد و سلطه، شاعر از عشق، وفا، فرهنگ و سازندگی دفاع می‌کند.

وفا   و   عشق   و محبت نور دل‌ها باد

نجابتی که در آن شیر پاک پستان بود

این ابیات در مقام پایان‌بندی، امید را در برابر انحطاط قرار می‌دهند.  عشق و وفا در اینجا احساسات خصوصی نیستند؛ ارزش‌هایی‌اند که باید در مناسبات اجتماعی نیز حضور داشته باشند.

۱۱. نقاط قوت و زمینه‌های قابل بازنگری شعر

برای ارزیابی منصفانه، بهتر است قوت‌های اثر و مواردی را که می‌توان دقیق‌تر کرد، جداگانه ببینیم.

نقاط قوت

  • گسترهٔ موضوعی: پیوند دادن فساد سیاسی، کرامت انسان، حقوق زنان، دین و تاریخ.
  • موضع اخلاقی روشن: مخالفت با بهره‌کشی، ستم و استفادهٔ ابزاری از انسان.
  • تصویرسازی به‌یادماندنی: استفاده از دام، مار، گرز و رود برای بیان مفاهیم انتزاعی.
  • حافظهٔ فرهنگی: فراخواندن چهره‌های شاهنامه و شخصیت‌های تاریخی برای ایجاد گفت‌وگو میان گذشته و حال.
  • پایان امیدبخش: عبور از خشم و اعتراض به دفاع از عشق، وفا و سازندگی.

زمینه‌های قابل بازنگری

  • تفکیک تاریخ از اسطوره: برای جلوگیری از اشتباه تاریخی و روشن‌ترشدن نقش نمادین قهرمانان.
  • دقت در قیاس‌ها: مقایسهٔ رفتارهای مشخص به‌جای یکسان‌گرفتن.

اگر بخواهم اندیشهٔ مرکزی شعر را در یک گزاره بیان کنم، آن گزاره چنین است:

قدرت بدون عدالت، دین بدون مسئولیت اخلاقی، تاریخ بدون خرد و فناوری بدون احترام به انسان، به‌تنهایی تمدن نمی‌سازند.

شعر از یک پروندهٔ معاصر آغاز می‌شود، اما در همان‌جا متوقف نمی‌ماند.  از آن پرونده به مسئلهٔ بهره‌کشی از انسان می‌رسد؛ از آنجا به نقد قدرت و افراط‌گرایی می‌رود؛ سپس به حافظهٔ تاریخی ایران و خراسان پناه می‌برد و سرانجام، عشق و وفا را به‌عنوان ارزش‌های مطلوب مطرح می‌کند.

به نظر من، مهم‌ترین ظرفیت این اثر در همان تقابل میان آغاز و پایان آن قرار دارد:  شعر با تصویر تباهی آغاز می‌شود، اما نمی‌خواهد در تباهی پایان یابد.  می‌کوشد از دل اعتراض، معیاری برای زندگی بهتر بیرون بکشد.

و شاید ارزشمندترین پرسش باقی‌مانده از آن همین باشد:

اگر قرار است تاریخ، دین، فرهنگ، سیاست و فناوری در خدمت انسان باشند، چه چیزی باید مانع شود که خود انسان به ابزار آن‌ها تبدیل شود؟

پاسخ پیشنهادی شعر، در سراسر این مسیر، عدالت، مساوات، کرامت انسانی، خرد، راستی، نیکی و محبت است. این پاسخ نه فقط برای یک ملت یا یک دوره، بلکه برای هر جامعه‌ای که می‌خواهد خود را متمدن بداند، قابل تأمل است.

ادامه دارد . . .

 

17 اکتبر
۱ دیدگاه

رستاخیزِ ارغوان

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵میزان  ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  -۱۷ ا کتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

رستاخیزِ ارغوان

 خوشا که خوش‌خبر آن مرغِ نغمه‌خوان آمد

 شکوهِ   رفته    دوباره   به     بوستان   آمد

 به گوشِ غنچه صبا دوش این ترانه سرود

 که   آفتابِ   وصال   از    کرانِ   جان    آمد

 کلاهِ    فقر   بیفکند   و   خرقه‌ای نو بست

 درخت   با   رمق   از   شاخِ   دُرفشان آمد

 زمین به شوقِ قدومش ز خوابِ خوش برخاست

 که  باز  مژده‌ی   ی   اری   ز آسمان   آمد

 قدح به دست بنفشه نشست بر لبِ جوی

 سمن  به رقص و صنوب  ر قبا‌کشان آمد

 ز   هجرِ   لاله  دگر    ناله  سر  مکن بلبل

 که  وقتِ  خنده  و   دورانِ   ارغوان   آمد

بیا  و  چنگ   بزن   مطربا   غزل  سر کن

که بهرِ دل طربی  خوش  به ارمغان آمد

هما_باوری جرمنی

 ۲۰/۰۲/۲۰۲۶

 

 

 

 

17 اکتبر
۱ دیدگاه

د واکمنې ډلې بدلېدل د ستونزې حل نه دی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵میزان  ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  -۱۷ ا کتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

د واکمنې ډلې بدلېدل د ستونزې حل نه دی

د افغانستان د سیاسی بحران، حکومتولۍ او

بنسټیزو اصلاحاتو تحلیلی ارزونه

———————————–

نور محمد غفوری

افغانستان د څو لسیزو جګړو، سیاسی بې‌ثباتۍ، د رژیمونو د پرله‌پسې بدلونونو او د دولتی بنسټونو د کمزورتیا له امله له ژورو سیاسی، اقتصادی او ټولنیزو ستونزو سره مخ دی. د دې وضعیت د تحلیل پر مهال یوه اساسی تېروتنه دا ده چې د واکمنې ډلې بدلېدل د ستونزو د حل او د ټولنې د بنسټیز بدلون معادل وګڼل شی. په حقیقت کې، د واک انتقال او د نظام اصلاح دوه جلا، خو له یو بل سره تړلی مفاهیم دی. واک ښایی له یوې ډلې څخه بلې ډلې ته ولېږدول شی، خو که د واک د کارولو طریقه، حقوقی او اداری جوړښتونه، د عدالت نظام، اقتصادی سیاستونه او د خلکو د سیاسی ګډون شرایط بدل نه شی، د ټولنې اساسی ستونزې به تر ډېره پر خپل ځای پاتې وی.

د سیاسی بدلون د ارزونې لپاره یوازې دا پوښتنه کافی نه ده چې «څوک واکمن دی؟»؛ تر دې مهمه پوښتنه دا ده چې «واک څنګه کارول کېږی، د چا په ګټه کارول کېږی او د کومو اصولو له مخې محدودېږی؟» همدا توپیر د ظاهری سیاسی بدلون او بنسټیز تحول ترمنځ پوله ټاکی. کېدای شی د واکمنانو نومونه، سیاسی شعارونه او د واک د ترلاسه کولو لارې بدلې شی، خو که د حکومتولۍ بنسټیز منطق هماغه پخوانی وی، د بدلون پایلې به هم محدودې وی. له همدې امله، د سیاسی تحول د واقعی ماهیت د درک لپاره باید د واک د مالکیت تر څنګ د واک د استعمال څرنګوالی هم وڅېړل شی.

حکومتولی؛ د سیاسی بدلون اساسی معیار

په سیاسی علومو کې حکومتولی (Governance) یا  Regierungsführung هغو اصولو، بهیرونو او میکانیزمونو ټولګه ده چې له مخې یې سیاسی او اداری واک کارول کېږی، عامه منابع تنظیمېږی، پرېکړې نیول کېږی او د ټولنې چارې اداره کېږی. ښه حکومتولی د قانون حاکمیت، حساب‌ورکونه، روڼتیا، د ادارو اغېزمنتیا، د خلکو ګډون، د اساسی حقونو درناوی او د عامه ګټو په پام کې نیول په خپله لمنه کې رانغاړی.

د حکومتولۍ کیفیت په دې پورې نه دی تړلی چې واکمنه ډله کوم نوم، سیاسی هویت یا ایډیالوژی لری؛ بلکې مهمه دا ده چې ایا د واک کارول د قانون او عامه ګټو تابع دی، که د اشخاصو او ډلو د شخصی ارادې پر بنسټ ترسره کېږی. که دولتی پرېکړې د روښانه قانونی اصولو پر ځای د محدودې ډلې په خوښه وشی، د خلکو ګډون محدود وی او د واکمنانو د کړنو د ارزونې اغېزمنې لارې موجودې نه وی، نو یوازې د واکمنې ډلې بدلون د سالمې حکومتولۍ د رامنځته کېدو معنا نه لری.

له همدې امله، د سیاسی نظام د بریا معیار باید یوازې د واک ساتل، اداری کنټرول یا ظاهری ثبات نه وی؛ بلکې د خلکو د حقونو خوندیتوب، د عامه خدماتو وړاندې کول، د عدالت تأمین او د ټولنې د ژوندانه د شرایطو ښه کول هم باید د حکومتولۍ د ارزونې مهم معیارونه وی.

سیاسی مشروعیت؛ له واقعی واک څخه تر منل شوی واک پورې

د سیاسی تحلیل یوه بله مهمه موضوع مشروعیت (Political Legitimacy)  یا (Politische Legitimität) دی. د یوې ډلې له خوا د خاورې کنټرول او د دولتی ادارو اداره کول د واقعی واک د شتون نښې دی، خو دا وضعیت په خپله د سیاسی مشروعیت ټول اړخونه نه شی ثابتولای. سیاسی مشروعیت له دې پوښتنې سره تړاو لری چې واک د کومو اصولو له مخې ترلاسه شوی، څنګه کارول کېږی، د خلکو حقونه څومره رعایتېږی او د حکومت د پرېکړو د منلو لپاره کوم حقوقی، سیاسی او ټولنیز بنسټونه موجود دی.

مشروعیت یوازې یو مطلق یا یو اړخیز مفهوم هم نه دی؛ د خلکو منل، قانونی اعتبار، سیاسی ګډون او د حکومت د کړنو د منلو کچه بېلابېل، خو سره تړلی اړخونه دی. په همدې دلیل، د واک عملی کنټرول باید له قانونی اعتبار، عامه رضایت او د حکومت د کړنو له مشروع توجیه سره یو شان ونه ګڼل شی.

که یوه ډله د زور، پوځی برلاسی یا د سیاسی سیالانو د حذف له لارې واک ترلاسه کړی، خو د واک د مشروعیت، د خلکو د استازیتوب او د واکمنانو د حساب‌ورکونې لپاره روښانه او باوری میکانیزمونه ونه لری، د واک ترلاسه کول یې په خپله د یوه ټولشموله او ځواب‌ویونکی سیاسی نظام د رامنځته کېدو معنا نه لری. په دې توګه، د واک انتقال یو واقعی سیاسی بدلون کېدای شی، خو د مشروعیت د پیاوړتیا لپاره تر هغه پراخ حقوقی او سیاسی تحول ته اړتیا شته.

نهادی جوړښتونه؛ د دوامدار بدلون بنسټ

د سیاسی نظام د اصلاح په بحث کې د سیاسی ـ اداری بنسټونو او قواعدو  (Institutions) رول بنسټیز اهمیت لری. په دې لیکنه کې له سیاسی ـ اداری بنسټونو او قواعدو Institutionelle Strukturen څخه موخه هغه دولتی او سیاسی ادارې، قوانین، اصول او کړنلارې دی چې د واک د وېش، کارونې او کنټرول څرنګوالی ټاکی. سیاسی ـ اداری بنسټونه یوازې وزارتونه، دولتی دفترونه او رسمی سازمانونه نه دی؛ بلکې قوانین، مقررات، دودونه، د پرېکړو بهیرونه، قضایی میکانیزمونه او هغه رسمی او غیررسمی اصول هم رانغاړی چې د ټولنې سیاسی، اقتصادی او اداری اړیکې تنظیموی.  

پیاوړی، خپلواک او عادلانه بنسټونه د دې لپاره مهم دی چې د دولت فعالیتونه د اشخاصو او ډلو له شخصی ارادې څخه تر یوه بریده مستقل شی او د واک د ناوړه استعمال مخه ونیول شی. په داسې نظام کې چې بنسټونه کمزوری وی، د واکمن شخص یا ډلې بدلون ډېر ځله د ادارو په چلند، د عدالت په تأمین او د عامه منابعو په وېش کې ژور بدلون نه رامنځته کوی؛ ځکه د ستونزې سرچینه یوازې په واکمنو اشخاصو کې نه، بلکې په هغو جوړښتونو او قواعدو کې هم وی چې د هغوی کړنې تنظیموی یا یې له محدودیتونو پرته پرېږدی.

د بېلګې په توګه، که د قضایی نظام خپلواکی تضمین نه وی، د عامه ادارو ګمارنې د وړتیا پر ځای د وفادارۍ له مخې ترسره کېږی او دولتی منابع د عامه ګټو پر ځای د محدودو سیاسی شبکو په خدمت کې کارول کېږی، د واکمنې ډلې بدلېدل په خپله دغه ستونزې نه حل کوی. د بنسټیز بدلون لپاره باید د قوانینو کیفیت، د ادارو خپلواکی، د مسلکی وړتیا اصل او د عامه منابعو د عادلانه مدیریت میکانیزمونه اصلاح شی.

حساب‌ورکونه او د واک محدودول

حساب‌ورکونه (Accountability) د سالمې حکومتولۍ له اساسی ارکانو څخه ده. د  حساب ورکونې او مسئولیت منلو Rechenschaftspflicht und Verantwortlichkeit اصل څرګندوی چې واکمنان او دولتی ادارې باید د خپلو پرېکړو، سیاستونو او کړنو په اړه د قانون او خلکو پر وړاندې ځواب‌ویونکی وی. حساب‌ورکونه هغه وخت عملی بڼه خپلوی چې د واکمنانو د کړنو د ارزونې، د سرغړونو د څېړنې او د قانونی پایلو د تطبیق لپاره اغېزمن میکانیزمونه موجود وی.

که یوه واکمنه ډله له حقوقی او اداری محدودیتونو څخه بهر عمل وکړی او د خپلو پرېکړو په اړه ځواب ویلو ته اړ نه وی، د فساد، استبداد، تبعیض او د عامه منابعو د ناوړه استعمال احتمال زیاتېږی. په داسې وضعیت کې، د واک د بدلون له لارې یوازې د تصمیم نیوونکو اشخاصو ځایونه بدلېدای شی، خو د حساب نه ورکونې (بې‌حسابۍ) جوړښتی ستونزه پر خپل ځای پاتې کېږی.

له همدې امله، د سیاسی اصلاح یوه مهمه نښه دا ده چې واک د قانون تابع شی، دولتی ادارې د ارزونې او څارنې وړ وګرځی او خلک د حکومت د پرېکړو په اړه د معلوماتو ترلاسه کولو، نیوکې او حساب غوښتلو واقعی فرصت ولری. دا ډول میکانیزمونه نه یوازې د واک د ناوړه استعمال مخه نیسی، بلکې د دولت او ټولنې ترمنځ د باور د رامنځته کېدو لپاره هم زمینه برابروی.

د افغانستان اقتصادی او ټولنیز واقعیتونه

د افغانستان د سیاسی وضعیت ارزونه هغه وخت بشپړېدای شی چې د حکومتولۍ اړیکه له اقتصادی او ټولنیزو پایلو سره هم وڅېړل شی. بې‌کاری، فقر، زده‌کړو او روغتیایی خدماتو ته محدود لاسرسی، د اقتصادی فرصتونو کمښت، اداری فساد، د خلکو اجباری بې‌ځایه کېدل او د ټولنیز خوندیتوب د میکانیزمونو کمزورتیا هغه ستونزې دی چې د خلکو پر ورځنی ژوند مستقیم اغېز کوی.

که د واک له بدلون وروسته هم د خلکو د ژوندانه په شرایطو کې د پام وړ ښه‌والی رامنځته نه شی، د عادی وګړی له نظره د سیاسی بدلون عملی ارزښت محدود پاتې کېږی. البته، ټولې اقتصادی او ټولنیزې ستونزې په لنډ وخت کې نه حل کېږی او نه یې ټولې سرچینې یوازې په حکومت پورې تړلې دی؛ خو د حکومت د سیاستونو کیفیت، د منابعو مدیریت، د فرصتونو عادلانه وېش او د عامه خدماتو اغېزمنتیا د دغو ستونزو په کمولو کې مهم رول لری.

په دې برخه کې باید د سیاسی نظام د ارزونې لپاره پر څرګندو پایلو تمرکز وشی: ایا د خلکو لپاره د کار او عاید فرصتونه زیات شوی؟ ایا د زده‌کړې او روغتیایی خدماتو کیفیت ښه شوی؟ ایا د اقتصادی فعالیتونو لپاره د قانونی او باوری چاپېریال زمینه برابره شوې؟ ایا ښځې او نارینه، بېلابېلې ټولنیزې ډلې او د هېواد د بېلابېلو سیمو اوسېدونکی د خپلو اساسی حقونو او فرصتونو څخه په عادلانه توګه برخمن دی؟

دا پوښتنې ښیی چې د حکومتولۍ ارزونه باید یوازې پر سیاسی شعارونو او رسمی ادعاوو ولاړه نه وی؛ بلکې د خلکو د ژوند په واقعی شرایطو کې د بدلون له شواهدو سره وتړل شی.

سیاسی مشارکت او ټولنیز عدالت

د دوامدار سیاسی ثبات لپاره د خلکو ګډون او د ټولنې د بېلابېلو قشرونو استازیتوب هم مهم دی. هغه نظام چې سیاسی پرېکړې په یوه محدود مرکز کې متمرکزې کړی او د خلکو د ګډون، انتقاد او استازیتوب لارې محدودې وساتی، له ټولنیز باور او پراخ سیاسی ملاتړ څخه د برخمنېدو له ستونزو سره مخ کېدای شی.

سیاسی مشارکت یوازې په ټاکنو کې ګډون یا د سیاسی ډلو ترمنځ د وزارتونو او دولتی څوکیو وېش نه دی؛ بلکې د خلکو د بېلابېلو قشرونو واقعی او اغېزمن ګډون په سیاسی پرېکړو او د عامه پالیسیو په جوړولو کې دی.

دې ټکی ته پام په کار دی چې سیاسی مشارکت یوازې په ټاکنو کې ګډون یا د سیاسی ډلو ترمنځ د وزارتونو او دولتی څوکیو وېش نه دی؛ بلکې د ټولنې د بېلابېلو قشرونو واقعی او اغېزمن ګډون په سیاسی بهیرونو، عامه بحثونو، مدنی فعالیتونو، سیاسی استازیتوب، د پرېکړو په بهیر کې د نظر څرګندولو او د حکومت د سیاستونو په ارزونه کې هم رانغاړی. د سیاسی مشارکت پراخوالی دا زمینه برابروی چې د ټولنې بېلابېلې اړتیاوې او غوښتنې په سیاسی پرېکړو کې منعکسې شی او سیاسی اختلافات د زور، محرومولو او حذف پر ځای د خبرو اترو، متقابل تفاهم او سوله‌ییزو میتودونو له لارې مدیریت شی.

همدارنګه، ټولنیز عدالت د سیاسی اصلاح یوه مهمه برخه ده. که د حقونو، فرصتونو او عامه منابعو وېش د تبعیض، سیاسی وفادارۍ یا ډله‌ییز انحصار پر بنسټ ترسره شی، د واکمنې ډلې بدلون د عدالت د تأمین ضمانت نه شی کېدای. بنسټیز اصلاحات هغه وخت معنا پیدا کوی چې د قانون پر وړاندې برابری، د اساسی حقونو خوندیتوب او د فرصتونو عادلانه لاسرسی د دولت د فعالیتونو لارښود اصول وګرځی.

د واک انتقال او د نظام اصلاح؛ یو مهم توپیر

د افغانستان د سیاسی تجربې د تحلیل له پاره اړینه ده چې د واک انتقال، د حکومت بدلون او د نظام اصلاح درې جلا، خو سره تړلی مفاهیم وګڼل شی. د واک انتقال دې پوښتنې ته ځواب وایی چې سیاسی واک له کوم شخص، ډلې یا سیاسی ځواک څخه کوم بل لوری ته ولېږدول شو؛ په دې بهیر کې د واک ترلاسه کوونکی بدلېږی، خو د واک د ترلاسه کولو او کارولو بنسټیز قواعد ښایی پر خپل حال پاتې شی. په مقابل کې، د حکومت بدلون د حکومت د مشرتابه، د واکمن ائتلاف یا د اجرائیوی ټیم د بدلېدو په معنا دی، چې لازماً د واک د بنسټیزو قواعدو یا د سیاسی نظام د جوړښت د بدلون معنا نه لری. خو د نظام اصلاح تر دې دواړو پراخ مفهوم دی او د هغو قوانینو، بنسټونو، کړنلارو او اړیکو بدلون ته اشاره کوی چې د واک د ترلاسه کولو، کارولو، وېشلو او محدودولو څرنګوالی ټاکی.

دا درې بهیرونه یو له بل سره تړاو لرلای شی، خو یو د بل حتمی پایله نه ده. د واک انتقال ښایی د اصلاحاتو لپاره فرصت رامنځته کړی، خو که دغه فرصت د حقوقی، اداری، اقتصادی او سیاسی بدلون لپاره ونه کارول شی، د تحول امکان محدود پاتې کېږی. برعکس، بنسټیز اصلاحات د دې لپاره زمینه برابروی چې د واک بدلون د اشخاصو له بدلېدو څخه واوړی او د دولت او ټولنې په اړیکو کې دوامدارې پایلې رامنځته کړی.

د بېلګې په توګه، که یوه استبدادی ډله د بلې ډلې له خوا بدله شی، خو د سیاسی انحصار، د مخالف نظر د محدودولو، د قانون د غیرمساوی تطبیق او د واک د شخصی کولو تګلاره دوام وکړی، د واکمنانو په هویت کې بدلون راغلی، خو د حکومتولۍ په بنسټیز منطق کې بدلون نه دی رامنځته شوی. په داسې حالت کې د سیاسی واک انتقال د ټولنیز او سیاسی اصلاح بدیل نه شی کېدای.

البته، د واکمنو ډلو ترمنځ توپیرونه بې‌اهمیته نه دی؛ د هغوی سیاستونه، کړنې او پر خلکو اغېزې د ارزونې وړ دی. خو د یوې ډلې د ارزښت یا ناکامۍ په اړه وروستۍ قضاوت باید یوازې د هغې د نوم، شعارونو یا ادعاوو پر بنسټ ونه شی، بلکې د هغې د کړنو، حقوقی محدودیتونو او عملی پایلو له مخې ترسره شی.

د بنسټیز بدلون د ارزونې معیارونه

د افغانستان د سیاسی وضعیت د ارزونې لپاره باید د واکمنې ډلې له پېژندنې هاخوا پر یو لړ روښانه معیارونو تمرکز وشی. په دې معیارونو کې د قانون حاکمیت، د قضایی نظام خپلواکی او بې‌طرفی، د دولتی ادارو اغېزمنتیا، د فساد د مخنیوی میکانیزمونه، حساب‌ورکونه، د خلکو سیاسی مشارکت، د اساسی حقونو خوندیتوب او د اقتصادی او ټولنیزو فرصتونو پراختیا شامل دی.

همدارنګه، باید وکتل شی چې ایا د واک انتقال د قانونی او سوله‌ییزو میکانیزمونو له لارې ترسره کېږی، ایا د سیاسی اختلافونو د حل لپاره د خبرو اترو او سوله‌ییز رقابت زمینه موجوده ده او ایا دولتی سیاستونه د ټولنې د بېلابېلو قشرونو اړتیاوې په پام کې نیسی؟

دا معیارونه د دې امکان برابروی چې سیاسی بدلون د احساساتی غبرګونونو، ډله‌ییزو تمایلاتو او تبلیغاتی ادعاوو پر ځای د واقعی شواهدو له مخې وارزول شی. په دې توګه، د سیاسی نظام د بریا یا ناکامۍ په اړه بحث له اشخاصو او ډلو څخه د ادارو، اصولو او پایلو د ارزونې پر لور حرکت کوی.

پایله

د واکمنې ډلې بدلېدل په خپله د ستونزې حل نه دی؛ د افغانستان د سیاسی بحران د حل لپاره اساسی اړتیا د حکومتولۍ په کیفیت، حقوقی جوړښتونو، دولتی بنسټونو او د دولت او ټولنې په اړیکو کې بنسټیز بدلون دی. که واک له یوې ډلې څخه بلې ډلې ته ولېږدول شی، خو زور د قانون ځای ونیسی، سیاسی انحصار د مشارکت مخه ونیسی، شخصی اراده د بنسټونو پر ځای پرېکړې وکړی او د خلکو حقونه د واکمنانو د خوښې تابع پاتې شی، د بدلون پایلې به محدودې او ان نامطلوبې  وی.

د افغانستان د راتلونکی له پاره دوامدار ثبات یوازې د واک په ترلاسه کولو یا ساتلو نه رامنځته کېږی، بلکې داسې سیاسی او اداری جوړښتونو ته اړتیا لری چې دولتی واک محدود کړی، عدالت تأمین کړی، حساب‌ورکونه پیاوړې کړی، د ملی او ټولنیزو مسئلو په حل کې د خلکو د اغېزمن ګډون زمینه برابره کړی او د اقتصادی او ټولنیز پرمختګ له پاره مناسب شرایط رامنځته کړی. په دې بهیر کې د قانون حاکمیت، د اساسی حقونو خوندیتوب، د ادارو خپلواکی او اغېزمنتیا، ټولنیز عدالت او د فرصتونو عادلانه وېش باید د اصلاحاتو اساسی محورونه وی.

په وروستۍ ارزونه کې، د یوې ټولنې د سیاسی تحول اصلی معیار دا نه دی چې کومه ډله پر واک ده، بلکې دا دی چې واک څنګه ترلاسه کېږی، څنګه کارول کېږی، څنګه محدودېږی او د خلکو پر ژوند څه اغېز لری. که دغه بنسټیز اصول بدل نه شی، د یوې ډلې پر ځای د بلې ډلې راتګ ښایی د واک ظاهری څېره بدله کړی، خو د ستونزې ژور جوړښت به هماغسې پاتې وی.  د نظام اصلاح او رښتینی سیاسی بدلون هغه وخت رامنځته کېږی چې د واک د خاوندانو له بدلېدو سره یا له دې بدلون پرته، د واک د کارونې قواعد، د بنسټونو فعالیت او د خلکو له حقونو سره د دولت چلند په بنسټیز ډول بدل شی.

۱۶.۱۰.۲۰۲۵

17 اکتبر
۴دیدگاه

صد چرای وطن

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

صد چرای وطن

 چرا خورشیدِ ما  تابان نمی‌شه؟

 برون از ابرِ سرگردان  نمی‌شه؟

 چرا    این    خانهٔ      ویرانهٔ    ما

 رها از چنگِ این و آن نمی‌شه؟

 چرا زخمِ  وطن گردیده ناسور؟

 طبیب و مرهم و درمان نمی‌شه؟

 گسسته  همدلی  و هم‌زبانی

چرا  الفاظِ  ما آسان  نمی‌شه؟

 چرا دل‌ها همه  گشته  مکدّر؟

کلامِ سختِ ما آسان نمی‌شه؟

چرا کور گشته  دیدِ مهربانی؟

 اصولِ ما، جگر و جان نمی‌شه؟

 ز هم‌فکری، هم‌زیستی و الفت

 کسی سالارِ این میدان نمی‌شه؟

 برفت شور و شباب و شادمانی

 دگر میله به پُل‌ مالان نمی‌شه؟

 بشیر، هرچند گویی صد چرا را

 کسی در فکرِ کار و نان نمی‌شه؟

 بشیر شیرین‌سخن

17 اکتبر
۱ دیدگاه

چشمهء نور

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲۵ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 

چشمهء نور

تو همان چشمهء نوری

که به هنگامِ پگاهان،خورشید

بر دلِ پاک تو می تابد و می خندد و گوید سلام

و تو با این لبخند

شوی آکنده و سرشار

پر از عشق و امید

ماهیانِ قرمز، در دلِ گرم و زلالت

همگی شاد شوند

جمله از بندِ غم آزاد شوند

تو همان نور امیدی

که به هنگامِ طلوعِ خورشید

از فراسوی افق های بلند و روشن

بر چمنزار دلِ خستهء من می تابی

و به دریای پر آشوب خیالم همچون

گوهرِ نابی و بس نایابی

در گلستانِ وفا و مهرم

برگ سبزی تو ،پر از عشق و امید

که نگیرد به سراپای خودش

رنگِ بی مهری و بیدادِ خزان

غم و اندوه و جفای دوران

لیک در باغِ دلِ عاشقِ تو

برگِ افسردهء پاییز منم

شاخهء زرد و غم انگیز منم.

مریم نوروززاده هروی

شانزدهم اکتوبر ۲۰۲۶

از مجموعهُ “پاییز”

هلند

16 اکتبر
۱ دیدگاه

شور شکوفه

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شور شکوفه:

تقدیم به همسرمهربانم،

 محو  تماشای  توام ، ای آن  که  رویای  منی

 بی خود ز دنیای خودم ، تو دین و دنیای منی

 با جلوهء  جادوی  تو  ، محراب  من  ابروی تو

 ماوا کنم در کوی تو ، چون عشق و ماوای منی

 با مهر تو افسون شدم، چون جان ز تن بیرون شدم

 قیسی بودم مجنون شدم، زان دم که لیلای منی

 شیدا شدم زافسون  تو ، دل بسته و مجنون تو

 من وامق مفتون  تو ،  تو همچو عذرای منی

 واز عشق تو فانی شدم، بهر تو قربانی شدم

 من شیخ صنعانی شدم، تو دخت ترسای منی

 گیسوی مشکین فام تو ، دل را نماید رام تو

 چون یوسفی در دام تو ، همچون زلیخای منی

 دل بسته ام با شور تو ، بشکفته اندر نور تو

بینا تویی  من  کور  تو  ، هردم   تمنای  منی

عبدالسمیع تمنا

 ۳۰ آگست ۲۰۱۴-

رجاینا ، کانادا

16 اکتبر
۳دیدگاه

بهانه جو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

بهانه جو

۱۳۵ الف

 دل من   دروغ  گوید چه  کنم  دروغگو را

اگرش نه آب باشد چه  کنم خود  سبو را

 اگرش نه عشق باشد چه به کار من بیاید

 اگرش نه ناز باشد  بفشانم از چه مو را

 اگرش سخن نباشد دهنم چه باز سازم

 چه خطا نبندمش  گر ره خسته ء گلو را

 دل  من  بهانه  جوید  که  ره  گریز گیرد

 چه به تار خام  بندم  صنم  بهانه جو را

شکیبا شمیم (رستمی)

 ۲۷.۰۲.۲۰۱۹   

16 اکتبر
۱ دیدگاه

گر قصد قصه داری….

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شعری از من، با اجازه مولانا جلال‌الدین بلخی

غزل معروف مولانا: « رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن » که بعضی ها آن را از آخرین غزل های او یا حتی آخرین غزل او می خوانند ، از جمله معروف ترین غزل های زبان فارسی دری می باشد.

با الهام و قسمتی هم ادغام (واژه ها و ترکیب ها و یک مصراع کامل) از غزل مذکور، شعر پایین سروده شده‌است.

از أنجا که از بیشتر ترکیب ها و کلمات شعر مولانا در شعر با عنوان‌ «گر قصد قصه داری…..» استفاده شده، بهتر آن دیده شد، که اصل شعر مولانا هم در پایین گذاشته شود.

دیدگاه این شعر با دیدگاه مولانا تفاوت دارد

.

گر قصد قصه داری…..

رو سر منه به بالین ، بیدار  شو  صدا کن

شب گرد   مبتلا   را    با    روز   آشنا  کن

یک نیمه خویش هستی، یک نیمه پینه هستی

این نیمه  را نگهدار  ، آن  نیمه را رها کن

ای مرده در سلامت ، در تو  بلا نشسته

با ترک این  سلامت  ، ترک  شر  بلا  کن

نه مرگ نه زمرد *، دفع  نمی توان کرد

رو عشق  را ز تسلیم  ، آزاد و اژدها کن

با آب  دیده نتوان ، از  کنج  غم  رها شد

از نهر عشق برخیز، خود را چو آسیا کن

شو «شاه خوب رویان» ، دنیای نو برویان

با شام ها وداع کن ، با صبحدم وفا کن

یک «درد غیر مردن»، یک درد غیر ماندن

هر دو  دوا   ندارد  ، رو  درد  را  دوا کن

در جنگ مرگ و هستی ، با مرگ یا که هستی

می باش و از توهم، بیرون شو و جدا کن

بر خاک می کشندت ، برخیز از حقارت

تاجی ز مهر بگذار ، از  آسمان  ردا کن

زنجیر پشت زنجیر ، زنجیر می پرستی

از پنجه های تاریخ، دامان خویش وا کن

«ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها»

این قصه را به پایان  ، آورده  انتها کن

این موج ها سرابند، یک بحر اضطراب اند

خود رود شو و ماهی در خویشتن شنا کن

با آسمان چه گویی، از آسمان چه خواهی

گر قصد قصه داری، آن قصه را به ما کن

فاروق فارانی

جون ۲۰۲۶

* گویی قبلاً معروف بوده که اژدهای افسانوی از زمرد ترس دارد.

در غزل مولانا در این باره چنین آمده است:

گر اژدهاست بر رَه، عشق است چون زمرّد

از  برقِ   این  زمرّد  هین    دفعِ    اژدها  کن

———————-

این هم اصل غزل مولانا جلال الدین محمد بلخی

رو سر بِنِه به بالین ، تنها مرا رها کن

تَرکِ  منِ  خرابِ  شب‌ گردِ  مبتلا  کن

ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من  گریز  تا  تو هم  در  بلا  نیفتی

بگزین رَهِ  سلامت ، تَرکِ  رَهِ  بلا  کن

ماییم و آبِ دیده ، در کنجِ غم خزیده

بر آبِ  دیدهٔ ما ، صد   جای  آسیا کن

خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا

بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»

بر شاهِ خوب‌ رویان ، واجب وفا نباشد

ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی‌ست غیرِ مردن ، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم

با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن

گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد

از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی

تاریخ بو علی  گو ، تنبیهِ  بوالعَلا کن

16 اکتبر
۱ دیدگاه

راز پرواز

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ اکتوبر  ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

راز پرواز

چه باشکوه است آن دم

که زنی،

پس از سال‌ها اسارت

در حصار بایدها

و شایدها،

از خاکستر خویش برمی‌خیزد،

غبار خاموشی از گیسوان می‌تکاند

و بی‌خیال زمین،

به ندای آسمانی جانش درود می‌گوید

آنجاست که درمی‌یابد ،

آزادی فقط رهایی از جهان نیست

آزادی ،

بازگشت به خویشتن خویش ست

و من،

برای آرام گرفتن

در قفس‌ های زرین نیامده‌ام

من از تبار نورم،

آمده‌ام تا با گشودن بال‌های روحم،

آسمان نیز

راز پرواز را

از من بیاموزد .

میترا وصال

لندن – انگلستان

۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶

16 اکتبر
۳دیدگاه

سکوت

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۲۴ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

سکوت

من در سکوتم

با صدایی آشنایم

که از رنگ و بو جداست

و در شلوغ ترین روزها

بی صداست

و آن صدای دلست

که در خلوت احساس

همیشه پر صداست

همیشه پر صداست

همیشه پر صداست

هما طرزی

نیویورک

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

Silence

In my silence,

I am with a familiar voice—

one distinct from color or scent,

and in the busiest of days,

it remains soundless.

Yet it is the voice of the heart,

which, in the solitude of feeling,

is always resounding—

always resounding—

always resounding.

Homa Tarzi

New York,

 September 29, 2026

15 اکتبر
۱ دیدگاه

حل سرگرمی فکری بازی با اعداد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز

اینک حل سرگرمی فکری هفته قبل را خدمت شما پیشکش

می نماییم.

.

 

 

15 اکتبر
۱ دیدگاه

 بی نیاز

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 بی نیاز

 ساقی دلم  شکسته  در کوزه  باز کن

 زآن می بریز و  درد دلم چاره  ساز کن

” باز آ که درد عشق فرو بست در دلم

بنشین دمی و بر سر من قهر و ناز کن

ما دل سپرده ایم فتاده  به  راه عشق

 ما را  ز  قید و  شر جهان  بی نیاز کن

 جامی  بده  پیاپی  و جامی بده تمام

 رقصی بکن و چاره ی دل،چاره ساز کن

 من کینه ی کسی که ندارم به سینه ام

 غسلم  بده  به می و  برایم  نماز کن

 تنها به خم شدن نشود کار ها درست

شیخا  برو ، گره  ز  دل  بسته  باز کن

از من سخن به جز سخن عشق نشنوی

 گر    بشنوی   دلا   تو   بیا  احتراز کن

 اول به ناز و عشوه ببر خاطر از”امان“

 آن گاه به میل خویش در کوزه باز کن

 امان قناویزی

۱۶/۰۹/۲۰۲۶

 قونیه –  ترکیه

15 اکتبر
۲دیدگاه

نوزدهمین بهار نشراتی ۲۴ ساعت خجسته باد !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

.

نوزدهمین بهار نشراتی ۲۴ ساعت خجسته باد !

===========================

با تقدیم احترام نوزدهمین بهار نشراتی سایت وزین ۲۴ ساعت را خدمت

عموم دوستان، علاقه مندان، و اعضای محترم  مسئولین به خصوص

دو برادر بزرگوار جناب “مهدی جان بشیر” و “قیوم جان بشیر هروی”

مبارک باد گفته  ، امیدوارم سالیان پر ثمری همه با هم پیش رو

داشته باشیم.

 به امید موفقیت های روز افزون 

امان قناویزی

قونیه – ترکیه

15 اکتبر
۱ دیدگاه

مهمان دل

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۲۳ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

مهمان دل

آرزو    دارم   که    مهمانم   شوی

مونس و همراز و هم جانم شوی

تا به  دامان  تو  هر شب  سرنهم

عندلیب   باغ   و   بستانم   شوی

جان و  دل هر دم   فدایت می‌کنم

تا  سراپا  غرق  و   حیرانم  شوی

دانه  در   دام    دو   زلفم   افگنم

تا   اسیر     تار     زلفانم    شوی

با  عناب   لب   علاجت    می‌کنم

هم دل و  هم درد پنهانم   شوی

گرچه  آزردی   دلم    را   بار    ها

باز هم  نور  دو   چشمانم شوی

می‌روم  در  مکتب  عشق تو باز

تا  مگر   استاد    دورانم   شوی 

آن‌ قدر  تنگت   بگیرم   در    بغل

تا درون   پیکرم    جانم    شوی

✍ عالیه میوند

 ۲۰۲۶ / ۱۰ / ۹

14 اکتبر
۱ دیدگاه

دردسرهای جنگ

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۲ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دردسرهای جنگ
.
به هر سو  شعله‌ی آتش  زبانه  زد ، وطن لرزید  
دل  مادر  ز داغِ  کودکش ، چون شمع ، پرپر دید  
پدر با چشمِ خون‌ بارش ، به  دنبال  نجاتی  بود  
ولی در کوچه‌ها جز دود و خاکستر نمی‌پرسید  
به جای نان، صفِ موشک، به جای صلح، آتش بود  
کسی از حالِ همسایه، دگر پرسش نمی‌پرسید  
تورم شد  بلای  جان  ، ویرانی  آمد از  هر سو  
نه امیدی به فردا ماند، نه لبخندی که دل خندید  
جوانان  را  به جای   علم ، به میدانِ نبرد آورد  
کجا شد مدرسه، آن خانه‌ی دانش که می‌بالید؟  
زنان با اشکِ خاموشی، شب‌ ها  قصه  می‌گفتند  
که روزی صلح خواهد شد، ولی فردا فقط جنگید  
 کودک با چشمِ بی‌فردا، به دیوارِ شکسته خُفت  
نه آغوشی، نه لالایی، نه دستی که به او خندید  
صدای بمب، صدای درد، صدای گریه‌ی شب‌ها  
به جای نغمه‌ی گنجشک، فقط آوار می‌پیچید  
طبیعت هم ز غم پژمرد، درختان بی‌ثمر گشتند  
بهار از خاکِ خون‌آلود، دگر رنگی نمی‌پاشید  
دلِ سرباز در آن سنگر ، پر از اندوهِ مادر بود  
که در هر تیر، آهی بود،که از دل‌های پاک رنجید  
کجاست آن عشق انسانی؟ کجاست آن صدای صلح؟  
که در طوفانِ نفرت‌ها، به خاکستر بدل گردید  
و فائز با قلم می‌گفت: «بهار از خون نمی‌روید»  
اگر این خاک، جز نفرت، ز دل چیزی نمی‌رویید  
خلیل الله فائز تیموری
بهار ۱۴۰۳ -هجری شمسی 
تهران –ایران
14 اکتبر
۱ دیدگاه

گنج گهر و رنگ و رنج !

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۲ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گنج گهر و رنگ و رنج !

اقبال حبیبی 
——————————
.
در آغاز می خواهم نظر شما را به نتیجه گیری افکار عمومی و باز نگری از چند اثر ارزشمند هنری و فرهنگی جلب کنم که در جامعه نشرات  و مطبوعات افغانستان بیش از ۲۰ جلد کتاب متنوع وچهار اثر شاخص از مجموعه های خوشنویسی طراز اول خطاطان زبر دست هرات را تاکنون جمع آوری و منتشر نموده ـ او پژوهشگری پر تلاش و فردی شناخته شده است- دوست و هم صنفی و فرهنگی صمیمی هم‌ولایتی‌من که از خرد سالی خطی خوش داشت و در مکتب ابتدائیه عبدالواسع جبلی غرجستانی در یک صنف ویک صندلی برای یک آرمان و آرزو، درس میخواندیم ـ او محمد رفیع اصیل یوسفی شاگرد قدیمی استاد محمد علی عطار و پیرزاد هروی واز سال ۱۳۵۲ش از مکتب سیف بن یعقوب به ابتدایی جبلی ثبت نام نمود و سالها شاگرد خوب خواهرم بود که درین مکتب معلم بود.
.
اصیل از همان آوان دفاتر مشق شبانه، انشا و املا و تکالیف درسی اش نمونه بود و مورد استقبال و توجه معلمان ما قرار داشت و گاهی بر سر تخته سیاه با تباشیر سفید در ساعت آموزش خط و بدستور معلم برای شاگردان خوشنویسی می آموخت، او با تمام نمودن دوره،،بکلوریا،، در لیسه مولانا عبدالرحمن جامی هرات وبا هزاران آرزو و آرمان که می خواست با بورسیه تحصیلی دانشگاه پاتریس لومومبا در مسکو – رشته تاریخ، ادبیات و علوم اجتماعی درس بخواند شوربختانه با وقوع تهاجم شوروی و آغاز جنگ و نا کارآمدی و نا امنی ـ ناچار شد که وطن را ترک گوید و مهاجرت اختیار کند که این فراز عمرش قصه ای دراز دامن دارد ، اما چهار اثر هنری خوشنویسی که بوسیله او در ایران منتشر گشت و سبب کنش های مفید و مستند و تجربی در میان جامعه هنری میزبان ومحیط میهن ما شدکه عبارت اند از :
۱ – مرقع قرآنی،، اساور،، اثر استاد محمد علی عطار هروی ـ که در گرامیداشت صدمین سالروز تولد استاد منتشر شد.
.
.
۲ – هشت قلم هنر خط – اثر استاد امین الله پیرزاد هروی.
.
.
۳ – تجلیگاه هنر خط – مجموعه خطوط استاد پیرزاد هروی.
.
.
۴ – تلاوت نی ـ مجموعه خوشنویسی آثار نجیب الله انوری.
.
.
من از خاکستر سردم که 
درمن شعله همه عصیان هاست 
من آن دریای آرامم که در من
فریاد همه ی توفانهاست 
من آب سرداب تاریکم 
که درمن 
آتش همه ایمان هاست…..     
« احمد شاملو »
.
.
“نکته جالب درباره این عکس ، پادشاه افغانستان « امیر شیرعلی خان » و حضور هر دو پدر بزرگ
احمد شاملو (شاعر شهیر ایرانی) در آن است. ‏نفر چهارم ایستاده، «دبیر شریف»پدر بزرگ
مادری احمد شاملو و ‏نفر اول نشسته از سمت راست، « محمدحسن خان شاملو »،
پدربزرگ پدری احمد شاملو.”میباشد ….. 
در جایی خوانده بودم  که این عکس در هرات گرفته شده است…
.
————————————————–
.
خوبست گفته آید که اصیل یوسفی از آخرین بقایای بازمانده دودمان شاملو های اصیل کابل و هرات است،که اجدادشان از شام، روم، تبریز وشیراز در آغاز قرن پانزدهم میلادی بسوی وادی های خراسان و هرات وبلخ کوچیدند. او نیز چون نیاکان هنر دوستش وارث،قلم، وشمشیر و شرف گشت، شخصیتی که عمری ، رنج غربت و جنگ را به رنگ هنر و سازندگی و امید مبدل کرد و توانست با نگاهی فرا جناحی و انسان دوستانه هم  به روح هنر پویا و اصالت گرای کشورش جانی تازه بخشد وهم بستر های آموزشی مدرنی چون بنیاد خیرین مدرسه ساز افغانستان و کانون هنرهای زیبا اندیشه ودانش را با همراهی استاد روان شاد پیرزاد هروی و استاد سعادت ملوک تابش و همکاری زنده یاد استاد براتعلی فدایی ، قدوس یاسین زاده، میرویس رضا زاده ، با جمعی دیگر از همفکران بنیاد  نهد و برای نسل فردا و آینده ساز بیادگار بگذارد.
.
اینک درین نبشته می خواهم از چهار اثر منتشرشده توسط دوست قدیمی و همصنفی همفکر وهمدردم یادی بنمایم که آثاری درخور در حوزه هنر فراموش شده سرزمین ما و بازگشت بدوره پسا جنگ و آشوب محسوب می شود و روزنه ایست بسوی آینده لبریز از مهر، امید و روشنی.
.
.
در ابتدای این بحث به معرفی،، رنگ و رنج ،، و ضرورت تدوین و نگارش چنین اثر پژوهشی، تاریخی و هنری از زبان و قلم استاد مرحوم براتعلی فدایی می پردازم که در مقدمه طلاییه کتاب، شعری قصیده گون تقدیم داشته اند به مولف آن با عنوان :
.
گنج گهر 
خوشا مراتب  فضل  و زهی  مقام  هنر
کز آن  بود  به  جهان  افتخار  هر  کشور 
هزار گنج گهر گر  تو  راست ،هست فنا 
ولیک آنچه که باقیست،اوست گنج هنر
به ملتی که ز فضل وهنر نشانی نیست 
بود چو پیکر بی جان،تو زنده اش مشمر
هنر اصالت فرهنگ و عین  زیبایی است 
خداست  عاشق  زیبایی ـ ای  هنر پرور
هر آنکه  رموز  هنر را به  واقع نشناخت 
یقین که  می  نبرد  پی  به  صنعت داور
هنر به  نزد هنر  ناشناس ، عرضه مدار 
که  قدر زر  نشناسد  کسی  بجز  زرگر 
به حسن خط بنگر کو چو عارض خوبان 
دهد    به  دیده   بیننده ، روشنایی بصر 
ببین    به   نقش    دل انگیز کار نقاشان 
که طرح کرده چه زیبا همه نقش وصور
ظریف   کاری   تذهیب    بین  و مینیاتور 
که تاب    طره   خوبان    در آیدت   بنظر 
ز شعر جوی چو داری هوای گوهر ناب 
که نیست در یم هستی  ازین گهر بهتر 
غذای روح و قرار  دل است  موسیقی 
بشرط   آنکه   ز عرفان   بود   پیام   آور 
به کنده   کاری   و   زیبایی   منبت  بین 
که هست حاصل اعجاز دست و کار بشر
ز سعی و کوشش و اندیشه رفیع اصیل 
که در قبیله   فرهنگ  ـ اوست  نام آور 
تهیه شد  طبع این رساله  که   هست 
ز اختران    سپهر    هنر   ،   یگانه   اثر
به نزد اهل نظر هست درخور تحسین 
تلاش و زحمت  این نیک  مرد  دانشور 
«(سروده شده ۹حمل ۱۳۸۳ خورشیدی)»
یادی از یار سفرکرده 
.
.
قطعه شعر زیبای زنده یاد استاد فدایی در اصل حکم یک تقریظ منظوم یا دیباچه آغازین در ستایش( رنگ و رنج) از نگاه، قلم و
اندیشه اصیل دارد.
قصیده بلند و باریک اندیشانه فدایی،پرچمدار کلماتیست که حال و هوای رنگ و هنر و فرهنگ را واکاوی و آشکارمی نماید.
وقتی یک پیر و مرشد و پیرو مسلم ادبیات فارسی در طلیعه کتاب ـ ابیاتی چنین استوار می آورد، در واقع سرود دلنشین این ضیافت فرهنگی را می سراید.
اوبا انتخاب خاطره انگیز ترین رویشها ونوازشها ، روح وقلب خواننده را آرامش می بخشد و ذهن طرف را برای برای ورود به جهان واقعی [رنگ و رنج ] آماده می سازد.
از آنجا که این شعر در آغاز کتاب و بعد از مقدمه استاد سید ابوطالب مظفری درچکاد هنر آوران هری نشسته و مانند نوری بر کل اثر می تابد.،،،،،
شعر روان شاد ،، فدایی ،، بزرگ دو  ویژگی دیگر هم دارد در قالب جستاری انواع هنر که تقریبا گوناگونی آنرا با نام و نشان نام می بردحتا هنر موسیقی و ضرورت شناخت ریشه های عرفانی آن.
دوم، تایید جستار نویسی سپهر اختران هنر، که در نمایه هنرمندان معاصر و معرفی بیش از سیصد و بیست نفر از آغاز،،نمایه،، در صفحات ۳۳۳ تا ۵۵۳  صفحات کتاب در حدود دو صد و بیست برگ را در بر می گیرد که بزعم اکثر صاحب نظران ـ زنده ترین و پویا  ترین ودر عین حال،، امید بخش،، ترین فصل پایانی کتاب رنگ و رنج شمرده می شود….
از نگاه تاریخی ـ مستند سازی شخصیت های فرهنگی هنری و اجتماعی کاری طاقت سوز و زمانبر و دشواری های خاص خود را دارد.برای همین کفشهای آهنین و زحمت پیوسته، ژرف نگری، و دقت بینی بی قرار می خواهد، چون ممکن است کسانی 
از قلم بیفتندو یا لیاقت و جایگاه لازم هنری کمایی نکرده باشند ویا اینکه اسناد و مدارک و داوری کافی در رشته های یادگیری،، هنر،، نداشته باشند و این عیب می تواند بر کل اثر، تاثیر خوبی ببار نیاورد.
خوشبختانه خوشنویسی در هرات با پیوستگی و گرایش نسلی همراه همدوش بوده است.
هرات با خوشنویسان نام آورش، گهواره هنر و مهد پرورش مفاخر نامداری در انواع مختلف هنر ها بوده و آنرا در حلقه استاد 
و شاگردی تداوم بخشیده وتاکنون پای تخت فرهنگی سرزمین { آریانا} افغانستان شمرده می شود.
در پایان خوبست گفته آید که در اواخر سال ۲۰۲۵ که سازمان ثبت میراث فرهنگ جهانی،، یونسکو،، مکتب هنری هرات را برسمیت شناخت و مکتب مینیاتور استاد کمال الدین بهزاد را متعلق به این حوزه تاریخی خواند.
این جریان سالها طول کشید و خون دلها خورده شد، زمانی استاد مرحوم،، سعید مشعل غوری،، علمدار این 
پیشقراول معتقد بود که این مکتب هنری – نخست در سطح ملی و سپس در سطح بین‌المللی باید مطرح گردد.
همچنین بگفته اصیل یوسفی – نام و عنوان { رنگ ورنج} برای کتابش را مرحوم مشعل برگزیده است.
هم‌چنان سی سال قبل که کار تهیه و نگارش رنگ و رنج در هرات روی دست گرفته شد از سیصد نفر هنرمند معاصر  درخواست شد که نظر شأن را پیرامون آینده مکتب هنری هرات » در پایین کارنامه و زندگی نامه خود بنویسند که حدود یک سوم دوستان پاسخ مثبت دادند که دیدگاهها و نظرات شأن در کتاب درج شده است.
مشخصات و شناسنامه؛
رنگ و رنج ـ  بانضمام هنر آوران هری.رفیع اصیل یوسفی 
انتشارات کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش،، کهزاد،،
با همکاری امور فرهنگی موسسه خیریه امام جواد { ع}
ویرایش و صفحه آرایی – محمد کاظم کاظمی.
امور گرافیکی – وحید الله عباسی.
تایپ و حروف نگاری – طاهره امیری.
بانی نشر : خانواده های قناویزیان – شاملو ـ یوسیفیان.
شمارگان؛ ۲۵۰۰ نسخه.
قیمت :یکصد افغانی.
چاپ: دقت ـ مشهد 
چاپ اول: بهار ۱۳۸۴
شماره شابک ۹۶۴,۳۹۲,۱۹۶/۴
13 اکتبر
۳دیدگاه

وصف دختر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

      وصف دختر

از این  رُخساره  رعنا‌تر  نمی‌شه

 به حُسن و ناز ، یکتا‌تر  نمی‌شه

 از این دخترکه چون ماه است تابان

 در این  دنیا  دل‌ آرا‌ تر   نمی‌شه

 کسی  مانند   این  دختِ ستاره

 به  بزم  آسمان ، دلبر نمی‌شه

میان میوه‌ها، انبه شیرین است

 شیرین‌ تر از  رُخِ دختر نمی‌شه

 نگاهش روشنی‌بخش دل  و جان

 ز  لبخندش  گوارا‌تر   نمی‌ شه

 وقارش  مظهر لطف  و  نجابت

 ز خورشید جلوه پیدا‌تر نمی‌شه

 به رخسارش  گلستانِ شکوفاست

 ز گل خوش‌رنگ وزیبا‌تر نمی‌شه

 نه‌تنها چهره‌اش  زیبا و دلکش

 ز خُلقش چیزی والاتر نمی‌شه

 جمالش  آیتی  از لطف  یزدان

 از این گفتار  شیواتر نمی‌شه

 اگر صد ها پری  آید  به میدان

 از این شاه‌دخت رعنا‌تر نمی‌شه

 به زیبایی، به پاکی، در جهانم

 از این شاعره شیداتر نمی‌شه!

  بشیر داند در این دنیای فانی

 به مجنون کس لیلاتر نمی‌شه!

دختر داند  بسی  قدرِ  پد ر را

 که مهرش نقشِ هیچ دفتر نمی‌شه

         بشیر شیرین‌ سخن

13 اکتبر
۱ دیدگاه

دیر و حرم خراب است

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دیر و حرم خراب است

 از فتنه ای  منافق  دیر  و حرم خراب است

ز کینه   لبریز  ، جان  ها  همه  کباب  است

 از فتنه ای  که جاریست ، در بین ملیت ها

 اهل عجم هراسان ، اعراب در عذاب است

 از حد گذشت غفلت ، از حیله های دشمن

که این آتش  دوئیت  ، در حال التهاب است

 آنانکه جام تزویر ، از دست خویش  نوشند

 بر زعم خویش بیدار اما  اسیرخواب  است

هر کس که سود خود ، را  جوید از  دوئیت

 گم کرده راه مقصود افتاده درسرا ب است

 تا چند غبار تزویر ،  بر فرقِ  خویش ریزیم

 راه نجات ( انسان)  تغییر  و  انقلاب است

 با مهر و با محبت، ویرانه هم بهشت است

 بی مهر کاخِ  زرین ، زندان اضطراب است

 درهمچو روزگاری دوستی نمی‌توان یافت

 بسیار راز  پنهان   پوشیده  در نقاب است

 تکرار گشته تاریخ، عبرت نه گشته حاصل

 بیگانه از درایت امروز شیخ و شاب است

پرهیز ڪن ( رشیدی ) از فتنه و دو رنگی

 یکرنگی و صداقت بر فتنه ها جواب است

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۵/۷/۱۳

 

 

13 اکتبر
۱ دیدگاه

عطرِ مراد

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

عطرِ مراد

 دوشینه   بوی   زلفت   ، جانم   به باد می‌داد

آن   طاق   ابروانت   ، دل    از    نهاد    می‌داد

 برخیز و  جامی از می ، پر کن به کام درویش

 کاین بوی خوش ز مستی ، هر لحظه داد می‌داد

از شوق روی خوبت، گل در چمن شکفته‌ست

هر غنچه   پیش   حسنت ،  عطر  وداد می‌داد

 خون   شد  دل و  روانم   ، از  بخت بی‌نصیبم

 کو  مژده ی   وصالی   ،  تا   داد  داد  می‌ داد

 دل   از  نگاهِ   مستت ، یک‌  باره گشت ویران

آن غمزه ی   نهانت   ،   حکمِ     قیاد   می‌داد

 در   کوی   دلبرانم   ،  جز   درد   و  غم ندیدم

 زاهد در این  خرابات،  درس   جهاد   می‌داد

 خواهم به می فروشان، هر لحظه جان فشانم

تا   جام  بی‌نیازی ، جان   را   به  باد  می‌داد

 چون سرو می‌خرامی،  در باغ  نیمه‌شب‌ها

 مهتاب   بر   رخ   تو    ، نور     مراد    می‌داد

 دیوانه‌ وار    رفتم   ، در   کوی   بی   ‌قراری

 عشق تو   در  ازل  هم، این اعتقاد می‌داد

 دل ها   شکوفه  کردند در باغ جان عشاق

هر   برگ   با   تمنا  ، عطر ‌   مراد   می داد  

 سمیع تمنا

  ۲۱ می ۲۰۲۶

 اتاوا ، کانادا

13 اکتبر
۱ دیدگاه

تسلیم ناپذیر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۱ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

تسلیم ناپذیر

تا  ز    صحرا ی    عدم    گرد   و جودش شدپدید

 روح   آدم   بودنش   بر    این  تن  خاکی    دمید

 گشته سرگردان دراین   صحرای  بی پایان دهر

 زهر   تلخ   بی  کسی    بی خ   انمانیها  چشید

در   تلاش  و  جستجو   از   بهر دو،نان   هر  کجا

 منت   از    نامردمان   و  فرقه ی  دونان  کشید

 حلقه ی   محرومیت    بر گردنش   افگند    غدر

این چنین    بی حرمتی   ها  دیده ی  عالم ندید

 خانه و   کاشانه اش   با   خون   دل  اباد   کرد

 لیک   آنجا   لحظه ی     آرامش     خاطر   ندید

 انتحاری   ها و   جنگ  و  خون و آتش هرطرف

 ریسمان    کهنه ی    امید     و   بهبودی   برید

 هر  کجا  آوازه   های  باغ  های  سرخ  و  سبز

 گوش سنگینش کمی این گفته هارا می شنید

 کوله    بار   هجرتش   سوی   دیار   غیر بست

 بی پناهی بی‌کسی هارا در آغوشش  کشید

 با فراز و  شیب   دوران ساخت  اما  خم  نشد

 قامتش ،چون کم کمک  روز و شب  پیری رسید

 یادش  آمد  زادگاه   و    لحظه ی   تلخ   وداع

 اشک شوری را زجام خشک لبهایش  چشید

 در تمام عمر  سختی‌  های  دوران  همرهش

 اندرین   ره  هر  خطر امد  بجان  و   دل  خرید

 شد صبور و تن به تقدیرش سپرد و  شد خموش

 ز اختلاف عادت  و  راه  و روش  لب می گزید

 دادی  جای بابه را بگرفته  و های،شد سلام

 پخت و پز از  خانه  رفت  و  نوبت  پیزا  رسید

 ناشتای  صبح جایش را به کافی داده است

 ظهر با صد  اشتهایش  سوی  همبرگر دوید

 شام با ساندویچ سر کرد و بخواب  از خستگی

حال  ان   کیفیت    پارینه   از   ذهنش   پرید

 اب و برق وسلفون و مارگیج حواسش پرت کرد

 ان  کریدت کارت ها  راه  نفس  را  می برید

 موترش    پیش میکانیک شد سفیر  دائمی

 زاین همه بیچاره گی ها آه سردی می کشید

 روز وشب در جستجوی کار در  هر گوشه یی 

روزنی   کارامشی  آرد  بر   او    یکدم   ندید

 در کنار ساحلی تنها نشست  و  غرق  فکر

 گشت، تا راهی از این ماذق بر او  آید پدید

 در  همین حالت تکانی خورد  و برپا ایستاد

گفت باخود بعد ازین خواهم شدن سد سدید

 راه گر دور  است اما یک  قدم سوی هدف

 طی  نمودن   می کند کوتاه  ره ، آمد نوید

 جان گرفت و عزم راسخ در دلش شد نور بخش

 شخص دیگر شد ،قوی ، ثابت قدم  فردِ فرید 

 چند گاهی  از زمان بگذشت  و شهرت یافت

 زود کارو بارش رنگ بگرفت ورفیقانش بدید

 هر که می پرسید این حالت چسان کردی حصول؟

 پاسخش این بود گشتم استقامت را مرید

 در مسیر زندگی صد سنگ  ره را بشکند

 انکه را  همت  قوی  ، پویا و با صبر مزید

 شیوه ی  دریا نگر  با نرمی  و صبر مدام

می کشاید ره به قلب سنگ خارای عنید

 مختار دریا

 ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶

میلتون – اونتاریو

12 اکتبر
۱ دیدگاه

اخلاق و تمدن

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

مگـر جـزیـرۀ اپـسـتـیـن دام شـیـطان بود

که مرگ ارزش واخلاق ازآن نمایان بود

اگـر چـه قـدرت کاخ سـفید انجیل داشـت

ولی بـه محفل جفری خـوک، مهمان بود

بــرای ســـود کلان و گـرفــتــن اســـنـاد

تمام کـوشش شان در شـکار انـسـان بود

به زیـر دامـن چرکین او چـه بـود پنهان

هزار دام پـرسـتوی مسـت و عریان بود

طلسم جاسوسی وپول در سیاست داشت

در ایـن معامله صد مار خفته پنهان بود

هـزار فـتـنـۀ اپــستـیـن گـر کــنید تحقیق

زغرب وشرق جهان زیرشاخِ دیوان بود

بیک طرف حسیدی ویک طرف اپستین

تـو گـویی داعـش و طالـب کاپی آن بود

پیام مهـر خـدا انتـحار و وحشـت گشـت

فسـاد و فسـق مـدارس در پاکـسـتان بود

خدا چـو از دل افراطیون گـریـزان شـد

زن از شـرارت ابلیـس بـنـد زنـدان بود

امید و عشق ومحبت به گورِننگین رفت

فروش نعـشِ روان و بـدن که آسان بود

به روزگار معاصر زنـان شدنـد قـربان

جـنـایتی که زمانی بـه کاخ سـلطـان بود

همین که طالب و داعـش می‏کنند با زن

به  عصر خشک کلسیا بسی شتابان بود

قـدیمی ریـشۀ افـراط متن تـورات است

ز نخـل آن دل انـسـانیـت پـریـشـان بود

ترور وجنگ و کنیزی و بردگی افزون

ستم به آدم و خاک و نبات و حیوان بود

مثـال زنـدۀ آن غـزه و فـلسـطـیـن اسـت

چناکه نـسل کشی در زمـین ویـران بود

ترور و وحشت و ظلم و ستم به انسانها

بـه شرع ظلمت و افـراطیت فراوان بود

عنان دین ز کف عدل وداد بیرون رفت

از آن دمی که خدا چوب‏دست انسان بود

بهشت ودوزخ وپل صراط اگر فرداست

چرا قصور ددان پر ز حوروغلمان بود

ز بطن سنت افراطیت چـه بیرون گشت

همانکه هستی وانسان ازان هراسان بود

زمین سوخته وکشتار ووحشت وارعاب

درنده خویی گرگان و چنگ و دندان بود

یَهُـوَه حامی خون و فساد و ثروت گشت

حکایتی که درآن جنگ دیو ویزدان بود

ز گفت و کرده و پندار نیک دیریـن گو

تمـدنی که مـدارا و صـلـح و پیکان بود

مـیــان قـدرت ایـران و روم در تـاریـخ

همیشه حرف ز میدان و شیرمردان بود

ز گـرز رسـتم و از پتک کاوه یاد آرید

سر ستمگران زیر گرز و ســنـدان بود

حدیث سام ونریمان وزال وسورنا خوان

خوشا که یعقوب عیّار اهل سیستان بود

برای حفظ وطن جـان و دل فـدا کـردند

بـه گرد پـرچـم میهن، عهد و پیمان بود

تمـدن و خـرد و رزم و نیکی و اخـلاق

چو بـوسـتان دل عشق گوهر افشان بود

ز بلخ وکابل و پارس وهرات می گویم

زبـان پـارسِ کهن در دل خـراسـان بود

ز طرف سیحون وجیحون تا دل کارون

تمـدن کهـنی غـرق نـظـم و سـامـان بود

زعقل تاریخ و فرهنگ درس نـو گیرید

تمدنی که درآن عشقِ مهر وعمران بود

وفـا و عـشـق و محبت نـور دل هـا بـاد

نجـابتی که در آن شـیر پاک پسـتان بود

اگرضعیف شدی پایه سست و لرزانست

همان که سازش وتسلیم مرگ بنیان بود

نتیجـه ای نـدهد جنگ و حمله بر ایران

که آب و دره وکهسار و مرد میدان بود

چـهار راه جــهـان بـوده در دل تـاریـخ

همیشه ارتش یـورشگـران، حیـران بود

زمانـه از هنر صلـح و جنگ اگر گوید

گمـان مبـر که رزم و دفاع، آرمان بود

رسول پویان

۸/۲/۲۰۲۶

11 اکتبر
۱ دیدگاه

سنگ شکست …..

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

از سینه ها صدای  قرون می شود برون

دردیست بی ندا ز درون می شود  برون

یک  درد  بی  زبان  که ز آتش زبانه اش

چون دود با زبان  زبون  می شود برون

از  پشت  این  حقیقت  زائیده  از دروغ

یک جنگل اژدهای فسون می شود برون

آن  لشکری  که رفته  به کهف فرامشی

از غار با درفش نگون  می شود  برون

آن موج و آن صدا که سحر را طلیعه بود

این باره با سکوت و سکون  می شود برون

خورشید شب پرست که معتاد غرب شد

شب با نقاب ماه جبون می شود برون

اما صدای کوچکی هم می رسد بگوش

بشنو که از درون و برون می شود برون

اسطوره های  کاغذی  را  باد می برد

ققنوس ها ز آتش و خون می شود برون

سنگ  شکست  آیینه  های  دروغ باز

از جیب کودکان جنون می شود برون

از زیر کاخ  های بنا  گشته روی خون

نو رستخیز کن فیکون می شود برون

آن خیل تار ومار شده در معاد عشق

این باره بادرفش و قشون می شود برون

فاروق فارانی

سپتامبر ۲۰۲۶