ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما
( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–
ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما
نویدالله صافی
محصل برنامه ماستری مدیریت آموزشی پوهنتون کابل
چکیده:
مسلمانان دوران طلایی را در تاریخ تمدن اسلامی ثبت کرده اند. تمدنی عظیم و باشکوه را بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد. تمدن که در تمام ابعاد دست آوردها و پیشرفت های داشت که از آن جمله می تواند به علوم شرعی و علوم طبیعی، اجتمایی، سیاسی، فرهنگی و… اشاره کرد که دانشمندان و علمای بی شماری را در بطن خویش پرورانده و جا داده بود. در تمدن اسلامی معماری های صورت گرفت و شهرهای را بنا گردید که غربیان را حیرت زده کرد و آنان در سدد این آمدند تا از آن تقلید کنند و کوشیدند با دیدن کشورهای اسلامی و فرا گرفتن علم در نزد علمای آن دوره بیشتر بی آموزند و آن را در کشورها و شهرهای خویش انتقال دهند، ولی روی هم رفته غربیان با تلاش و پشتکار و همچنان در زمینه های با فریب و زور حتی خود را پیشتاز نمودند و توانستند امپراطوری های را بنا نمایند و تمدنی را شکل دهند. تمدن اسلامی از آن به بعد روبه تضعیف شدن آورد که دلیل آن هم ضعف در بعضی موارد و انحطاط علمی بود که باعت عقب ماندگی فکری و تمدنی گردید. عقبماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخگویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید میآید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشتها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقبماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است. این همه باعث گردید تا مسلمانان شان و شوکت خویش را از دست دهند و افول و انحطاط صورت گیرد. انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند. این ها پدیده های بودند و پیامدهای ناخوشایند را برای جوامع اسلامی به بار آورد که در ذیل هر یکی به بحث گرفته شده و دلایل آن بیان گردیده است.
کلمات کلیدی: علوم اسلامی، علوم شرعی، علوم طبیعی، عقب ماندگی فکری، علما
مقدمه:
علوم اسلامی در شکلگیری تمدن اسلامی و هدایت فکری، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی جوامع اسلامی نقش اساسی داشته است. در دورههای مختلف تاریخ اسلام، دانشمندان مسلمان نهتنها در حوزههایی مانند: قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام فعالیت کردهاند، بلکه در علوم عقلی و طبیعی از جمله طب، ریاضیات، نجوم و سایر رشتههای علمی نیز سهم قابل توجهی داشتهاند. پژوهشهای تاریخی جدید نیز نشان میدهد که نهادهای آموزشی جهان اسلام در دورههای مختلف، علوم نقلی و عقلی را در کنار یکدیگر پرورش دادهاند و مدارس و مراکز علمی تنها به آموزش علوم دینی محدود نبودهاند. با وجود این پیشینه علمی، مسئله جایگاه و پویایی علوم اسلامی در جهان معاصر نیازمند بررسی جدی است. تحولات سریع علمی، فناوری، اجتماعی و فکری، مسائل جدیدی را در برابر جوامع اسلامی قرار داده است؛ مسائلی که پاسخگویی به آنها نیازمند پژوهش، اجتهاد، تفکر تحلیلی و توانایی پیوند دادن میراث علمی اسلامی با شرایط جدید است. در این میان، یکی از چالشهای قابل بررسی، کاهش پویایی علمی در برخی عرصهها، غلبه رویکردهای تقلیدی و ضعف ارتباط میان بخشی از مطالعات اسلامی با مسائل و دانشهای معاصر است.
از دیدگاه تاریخی نیز نباید مسئله را صرفاً با عنوان «افول علوم اسلامی» توضیح داد؛ زیرا شواهد تاریخی نشان میدهد که فعالیت علمی مسلمانان در دورههای مختلف ادامه داشته و برخی دانشمندان حتی در دورههایی که معمولاً دوره افول نامیده میشوند، در زمینههایی مانند: نجوم، ریاضیات، پزشکی و فیزیک دستاوردهای مهمی داشتهاند. بنابر این، مسئله اصلی این تحقیق، اثبات یک افول مطلق و عمومی نیست؛ بلکه بررسی عواملی است که در دورههای مختلف موجب کاهش یا افزایش پویایی علمی، نوآوری و تولید دانش در جوامع اسلامی شدهاند. یکی از موضوعات مهم در این زمینه، رابطه میان سنت علمی، اجتهاد، تقلید و تغییرات اجتماعی است. علوم اسلامی در طول تاریخ دارای روشهای متنوع استنباط و تولید دانش بوده و در نظریه حقوق اسلامی، رابطه میان واقعیت اجتماعی و تولید نظریه علمی نیز مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشهای وائل حلاق درباره تاریخ نظریههای حقوق اسلامی نشان میدهد که تحول نظریه فقهی با شرایط اجتماعی و تاریخی ارتباط داشته و در دوره معاصر، مسئله بازاندیشی در مبانی و روششناسی علوم اسلامی به یکی از موضوعات مهم تبدیل شده است.
از سوی دیگر، مواجهه علوم اسلامی با جهان مدرن و تغییر ساختارهای سیاسی، اجتماعی و آموزشی نیز مسئلهای اساسی است. حلاق در بررسی تاریخ شریعت نشان میدهد که نظام حقوقی و نهادهای اسلامی در جریان تحولات مدرن و دوره استعمار دچار تغییرات عمیقی شدند؛ ازاینرو، وضعیت معاصر علوم اسلامی را نمیتوان بدون توجه به تحولات تاریخی، نهادی و اجتماعی بررسی کرد. در چنین شرایطی، مفهوم «عقبماندگی فکری علما» نیز نیازمند تعریف دقیق و علمی است. در این تحقیق منظور از این اصطلاح، عقبماندگی ذاتی یا عمومی عالمان دینی نیست؛ بلکه منظور میتواند کاهش پویایی فکری، محدود شدن روحیه پژوهش و نقد علمی، ضعف توجه به مسائل جدید و عدم استفاده کافی از روشهای نوین علمی در میان برخی از افراد یا جریانهای علمی باشد. چنین رویکردی امکان میدهد که موضوع بدون تعمیم ناروا به تمام علما و بدون نادیده گرفتن دستاوردهای علمی آنان بررسی شود. از این منظر، مسئله اساسی تحقیق حاضر آن است که با وجود میراث غنی علوم اسلامی و ظرفیتهای موجود در منابع و روشهای علمی آن، چه عواملی سبب شده است که در برخی جوامع اسلامی، علوم اسلامی نتوانند به اندازه کافی با تحولات علمی، اجتماعی و فکری معاصر هماهنگ شوند؟ آیا روشهای آموزشی سنتی، ضعف نهادهای پژوهشی، کاهش تولید علمی، فاصله میان علوم اسلامی و علوم طبیعی و اجتماعی، شرایط تاریخی و سیاسی، یا نوع خاصی از تقلید و جمود فکری در این مسئله نقش داشتهاند؟ همچنین، چه راهکارهایی میتواند به افزایش پویایی فکری، تقویت پژوهش و ایجاد ارتباط سازنده میان علوم اسلامی و دانش معاصر کمک کند؟
بنابر این، تحقیق حاضر با رویکرد کتابخانهای و با استفاده از منابع معتبر تاریخی، دینی و علمی، در پی آن است که مفهوم و ابعاد ضعف علوم اسلامی را بررسی کرده، عوامل مؤثر بر کاهش پویایی فکری در میان برخی از عالمان و نهادهای علمی را شناسایی نماید و راهکارهایی برای تقویت پژوهش، اجتهاد، نوآوری فکری و ارتباط علوم اسلامی با نیازهای جامعه معاصر ارائه کند. اهمیت این تحقیق در آن است که بهجای پذیرش سادهانگارانه نظریه «افول علوم اسلامی»، موضوع را بهصورت تاریخی و تحلیلی بررسی میکند و میان میراث علمی اسلامی، وضعیت موجود و ضرورت تحول علمی در عصر معاصر ارتباط برقرار میسازد.
بیان مسئله:
در طول تاریخ، علوم اسلامی نقش مهمی در شکلگیری اندیشه، فرهنگ، اخلاق، نظام اجتماعی و علمی جوامع مسلمان داشته است. دانشمندان مسلمان در دورههای مختلف در زمینههایی مانند: علوم قرآن و حدیث، فقه، فلسفه، طب، ریاضیات، نجوم و سایر عرصههای علمی فعالیت کرده و آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشتهاند. این پیشینه نشان میدهد که تمدن اسلامی در دورههایی از تاریخ از پویایی علمی و فکری قابل توجهی برخوردار بوده است.
با وجود این پیشینه، در برخی جوامع اسلامی امروزی، علوم اسلامی با چالشهایی مانند: کاهش پژوهشهای علمی، غلبه روشهای سنتی در آموزش، ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر، کمبود نوآوری و اجتهاد متناسب با مسائل جدید و فاصله گرفتن برخی مباحث علمی از نیازهای روز جامعه مواجه است. این وضعیت میتواند موجب کاهش نقش علوم اسلامی در پاسخگویی به مسائل جدید اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و فرهنگی شود.
از سوی دیگر، یکی از مسائل قابل بررسی، جمود یا محدود شدن اندیشه در میان برخی از عالمان و پژوهشگران دینی است. منظور از این مسئله، ضعف در اصل دانش دینی یا جایگاه علما نیست؛ بلکه عدم توجه کافی به تغییرات اجتماعی، دستاوردهای علمی جدید، روشهای نوین پژوهش و ضرورت بازاندیشی علمی در مسائل جدید است. هنگامی که دانش دینی صرفاً به تکرار دیدگاههای گذشته محدود شود و ارتباط آن با شرایط و نیازهای جدید جامعه کاهش یابد، امکان کاهش پویایی و تأثیرگذاری علوم اسلامی افزایش مییابد.
این وضعیت پرسشهای مهمی را مطرح میسازد:
- عوامل ضعف علوم اسلامی در جوامع اسلامی چیست؟
- چه عواملی موجب کاهش پویایی و نوآوری فکری در میان برخی علما شده است؟
- روشهای سنتی آموزش و پژوهش چه تأثیری بر رشد علوم اسلامی دارند؟
- چگونه میتوان میان علوم اسلامی و علوم معاصر ارتباط مؤثر ایجاد کرد؟
بنابر این، مسئله اساسی این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری در میان برخی از علما و شناسایی راهکارهایی است که میتواند زمینه رشد علمی، تقویت روحیه پژوهش، افزایش نوآوری و پاسخگویی بهتر علوم اسلامی به نیازهای معاصر جامعه را فراهم سازد. بررسی این موضوع میتواند به شناخت بهتر وضعیت موجود و ارائه راهکارهای علمی برای تقویت جایگاه علوم اسلامی در جامعه کمک کند.
اهداف تحقیق
هدف کلی:
دریافت عوامل ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما و ارائه راهکارهای مناسب برای تقویت آن.
اهداف اختصاصی:
- تبیین مفهوم و جایگاه علوم اسلامی در جامعه اسلامی.
- شناسایی عوامل مؤثر بر ضعف و کاهش پویایی علوم اسلامی.
- بررسی نقش جمود فکری، تقلید و کاهش اجتهاد در ضعف علوم اسلامی.
- تحلیل تأثیر فاصله میان علوم اسلامی و علوم معاصر بر رشد فکری جامعه اسلامی.
- ارائه راهکارهای مناسب برای احیای پویایی علمی، پژوهشی و فکری در علوم اسلامی.
سوالات تحقیق
سوال اصلی تحقیق:
ضعف علوم اسلامی و عقبماندگی فکری علما در جامعه اسلامی ناشی از چه عوامل و زمینههایی است و برای تقویت پویایی علوم اسلامی و اندیشه علمی علما چه راهکارهایی وجود دارد؟
سوالات فرعی:
- ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما چه مفهومی دارد و مهمترین ابعاد آن کدام است؟
- مهمترین عوامل تاریخی، آموزشی، علمی و اجتماعی مؤثر بر ضعف علوم اسلامی کداماند؟
- جمود فکری، تقلید و کاهش روحیه اجتهاد چه نقشی در کاهش پویایی علوم اسلامی دارد؟
- ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر چه تأثیری بر رشد فکری و علمی جامعه اسلامی دارد؟
- برای تقویت علوم اسلامی و افزایش پویایی و نوآوری فکری علما چه راهکارهایی میتوان ارائه کرد؟
نگاهی به تاریخ پیشرفت جوامع اسلامی
مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آوری را پشت سرگذاشته اند، نه از آن جهت که در برههای از زمان حکمران جهان بوده اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی «از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته اند»; زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی، به زور، خود را بر دیگران تحمیل کرده و مانند کف روی آب محو و نابود شده اند; بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنای گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و باشکوه بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد.(مطهری، مزتضی۱۳۶۱ و کسروی، احمد۱۳۷۷) مسلمین قرنها در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظام های عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه میگرفتند، تمدن عظیم و حیرت انگیز جدید اروپایی که چشم ها را خیره و عقل ها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققان بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر، از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)
گوستاو لوبون میگوید: «بعضی ها (از اروپاییان) عار دارند اقرار کنند که یک قوم کافر ]بیگانه.[ (یعنی مسلمانان) سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد و لذا آن را مکتوم نگاه میدارند، ولی این نظر به درجهای بی اساس و تأسف آور است که به آسانی میتوان آن را رد نمود. نفوذ اخلاقی همین (مسلمانان) آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق (بشریت) نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند به روی آنان باز کرد و تا ششصد سال استاد اروپائیان بودند».(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)
برای پیشرفت و انتقال یک فرهنگ و علم و انقلاب فرهنگی و علمی ۶۰۰ سال، فرصت خیلی خوبی است که یک بلوک و یک منطقه با تکیه به این ارتزاق فرهنگی، خود را بازیافته و به ترقی برساند تا جایی که امروز چنین تمدن و تکنالوژی و صنعتی را به رخ جهانیان بکشد. تمدن فعلی اروپا با زیرساخت های اسلامی تا بدین حد رشد و ترقی نموده است.
دانشمندان غرب میگویند: «پیدایش و اضمحلال تمدن اسلامی از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن(۸۱ـ۵۹۷ هـ/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م) از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاقِ نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه (عادلانه)ی انسانی و… (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات و تحقیق علمی پیشاهنگ جهان بود.»(دورانت، ویل۱۳۷۳).
«دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گوناگون داشت. اروپا از دیار اسلام غذاها و شربت ها و دارو و درمان، اسلحه و نشانه های خانوادگی، سلیقه و ذوق هنری، ابزار و رسوم صنعت و تجارت و قوانین و رسوم دریانوردی را فراگرفت. و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد… علمای (مسلمان اعم از فارس و عرب و ترک و سایر قومیت ها) ریاضیات و طبیعیات و شیمی را حفظ کردند و به کمال رسانیدند و به اروپا منتقل کردند… ابن سینا و ابن رشد دو فیلسوف و طبیب بزرگ اسلامی، از مشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند و صلاحیت شان چون یونانیان مورد اعتماد بود… این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگ های صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرت دانشورانی از قبیل گربرت و ارلاردبایی و مایکل اسکات و… به اندلس انجام میگرفت. این، اعتراف به عظمت دانش در جهان اسلام است که از اروپا برای تحصیل به جهان اسلام دانشجویان زیادی اعزام میشدند و علوم مختلف را فرا میگرفتند… تنها به دوران های طلایی، یک جامعه میتوانسته در مدتی کوتاه این همه مردان معروف در زمینه سیاست و تعلیم و ادبیات لغت و جغرافیا و تاریخ و ریاضیات و شیمی و فلسفه و طب و مانند آنها، که در چهار قرن اسلام بوده اند، بوجود آورد.(رنان، کالین۱۳۷۱)
پزشکان اسلامی پنجصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند. فیلسوفان اسلامی مؤلفات بسیار ارزشمندی را برای پیشرفت علم طب به کار گرفته اند و تأسیس بیمارستان ها و مراکز درمانی و بهداشتی در شهرهای مختلف و مراقبت از بیماران و دادن داروی رایگان به آنها و انجام اعمال جراحی درباره بیماریهای مختلف از جمله کارهای بود که ترقی و پیشرفت جوامع اسلامی را به رخ جهانگردان میکشاند.
مسیحیان قرن ها شاهد بودند که مسلمانان پیوسته ولایت های مسیحی را یکی پس از دیگری میگرفتند و اقوام مسیحی را پیاپی به قلمرو نفوذ خود میبردند…، نتیجه این تصادم کاملاً به سود جهان غرب بود; چون مغرب زمین در جنگ های صلیبی شکست خورد، ولی در جنگ (فرهنگی) پیروز شد و علوم مسلمانان را فرا گرفت و وارث علم و صنعت شد. در عوض، جهان اسلام پس از آن که آفریننده این همه علوم و مبتکر آن بود، با هجوم مغول و درگیری های داخلی و انقراض تمدن ها در تاریکی نادانی و نداری گرفتار شد، در صورتی که مغرب زمین شکست خورده بود که از کوشش های مداوم، تجربه آموخته و شکست ها را از یاد برده بود، عطش علم و علاقه به ترقی را از دشمنان فرا گرفت و میدان های عقل را پیمود… و با سربلندی به دوران رنسانس قدم نهاد.(دورانت، ویل۱۳۷۳)
تمدن اسلام و جوامع اسلامی از سال ۸۱ ـ ۵۹۷ ق/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م دارای اوج تعالی و پیشرفت و ترقی در انواع علوم و فنون بود. علوم تجربی اعم از پزشکی و شیمی و فیزیک و زمینشناسی، زیستشناسی و گیاه شناسی در اوج خود بود و بزرگترین دانشمندان و مبدعان این علم در گستره جهان اسلام به تدریس و تألیف و تحقیق در این علوم اشتغال داشتند و آثار سترگی را به عرصه تمدن عرضه میداشتند و این دانش های گسترده مبنایی را به تمام همسایگان و جویندگان دانش که از هر سرزمینی به حضور آنها میرسیدند می آموختند. خصوصاً از کشورهای اروپایی دانشجویان زیادی در اندلس اسلامی و بغداد و ری و… به تحصیل علوم و فنون مختلف اشتغال داشتند. جهان غرب در این دوره درخشان، اسلامی گرفتار اندیشه قرون وسطی و توحش و جزماندیشی کلیسا و کاملاً عاری از تعقل و تفنن بود; برعکس، در جهان اسلام دانشمندان کم نظیری چون ابن سینا، خوارزمی، فارابی، محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، حکیم عمر خیام، ابن خلدون، و کندی و… بدون هیچ محدودیتی به ترویج دانش در جهان اشتغال داشتند(رنان، کالین۱۳۷۱) و از سوی حاکمان اسلامی تشویق میشدند. در علومی نظیر علوم انسانی در شاخه های جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات، فقه، تاریخ، جغرافیا و… بهترین دانشمندان ظهور کردند; ادریسی و یاقوت حموی و بیرونی از جغرافیدانان بزرگ و دارای تألیفات زیادی در علوم مختلف بوده اند.
ادبیات در این دوره در شرق (جهان اسلام) در اوج فصاحت و بلاغت و زیبایی بود و شاعران و ادیبان این دوره در طول تاریخ کم نظیر بودند; شاعرانی چون فردوسی، رودکی، غزنوی، سنایی، خاقانی، جامی، مولوی، سعدی، حافظ، و شعرایی که در قلمرو اسلام اشعاری به زبان عربی میسرودند.
در این دوره مورخان کم نظیری چون ابن اسحق، ابن هشام، طبری، مسعودی، ابن ندیم، دینوری، یعقوبی و… به بهترین شیوه به نگارش پرداختند. آنها علاوه بر ثبت تاریخ، در علومی نظیر نجوم و ادبیات مهارت داشتند که در زیبانگاری آثارشان مؤثر بود.
در علوم عقلی، اعم از فلسفه، ریاضیات، هندسه، موسیقی، هنر، نقاشی و مجسمه سازی، جهان اسلام در اوج ترقی و برای جهان غرب الهام بخش بود. خیام و خوارزمی از جمله ریاضیدانان جهان اسلام بودند.
در علم فیزیک و شیمی ابن هیثم بزرگترین فیزیکدان (نورشناس)، و جابر بن حیان، بزرگترین شیمیدان این دوران بودند.
شهرهای کشورهای اسلامی آباد و با معماری های زیبا مزین و با ساختمان های مجلل و شیک، نمایی دیدنی و باشکوه از امپراطوری اسلامی را به رخ غربیان میکشید و آنها همواره آرزو میکردند که در شهرهای اسلامی به سیاحت بپردازند و در همین راستا بود که افرادی مثل مارکوپولو و… در شهرهای امپراطوری بزرگ اسلامی به سیر و سیاحت میپرداختند و سفرنامه مینوشتند و از بین دانشمندان اسلامی نیز افرادی چون ناصر خسرو و ابن بطوطه و سعدی ومقدسی بدین کار پرداخته و گزارشهای زیبا از اوضاع شهرهای اسلامی دادند که همگی نشان دهنده رونق دانش معماری و مهندسی و عمران و آبادی شهرهای اسلامی است(قبادیانی، ناصر خسرو۱۳۷۲). مدارس علمی و دینی و مساجدی که در کنار آنها کتابخانه های عظیم با معماری زیبای اسلامی ساخته میشد، یکی از مظاهر پیشرفت جوامع اسلامی است که غربیان در ساختن مراکز علمی خود اقتباس نمودند و کالج هایی به شکل مدارس دینی جهان اسلام ساختند(کسایی، نورالله۱۳۶۳)
از لحاظ اقتصادی و کشاورزی و دامداری نیز جوامع اسلامی مولّد و صادرکننده محصولات فراوانی بودند و تکنولوژی کشاورزی و فنآوری را از طریق اسپانیا به اروپای شرقی و غرب و اروپای مرکزی انتقال میدادند. اسپانیای اسلامی، کشت برنج، گندم سیاه، نیشکر، انار، پنبه، اسفناج، مارچوبه، موز، گیلاس، پرتقال، لیمو، به، گریپ فروت، هلو، خرما، انجیر، توت فرنگی و زنجبیل را از آسیای کشورهای اسلامی فراگرفت و این همه را به اروپای مسیحی آموخت. باغداری، و ایجاد تاکستانها و گلکاری و پرورش دام و طیور در تمام جهان اسلام از رونق چشم گیری برخوردار بود که اقتصاد کشورهای اسلامی را در بالاترین درجه رشد نشان میداد.
استخراج معادن طلا و نقره، روی، مس، آهن و سرب، زاج، گوگرد و جیوه نیز در رونق اقتصادی بسیار مؤثر بود. بافت قالی ها، پرده های زربفت، پارچه های ابریشمی، شال و انواع پارچه های نخی و پشمی و لباس های رنگارنگ در کارخانه های جهان اسلام رواج داشت و اروپای مسیحی از این جهت کاملاً وابسته به جهان اسلام بود.
صنعت کاغذسازی را اولین بار جوامع اسلامی آغاز کردند. نخستین کارگاه کاغذسازی، در قلمرو اسلام، به سال ۱۷۸ هـ،/۷۹۴ م در بغداد به دست فضل بن یحیی، وزیر هارون الرشید گشوده شد، آنگاه مسلمین آن را به سیسیل و اسپانیا بردند و از آنجا به ایتالیا و فرانسه رسید. این اختراع به هر جا رسید تألیف کتاب را آسان کرد و در ماندگاری و آموزش علوم تحولی بزرگ پدید آورد و استنساخ کتب نیز پس از رواج کاغذ رونق یافت. در بیشتر شهرها نیز کتابخانه های عمومی تأسیس شده بود که تعداد زیادی کتاب داشت و درهای آن به سوی طالبان علوم باز بود. در کتابخانه ها کاغذ نیز برای مطالعه کنندگان مهیا بود که یادداشت میکردند.(شانهچی، کاظم۱۳۷۴)
بیت الحکمه اولین کتابخانه عمومی در جهان اسلام بود. در قرطبه و قاهره نیز کتابخانه های بزرگ تأسیس شد. علاوه بر وجود کتابخانه های عمومی، کتابخانه های خصوصی نیز در جهان اسلام فراوان بود; مانند کتابخانه «دارالعلم شاپور» در بغداد، کتابخانه صاحب بن عباد (۳۸۵ م) که بالغ بر ۱۱۷ هزار مجلد کتاب در آن وجود داشت. در بخارا در عصر سامانیان کتابخانه های بزرگ و کم نظیر از طرف نوح سامانی در اختیار ابن سینا قرار داشت و در عربستان، المؤید کتابخانه صد هزار جلدی داشت و در شیراز عضدالدوله دیلمی کتابخانهای عظیم بنا کرده بود و در ری، هرات، سمرقند و تاشکند کتابخانه هایی بزرگ تأسیس شده بود، و هزاران کتابخانه در منطقهی بینالنهرین و کشورهای اسلامی وجود داشت که حاکی از رونق علم در جوامع اسلامی است. (شانهچی، کاظم۱۳۷۴)
مدارس و دانشگاه های بزرگ جهان اسلام نیز از پیشرفت جوامع اسلامی حکایت میکند. جهان مسیحیت و کشورهای اروپایی از مدارس جهان اسلام تقلید و در شهرهای خود اقدام به تأسیس آن میکردند و در آنها علوم رایج در مدارس و دانشگاه های اسلامی را براساس ترجمه کتابها و توسط استادان تعلیم دیده در جهان اسلام تدریس میکردند.
براساس اعتراف دانشمندان منصف غرب، جهان اسلام دارای جوامع پیشرفته و در تمام علوم پیشتاز بود و رهبری جهان را به مدت هفت قرن بر دوش داشت که البته همه این پیشرفت ها را مرهون آیات قرآن و کلام پیامبر اکرم(ص) میدانند که مسلمین را به آموزش علم و به تفاهم و وحدت فرامیخواند.
عقب ماندگی فکری علما
عقبماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخگویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید میآید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشتها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقبماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است.
در حوزه اندیشه اسلامی، برخی پژوهشگران مسئله رابطه میان اجتهاد، تقلید و پویایی فکری را از عوامل مهم در بررسی وضعیت اندیشه مسلمانان دانستهاند. طه جابر علوانی معتقد است که محدود شدن مفهوم اجتهاد به حوزههای خاص و گسترش تقلید میتواند توانایی خلاق و اصلاحگر اندیشه را محدود کند (Al-Alwani, 1991). او مسئله تقلید را در ارتباط با کاهش توانایی اندیشه مسلمانان برای تجدید و اصلاح بررسی میکند.
با این حال، از نظر علمی نباید تقلید را بهطور مطلق مساوی با عقبماندگی فکری دانست. پژوهشهای وائل ب. حلاق نشان میدهد که «تقلید» در تاریخ فقه اسلامی مفهومی پیچیده داشته و همیشه به معنای پیروی کورکورانه و بدون فهم نبوده است؛ در برخی موارد، تقلید به معنای پیروی آگاهانه از یک مکتب و چارچوب حقوقی معتبر بوده است (Hallaq, 2001).
از سوی دیگر، بحث درباره «افول» یا «انحطاط» علمی در جهان اسلام نیز باید با احتیاط صورت گیرد. برخی پژوهشهای تاریخی، کاهش تولید یا پویایی علمی را در دورههایی از تمدن اسلامی بررسی کردهاند، اما پژوهشهای جدید نشان میدهند که روایت سادهای مانند «توقف کامل علم در جهان اسلام» نمیتواند پیچیدگی تاریخی این مسئله را توضیح دهد. برای نمونه، پژوهشی مبتنی بر بررسی شمار زیادی از نسخههای خطی، عوامل نهادی و اجتماعی را در تغییر مسیر تولید علمی بررسی کرده و نسبت به توضیح تکعاملیِ افول علمی هشدار میدهد (Solomon, 2022).
بر این اساس، میتوان عقبماندگی فکری را در چارچوب این تحقیق چنین تعریف کرد: عقبماندگی فکری عبارت است از کاهش پویایی و خلاقیت اندیشه و ضعف در تحلیل، نقد، اجتهاد و نوآوری، بهگونهای که وابستگی غیرنقادانه به برداشتهای گذشته، محدودیت در استفاده از روشهای علمی و ناتوانی در پاسخگویی مناسب به مسائل و تحولات جدید را به دنبال داشته باشد.
دلایل عقب ماندگی فکری علما
انحراف از آموزه های اصیل اسلامی
انحراف از آموزههای اصیل اسلامی عبارت است از فاصله گرفتن از اصول و ارزشهای معتبر اسلامی در حوزه عقیده، اندیشه، اخلاق و عمل، بهگونهای که برداشت یا رفتار ایجاد شده با مبانی مستند قرآن و سنت و روشهای معتبر فهم و استنباط اسلامی ناسازگار باشد. قرآن کریم در سوره نساء، آیه ۵۹، معیار مهمی برای حل اختلافات دینی و اجتماعی ارائه میکند و میفرماید: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» «اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید». بر اساس این آیه، بازگشت به قرآن و سنت در مسائل مورد اختلاف یکی از معیارهای مهم تشخیص درست از نادرست در امور دینی است. همچنین قرآن کریم در سوره نحل، آیه ۴۳، بر مراجعه به اهل دانش تأکید کرده است: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» «اگر نمیدانید، از اهل دانش بپرسید». از نظر حدیث نیز، پیامبر اکرم ﷺ فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» یعنی: «هر کس در این امر ما چیزی پدید آورد که از آن نیست، مردود است» این حدیث در صحیح مسلم، حدیث ۱۷۱۸، روایت شده است.
انحطاط علمی
زائل شدن روحیه تسامح علمى، بروز تحجر و جمود، وخامت حیات علمى و ناکارآمدی مؤسسات و نهادهای آموزشی، افول ایده های خلاقانه وکنجکاوى علمى، عدم پشتیبانی از فعالیت های علمی، تسلط دولت ها بر آموزش و مؤسسات آموزشى و بهره بردارى سیاسى از آن ها، انحطاط علوم عقلى و مخالفت با علوم طبیعى و فلسفى و جریان های عقلگرا، غلبه نقلگرایی و تکیه بر فقه و علوم دینی.
انحطاط علمی به معنای کاهش تدریجی سطح دانش، پژوهش، نوآوری، تولید علمی و توانایی یک جامعه یا نهاد علمی در تولید و توسعه دانش است. به عبارت دیگر، زمانی از انحطاط علمی سخن گفته میشود که یک جامعه یا نظام علمی، در مقایسه با ظرفیت و گذشته خود، در زمینههایی مانند: پژوهش، آموزش، تفکر انتقادی، نوآوری و تولید آثار علمی دچار ضعف و کاهش پویایی شود.
انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند.
مهمترین نشانههای انحطاط علمی
- کاهش تولید علمی: کاهش تحقیقات، کتابها و آثار علمی معتبر و نوآورانه.
- ضعف پژوهش: کمشدن تحقیقات مسئلهمحور و علمی.
- کاهش نوآوری: تکیه بیش از حد بر تکرار آثار و نظریات گذشته.
- ضعف تفکر انتقادی: کاهش پرسشگری، تحلیل و بررسی علمی دیدگاهها.
- ضعف نظام آموزشی: استفاده از روشهای آموزشی غیر پویا و حفظمحور.
- فاصله گرفتن از علوم جدید: کاهش ارتباط میان دانش سنتی و دستاوردهای علمی جدید.
- وابستگی علمی: وابستگی بیش از اندازه به منابع، نظریات و تولیدات علمی دیگر جوامع.
انحطاط در زندگی اسلامی
پدید آمدن انحرافات در زندگی اسلامی
بدین ترتیب در سد بزرگ اسلام شکاف های پدید آمد که تا امروز نیز هموار نشده است و همین طور در زندگی اسلامی انحرافاتی به وجود آمد.(ندوی، ۱۴۰۰).
جدایی دین از سیاست
عملا جدایی دین از سیاست تحقق یافت؛ زیرا حکمرانان مزبور از لحاظ دین و دانش در چنان موقعیتی نبودند که از دیگر علما و دینداران بی نیاز باشند. آنان مستبدانه حکومت و سیاست را به خود اختصاص دادند، هر وقت مى خواستند یا مصالح شان ایجاب مى کرد از فقها و رجال دین به عنوان مشاور و اهل تخصص استفاده می کردند، و اغلب آنان را در اجراى مصالح خویش به کار می گرفتند و هر وقت میخواستند از آنان نافرمانى و اظهار بى نیازى می کردند. بدترین سیاست از کنترول دین بیرون شد و در موارد زیادى تبدیل به ملوکیت ظالمانه گردید، دست به سان شتری مست و خروشان بود که مهار را بر جُدو گاهش انداخته بودند. برخی از علما و دینداران در برابر خلافت موضعگیری نمودند و از اطاعتش سر بر تافتند؛ برخی هم بیطرفی در پیش گرفتند و گوشه گیری کردند و به مسایل خصوصى خویش مشغول شدند، اینان از آنچه در پیرامونشان رخ میداد چشم فرو می گرفتند، چون امیدی به اصلاح آن نداشتند، برخی هم از آنچه در برابر دیدگانشان انجام می گرفت و کاری از دستشان بر نمی آمد سخت آزرده میشدند و با حسرت و اندوه صرفاً انتقاد می کردند. برخی هم بنابر مصلحت دینی یا شخصی که داشتند با حکومت همکاری می کردند، اینجا بود که دین از سیاست جدا شد. از یک سو دین کاملاً دست بسته و بی پر و بال شد و از سوی دیگر سیاست دستش باز و کاملاً آزاد و صاحب امر و نهی گردید. به این دلیل بود که علما و دینداران طبقهای جدا را تشکیل دادند و سردمداران دنیا طبقهای دیگر را و فاصله بین این دو طبقه بس زیاد و بسا اوقات تنش و درگیری در بینشان حاکم بود.(ندوی، ۱۴۰۰).
گرایش های سیاسی زمامداران حکومتی
بسیاری از سران حکومتی، حتی خلفا، الگوهای کاملی در دین و اخلاق نبودند، بلکه در وجود برخی از آنان هنوز رگه ها و تمایلات جاهلی وجود داشت. اینجا بود که روح و طبیعت آنان در حیات عمومى و اجتماعى مردم سرایت نمود و در اخلاق و عادات و گرایش های شان الگوی مردم شدند، کنترول دین و اخلاق زایل شد، محاسبه و نظارت برچیده شد و حر کت امر به معروف و نهی از منکر قدرتش را از دست داد؛ زیرا نه به قدرتى تکیه داشت و نه هم از جانب حکومت مورد حمایت بود، صرفاً افرادی دواطلب که نه قدرتی داشتند و نه اجرای عقاب و کیفر در دست شان بود، این مهم را انجام دادند.(ندوی، ۱۴۰۰).
نمایندگی نادرست شان از اسلام
آنان در تمام اعمال شان چه آنچه انجام می دادند و چه آنچه انجام نمی دادند، نماینده خود و سیاست خود بودند، نه از طرف اسلام نماینده بودند و نه سیاست مشروع اسلام و نه قانون نظامی و نه نظام مدنی و نه تعالیم اسلام را نمایندگی می کردند، جز به ندرت و در مواردی خاص. بنابر این، رسالت اسلام تأثیر و قدرت خویش را در قلوب غیر مسلمانان از دست داد و اعتماد آنان نسبت به اسلام به سستی گرایید، نا به گفته مؤرخی اروپایی: انحطاط اسلام آغاز گردید؛ زیرا بشریت در صداقت متولیان آیین جدید، شک داشتند.
نپرداختن به دانش های مفید و عملی (دانش تجربی)
علما و اندیشمندان این دوره به علوم طبیعى و تجربى و علوم مفید و عملى نپرداختند و آن اهتمامی را که به علوم مابعدالطبیعی و فلسفه الهی بر گرفته شده از یونانی ها داشتند، به این علوم نداشتند، علوم فلسفی یونانى نیز جز شرک و بت پرستى و کمان و افسون هاى لفظى و بدون حقیقت بود، خداوند(ج) مسلمانان را از چنین مباحث و موشکافی ها و تجزیه و تحلیل ها پیرامون ذات و صفات الهی بی نیاز کرده بود، اما مسلمانان این نعمت بزرگ را سپاس نگزاردند و قرن های متوالی با چنین علومی سر و پنجه نرم کردند و استعدادهای خویش را در مباحثی فلسفی و کلامی که هیچ نفعی نداشت و در دنیا و آخرت هیچ نقشى نداشت ضایع نمودند و در عوض از علومی که نیروهای طبیعی را برایشان مسخر می کرد و می توانستند در جهت مصالح اسلام آنها را به کار برند و از آن طریق سلطه مادی و روحی اسلام را گسترش دهند، واپس ماندند. همینطور شدیداً به مباحث روح، فلسفه اشراق و مسایل وحدۀ الوجود سر گرم شدند و بخش مهمی از وقت، تلاش و استعداد خویش را در راه آن صرف کردند. اما در بخش علوم طبیعى و تجربى آنچه مسلمانان به آن دست یافتند، اگرچه نسبت به دوره های گذشته پربارتر بود، اما نسبت به فتوحات وسیع شان در دیگر دوایر علمی چندان تناسبی نداشت و به خصوص نسبت به مدت زمانی طولانى که در تاریخ قدرت را به دست داشتند، آنگونه که در موضوعات دیگر شخصیت ها ومغزهاى بروز نمود، در این بخش خبری نمود.
جای تردید نیست که کتاب های در زمینه طبیعیات، هستی شناسى و تجارب عملى از خود به جای گذاشتند و اروپا نیز در تجدید حیاتٍ علمی خویش آنها را به کاربست و به این چیز اعتراف هم دارد، اما با این وصف، این ذخیره علمی در برابر دستاوردهای فراوان علمی اروپا فقط در دو قرن هفده و هیجده بسیار ناچیز می نماید. هرچند آثار دانشمندان اندلس و حکمای شرق افتخارآمیزند، اما در برابر تولیدات فراوان غرب در زمینه علم، فلسفه، تجربه و آزمایش از لحاظ کمیت و کیفیت، نوآوری و ابتکار، ژرفگای علمی و مهارت فنی، چیزی نیست. ا گر میخواهید دقیقاً میزان توجه شرق اسلامی را به جنبه روحی و تناسب آن را با جنبه عملی و تجربی درک کنید کافی است کتاب الفتوحات المکیه(١) ابن عربى را با بزرگترین کتاب فلسفه و طبیعیات مقایسه کنید، اینجاست که تفاوت چشمگیر برای تان روشن میشود که ذوق غالب شرق در چه زمینهای بوده است؟
بدعت ها و خرافات
چیزی نمانده بود که پرده های شرک، جهالت و گمراهی، توحید خالص اسلام را بپوشاند، در نظام دینی بدعت هایی سرایت نمود که بخش بزرگی از زندگی مسلمانان را تحت پوشش قرار داده و آنان را از دین و حتی دنیا باز داشته بود.
روشن است که امتیاز و برتری مسلمانان بر دیگر ملت ها، در دینی نهفته است که محمد(ص) آن را آورده است، امتیاز این دین و اعجاز گریاش در مصئون و محفوظ ماندن نهفته است؛ زیرا این دین، وحى، شریعت و قانون معجز ذات بارى تعالى است: ﴿تَنزِیلُ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ﴾ [فصلت: ۴۲]. «قرآن فرستادهای یزدان است که با حکمت و ستوده است».
مسلم است که هر گاه افکار مردمان و اعمال و کردارشان در این دین دخال کند، چندان بر تری و امتیازی بر ادیانی که پیروانشان آن ها را تحریف کردند و نظام هایی که انسان ها ساخته و پرداخته اند ندارد، مگر در آن بخش هایی که محفوظ و مصئون مانده باشد، چنین دینی ضامن سعادت دنیا و آخرت نیست و لیاقت آن را ندارد که افکار مردمان به آن گرایش پیدا کند.
بحران علمی
بحران یا ضعف و زوال علمی، از دیگر عواملی است که اندیشه گران مسلمان در بررسی انحطاط تمدن اسلامی به آن پرداخته اند. “عبده” با برجسته کردن نقش تعقل و علم در پیشرفت مسلمانان، رکود علم وعلوم نظرى وعقلى میان مسلمانان و حاکم شدن روش تقلید در مباحث علمی به جاى نقد و نظر – در اثر پیروزى جاهلان تحت حمایت دارندگان قدرت سیاسى –و پیدا شدن دانشمندان دروغین در پناه فرمانروایی جاهلان و بیرون راندن عقل در همه زمینه ها را، در رکود تمدن اسلامی مؤثر دانسته است. از نظر او، جمود فکری مسلمانان، در اثر افراط مدافعان عقل و واکنش حامیان شرع و روش فرمانروایان خودپرست و نادان که علمای قشری و خرافه پرست را به زیر چتر حمایت خود گرفتند و پیروی کورکورانه از گفته های پیشینیان را مذهب مختار امت مسلمان گرداندند و راه را بر معارف عقلی بستند، پدید آمد و بر رکود علمی مسلمانان تأثیر مهمی گذاشت. عبده، تقسیم جوامع اسلامی را با ورود پدیده های نوین غربی، به دو گروه «سنتگراها یا شریعتگراها» و «غربگراها»، دو خطر میدانست که چاره مقابله با هر دو را احیای فکر دینی و بازگشت به سرچشمه های اصلی شریعت اسلامی از راه توسل به خِرد و مبارزه با تقلید میدانست. او با تشریح نقش خرد در زندگی، معتقد بود بدون رها نمودن تقلید و بدون توسل به عقل و استدلال، اسلام نمیتواند به ترقی و پیشرفت دست یابد و بر زوال و فساد غلبه کند. او اصرار داشت که اسلام هرگز در تعارض با علم نبوده و در سازگاری علم و دین، به استدلال پرداخته است. او روشن ساخته که زوال اسلام، ناشی از جمود پُردوام انطباق تفکر اسلامی با پیشرفت بوده و اگر تفکر اسلامی با به کارگیری عقل و پذیرش قواعد علمی اروپایی – که مسلمانان خود در گذشته سهم بزرگی در آن داشته اند – بار دیگر زنده میشد، اسلام می توانست با پیشرفت اروپا به برابری برخیزد.
جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی
تفاوت علوم شرعی و علوم طبیعی
علوم شرعی و علوم طبیعی هر دو برای شناخت جهان و هدایت انسان اهمیت دارند، اما از نظر موضوع، منبع، هدف و روش شناخت با یکدیگر تفاوت دارند.
تفاوت علوم شرعی و طبیعی به این معنا نیست که این دو در تضاد با یکدیگر هستند. در دیدگاه اسلامی، شناخت طبیعت نیز میتواند در راستای شناخت قدرت و نظم آفرینش و تأمین نیازهای انسان قرار گیرد. بنابراین، علوم شرعی بیشتر به هدایت و بایدونبایدهای زندگی انسان میپردازد، در حالی که علوم طبیعی بیشتر به شناخت چگونگی و قوانین پدیدههای جهان طبیعت توجه دارد. به عبارت دیگر: علوم شرعی، انسان را در شناخت دین، ارزشها و وظایف شرعی راهنمایی میکند؛ اما علوم طبیعی، قوانین و پدیدههای جهان طبیعت را با استفاده از مشاهده و تجربه بررسی مینماید.
زیانهای جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی
جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی و ایجاد دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی، از دیدگاه اسلامی میتواند پیامدهای علمی، اخلاقی و اجتماعی داشته باشد. در نگرش اسلامی، علم و معرفت یک امر یکپارچه است و علوم مربوط به زندگی دنیا نباید بهگونهای از ارزشهای دینی و اخلاقی جدا شوند که میان دانش، مسئولیت انسانی و اهداف اخروی فاصله ایجاد گردد. قرآن کریم میفرماید. «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»؛ یعنی «با آنچه خداوند(ج) به تو داده است، سرای آخرت را بجوی و بهره خود را از دنیا فراموش مکن» (قرآن کریم، قصص: ۷۷). طبری نیز در تفسیر این آیه بیان میکند که انسان باید از امکانات دنیا برای آخرت استفاده کند و در زندگی دنیوی در مسیر اطاعت خداوند(ج) عمل نماید.
نخست، ایجاد دوگانگی در نظام آموزشی و فکری:
یکی از مهمترین زیانهای تفکیک علوم دینی و دنیوی، ایجاد نگرش دوگانه نسبت به دانش است؛ به این معنا که علوم دینی صرفاً مربوط به آخرت و علوم تجربی و اجتماعی صرفاً مربوط به دنیا تلقی شوند. این دیدگاه میتواند موجب تجزیه و پراکندگی نظام معرفتی انسان گردد. پژوهشهای معاصر در حوزه آموزش اسلامی نیز نشان دادهاند که دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی موجب عدم توازن میان جنبههای علمی از یکسو و جنبههای اخلاقی و معنوی از سوی دیگر میشود (Ruswandi et al., 2022).
دوم، تضعیف جایگاه علوم دنیوی در جامعه اسلامی:
هنگامی که علوم طبیعی، تجربی، اقتصادی، مدیریتی، پزشکی و سایر علوم دنیوی از ارزش و اهمیت دینی جدا تصور شوند، ممکن است افراد و نهادهای آموزشی توجه کافی به فراگیری و توسعه این علوم نداشته باشند. در نتیجه، جامعه در زمینههای علمی و تکنالوژیکی به دیگران وابسته میشود. برخی مطالعات درباره تاریخ آموزش اسلامی نیز استدلال کردهاند که دوگانگی علوم در جوامع اسلامی به تضعیف جایگاه علوم و کاهش نقش آن در تمدن اسلامی منجر شده است(Hidayat, 2015).
سوم، جدا شدن علم از اخلاق و مسئولیت:
علم و تکنالوژی اگر از ارزشهای اخلاقی جدا شوند، ممکن است صرفاً وسیلهای برای دستیابی به قدرت، ثروت و منافع شخصی قرار گیرند. در حالی که در دیدگاه اسلامی، استفاده از امکانات و دانش باید با مسئولیت اخلاقی همراه باشد. قرآن کریم پس از توصیه به استفاده از امکانات دنیا برای آخرت میفرماید. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی «در زمین در پی فساد مباش» (قصص: ۷۷). بنابر این، علم و امکانات مادی باید در جهت خیر، اصلاح و جلوگیری از فساد به کار گرفته شوند.
چهارم، کاهش نقش علوم اسلامی در حل مشکلات اجتماعی:
اگر علوم اسلامی صرفاً به عبادات و مسائل فردی محدود تصور شوند و با علوم اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی، سیاسی و سایر دانشهای مورد نیاز جامعه ارتباط نداشته باشند، ظرفیت علوم اسلامی برای پاسخگویی به مسائل روز کاهش مییابد. پژوهشهای مربوط به آموزش اسلامی نشان میدهند که نگاه دوگانه به دانش میتواند سبب شود آموزش اسلامی کمتر به حل عملی مشکلات اجتماعی و دنیوی بپردازد (Husain & Ulum, 2020).
پنجم، ایجاد عدم توازن میان رشد مادی و معنوی:
انسان تنها موجودی مادی نیست و نیازهای اخلاقی و معنوی نیز دارد. از سوی دیگر، زندگی دنیوی نیز نیازمند دانش، تخصص، مهارت و پیشرفت علمی است. بنابر این، حذف یکی از این دو بُعد موجب رشد نامتوازن انسان میشود. در رویکرد یکپارچه، علم باید به رشد فکری و مادی انسان کمک کند و ارزشهای دینی و اخلاقی نیز جهت استفاده صحیح از این علم را مشخص سازند. مطالعات جدید در حوزه آموزش اسلامی نیز بر ضرورت ایجاد توازن میان رشد علمی و رشد معنوی تأکید کردهاند.
ششم، کاهش ظرفیت تمدنسازی و پیشرفت جامعه:
تمدن اسلامی در دورههای تاریخی مختلف تنها بر علوم دینی تکیه نکرده، بلکه دانشهای پزشکی، ریاضی، نجوم، فلسفه، جغرافیا و سایر علوم نیز مورد توجه دانشمندان مسلمان بوده است. بنابر این، محدود کردن دانش به یک حوزه و بیاهمیت دانستن حوزه دیگر میتواند ظرفیت جامعه را برای تولید علم و حل مشکلات کاهش دهد. پژوهشهای مربوط به پارادایم ادغام علوم نیز تأکید میکنند که رویکرد غیر تفکیکی میتواند زمینه هماهنگی میان علوم و ارزشهای اسلامی را فراهم کند (Hidayat, 2015).
نتیجه گیری:
علوم اسلامی در برگیرنده تمام علوم مفیده است علوم که باعث خیر و صلاح در دنیا و آخرت می گردد، زیان اصلی جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی، ایجاد دوگانگی در نظام معرفتی و تربیتی انسان است. از دیدگاه اسلامی، این موضوع به معنای آن نیست که همه علوم باید از نظر روش و موضوع یکسان باشند؛ بلکه منظور این است که علوم مختلف نباید از ارزشهای اخلاقی، مسئولیت انسانی و جهانبینی توحیدی کاملاً بیگانه شوند. آیه ۷۷ سوره قصص بهروشنی نشان میدهد که اسلام میان بهرهگیری از دنیا و توجه به آخرت تعارض ذاتی نمیبیند، بلکه استفاده از امکانات دنیوی را در مسیر خیر و آخرت مورد تأکید قرار میدهد. طبری نیز «کار در دنیا برای آخرت» را از معانی مهم این آیه دانسته است. پدیده جهل را “کواکبی” نیز در انحطاط مؤثر دانسته است. همچنین، شکیب ارسلان، جهل و علم ناقص”را در زمره عوامل درونى انحطاط تمدن اسلامی دانسته است. شکیب معتقد است که دو گروه (جاحد» و «جامد» (متجدد و مرتجع)، از عوامل بزرگ انحطاط مسلمانان بوده اند. جاحدین یا متجددین و غربزده ها، کسانی هستند که با هرچه مربوط به گذشته اسلامی است، مخالفت کرده و همه مواریث گذشته را انکار می کنند و خواهان آن هستند که جامعه اسلامی از ویژگی ها و داشته ها و هویت خود جدا شود. آنها شیفته فرنگی شدن هستند. جامدین یا مرتجعین، مخالف هر نوع تغییر و نوآوری بودند و بر پایه جهل و تعصب عمل میکردند. آنها به جز علوم دینی تقلیدی که با آن أنس گرفته بودند، با علوم مختلف طبیعی، ریاضی، فلسفی و فنون و صناعات به بهانه اینکه علوم کفّار است، مخالفت می نمودند و برخلاف غربیان، برای پیشرفت دنیایی تلاش نمی کردند. این اندیشه، به ترویج سستی در جامعه کمک می کرد. این دو عقیده متضاد، دو نیروی خطرناک اند که وضع ناگواری را برای اسلام پدید آوردند.
مأخذ:
- قرآن کریم.
- طبری، محمد بن جریر. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تفسیر سوره قصص، آیه ۷۷.
- ندوی، ابوالحسن علی حسنی.۱۴۰۰. کندکاوی در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، چاپ پنجم، تهران، نشر احسان.
- عبده، رساله التوحید؛ عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب؛ خدوری،گرایشهای سیاسی در جهان عرب.
- رضا، تاریخ الأستاذ الإمام، عنایت، سیری در اندیشه سیاسى عرب، خدوری، گرایش های سیاسى در جهان عرب.
- خدوری، تجدید حیات سیاسی اسلام.
- ر.ک: کواکبی، طبیعت استبداد.
- ارسلان، لماذا تأخّر المسلمون ولماذا تقدّم غیرهم.
- ١٢١۶ تاریخ اسلام.
- مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، (تهران: صدرا، چ ششم، ۱۳۶۱)، و احمد کسروی، در پیرامون تاریخ، (انتشارات فردوس، ۱۳۷۷).
- ویل دورانت، تاریخ تمدن، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۳).
- کالین رنان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، (تهران: نشر مرکز چ دوم، ۱۳۷۱).
- محمد ابراهیم آیتی، تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۶۳).
- ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، (تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی و امیرکبیر، چ نهم، ۱۳۷۲).
- نورالّله کسائی، مدارس نظامیه، (تهران: امیرکبیر، چ دوم، ۱۳۶۳).
- کاظم شانهچی، کتاب و کتابخانه در اسلام، (مشهد: آستان قدس، چ اول، ۱۳۷۴).
- Al-Alwani, T. J. (1991). Taqlid and the stagnation of the Muslim mind. American Journal of Islamic Social Sciences, 8(3), 513–۵۲۴.
- Hallaq, W. B. (2001). Authority, continuity and change in Islamic law. Cambridge University Press.
- Solomon, R. (2022). Arabic Science in Decline? Evidence from Counting Manuscripts. University of Chicago.
- Hidayat, F. (2015). Pengembangan Paradigma Integrasi Ilmu: Harmonisasi Islam dan Sains dalam Pendidikan. Jurnal Pendidikan Islam, 4(2), 299–۳۱۸.
- Ruswandi, A., Natsir, N. F., & Haryanti, E. (2022). The Concept of Integration of Religion and Science in the Context of Islamic Education. Ta’dib: Jurnal Pendidikan Islam.
Husain, A. M., & Ulum, M. (2020). Integration-Interconnection of Knowledge in Islamic Education as a Solution of Contemporary Educational Problems. Indonesian Jour


































