۲۴ ساعت

25 اکتبر
۱ دیدگاه

فلسفه بافى

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

فلسفه بافى

راست و چپ باهمه این  فلسفه بافى نشود

آن همه   سَهو   خطا   ها   تلافى  نشوَد

اشتباهات   شما  باعثِ    بدبختى  شده

باعثِ در بدرى این همه ى سختى شده

از چه   رو  یکدگر خویش  نماید   محکوم

دفترى از عملِ هر  یکى   باشد   معلوم

هر کدام   درحقِ این خاک خطا بنمودید

بحقِ     مردم     بیچاره    جفا   بنمودید

بیش ازین  یکدگر خویش   ملامت نکنید

نوجوانان   بَرهى   رفته   دلالت   نکنید

بگذارید  جوانان    بَرهى   خویش  روند

بَرهى  صلح و   ترقى وطن  پیش روند

بهرِ   آبادى   این   خاک   قدم  بر   دارند

بى هراس بوده و بى باک قدم بر دارند

چون شمامصدر خدمت بدانخاک نشدید

زآن همه کین و  کدرت  دگر پاک نشدید

مطمن باش که باز حاکم   فردا نشوید

داده از دست وطن مُفت سرِ پا نشوید

همه در غربت و بیچارگى ها خواهیم مُرد

رنج آوارگى  و  بیوطنى   خواهیم  بُرد

زهرِ ظلمى بوطن کرده کنون مینوشید

خجل ازکرده خودبوده زِ دهرچشم پوشید

نشوَد    دالر  و  کلدار  ( فروغ )  راهت

روزِ محشر نشوَد هیچ یکى  همراهت

حسن شاه فروغ

 ۲۵/۱۰/۲۰۲۶

25 اکتبر
۱ دیدگاه

آرش فردا……

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–


آرش فردا …..

اگر بال و   پرت  بیگانه شد  از  شورش   پرواز

ز فردا وام کن عشقی خروشان پر ز سوز و ساز

تف  خورشید  را  بر  چهره  این  آسمان   انداز

که بلعیده  سکوت  از  سینه اش  آتشگه آواز

نه از ناهید نغمه  خیزد و  نه  از  زحل  رقصی

گلوی کوه  بی  آتشفشان،  دریاست بی آواز

اگر منظومه ها را می کشد پایان به کام خود

تو از خاکسترت بر خیز و  بنما  کهکشان آغاز

کمان  عشق را  بخشا، به دست  آرش فردا

بگو  تا  بیکران   این   تیر آزادی   به دور انداز

ز گیتار   همه   آواز های  در  گمستان    گم

صدای ساز کن تا خامشی ها را کنی ناساز

بکش   آن   پرده   را از پنجره،  افاق را بنگر

که در باز است و آمد باز هم در آسمان ها باز

خودت باش و هبوط گله خویی ها به دور انداز

بشو با اختران همراه، بشو با کهکشان همراز

ببین این بیرق افتاده، یک فریاد خاموش است:

« ز خاکم گیر و روی قله خورشید باز افراز »

فاروق فارانی

جولای ۲۰۲۶

 

 

25 اکتبر
۱ دیدگاه

شب ها

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شب ها

 

شب ها نشه زاست

و شراب یادهات

در جام زندگی

تازه تر از پیش است

 هر وقت هوس کردی

در کنار بالشم سرت را بگذار

تا دمی بویت کنم

 

هما طرزی

نیویورک

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

 

Nights

Nights are Intoxicating

and the wine of your memory

in the chalice of life

is fresher than ever.

Whenever the desire takes you,

lay your head beside my pillow

so I may breathe in your scent for a moment.

Homa Tarzi

New York,

September 29, 2026

25 اکتبر
۱ دیدگاه

گنبد ِ دوّار

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گنبد ِ دوّار

خوب و بد در  پردۀ  کردار  می ماند مگر

عمر ِ رفته حسرت ِ بسیار می ماند مگر

با وداع ِ دست شوراندن ربوده قلب من

آرزوی   یک   نگه   دیدار  می ماند  مگر

چون خیال ِ خام باشد بازگشت لحظه ها

در دلم   نقش ِ  قدم رفتار  میماند   مگر

میرود از خویش هرکس در وداع ِ عاشقی

داستان ِ دیده ی  خونبار  می ماند مگر

در نهان ِ خاطر ِ ما چهره اش  پرتو فگن

بعد ِ نورش سایه ی دیوار می ماند  مگر

زین همه پنهان و پیدا دل چه طوفانی شده

ِسرّ ِ عشقش دامن ِ اسرار  می ماند مگر

ماه و خورشید و فلک در گردش بی انتها

خاطرات  ِ گنبد ِ   دوّار    می ماند    مگر

باد ِ پائیزی   ز تندی  هر گلی  پر پر کند

بعد  گل ها  خار در گلزار  می ماند مگر

هرکسی آید روَد شاید اثر ماند ز خویش

از همایون   وعدۀ   دیدار  می ماند مگر

همایون شاه عالمی

۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶م

25 اکتبر
۱ دیدگاه

سلام و احوال‌پرسی در روزگار شاعران بزرگ فارسی-دری

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

سلام و احوال‌پرسی در روزگار

شاعران بزرگ فارسی-دری

==================

آیا تا به حال اندیشیده‌اید که اگر در زمان سعدی، مولانا، حافظ و فردوسی زندگی می‌کردیم، چگونه به یکدیگر سلام می‌دادیم و احوال همدیگر را می‌پرسیدیم؟
در روزگاران گذشته، زبان فارسی سرشار از واژه‌های زیبا، سخنان پُرمعنا و تعارف‌های دل‌نشین بود. مردم با عباراتی آراسته به مهر، ادب و احترام، از حال یکدیگر می‌پرسیدند و برای هم آرزوی نیکی، تندرستی، شادی و خوش‌بختی می‌کردند.
اگر بخواهیم حال‌وهوای آن روزگار را در چند جمله زنده کنیم، می‌توانیم سلام و احوال‌پرسی را به شیوهٔ ادبی شاعران بزرگ چنین تصور کنیم:
به شیوهٔ فردوسی: درود ای نیک‌مردِ پاک‌نهاد
تنت نیرومند و روزگارت به کام باد!
به شیوهٔ سعدی:
درود بر تو ای یارِ خوش‌خو
امید که گلستانِ عمرت همیشه پر از گل و بوی خوش باشد!
به شیوهٔ مولانا:
سلام ای جانِ جانان، دلت سرشار از عشق و جانت روشن از نور معرفت باد!
به شیوهٔ حافظ:
درود ای رفیقِ مهربان، نسیمِ بخت بر باغِ مرادت وزان و جامِ دلت لبریز از شادی باد!
به شیوهٔ خیام:
سلام ای دوست، قدر لحظه‌های زندگی بدان و تا فرصت باقی‌ست، با مهر و شادی زندگی کن!
البته این جمله‌ها نقل‌قول مستقیم از شاعران نیستند، بلکه بازآفرینی‌هایی ادبی با الهام از سبک و اندیشهٔ آنان‌اند.
چه زیباست که زبان، فرهنگ و ادب نیاکان خود را زنده نگه داریم؛ زیرا گاهی یک سلامِ صمیمانه، از صدها سخنِ طولانی دل‌نشین‌تر است.
شما اگر در زمان یکی از این شاعران بزرگ زندگی می‌کردید، دوست داشتید با کدام‌یک هم‌صحبت شوید؟
با ارادت 
سید ولیشاه عالمی

 

25 اکتبر
۳دیدگاه

ایمان و انسانیت

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ایمان و انسانیت

صداقت جزو  ایمان  است ، وطندار

ایمان، باور و پیمان  است  ، وطندار

مسلمانی ، شرافت ، نوع‌  دوستی

درستی، راهِ رحمان است ، وطندار

به  همسایه   اگر    یاری    رسانی

نشانِ لطف و احسان است، وطندار

مکن  دل  را  اسیرِ   کینه  و   بغض

محبت، شمعِ درمان است، وطندار

زبانت   را   به   هر  گفتار    نکو دار

سخن  ، آیینهٔ  جان  است ، وطندار

به دست  آور  دلِ  بشکسته ای را

که این بینش، انسان است، وطندار

بیا    با   هم    بسازیم   خانهٔ  صلح

که صلح، آرامشِ جان است، وطندار

بشیر احمد شیرین سخن

25 اکتبر
۱ دیدگاه

چهار گناه 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

چهار گناه 

یک عمر شد ، این ملک که از جنگ تباهست 

بی رهبر با  دانش  و  بی پشت و  پناهست 

از مکتب   و    دانشکده   و   فن   و   مناعت 

بی امنیه  و  سرحد  و   اردو  و   سپاهست 

یک عمر  شد از جنگ  مذاهب  که  روانست 

روز  همه   تاریک‌  تر  از    شام   سیاهست 

در   مذهب   این    جنگلیانِ    ز  خرد     دور 

علم   و  هنر   و  فن  و خرد  چهار گناهست 

کشتند    چنان    اینهمه    از   مردم  ما   را 

گویا که  به نزد همه  شان خار و گیاهست 

لک   تازه   جوان   راه   عدم   پیش   گرفته 

لک مادر و همسر به رهش چشم نگرانست

رنگ    افق   از   خون    شهیدان  وطنخواه 

هر    شام   به  مغرب چو ببینید گواهست 

یک  عمر   کشیدیم   ستم  جنگ  و تباهی 

چیزیکه  حرام است  بما امن  و رفاهست . 

صابر هروی

مجموعه : افغانستان یا طشت خون 

25 اکتبر
۳دیدگاه

دُر

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

دُر

با  نفسی   تازه   دگر   . باز  جوانم   به خدا

فارغ  از این قصهٔ  هر  سود  و زیانم به خدا

موی سپیدم منگر کین دل من فصل بهار است

خنده به لب دارم و در دشتِ غمت مشک‌فشانم  به خدا

لعلِ لبت   چید  سخن   پیشِ رخ و دیدۀ من

غرقِ یقین گشتم و در معدنِ یاقوتِ جهانم به خدا

خورشید و مهی، نور‌فشانی به رخِ خلقِ جهان

در پیِ خورشیدِ رخت واله و سرگردانم به خدا

بلخیِ   دل‌  داده  شدم باده زدم شاد شدم

مستِ توام زان سبب این‌جا بی‌نام و نشانم به خدا

بلخی

25 اکتبر
۱ دیدگاه

در جستجوی دانه

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

در جستجوی دانه

 ظاهراً ما ها به زعم خویشتن  فرزانه ایم

 عقل اگر معیار باشد، ما و  تو   دیوانه ایم

 در ترا زوی تمدن  وزن ما خیلی  کم است

 عاری از تدبیر و  از اندیشه  ها بیگانه ایم

خود نمایی کردن ما نوع ازکم‌  دانشی‌ ست

درجهان علم و دانش، ما و تو افسانه ایم

 دیگران از بند  و زندان   ، جها لت  وا رهند

ما و تو با جهل و نادانی ‌خود  همخانه ایم

 مثل شاهین دیگران، بر قله ها پر می زنند

 ماچو مرغ خانگی، در جستجوی دانه ایم

 دیگران بادانش، خود یک جهان پیموده اند

 ما و تو خوابیده ، اندر کلبه ای ویرانه ایم

عالمی‌ غرق رفاه ازفیض‌علم و دانش است

 قرنها شد واعجب ما بی سر و سامانه ایم

گر بلوغ عقل و تدبیر شرط  دانایی  شود

 ماهنوز باقی به آن مفکوره ای طفلانه ایم

 قصه‌ی آزادی ما جزء شعاری بیش نیست

 ای رشیدی در حقیقت، بسته ای زولانه ایم

 چمن علی رشیدی

 ۱۴۰۴/۷/۲۹

24 اکتبر
۳دیدگاه

قهقرا

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————-

قهقرا

۱۳۶ الف

 کلال  از خاک  من  چیزی  نمی سازد  چرا اما ؟

 گناهم چیست در این گوشه در این ماجرا اما ؟

 خیالم  خام  بود  و فکر می کردم که خورشیدم

 فقط  یک  شمع  کوچک  بودم  و  آتش  گرا اما

 دگر  من  آن  من  دیروز خود گم کرده ام  شاید

منی  دارم  برابر  نیست   اندر   این    قبا    اما

خدا   گفتم   خدا    گفتم خدا تنگ آمد از دستم

 ندارم   مثل   دیروزم   دگر    ای    وا خدا    اما

 از   این   بیهودگی   بیزار   بیزارم    مپرسیدم

 که  هستم   لیک   بی معناستم در قهقرا اما

شکیبا شمیم (رستمی)

 ۰۸.۰۳.۲۰۱۹

24 اکتبر
۱ دیدگاه

سیستم څنګه کار کوی؟(دوهمه برخه)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

سیستم څنګه کار کوی؟

د سیستم د فعالیت څرنګوالی – دوهمه برخه

نور محمد غفوری

سریزه

په تېره لیکنه کې مو د سیستم له مفهوم سره اشنایی ومونده او دا مو روښانه کړه چې سیستم د بېلابېلو برخو، عناصرو او د هغوی ترمنځ د اړیکو یوه منظمه ټولګه ده. اوس دا پوښتنه مطرح کېږی چې یو سیستم په عملی توګه څنګه کار کوی؟ د هغه بېلابېلې برخې څنګه خپلې دندې ترسره کوی، څنګه له یو بل سره اړیکې نیسی او په ګډه څنګه یوه پایله رامنځته کوی؟

د دې پوښتنې د ځواب له پاره باید سیستم یوازې د برخو د یوې میخانیکی ټولګې په توګه ونه پېژنو، بلکې د هغه جوړښت، د برخو دندې، د اړیکو څرنګوالی، د فعالیت بهیر او د پایلو د ارزونې طریقه هم وڅېړو. په حقیقت کې، د سیستم فعالیت یوازې د هغه د برخو په شتون پورې نه، بلکې د دغو برخو د تنظیم، متقابل تعامل او همغږۍ په څرنګوالی پورې هم تړلی دی.

۱.  د سیستم جوړښت او د هغه د برخو (اجزاوو) دندې

هر سیستم له بېلابېلو عناصرو او برخو جوړ وی. په یوه سیستم کې هره برخه د هغه د ماهیت او جوړښت له مخې ځانګړی رول یا دنده لری. د دغو دندو تنظیم، د مسؤلیتونو وېش او د برخو ترمنځ د اړیکو څرنګوالی د سیستم د جوړښت مهم عناصر دی.

د بېلګې په توګه، د انسان په بدن کې زړه د وینې د پمپ کولو، سږی د ګازونو د تبادلې او مغز د ګڼو بدنی فعالیتونو د تنظیم دنده لری. دا غړی بېلابېلې دندې ترسره کوی، خو د هغوی فعالیتونه له یو بل سره تړلی دی. د دغو غړو ترمنځ همغږی د بدن د عادی فعالیت او د ژوند د دوام لپاره اړینه ده.

همدا اصل په ښوونیزو ادارو، شرکتونو او سیاسی نظامونو کې هم لیدل کېږی. په یوه ښوونځی کې اداره، ښوونکی، زده‌کوونکی او درسی مواد هر یو ځانګړی رول لری. که دندې او مسؤلیتونه روښانه وی او د فعالیتونو ترمنځ همغږی موجوده وی، د ښوونیزو موخو د ترلاسه کولو زمینه برابریږی. برعکس، که دندې مبهمې وی، مسؤلیتونه له یو بل سره ټکر ولری یا د برخو ترمنځ همغږی نه وی، د سیستم فعالیت له ستونزو سره مخ کېدای شی.

له همدې امله، د سیستم د جوړښت د پېژندلو پر مهال باید یوازې دا ونه ګورو چې له کومو برخو جوړ دی؛ بلکې دا هم وڅېړو چې هره برخه څه دنده لری او د ټول سیستم په فعالیت کې څه رول لوبوی.

۲.  د برخو ترمنځ اړیکې او متقابل اغېز

د سیستم فعالیت یوازې د هغه د برخو په شتون پورې نه دی تړلی، بلکې د دغو برخو ترمنځ اړیکې او متقابل اغېز هم اساسی اهمیت لری. د سیستم ځانګړې برخې په ډېرو مواردو کې په خپلواکه توګه نه، بلکې د یو بل په تعامل کې خپلې دندې ترسره کوی. له همدې امله، د یوې برخې بدلون یا ستونزه د نورو برخو او په پایله کې د ټول سیستم پر فعالیت اغېز کولای شی.

د بېلګې په توګه، که په یوه ښوونځی کې د ښوونکو شمېر کافی نه وی، درسی مواد له اړتیاوو سره برابر نه وی یا د ادارې او ښوونکو ترمنځ همغږی کمزورې وی، دا ستونزې د زده‌کړې پر بهیر اغېز کولای شی. په دې حالت کې، د زده‌کوونکو د کمزورو پایلو لامل ښایی یوازې د هغوی وړتیا یا هڅه نه وی، بلکې د سیستم په نورو برخو کې هم ستونزې موجودې وی.

همدا ډول، په یوه سازمان یا سیاسی نظام کې د مسؤلیتونو ناسم وېش، د معلوماتو د لېږد ستونزې او د ادارو ترمنځ د همغږۍ نشتوالی کولای شی د پرېکړو پلی کېدل له خنډونو سره مخ کړی.

له دې څخه څرګندېږی چې د یوه سیستم د فعالیت د سم درک له پاره باید د هغه برخې جلا جلا وڅېړو، خو تحلیل باید همدلته پای ته ونه رسوو. اړینه ده چې د برخو ترمنځ اړیکې، د هغوی متقابل اغېز او د ټول سیستم پر فعالیت د دغو اړیکو پایلې هم وڅېړو.

۳.  د سیستم د فعالیت بهیر

سیستمونه د خپل ماهیت او جوړښت له مخې په بېلابېلو طریقو فعالیت کوی، خو د ډېرو سیستمونو د فعالیت په بهیر کې درې مهم عناصر پېژندلای شو: سرچینې یا معلومات، فعالیتونه او پایلې.

سرچینې هغه امکانات، مواد، انرژی یا معلومات دی چې سیستم یې د فعالیت له پاره ترلاسه کوی. فعالیتونه هغه بهیرونه دی چې د سرچینو د کارولو، تنظیم یا بدلون له لارې ترسره کېږی. پایلې بیا هغه محصولات، خدمتونه، بدلونونه یا اغېزې دی چې د سیستم د فعالیت په پایله کې رامنځته کېږی.

د بېلګې په توګه، یو ښوونځی ښوونکی، زده‌کوونکی، درسی مواد، وخت او مالی امکانات د خپلو فعالیتونو له پاره کاروی. د تدریس، تمرین او ارزونې له لارې د زده‌کوونکو پوهه او مهارتونه وده کوی. په دې مثال کې سرچینې د سیستم د فعالیت لومړنی امکانات دی، تدریس او زده‌کړه د فعالیت بهیر جوړوی او ترلاسه شوې پوهه او مهارتونه یې له مهمو پایلو څخه دی.

البته، د یوه سیستم پایلې تل د هغه له لومړنیو موخو سره سمون نه لری. کله ناکله سیستم خپلې موخې ترلاسه کوی، خو ځینې نااټکل شوې پایلې هم رامنځته کوی. له همدې امله، د سیستم د فعالیت ارزونه باید یوازې د ترسره شویو فعالیتونو پر شمېر ونه شی، بلکې د هغو پر پایلو او اغېزو هم ولاړه وی.

سیستمونه همدارنګه له خپل چاپېریال سره په بېلابېلو کچو اړیکې لری. ځینې له چاپېریال څخه سرچینې او معلومات ترلاسه کوی او په بدل کې محصولات، خدمتونه یا نورې پایلې وړاندې کوی. د انسانی او سازمانی سیستمونو فعالیت هم د اقتصادی شرایطو، ټولنیزو اړتیاوو، قوانینو او نورو بهرنیو عواملو تر اغېز لاندې راتلای شی.

له همدې امله، د سیستم د فعالیت د درک له پاره باید سرچینې، فعالیتونه او پایلې یې وڅېړو او دا هم په پام کې ونیسو چې د هغه چاپېریال څنګه پر فعالیت اغېز کوی.

۴.  د پایلو ارزونه او بیرته غبرګون

د یوه سیستم د اغېزمنتیا د ارزونې له پاره یوازې دا کتل بسنه نه کوی چې کوم فعالیتونه ترسره شوی دی؛ بلکې دا هم باید وڅېړل شی چې دغو فعالیتونو څه پایلې لرلې، تر کومه بریده یې ټاکل شوې موخې ترلاسه کړې دی، له کومو ستونزو سره مخ شوی دی او د فعالیت د ښه والی له پاره کومو بدلونونو ته اړتیا ده.

په انګلیسی کې دې بهیر ته Feedback ویل کېږی. په پښتو کې د «بېرته‌غبرګون» اصطلاح هم ورته کارول کېدای شی، خو دلته یې معنا یوازې د یوه شخص د خبرې یا کړنې په وړاندې د بل شخص عکس‌العمل نه دی. په سیسټمی مفهوم کې بېرته‌غبرګون هغو معلوماتو او پایلو ته ویل کېږی چې د سیستم د فعالیت په اړه بېرته ترلاسه کېږی او د سیستم د ارزونې، تنظیم او اصلاح له پاره ترې ګټه اخیستل کېږی.

د بېلګې په توګه، که د یوه ښوونځی د ازموینو پایلې وښیی چې د زده‌کوونکو یوه لویه برخه په یوه مضمون کې کمزورې ده، دا پایلې د ښوونیز سیستم د فعالیت په اړه معلومات برابروی. اداره او ښوونکی کولای شی د تدریس طریقه، درسی مواد، د ښوونکو د تدریس شرایط او د زده‌کوونکو د زده‌کړې ستونزې وارزوی. که ارزونه څرګنده کړی چې د تدریس په طریقه کې نیمګړتیاوې شته، د هغې د اصلاح له لارې د زده‌کړې پایلې ښې کېدای شی.

همدا ډول، په سیاسی او اداری سیستمونو کې د خلکو غوښتنې او نیوکې، د دولتی ادارو راپورونه، د قوانینو د پلی کېدو پایلې او د عامه خدمتونو ارزونه د سیستم د فعالیت په اړه مهم معلومات برابروی. د دغو معلوماتو له لارې معلومېدای شی چې کومې چارې په سمه توګه ترسره کېږی، کومې ستونزې موجودې دی او د خلکو کومې اړتیاوې لا نه دی پوره شوې.

د بېلګې په توګه، که د خلکو شکایتونه وښیی چې په یوه دولتی اداره کې د اسنادو د ترلاسه کولو بهیر ډېر وخت نیسی، اړوندې ادارې کولای شی د دې ځنډ لاملونه وڅېړی. ښایی د کارکوونکو شمېر کم وی، اداری کړنلارې پېچلې وی، د ادارو ترمنځ همغږی کمه وی یا د کار بهیر مناسب تنظیم شوی نه وی. د ستونزې د لامل له پېژندلو وروسته، د کړنلارو ساده کول، د مسؤلیتونو روښانه کول یا د کار د بهیر ښه تنظیمول د حل له ممکنه لارو څخه کېدای شی.

خو د سیستم د فعالیت په اړه د معلوماتو ترلاسه کول په خپله د اصلاح معنا نه لری. د دې له پاره اړینه ده چې معلومات په دقت وارزول شی، د ستونزو اصلی لاملونه وپېژندل شی، د اصلاح اړتیا ومنل شی او د حل مناسبه لاره عملی شی. که معلومات موجود وی، خو د پرېکړې مسؤل کسان یې له پامه وغورځوی، ستونزې په سمه توګه ونه ارزوی یا د حل له پاره اقدام ونه کړی، د سیستم په فعالیت کې ښایی هېڅ مثبت بدلون رامنځته نه شی.

له همدې امله، د یوه سیستم د اغېزمن فعالیت له پاره یوازې د معلوماتو ترلاسه کول بسنه نه کوی؛ بلکې د هغو سمه ارزونه، د پایلو پر بنسټ پرېکړه او د اړینو اقداماتو عملی کول هم مهم دی. کله چې د اصلاحاتو له پلی کېدو وروسته پایلې بیا وارزول شی، سیستم کولای شی معلومه کړی چې بدلونونه یې څومره اغېزمن وو او ایا نورو اقداماتو ته اړتیا شته که نه. په دې توګه، د ارزونې او اصلاح بهیر بیا بیا تکرارېدای شی.

پایله

د یوه سیستم فعالیت د هغه د برخو، دندو، اړیکو او د فعالیتونو د بهیر پر متقابل تړاو ولاړ وی. د سیستم د سمې پېژندنې له پاره یوازې د هغه د جوړښت مطالعه بسنه نه کوی؛ بلکې باید وڅېړو چې برخې یې څنګه خپلې دندې ترسره کوی، څنګه پر یو بل اغېز کوی، سرچینې څنګه په فعالیتونو بدلېږی او د دې فعالیتونو پایلې څنګه ارزول کېږی.

همدارنګه، د سیستم د فعالیت په اړه د معلوماتو ترلاسه کول او د هغو پر بنسټ د اړتیا وړ اصلاحاتو ترسره کول د سیستم د تنظیم او ښه والی مهم عناصر دی. خو د اصلاح بریالیتوب د معلوماتو پر شتون سربېره، د ارزونې پر دقت، د پرېکړو پر کیفیت او د اقداماتو پر عملی کېدو هم تړلی دی.

په لنډه توګه، د یوه سیستم د فعالیت د درک له پاره باید څلور اساسی پوښتنې ځواب کړو: سیستم له کومو برخو جوړ دی؟ دا برخې څنګه له یو بل سره اړیکې لری؟ د دوی د ګډ فعالیت په پایله کې څه رامنځته کېږی؟ او د پایلو د ارزونې له مخې د سیستم فعالیت څنګه تنظیم یا اصلاح کېدای شی؟

ما په تیره لیکنه کې ویلی و چې د سیستم د توضیح په دوهمه برخه کې به د هغه ډولونه څیړو، خو لازمه مې وبلله چې د مقالې په دې برخه کې د سیستم د فعالیت څرنګوالی د هغو د ډولنو له توضیح څخه را مخکې کړم. په راتلونکې لیکنه کې به د سیستمونو بېلابېل ډولونه وڅېړو او د اصلی سیستمونو او فرعی سیستمونو ترمنځ به توپیر روښانه کړو.

۲۳/۱۰/۲۰۲۶م

24 اکتبر
۳دیدگاه

گزارش سی و ششمین دوره مسابقات قهرمانی شطرنج ناتو

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۲ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گزارش سی و ششمین دوره مسابقات قهرمانی شطرنج ناتو

۱۱ – ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶ شهر یورمالا، لتویا

 (Jūrmala, Latvia)

سی و ششمین دوره مسابقات قهرمانی شطرنج ناتو، که هر سال به میزبانی یکی از کشورهای عضو ناتو برگزار می‌گردد، امسال از تاریخ ۱۱ الی ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶ در شهر زیبای یورمالا کشور لتویا، در یکی از هوتل‌های پنج ستاره این شهر برگزار شد.

در این دوره از رقابت‌ها، ۱۳۶ بازیکن از ۱۸ کشور عضو ناتو شامل آلبانیا، بلجیم، کانادا، دنمارک، استونیا، جرمنی، یونان، ایتالیا، لتوانیا، لتویا، هالند، ناروی، پولند، رومانیا، سلواکیا، سویدن، ترکیه و آمریکا حضور داشتند.

اینجانب انجنیر غلام جیلانی غیاثی (افغان-کانادایی) افتخار دارم که از سال ۲۰۰۸ بدینسو، یعنی برای هجدهمین سال متوالی، نخست در ترکیب تیم شطرنج نیروهای مسلح کانادا و سپس به حیث عضو دایمی جامعه شطرنج ناتو در این رقابت‌های معتبر اشتراک می‌نمایم.

در نتیجه یک هفته رقابت فشرده  دیدنی، تیم شطرنج ترکیه مقام قهرمانی را از آن خود نمود و تیم‌های جرمنی و سویدن به ترتیب مقام‌های دوم و سوم را کسب کردند.

فراتر از نتایج بدست آمده بر روی صفحه شطرنج، قهرمانی شطرنج ناتو فرصتی بی‌نظیر برای تحکیم پیوندهای دوستی، تقویت روحیه همکاری و ایجاد فضای احترام متقابل، رفاقت و رقابت سالم میان اعضای نیروهای مسلح کشورهای متحد می‌باشد. این بُعد از مسابقات، در شرایط حساس و بی‌ثبات کنونی جهان، از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است.

با احترام

انجنیر غلام جیلانی غیاثی

 

(عکس از سایت  natochess.com گرفته شده)

23 اکتبر
۳دیدگاه

گوهرشعور

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

گوهرشعور

*

خزانِ  غصه  و  طوفانِ  برگ  ریز مباد

به  جانِ  پنجره  ها  تیغِ  باد،  تیز مباد

مباد شب بکشد چترسایه بر سرِ روز

ز چشمِ   آیینه  ها  نور  در  گریز مباد

*

اگر  که  صاعقه  بارد  مدام بر سرِ ما

ز باد تلخِ او، سَم ریزد ار به ساغرِ ما

صفوفِ  فتنه  فراهم  اگر  که  او آرد

سرش خورَد به سرِ سنگِ سختِ سنگرِ ما

*

شبِ سیاه به هر مرد و زن چراغ دهید

ز فصل روشنِ ما مژده های داغ دهید

برای پرورش غنچه های عشق و اومید

به دست فردِ  خردمند کلید باغ دهید

*

پرندگان، شود  آخر دو  باره  پر گیرند؟

جدا شوند ز قفس، زندگی  دگر گیرند

هوا گرفته، فضا تنگ است بر همگان

شود که راهِ رهایی خویش بر گیرند؟

*

به راهِ  علم   و   هنر   بانوانِ   بُرنایند

نو اندیشان   زمان  ، عالمانِ  فردایند

به دستِ دختِ جوان بشکند طسمِ جهل

کلیدِ  فتح   و   گشایش   زنان دانایند

*

دلا به علم و عمل، گوهرِ شعور بجوی

« رهِ سواد ز گهواره تا به گور بجوی »

ز کانِ معرفت الماسِ دانش آر به کف

ز گنجِ درس وادب واژه های نور بجوی

علی احمد زرگرپور

۱۵/ ۰۷ / ۱۴۰۵ خورشیدی

23 اکتبر
۳دیدگاه

جواب سوال سرگرمی ریاضی

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز

سپاسگزاری نموده ، اینک جواب سرگرمی گذشته

را خدمت شما خوبان پیشکش می نماییم. 

===============

جواب سوال سرگرمی ریاضی

 

سطر اول – از چپ یه راست، ۳۶ تقسیم ۶ = ۶  و 

۶ جمع۳  شده که حاصل ۹ آمده است.

سطر دوم – از چپ یه راست، ۲۴ تقسیم ۴ = ۶  و 

۶ جمع۲  شده که حاصل ۸ آمده است.

سطر سوم – از چپ یه راست، ۴۵ تقسیم ۵ = ۹  و 

۹ جمع۱  شود و حاصل ۱۰ می شود.

23 اکتبر
۳دیدگاه

ای کاش

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ  ۱ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ای کاش

پروین مشتعل شب است و  من گریه میکنم

 از دست روزگار تلخ  گریه  میکنم

 قصه ای زندگی من و از نامیدیها

 از دست روز گار  بد گریه  میکنم

 با اینکه تمام زندگی ام  محضکانه بود

 حالا ز داستان  تلخ   گریه میکنم

درماجرای سخت زندگیم  کسی نکرد سعی

 بس ماجرا سری ماجرا من  گریه میکنم

دوست های این زمانه همه  کاغذی گل اند

برصداقت پاکی  دلم گریه میکنم

 دیگر  دنیا   همه  فریبست و ریا

 بر ضمیر دل  پاکم   گریه میکنم

ای کاش  بودم   طفلک   خندان 

در رویایی کودکانه  خود گریه میکنم

 پروین مشتعل

۲۸ فبروری ۲۰۱۶

 

22 اکتبر
۱ دیدگاه

تاریخ یک سیر زمان است . . . 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۳۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

تاریخ یک سیر زمان است . . . 

تاریخ ما هستیم. تاریخ ما بودیم.

در عین حال تاریخ دروغ های اند که در باره ما گفته شده اند.

و تاریخ دروغ های اند که نسل های قبل گفته اند.

و تاریخ دروغ های هستند که دیگران برای پراکنده کردن ما ساخته اند.

تاریخ، آن گونه که بر اوراق کهنه نقش بسته، بیشتر آن چیزی جز انعکاسِ حیل دروغ‌پردازان بر آیینه‌های زنگ‌زده‌ی روزگار نیست؛ روایتی است نبش‌شده بر استخوان‌های پوسیده‌ی گمانه‌ها.

تاریخ، زاده‌ی ناتوانیِ اندیشه‌هایی است که در تب وتابِ روزگارِ خویش، تابِ دیدنِ تمام‌نما را نداشتند و از یک دید محدود، قصه‌هایی را نقل کردند که امروز، برایشان «اصالت و قدمت» می‌تراشند.

کاغذ اگر چه عمری دراز دارد، اما آن اوراق که گِردِ «اسنادِ کهن» را گرفته‌اند، از جنسِ کاغذ معروف به کاغذ «کاهی» اند و کمتر از سه سده عمر ندارند. این کاغذ ها ثمره مانوفاکتور و فابریکه های نخستین بوده که تاریخ آن به حوالی ۲۵۰ سال می رسد.

اینک هر «مهرِ تایید» بر قدمت آن‌ اسنادی که بر چنین کاغذ ها رقم خورده اند و حداکثر سه صد سال عمر ندارند، از طرف هر «مرجع معتبر»ی هم که باشد، مُهرِ تأییدی بر جعل و جهلی است که با نقشه‌کشیِ استعمار و امپریالیسم، بر تارکِ هویت‌ها نشانده‌اند.

پس بیشترین اسناد تاریخی جعل و جهل هستند .

اگر کسی نقش پای استعمار و امپریالیسم را در ساختن جعلیات تاریخی نبیند، به همان مشکلی دچار می شود که تاریخ لیسان و تاریخ خواران کنونی جامعه ما با سقوط به آن جا کشانده شده اند.

استعمار با تاریخ سازی در کنار مرز های مورد منازعه و هویت های مورد منازعه زمینه افتراق انسان های را که می توانند فردای این سرزمین را بسارند، با پس اندیشی و گم شدن در اوهام تاریخ، فراهم آوردند.

از تاریخ با تمام جنجال هایش باید آموخت، و در عین حال به تاریخ باید شک کرد.

تاریخِ مکتوب، بیشتر میدانِ کارزارِ استعمار است برای ساختن مرزهای مورد منازعه ، هویت های مورد منازعه و تاریخ های مورد منازعه و تفرقه‌افکنی میان انسان‌هایی که قرار بود و هست تا فردای این سرزمین را با هم بسازند. پس باید از این گردابِ اوهام گذشت، نه در آن لانه کرد، بلکه از آن عبرت گرفت و چشمی به افق گشود؛ افقی که در آن، انسان‌ها دیگر «گله‌های قومی» نیستند، بلکه «شهروندانی» هم‌زمانند که می‌خواهند امروز را فردایی باشند درخشان.

رویت را بگردان جان بیادر…..

«امروز» و «فردا» در این سمت است……..

نماز عشق

 

سکوت سنگی   ما   سنگ‌   گور تاریخ است

دو چشم بسته ی ما چشم کور تاریخ است

ز شرق   شام   دمیده  ، غروب غرب به راه

زمین   قلمرو    دیو    شرور    تاریخ   است

جنازه  فرش جهان کرده  روی  سطع زمین

زمانه   قصه ی   مرگ  و ترور   تاریخ است

نه آتش است و نه فرمان  و   یهوه و سینا

تمام قصه ی موهوم   طور  تاریخ  است *

شرار   آتش و  کهسار استخوان  و جسد

نشان   نقش   قدوم   عبور    تاریخ  است

ز خویش و حال و ز فردا کناره می گردی

که ناحضوری  تو   از حضور   تاریخ است

مرو به بازی این مست، استخوان شکن است

که خون و خنده به لب، لندهور تاریخ است

ز سرگذشت گذر کن و سرنوشت نویس

جهانی در پی  فردا  ظهور   تاریخ  است

بیا   و   با     ٍگل    فردا    بساز   تاریخی

که این صلای سهمگین صور تاریخ است

مبر به قبله  تاریخ  سجده ات،  که فقط

نماز عشق به فردا ، شعور تاریخ است

همیشه تشنه و له له زنان و گمراهی

که آن چه می نوشی، آب شور تاریخ است

اگر چو ماهی  مرده، به  رقص  موج هستی

نگو که بی نفسی ات،قصورتاریخ است

فاروق فارانی

اگست ۲۰۲۶

* اشاره به داستان موسی پیامبر، «آتش طور» ، «ده فرمان »، صحرای «سینا» و «یهوه» خدای تورات

اما مراد از طور تاریخ، تنها به افسانه طور موسی ارتباط ندارد بلکه همه تاریخ را در بر می گیرد.

 

22 اکتبر
۱ دیدگاه

تعلق

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۳۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

تعلق

 بصحرای جنون عمری بود بی باک میگردم

 چومجنون درپی لیلی گریبان چاک میگردم

 ز    تیرِ   ناوک    دلدوزآن    نا  مهربان   آخر

جگر  خون  با دل  صد پاره زیرخاک میگردم

 اگر باد   آورد   در   رهگذار  او    غبارم   را

 بشوق مهر رویش ذره سان چالاک میگردم

 نشینم برسرراهش که تاآن شهسوار آید

 به پابوس قدومش حلقه ی فتراک میگردم

 هوس آلوده دامان رابه آبِ عشق ترکردم

شدم آسوده خاطر از  تعلق پاک میگردم

 درین  گلش نکه بیدادخزان افسرده ام دارد

نیاید گربهارمن خس  و خاشاک  میگردم

 ندارم قدرتِ برخاستن   از  ناتوانی   ها

 بذوقِ پای بوسش ذره سان چالاک میگردم

 بساط می گُساری شدمهیا در دلِ خاکم

 اگردرخاک خفتم ریشه هایِ تاک میگردم

 بکامم ریخت گردون هرچه تلخی های عالم بود

درین مزرع   مثالِ  حقهٔ   تریاک میگردم

« لبیب » از روح نا آرام من دیگر چه میپرسی

 گهی شادو گهی حیران گهی غمناک میگردم

ازمجموعه غوغای دل

 عبدالقیوم « لبیب»

۱۰ /۲ / ۱۳۷۹

22 اکتبر
۳دیدگاه

چیستان ها ومعمای کلمات تصویری (شماره ۷)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۳۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

با سپاس از همکار گرامی ما جناب انجنیر صاحب غیاثی عزیز ، 

اینک توجه شما عزیزان را به چیستان ها و معمای تصویری    

این هفته جلب می نماییم. 

چیستان ها:

 ۱- آن چیست که شب می‌آید و روز می‌رود، اما خودش هیچ‌وقت راه نمی‌رود؟

۲- آن چیست نه دست دارد، نه پا؛ اما دروازه را می‌زند؟

۳- آن چیست که وقتی می‌شکند، صدایش بلند می‌شود؟

 ۴- آن چیست : دندان زیاد دارد، اما هیچ‌ وقت غذا نمی‌خورد ؟

.

معمای کلمات تصویری شماره (۷)    

همچوشمع از پی علم باید ګداخت

که بی علم نتوان  خدا را  شناخت

از جمع ( + ) و حذف نمودن ( – ) حروف تصاویر ذیل کلمه معروفی بدست می آید که رفتن هرانسان به آنجا ضروری است.

قابل یاد آوری است که هر تصویر صرف یک کلمه را افاده مینماید.   

.

.

جواب در هفته آینده . . .

22 اکتبر
۳دیدگاه

سیستم څه ته وایی؟

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۳۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

سیستم څه ته وایی؟

نور محمد غفوری

سریزه

سیستم (System) د انسان د ژوند، طبیعت، ټولنې، اقتصاد او سیاست یوه مهمه اصطلاح ده. موږ په ورځنی ژوند کې له بېلابېلو سیستمونو سره مخ کېږو، خو ښایی تل دې ته پام ونه کړو چې سیستم څه شی دی، له کومو برخو جوړ دی او څنګه فعالیت کوی.

په ساده ژبه، سیستم د څو عناصرو، برخو یا ادارو هغه منظمه ټولګه ده چې له یو بل سره اړیکې لری او د یوه ګډ فعالیت، اړتیا یا موخې د ترسره کولو لپاره په ګډه کار کوی. د سیستم برخې یوازې جلا جلا موجودات نه دی، بلکې د هغوی ترمنځ اړیکې، د فعالیت څرنګوالی او د هرې برخې دنده هم د سیستم په جوړښت او فعالیت کې اساسی رول لری.

د سیستم مفهوم

سیستم یوازې د څو برخو میخانیکی یوځای کېدو ته نه ویل کېږی، بلکې د دغو برخو ترمنځ منظمې او متقابلې اړیکې هم پکې اساسی اهمیت لری. د سیستم بېلابېلې برخې د خپلو دندو د ترسره کولو پر مهال پر یو بل اغېز کوی او په ګډه د یوه ټولیز جوړښت په توګه فعالیت کوی. که د یوې ټولګې ځانګړې برخې له یو بل سره هېڅ اړیکه ونه لری، یوازې د هغوی څنګ پر څنګ شتون د یوه منظم او فعال سیستم د رامنځته کېدو لپاره بسنه نه کوی.

د بېلګې په توګه، د انسان بدن یو سیستم دی. زړه، سږی، مغز، ځیګر او نور غړی هر یو ځانګړې دنده لری، خو د دغو غړو همغږی فعالیت د انسان د ژوند دوام ممکنوی. که د بدن د یوه مهم غړی فعالیت له جدی ستونزې سره مخ شی، د ټول بدن پر فعالیت اغېز کولای شی.

له همدې امله، د یوه سیستم د پېژندلو له پاره باید درې مهم ټکی په پام کې ونیسو: د هغه برخې او عناصر، د دغو برخو ترمنځ اړیکې او د هغو ګډ فعالیت، اړتیا یا موخه چې سیستم یې د ترسره کولو لپاره فعالیت کوی.

د سیستم اساسی ځانګړنې

سیستمونه د خپل ډول او جوړښت له مخې توپیر لری، خو په ډېرو سیستمونو کې لاندې ګډې ځانګړنې (خواص) موندل کېږی:

۱.  برخې او عناصر: هر سیستم له څو برخو یا عناصرو جوړ وی. دا برخې کېدای شی انسانان، ادارې، قوانین، وسایل یا طبیعی عناصر وی. د دغو برخو مجموعه د سیستم بنسټیز جوړښت رامنځته کوی.

۲.  اړیکې او همغږی:   د سیستم مختلفې برخې له یو بل سره اړیکې لری او د خپلو دندو په ترسره کولو کې پر یو بل اغېز کوی. د دغو اړیکو او همغږۍ کیفیت ټاکی چې سیستم به څومره منظم او اغېزمن فعالیت وکړی.

۳. جوړښت او نظم:  په یوه سیستم کې د بېلابېلو برخو د فعالیت، مسئولیتونو او اړیکو له پاره یو ځانګړی جوړښت موجود وی. دا جوړښت د مختلفو برخو د دندو د تنظیم او د ټول سیستم د فعالیت په همغږۍ کې مرسته کوی.

۴. موخه یا پایله:  ډېر انسانی او تخنیکی سیستمونه د یوې ټاکلې موخې د ترلاسه کولو له پاره جوړېږی؛ لکه ښوونیز سیستم چې د پوهې او مهارتونو د لېږد لپاره فعالیت کوی. خو طبیعی سیستمونه، لکه د لمریز نظام او ایکولوژیکی سیستم، د انسان له خوا د یوې ټاکل شوې موخې لپاره نه دی جوړ شوی، بلکې د طبیعی قوانینو او بهیرونو له مخې فعالیت کوی.

۵. د معلوماتو او سرچینو تبادله:  ډېر سیستمونه له خپل چاپېریال سره په متقابل تعامل کې فعالیت کوی. هغوی له چاپېریال څخه معلومات، انرژی یا نورې سرچینې ترلاسه کوی، په خپلو داخلی بهیرونو کې یې کاروی او په پایله کې توکی، خدمتونه یا نور بدلونونه رامنځته کوی.

د بېلګې په توګه، یو ښوونځی ښوونکی، زده‌کوونکی، درسی مواد او نورې سرچینې په یوه منظم ښوونیز بهیر کې سره یوځای کوی، څو زده‌کوونکو ته پوهه او مهارتونه ورزده کړی. البته، ټول سیستمونه له چاپېریال سره په یوه اندازه اړیکه نه لری. ځینې سیستمونه نسبتاً پرانیستی وی او له چاپېریال سره مواد، انرژی یا معلومات تبادله کوی، په داسې حال کې چې ځینې نور تر یوه حده تړلی وی.

۶. د بدلون او اصلاح وړتیا:  سیستمونه تل په یوه ثابت حالت کې نه پاتې کېږی، بلکې د داخلی ستونزو، بهرنیو شرایطو او نوو اړتیاوو له امله بدلون مومی. د بېلګې په توګه، د سرچینو کمښت، د برخو ترمنځ د همغږۍ نشتوالی، اقتصادی بدلونونه، د ټولنې نوې اړتیاوې او د ټکنالوژۍ پرمختګ کولای شی د یوه سیستم پر جوړښت او فعالیت اغېز وکړی.

اغېزمن سیستمونه د خپلو ستونزو د پېژندلو، د لاملونو د ارزولو او د مناسبو اصلاحاتو د ترسره کولو وړتیا لری. د معلوماتو راټولول، د پایلو ارزونه، له تېروتنو زده کړه او د اړتیا پر مهال د فعالیتونو بدلول د دې بهیر مهمې برخې دی.

د بېلګې په توګه، که په یوه ښوونیز سیستم کې د زده‌کوونکو د زده‌کړې کچه ټیټه شی، باید د تدریس طریقه، درسی مواد، د ښوونکو وړتیا او د زده‌کړې شرایط وڅېړل شی. که د ارزونې پایلې ستونزې څرګندې کړی، د مناسبو اصلاحاتو له لارې د ښوونیز سیستم فعالیت ښه کېدای شی.

همدا اصل په سیاسی او اقتصادی سیستمونو کې هم د تطبیق وړ دی. هغه سیستمونه چې خپلې نیمګړتیاوې ارزوی، د خلکو اړتیاوو ته پام کوی او د اغېزمنو اصلاحاتو له لارې له بدلېدونکو شرایطو سره ځان عیاروی، د اغېزمنتیا او دوام لپاره غوره فرصتونه لری.

پایله

سیستم د برخو، عناصرو او د هغوی ترمنځ د اړیکو یو منظم جوړښت دی چې په ګډه فعالیت کوی. د یوه سیستم د سمې پېژندنې لپاره باید یوازې د هغه برخو ته ونه ګورو، بلکې د برخو ترمنځ اړیکې، د فعالیت څرنګوالی او له چاپېریال سره تعامل یې هم وڅېړو.

د یوه سیستم پیاوړتیا یوازې په منظم جوړښت کې نه ده، بلکې د ستونزو د پېژندلو، له تجربو څخه د زده‌کړې او د اړتیا پر مهال د اصلاح او بدلون په وړتیا کې هم ده.

په راتلونکې لیکنه کې به د سیستمونو تنوع وڅېړو او دا به روښانه کړو چې اصلی سیستمونه او فرعی سیستمونه څه ته وایی او د یوه سیستم مختلفې برخې څنګه د یوه پراخ جوړښت په دننه کې فعالیت کوی.

 ۲۱/۱۰/۲۰۲۶

 

 

22 اکتبر
۱ دیدگاه

شرح و تحلیل شعر اخلاق و تمدن (قسمت آخر)

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنج شنبه مؤرخ  ۳۰ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

 شرح و تحلیل شعر اخلاق و تمدن 

==================

جستجوی ریشۀ افراطیت در متن تورات

شرح و تحلیل دینی، تاریخی، فلسفی و اجتماعی چند بیت

این سروده را می‌توان نوعی شعر اعتراضی، اخلاقی و انتقادی دانست که محور اصلی آن، نقد افراط‌گرایی دینی، خشونت سازمان‌یافته، ستم بر زنان، فساد صاحبان قدرت و فاصله‌گرفتن دین از عدالت و انسانیت است. شاعر با کنار هم قراردادن نام‌هایی چون اپستین، داعش، طالبان، کلیسا و یهوه، می‌کوشد نشان دهد که سوءاستفاده از قدرت، خواه با پوشش دین و خواه با تکیه بر ثروت و نفوذ سیاسی، می‌تواند به تحقیر انسان و نابودی کرامت او بینجامد.

در این شعر، چهار پرسش اساسی مطرح می‌شود:

  • دینی: آیا هر عملی که به نام دین انجام شود، الزاماً با اراده خدا و اخلاق دینی سازگار است؟
  • تاریخی: چگونه نهادهای قدرت، در دوره‌ها و جوامع مختلف، از دین، سنت و جنسیت برای اعمال سلطه استفاده کرده‌اند؟
  • فلسفی: ا گر انسان خود را نماینده خدا بداند، چه چیزی مانع تبدیل‌شدن او به ستمگر می‌شود؟
  • اجتماعی: چرا زنان، کودکان و گروه‌های آسیب‌پذیر غالباً بیشترین هزینه خشونت و فساد را می‌پردازند؟

برای تحلیل دقیق، باید میان سه چیز تفاوت بگذاریم: تصویر شاعرانه، ادعای تاریخی و داوری اخلاقی. شعر ممکن است برای تأثیرگذاری، پدیده‌های متفاوت را در کنار هم قرار دهد؛ اما این هم‌نشینی به معنای یکسان‌بودن تاریخی یا اخلاقی همه آن‌ها نیست.

۱. شرح بیت‌به‌بیت

بیت اول

هزار   فتنه  اپستین   گر   کنید  تحقیق 

ز غرب و شرق جهان زیر شاخ دیوان بود

معنای ظاهری:

شاعر می‌گوید اگر پرونده‌ها و رسوایی‌های مربوط به جفری اپستین را بررسی کنیم، به شبکه‌ای از فساد و قدرت می‌رسیم که گویی جهان را زیر سلطه نیروهای شیطانی قرار داده است.

از نگاه دینی:

واژه «دیوان» نماد شر، فریب، فساد و نیروی ضدانسانی است.  شاعر از این تصویر اسطوره‌ای استفاده می‌کند تا فساد را صرفاً یک تخلف فردی نداند، بلکه آن را به ساختاری بزرگ‌تر از روابط قدرت پیوند دهد.

از نگاه تاریخی:

 جفری اپستین سرمایه‌دار یهودی-آمریکایی بود که در پرونده‌های مرتبط با سوءاستفاده جنسی و قاچاق جنسی افراد زیر سن قانونی مطرح شد.  این پرونده پرسش‌های مهمی درباره حمایت اجتماعی از افراد بانفوذ، پاسخ‌گویی نهادها و عدالت برای قربانیان ایجاد کرد، که شبکه‌ای مرموز و پیچیدۀ جهانی بر شرق و غرب پهن کرده بود.

از نگاه فلسفی:

شاعر به این پرسش اشاره می‌کند که آیا فساد تنها حاصل ضعف اخلاقی افراد است یا ساختارهایی نیز وجود دارند که به افراد قدرتمند امکان می‌دهند از پاسخ‌گویی بگریزند؟

از نگاه اجتماعی:

پیام بیت، ضرورت تحقیق مستقل، حمایت از قربانیان و مقابله با مصونیت صاحبان ثروت، قدرت و نفوذ است.

بیت دوم

به یک طرف حسیدی و یک طرف اپستین 

تو گویی   داعش   و   طالب کاپی آن بود

این بیت از نظر تفسیری حساس‌تر از ابیات دیگر است، زیرا چند پدیده افراطی را در یک تصویر اعتراضی جمع می‌کند.

معنای شاعرانه:

 شاعر میان برخی جریان‌های مذهبی، پرونده اپستین و گروه‌های افراطی مانند داعش و طالبان، شباهتی در زمینه سلطه، سوءاستفاده از قدرت و آسیب‌رساندن به انسان‌ها، به خصوص دختران و زنان می‌بیند.

از نگاه دینی:

 معیار ضمنی شاعر این است که هیچ وابستگی مذهبی نباید وسیله‌ای برای توجیه ستم، جنایات جنسی، در بند کشیدن زن و تبعیض بین انسان‏ها شود.  فرد یا گروهی که به نام مقدسات عمل می‌کند، همچنان باید در برابر پیامدهای اعمال خود پاسخ‌گو باشد.

از نگاه تاریخی:  

داعش و طالبان دو جریان جداگانه با تاریخ، ساختار و سیاست‌های خاص خود هستند.؛ اگرچه در زمینۀ اعمال انتحاری، افراطگرایی و ستمگری بر انسان خاصه زنان اعمال مشترک داشته اند.  پرونده اپستین نیز به نوع دیگری از سوءاستفاده و شبکه روابط قدرت مربوط می‌شود.  جریان حسیدی هم به سنتی مذهبی در یهودیت اشاره دارد که خود دارای شاخه‌ها و جوامع گوناگون است. شباهت‏های این چهار در رفتار شان با سلب آزادی و حقوق زنان تبارز روشن میابد. 

از نگاه فلسفی:

 می‌توان بیت را دعوتی به بررسی یک پرسش مشترک دانست:  وقتی قدرت، هویت جمعی یا اقتدار دینی از نظارت اخلاقی و حقوقی مصون بماند، چه موانعی در برابر سوءاستفاده از آن وجود خواهد داشت؟

در این برداشت، وجه مشترک مورد انتقاد شاعر نه یک دین یا قوم، بلکه قدرتِ خشن و ستمگر مهارنشده و فقدان پاسخ‌گویی است.

بیت سوم

خدا چو از دل افراطیون  گریزان گشت 

در هر چهار زن از ریشه بند زندان بود

معنای ظاهری:

 شاعر می‌گوید هنگامی که افراط‌گرایان به نام خدا عمل می‌کنند، اما از رحمت و عدالت فاصله می‌گیرند، زن به‌جای برخورداری از آزادی و کرامت، گرفتار محدودیت و زندان می‌شود.

از نگاه دینی: عبارت «خدا از دل افراطیون گریزان گشت» استعاره‌ای نیرومند است. منظور این نیست که خدا از نظر الهیاتی واقعاً مکانی را ترک می‌کند؛ بلکه شاعر می‌گوید رفتار این افراد چنان با صفات منسوب به خدا، مانند رحمت و عدالت، ناسازگار شده است که گویی حضور اخلاقی خدا در رفتار آنان غایب است.

این برداشت با یک پرسش مهم در اخلاق دینی پیوند دارد: آیا دینداری را باید صرفاً با ادعا، ظاهر و مناسک سنجید یا با عدالت، مهربانی و رعایت حقوق دیگران نیز باید سنجید؟

از نگاه اجتماعی:

«زندان» می‌تواند هم معنای واقعی داشته باشد و هم نمادین؛ از زندانی‌کردن جسمانی زنان تا محروم‌کردن آنان از آموزش، کار، انتخاب، مشارکت اجتماعی و تصمیم‌گیری درباره زندگی خود. برای نمونه، گزارش‌های نهادهای حقوق بشری درباره افغانستان، محدودیت‌ها و محروم‏سازی‏های گسترده طالبان بر آموزش، اشتغال، رفت‌وآمد و حضور اجتماعی زنان را مستند کرده‌اند.  طالبان در حقیقت افغانستان را زندان و شکنجه گاه زنان و حتی اقوام غیرپشتون ساخته اند.

Human Rights Watch

این هر چهار نیروی متفاوت، رفتار غیر انسانی با دختران و زنان دارند. چیزی که در جزیرۀ اپستین و در اردوگاه‏های داعش جریان داشت و در افغانستان زیر استبداد طالبان بر حق زنان مظلوم هنوز روا می‏دارند. حسیدی‏ها طبق اعتقادات خود با زنان به مثل قرون وسطی غرب رفتار می‏کنند.

بیت چهارم

امید و عشق و محبت به گور ننگین رفت

فروش نعش   روان  و  بدن که آسان بود

معنای ظاهری:

شاعر از جامعه‌ای سخن می‌گوید که در آن عشق، امید و محبت دفن شده و انسان به کالایی برای خریدوفروش تبدیل شده است.

از نگاه دینی:

این بیت با مفهوم کرامت انسان ارتباط دارد.  در بسیاری از سنت‌های دینی، انسان موجودی برخوردار از حرمت اخلاقی است و نباید با او صرفاً به‌عنوان وسیله‌ای برای منفعت دیگران رفتار کرد.

از نگاه فلسفی:

 بیت به مسئله شیءشدگی انسان اشاره دارد؛ یعنی هنگامی که انسان نه به‌عنوان شخصی دارای اراده، احساس و حق، بلکه به‌عنوان ابزار کسب سود، لذت یا قدرت دیده می‌شود.

از این منظر، «فروش بدن» می‌تواند به استثمار جنسی، قاچاق انسان و بهره‌کشی از افراد آسیب‌پذیر اشاره کند.  «فروش روان» نیز می‌تواند استعاره‌ای از نابودی استقلال، آرامش، امید و آزادی درونی انسان باشد.

از نگاه اجتماعی:  

شاعر به جهانی اعتراض می‌کند که در آن پول و نفوذ گاهی بر وجدان و همدلی غلبه می‌کنند. نکته اصلی این نیست که هر نوع مبادله اقتصادی یا هر فردی که در صنعت جنسی حضور دارد یکسان است؛ بلکه موضوع، بهره‌کشی، اجبار، فریب و نادیده‌گرفتن رضایت و کرامت انسان است.

بیت پنجم

همین که طالب و  داعش  می‌کنند با زن

به عصر خشک کلیسا بسی شتابان بود

معنای ظاهری:

 شاعر رفتار طالبان و داعش با زنان را با تصویری منفی از دوره‌هایی در تاریخ کلیسا مقایسه می‌کند و آن را بازگشتی به روزگار محدودیت و سرکوب می‌داند.

از نگاه تاریخی:

 این بیت از یک قیاس تاریخی استفاده می‌کند، اما برای ارزیابی آن باید دقت داشت که تاریخ کلیسا یک دوره یکپارچه نبوده است.  در طول قرون، نهادهای مسیحی و جوامع اروپایی نگرش‌ها و سیاست‌های متفاوتی درباره زنان، آموزش، ازدواج، اقتدار خانوادگی و مشارکت اجتماعی داشته‌اند؛ اما در مجموع قرون وسطی تاریک ترین دورۀ اروپا بود.

از نگاه دینی:

 نقد شاعر متوجه وضعیتی است که در آن قرائتی سخت‌گیرانه از دین، آزادی انسان را محدود می‌کند و به‌ویژه بدن، پوشش، آموزش و حضور اجتماعی زنان را زیر کنترل می‌برد.

از نگاه فلسفی:

 پرسش مهم این است که آیا سنت باید به‌عنوان میراثی تاریخی، موضوع بررسی و تفسیر باشد یا به‌عنوان فرمانی تغییرناپذیر که امکان نقد آن وجود ندارد؟

پاسخ انتقادی شعر این است که سنت، هنگامی که از سنجش اخلاقی و پرسش‌گری مصون شود، ممکن است به ابزاری برای استمرار سلطه تبدیل شود. گروه های افراطی و سازندگان این گروه‏ها برای اهداف سیاسی و ژئوپلتیک از آن استفاده می‏کنند؛ چنان که در جنگ تحمیلی افغانستان از نیروهای افراطی برای شکست شوروی سابق استفاده گردید و افغانستان گرفتار یک جنگ چهل و چند ساله شد که پایانامۀ آن به قدرت رساندن همین گروه افراطی طالب است.

بیت ششم

به  روزگار  معاصر   زنان   شدند قربان 

جنایتی که زمانی  به کاخ سلطان بود

معنای ظاهری:

 شاعر می‌گوید جنایت‌هایی که در گذشته در محیط‌های سلطنتی و دربارها رخ می‌دادند، در روزگار معاصر نیز به شکل‌های دیگر ادامه یافته‌اند و زنان همچنان قربانی آن‌ها هستند.

از نگاه تاریخی:

«کاخ سلطان» نماد قدرت متمرکز، امتیاز طبقاتی و دسترسی صاحبان قدرت به منابع و انسان‌هاست.  این تصویر یادآور این نکته است که خشونت و سوءاستفاده در تاریخ ممکن است در محیط‌هایی رخ دهند که قربانیان امکان محدودی برای اعتراض یا دادخواهی دارند. در جهان غرب زنان را وارد بازار تجارت نموده و برای سود جویی او را به کالا تبدیل کردند.

از نگاه اجتماعی:

 شاعر بر تداوم برخی الگوهای سلطه تأکید می‌کند:  در گذشته ممکن بود قدرت سلطنتی از عامل اصلی مصونیت باشد؛ در جهان معاصر، ثروت، شهرت، موقعیت اداری یا نفوذ سیاسی نیز ممکن است مانع رسیدگی عادلانه شوند.

از نگاه اخلاقی:

 پیشرفت فناوری و تغییر شکل حکومت‌ها به‌تنهایی به معنای پیشرفت اخلاقی نیست. معیار پیشرفت را باید در میزان امنیت، آزادی، عدالت و امکان دادخواهی انسان‌ها نیز جست‌وجو کرد.

بیت هفتم

ترور و وحشت و ظلم و ستم به انسان‌ها 

به شرع   ظلمت   و افراطیت  فراوان بود

معنای ظاهری:  

شاعر می‌گوید هنگامی که قرائت‌های افراطی و تاریک از شریعت مبنای رفتار قرار گیرند، خشونت، ترس و ستم افزایش می‌یابد.

از نگاه دینی:

این بیت میان دین به‌عنوان سنتی معنوی و اخلاقی و استفاده ابزاری از احکام دینی تفاوت می‌گذارد.  شاعر در واقع می‌پرسد که آیا می‌توان عملی را تنها به این دلیل عادلانه دانست که عامل آن مدعی است بر اساس شریعت رفتار می‌کند؟ آیا چه رابطه ای بین نسل کشی و قتل عام کودکان به دستور دولت اسرائیل در غزه و شریعت سختگیرانه و افراطی تورات وجود داشته می‏تواند. این احکام تورات چه تأثیری بر دیگر ادیان ابراهیمی کرده است.

از نگاه سیاسی و اجتماعی:

 هنگامی که تفسیر یک گروه از قانون و دین به معیار انحصاری مشروعیت تبدیل شود و امکان نقد، نظارت و دادرسی مستقل کاهش یابد، خطر نقض حقوق افراد بیشتر می‌شود.

در این بیت، «شرع ظلمت» را می‌توان اصطلاحی انتقادی برای قانونی دانست که به‌جای حمایت از عدالت، به توجیه خشونت و تبعیض کمک می‌کند.

بیت هشتم

یهوه حامی خون و فساد و ثروت گشت 

حکایتی که در آن جنگ دیو و یزدان بود

معنای ظاهری:  

شاعر از یهوه، نام خدا در متون عبری، استفاده می‌کند تا از پیوند قدرت، خون‌ریزی، فساد و ثروت انتقاد کند.  تقابل «دیو و یزدان» نیز صحنه‌ای نمادین از نبرد شر و خیر می‌سازد.

از نگاه دینی:

این بیت را بهتر است نه به‌عنوان گزاره‌ای درباره ماهیت خدا، بلکه به‌عنوان نقدی بر نحوه بازنمایی خدا در گفتار و رفتار برخی صاحبان قدرت بخوانیم. گویی شاعر می‌گوید وقتی خشونت و منفعت‌طلبی با نام خدا توجیه می‌شوند، تصویری تحریف‌شده از امر مقدس شکل می‌گیرد.

از نگاه تاریخی:

 یهوه در سنت یهودی به خدای بنی‌اسرائیل اشاره دارد و در متون دینی یهودیت و مسیحیت نیز حضور دارد.  تفسیرهای این متون و برداشت‌های دینی از جنگ، عدالت، قدرت و اخلاق در طول تاریخ متنوع بوده‌اند. در آیین زرتشت اهورامزدا و یزدان مهربان، عادل، دانا و نافی شر و خشونت است و انسان را به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک و به صلح، مدارا، کار و کوشش هدایت می‏کند. خدای مهربانی و رحمت است.

از نگاه فلسفی:

 بیت مسئله‌ای عمیق را مطرح می‌کند:  اگر انسان تصورات و خواسته‌های خود را به خدا نسبت دهد، چگونه می‌توان میان فرمان اخلاقی و توجیه منافع شخصی تمایز گذاشت؟

در اینجا، «جنگ دیو و یزدان» نماد کشمکش میان وجدان و منفعت، عدالت و سلطه، و راستی و دروغ و حقیقت و فریب است.

بیت نهم

عنان  دین  ز کف  عدل  و  داد  بیرون رفت 

 از آن دمی که خدا چوب‌دست انسان بود

معنای ظاهری:  

شاعر می‌گوید دین از مسیر عدالت خارج می‌شود، هنگامی که انسان خدا را به ابزار اجرای خواسته‌های خود تبدیل می‌کند.

از نگاه دینی:  

این بیت را می‌توان نقدی بر استفاده ابزاری از مقدسات دانست.  در این حالت، شخص به‌جای آنکه رفتار خود را با معیارهای اخلاقی بسنجد، خواسته‌های خود را به نام خدا و دین مشروعیت می‌بخشد.

از نگاه فلسفی:

 تعبیر «خدا چوب‌دست انسان بود» بسیار مهم است.  چوب‌دست معمولاً وسیله‌ای برای اعمال نیرو، هدایت یا کنترل است.  وقتی خدا چوب‌دست انسان می‌شود، یعنی انسان از امر مقدس نه برای اصلاح خود، بلکه برای کنترل دیگران استفاده می‌کند.

این مسئله با مفهوم مشروعیت‌بخشی به قدرت ارتباط دارد:  قدرتی که ممکن است در اصل انسانی و سیاسی باشد، اما با نسبت‌دادن خود به حقیقتی مطلق، از نقد و پاسخ‌گویی فرار کند. کاری که گروه‏های افراطی و دول استبدادی زیر نام دین و خدا می‏کنند.

از نگاه اجتماعی:  

این بیت بر ضرورت جدایی میان ادعای تقدس و حقانیت واقعی تأکید دارد.  هیچ فرد یا نهادی نباید تنها به سبب ادعای نمایندگی خدا از پرسش، نقد و رسیدگی قانونی مصون شود.

بیت دهم

بهشت و دوزخ و پل صراط اگر فرداست 

چرا قصور ددان  پر ز حور  و  غلمان بود

معنای ظاهری:  

شاعر به کسانی اعتراض می‌کند که بهشت و دوزخ را وعده یا تهدیدی برای آینده می‌دانند، اما در همین جهان، صاحبان قدرت و ثروت در آسایش و لذت زندگی می‌کنند، درحالی‌که دیگران قربانی ستم‌اند.

از نگاه دینی:  

این بیت می‌تواند پرسشی درباره رابطه عدالت اخروی و عدالت دنیوی باشد.  اگر قرار است در جهان دیگر حساب‌رسی اخلاقی انجام شود، آیا این باور می‌تواند بی‌عدالتی‌های جهان حاضر را نادیده بگیرد؟

از منظر بسیاری از سنت‌های دینی، پاسخ منفی است:  امید به عدالت اخروی لزوماً مسئولیت انسان در برابر ظلم و رنج دیگران را از میان نمی‌برد.

از نگاه فلسفی:

 بیت به مسئله عدالت توزیعی و اخلاق قدرت نزدیک می‌شود.  چرا برخی افراد از ثروت، امنیت و لذت برخوردارند، درحالی‌که دیگران هزینه رفتار و تصمیم‌های آنان را می‌پردازند؟

ترکیب «قصور ددان» تصویری از زندگی مجلل ستمگران است. «حور و غلمان» نیز در این بافت، به‌صورت نمادی از لذت و آسایش به کار رفته‌اند؛ هرچند این واژه‌ها در متون و سنت‌های دینی معانی و تفسیرهای متفاوتی دارند.

از نگاه اجتماعی:

 اعتراض شاعر متوجه فاصله میان موعظه اخلاقی و عملکرد واقعی است.  کسی که از فضیلت سخن می‌گوید، اما در عمل به بهره‌کشی یا بی‌عدالتی کمک می‌کند، با تناقضی اخلاقی روبه‌روست.

بیت یازدهم

ز   بطن  سنت  افراطیت  چه  بیرون  گشت 

همان‌که هستی و انسان از آن هراسان بود

معنای ظاهری:  

شاعر می‌پرسد که از دل سنت‌های افراطی چه چیزی بیرون می‌آید و پاسخ ضمنی او این است که نتیجه چنین سنت‌هایی می‌تواند همان چیزی باشد که انسان و زندگی را به وحشت می‌اندازد.

از نگاه دینی:

 شاعر میان سنت به‌طور کلی و سنت افراطی تفاوت می‌گذارد.  موضوع انتقاد او هرگونه میراث دینی یا فرهنگی نیست، بلکه وضعیتی است که در آن سنت به ابزار حذف، تحقیر و اجبار تبدیل می‌شود.

از نگاه تاریخی:  

سنت‌ها ثابت و یکدست نیستند.  در هر جامعه، برداشت‌های گوناگون از میراث دینی و فرهنگی شکل می‌گیرند و گاه میان محافظه‌کاری، اصلاح‌طلبی، اقتدارگرایی و قرائت‌های انسان‌محور تنش وجود دارد.

از نگاه فلسفی:  

پرسش اصلی درباره معیار سنجش سنت است:  آیا قدمت یک باور برای اثبات درستی آن کافی است؟ یا هر سنت باید از نظر پیامدهای اخلاقی، سازگاری منطقی و تأثیر آن بر آزادی و کرامت انسان نیز بررسی شود؟

از نگاه اجتماعی:

 پیام پایانی شعر این است که هیچ سنتی نباید صرفاً به دلیل قدیمی‌بودن، از نقد مصون بماند.  سنتی که به خشونت و تبعیض منجر شود، باید موضوع بررسی و بازاندیشی قرار گیرد.

۲. تحلیل کلی از چهار منظر

الف) از نگاه دینی: دین در برابر دین‌فروشی

محور دینی شعر، تقابل میان خدا به‌عنوان نماد عدالت و رحمت و استفاده از نام خدا برای توجیه قدرت، افراطی گری و خشونت است.

شاعر در چند بیت این تقابل را با تصویرهای مختلف بیان می‌کند:

  • خدا از دل افراطیون گریزان می‌شود.
  • دین عنان عدالت را از دست می‌دهد.
  • خدا به چوب‌دست انسان تبدیل می‌شود.
  • سنت افراطی به منشأ ترس و ستم تبدیل می‌شود.

این تصویرها نشان می‌دهند که شاعر میان ایمان و رفتار مدعیان ایمان فاصله می‌گذارد. از دید او، صرف ادعای دینداری برای اثبات درستی یک عمل کافی نیست.

بااین‌حال، برای ارزیابی دینی این ادعا باید یک تمایز مهم را رعایت کرد:  نقد رفتار یک گروه افراطی از یک دین، با اعتقاد تمام پیروان آن دین یکسان نیست.

ب) از نگاه تاریخی: استمرار سلطه در شکل‌های متفاوت

شعر چند دوره و پدیده را کنار هم می‌گذارد:

  • کاخ سلطان، به‌عنوان نماد قدرت موروثی و امتیاز طبقاتی؛
  • کلیسا، به‌عنوان نماد محدودیت‌های تاریخی و اقتدار مذهبی؛
  • طالبان و داعش، به‌عنوان نمونه‌های معاصر حکومت استبدادی یا جنبش‌های افراطی؛
  • پرونده اپستین، به‌عنوان نمونه‌ای از سوءاستفاده جنسی و پرسش درباره پاسخ‌گویی صاحبان نفوذ.

این مقایسه از نظر ادبی مؤثر است، زیرا خواننده را به اندیشیدن درباره تکرار الگوهای سلطه وامی‌دارد، اما از نظر پژوهش تاریخی، باید تفاوت میان دوره‌ها، ساختارهای حقوقی و زمینه‌های اجتماعی حفظ شود. سلطه و سوءاستفاده از قدرت در جوامع گوناگون شکل‌های متفاوتی داشته‌اند؛ شباهت احتمالی میان آن‌ها باید مطالعه و بررسی شود.

ج) از نگاه فلسفی: چه کسی حق دارد به نام حقیقت حکومت کند؟

عمیق‌ترین پرسش فلسفی شعر در این مصراع نهفته است:

از آن دمی که خدا چوب‌دست انسان بود

این تصویر، مسئله‌ای بنیادین را مطرح می‌کند: آیا انسان می‌تواند خواسته‌های خود را به نام حقیقت مطلق عرضه کند و از این طریق دیگران را مطیع سازد؟

این پرسش را می‌توان از سه منظر بررسی کرد.

۱. مسئله قدرت و حقیقت

وقتی کسی ادعا می‌کند که تنها تفسیر درست از دین، اخلاق یا حقیقت را در اختیار دارد، ممکن است نقد دیگران را نه اختلافی قابل بررسی، بلکه دشمنی با حقیقت تلقی کند. در چنین وضعیتی، امکان گفت‌وگو و اصلاح کاهش می‌یابد.

۲. مسئله ابزارشدن انسان

در بیت «فروش نعش روان و بدن»، انسان به ابزاری برای منفعت دیگران تبدیل می‌شود. از نظر اخلاقی، این وضع هنگامی رخ می‌دهد که اراده، رضایت، امنیت و کرامت فرد نادیده گرفته شوند.

۳. مسئله عدالت در برابر اطاعت

شعر تلویحاً می‌پرسد: آیا اطاعت از یک فرمان، به‌خودی‌خود آن فرمان را اخلاقی می‌کند؟

پاسخ بسیاری از نظریه‌های اخلاقی این است که اطاعت باید با معیارهایی مانند آسیب به دیگران، حقوق انسانی، مسئولیت فردی و عدالت سنجیده شود. حتی اگر کسی عملی را مقدس یا ضروری بداند، این ادعا به‌تنهایی پرسش‌های اخلاقی درباره پیامدهای آن را از میان نمی‌برد.

د) از نگاه اجتماعی: بدن زن، ابزار کنترل قدرت

زنان در این شعر تنها قربانیان خشونت نیستند؛ وضعیت آنان معیاری برای سنجش کیفیت اخلاقی و اجتماعی یک جامعه نیز هست.

شاعر از زندان، قربانی‌شدن، فروش بدن و بازگشت به دوران سلطه و تاریک سخن می‌گوید. این تصاویر به چند مسئله اجتماعی اشاره دارند:

  • محدودکردن دسترسی زنان به آموزش و اشتغال؛
  • کنترل رفت ‌وآمد و حضور آنان در فضای عمومی؛
  • خشونت جنسی و بهره‌کشی از افراد آسیب‌پذیر برای سود و اهداف شوم؛
  • دشواربودن دادخواهی در برابر افراد بانفوذ؛
  • استفاده از سنت یا دین برای توجیه تبعیض، سلب آزادی و حقوق انسان.

در این نگاه، مسئله زن صرفاً مسئله‌ای خانوادگی یا فرهنگی نیست؛ بلکه با توزیع قدرت، دسترسی به عدالت، استقلال اقتصادی و حقوق شهروندی پیوند دارد.

در عین حال، برای تحلیل اجتماعی دقیق باید زنان را صرفاً قربانیانی بی‌اختیار تصور نکنیم. مقاومت، کنشگری، آموزش، سازمان‌دهی اجتماعی و مشارکت سیاسی زنان نیز بخشی از واقعیت تاریخی و معاصر است.

۳. مهم‌ترین نمادهای ادبی شعر

.

.

یکی از ویژگی‌های شعر، تقابل‌های دوگانه آن است: خدا و دیو، عدالت و ظلم، عشق و فساد، بهشت و دوزخ، سنت افراطی و آزادی. این تقابل‌ها به شعر نیروی عاطفی می‌دهند، اما گاهی بر پیچیدگی تاریخی موضوعات می‏افزایند.

۴. نقاط قوت و کاستی‌های شعر

نقاط قوت

  • جسارت اخلاقی: شاعر درباره سوءاستفاده از قدرت و رنج قربانیان سکوت نمی‌کند.
  • توجه به کرامت انسان: ارزش انسان را فراتر از دین، ثروت، مقام و جایگاه اجتماعی قرار می‌دهد.
  • نقد ریاکاری: فاصله میان ادعای دینداری و رفتار ظالمانه و افراطی را آشکار می‌کند.
  • پیوند مسائل جهانی: می‌کوشد میان خشونت سیاسی، استثمار جنسی، محدودیت زنان و فساد ساختاری ارتباط برقرار کند.
  • تصویرپردازی اعتراضی: نمادهایی مانند «خدا چوب‌دست انسان بود» و «قصر ددان» ظرفیت تفسیری بالایی دارند.

کاستی‌ها و ابهام‌ها

  • قیاس‌های تاریخی گسترده: داعش، طالبان، کلیسا، تورات، یهوه و اپستین به زمینه‌های متفاوتی تعلق دارند و مقایسه آن‌ها نیازمند توضیح بیشتر است.
  • تراکم مفاهیم: شماری ارجاعات دینی، سیاسی و تاریخی .

از نظر ادبی، این موارد لزوماً ارزش اعتراضی شعر را کاهش نمی‏دهد؛ اما نشان می‌دهد که اثر بیشتر بر نیروی انتقاد و تصویرسازی تکیه دارد .

۵. پیام نهایی شعر چیست؟

اگر همه ابیات را در یک چارچوب مشترک قرار دهیم، می‌توان گفت شاعر با سه نوع سوءاستفاده مقابله می‌کند:

  1. سوءاستفاده از دین برای مشروعیت‌بخشیدن به خشونت؛
  2. سوءاستفاده از ثروت، قدرت و نفوذ برای فرار از پاسخ‌گویی؛
  3. سوءاستفاده از سنت و ساختارهای اجتماعی برای محدودکردن آزادی و کرامت زنان و مقدس سازی ظلم، تبعیض و استبداد.

در سطح عمیق‌تر، شعر درباره رابطه انسان با قدرت است. پرسش آن تنها این نیست که چه کسی به کدام دین باور دارد، بلکه این است که باور، قدرت و ثروت در عمل چگونه به کار گرفته می‌شوند.

جمع‌بندی این است که هسته اخلاقی شعر، دفاع از انسان در برابر قدرتی است که خود را مقدس، برتر یا پاسخ‌ناپذیر می‌داند.

در نهایت، مهم‌ترین پرسش شعر چنین است:  اگر دین، سنت یا قدرت نتواند از کرامت انسان، آزادی و حقوق انسان دفاع کند، با چه معیاری باید ادعای حقانیت آن را سنجید؟

این پرسش، فراتر از اختلاف‌های مذهبی و سیاسی، ما را به تأمل درباره عدالت، آزادی، مسئولیت اخلاقی و ارزش انسان دعوت می‌کند.

مقایسۀ اجمالی طالبان، داعش،

حسیدی‏ها و شبکۀ اپستین

جستجوی ریشۀ افراطیت در تورات

در این چارچوب، می‌توان میان رفتارهای طالبان، داعش، برخی جریان‌های حسیدی یهودی و جرایم اپستین مقایسه انجام داد؛ اما برای رسیدن به نتیجه‌ای دقیق باید شباهت در رفتار و سازوکار سلطه را از یکسان‌بودن همه ویژگی‌های این جریان‌ها جدا کنیم.

بیک طرف حسیدی و  یک طرف  اپستین 

تـو گـویی داعـش و طالـب کاپی آن   بود

قـدیمی ریـشۀ افـراط متن تـورات   است 

ز نخـل آن دل انـسـانیـت پـریـشـان   بود

ترور و جنگ و  کنیزی  و   بردگی   افزون

ستم به آدم و خاک و نبات و حیوان  بود

مثـال زنـدۀ آن غـزه و فـلسـطـیـن اسـت

چناکه نـسل کشی در زمـین ویـران بود

همچنین، نکتۀ مطرح شده درباره تورات را نباید نادیده گرفت. در تورات واقعاً احکامی درباره سنگسار، مجازات بدنی، اقتدار مردان در خانواده و عدم مساوات حقوقی زن و مرد و خشونت شدید در جنگ وجود دارد. این موضوع را می‌توان مستقیماً از متن بررسی کرد، بدون آنکه آن را صرفاً نظر شاعر بدانیم.

۱. مقایسه بر اساس رفتار واقعی، نه نام و هویت

برای روشن‌شدن بحث، بهتر است چهار مورد را در کنار هم بگذاریم و ببینیم شباهت آن‌ها دقیقاً در کجاست.

.

.

درباره طالبان، گزارش‌های سازمان ملل و یونسکو محرومیت گسترده دختران از آموزش پس و محدودیت زنان در اشتغال و زندگی عمومی را مستند کرده‌اند.  UN Women Australia

درباره داعش، گزارش تیم تحقیقاتی سازمان ملل درباره جنایات داعش در عراق، سوریه از جمله ربودن، به بردگی گرفتن و خشونت جنسی علیه زنان و دختران، شواهد مشخصی ارائه می‌کند.

United Nations in Iraq

درباره اپستین، وزارت دادگستری ایالات متحده در سال ۲۰۱۹ اتهامات قاچاق جنسی افراد زیر سن قانونی را اعلام کرد. این اتهامات شامل موضوعاتی درباره سوءاستفاده از دختران نوجوان و استفاده از برخی افراد برای جذب قربانیان دیگر بود. اشخاص متنفذ، ثروتمند و با قدرت زیادی در سطح امریکا و کشورهای دیگر به خصوص دولت‏های غربی از خدمات شبکۀ اپستین استفاده کرده اند؛ اما نام‏های زیادی از سیاسیون، ارباب قدرت و ثروت تا هنوز مخفی نگهداشته شده است.

United States Department of Justice

درباره جوامع یهودیان حسیدی، پژوهش‌های دانشگاهی وجود نقش‌های جنسیتی سنتی، نظارت اجتماعی مردسالارانه و محدودیت‌هایی بر مسیرهای آموزشی و شغلی زنان را بررسی کرده‌اند. در عین حال، این جوامع یکدست نیستند و زنان حسیدی نیز تجربه‌ها، قیودات و میزان زیر فشار بودن متفاوتی دارند.

Oxford Academic

آیا شباهت این چهار مورد طالب، داعش، حسیدی و اپستین واقعی است؟

بله، در سطح برخی سازوکارهای سلطه می‌توان شباهت‌های واقعی و قابل بررسی یافت. برای مثال:

  • محدودکردن اختیار زنان بر بدن و زندگی خود؛
  • استفاده از نابرابری قدرت برای تحمیل اراده دیگران؛
  • ایجاد موانع در برابر استقلال اقتصادی یا اجتماعی؛
  • توجیه کنترل با تکیه بر اقتدار، سنت، ایدئولوژی یا ثروت؛
  • دشوارکردن مقاومت و دادخواهی قربانیان.

اما درباره «همسانی» باید یک تفکیک اساسی داشته باشیم: شباهت در یک سازوکار، لزوماً به معنای یکسان‌بودن همه رفتارها، اهداف، ساختارها یا میزان خشونت نیست.

برای نمونه، محروم‌کردن نظام‌مند دختران از تحصیل با ربودن و به بردگی جنسی گرفتن آنان، هر دو می‌توانند حقوق و آزادی زنان را نقض کنند؛ اما از نظر نوع عمل، شدت آسیب، مسئولیت حقوقی و شواهد لازم برای اثبات، یکسان نیستند.

همچنین، اپستین یک فرد مجرم با شبکه‌ای از روابط و همکاران بود؛ داعش یک سازمان تروریستی؛ طالبان یک جنبش سیاسی ـ مذهبی افراطی، ستمگر و حاکم؛ و حسیدی‌ها مجموعه‌ای از جوامع مذهبی یهودی با ساختارها و دیدگاه‌های متنوع‌اند. مقایسه رفتارهای مشخص و مشابه آن‌ها علیه زنان و بخشی از جامعۀ انسانی معتبرتر از یکسان‌دانستن تمام اعضای این گروه‌هاست.

۲. درباره تورات: سنگسار، اقتدار مردان و حقوق زنان

در این بخش، نکته که در شعر اشاره شده پشتوانه متنی مشخصی دارد. تورات را می‌توان مستقیماً خواند و احکام آن را بررسی کرد. البته باید میان «وجود حکم در متن»، «تفسیر سنتی آن»، «اجرای تاریخی آن» و «دیدگاه یهودیان سکولار امروز» تمایز گذاشت.

.

.

الف) سنگسار و مجازات زن

در تثنیه، فصل ۲۲، آیات ۲۳ تا ۲۴، درباره زنی نامزدشده که با مردی در شهر رابطه جنسی دارد، حکمی با مجازات سنگسار آمده است. متن برای زن و مرد دخیل در آن وضعیت مجازات تعیین می‌کند.

این حکم از منظر اخلاق و حقوق بشر امروز، پرسش‌های جدی درباره مجازات اعدام، رضایت، وضعیت زنان و تناسب مجازات ایجاد می‌کند. در همان فصل، آیات دیگری نیز درباره تجاوز و مسئولیت مرد مطرح شده‌اند؛ بنابراین برای تفسیر کامل، باید تمام بخش مربوط خوانده شود.

.

.

ب) اقتدار پدر و شوهر بر نذرهای زن

در اعداد، فصل ۳۰، آیات ۳ تا ۱۶، مقرراتی درباره نذرهای زنان آمده است. در برخی وضعیت‌ها، پدر یا شوهر اختیار دارد نذر زن را تأیید یا باطل کند.

این بخش نمونه روشنی از ساختار حقوقی جنسیت‌محور در متن تورات است؛ ساختاری که در آن اختیار زن، بسته به وضعیت خانوادگی او، می‌تواند تحت اقتدار مرد قرار گیرد.

.

.

ج) فروش دختر به‌عنوان کنیز

در خروج، فصل ۲۱، آیه ۷، متنی درباره فروش دختر به‌عنوان کنیز آمده است و سپس شرایطی درباره وضعیت او در آیات بعدی مطرح می‌شود.

از منظر حقوق مدرن، این متن پرسشی بنیادی درباره آزادی شخصی، بردگی، اختیار زنان و جایگاه حقوقی دختران ایجاد می‌کند. نباید این حکم تاریخی را بدون توضیح با معیارهای امروزی یکسان فرض کرد، اما نمی‌توان وجود آن را در متن نیز انکار کرد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که ادعای وجود احکام جنسیت‌محور و مجازات‌های شدید در تورات، ادعایی نیست که بتوان صرفاً با گفتن «این فقط نظر شاعر است» کنار گذاشت. این یک واقعیتی است که در متن تورات به روشنی آمده است.

همچنان اجرای عملی آن توسط برخی از افراطیون یهودی از جمله حسیدی ها را نباید از دیده دور کرد. همچنان اعمال بالاتر از جنایات جنگی و قتل عام کودکان در غزه توسط سران دولت و ارنش اسرائیل را در حال حاضر باید از نگاه تأثیر پذیری از متون دینی، تاریخی، روانی و طرز نگاه به انسان مطالعه و تحلیل کرد؛ زیرا برای آینده بشریت بسیار خطرناک است.

۳. آیا می‌توان گفت ذهنیت این جریان‌ها همسان است؟

اگر منظور از «ذهنیت» باورها و توجیهاتی باشد که رفتار سلطه‌گرانه را مشروع می‌کنند، می‌توان چند الگوی مشترک را بررسی کرد:

  1. برتری یک اقتدار بر اختیار فرد: این تصور که یک رهبر، شوهر، یک مذهب، یک نهاد یا ایدئولوژی حق دارد درباره زندگی دیگری تصمیم بگیرد.
  2. تبدیل سنت یا اقتدار به معیار نهایی: این تصور که چون یک رفتار سنتی یا مقدس شمرده می‌شود، نباید آن را با معیارهای مستقل اخلاقی سنجید.
  3. محدودکردن عاملیت زنان: تلقی زن به‌عنوان فردی که باید تحت هدایت و کنترل دیگران باشد، نه انسانی است با نه حقوق مستقل.
  4. توجیه نابرابری: ارائه دلایل دینی، فرهنگی یا اجتماعی برای حفظ تفاوت در آزادی و اختیار زنان و مردان.

این‌ها الگوهای قابل مقایسه‌اند؛ اما اثبات اینکه هر چهار مورد دقیقاً از یک ذهنیت واحد سرچشمه می‌گیرند، مستلزم بررسی جداگانه متون، رفتارها، نهادها و شواهد مربوط به هر مورد است. اگرچه ریشۀ این نوع کنش و افراطیگری در متن تورات برخاسته است و به دیگر ادیان ابراهیمی نیز نفوذ کرده است؛ چنانکه افراطیون این اصول دینی را دلیل و راهنمای اعمال ضد انسانی، ضد آزادی، خشونت بار و مستبدانۀ خود قرار می‏دهند.

۴. نتیجه درباره شعر

با توجه به نکاتی که مطرح شد، می‌توان بیت دوم شعر را دقیق‌تر چنین تفسیر کرد: شاعر الزاماً نمی‌گوید تاریخ، ساختار و اعمال حسیدی‌ها، داعش، طالبان و اپستین کاملاً یکسان است؛ بلکه بر این نکته تأکید دارد که در زمینه‌های متفاوت، قدرت می‌تواند به شیوه‌های مختلف اختیار زنان را محدود کند، از آنان بهره‌کشی کند و برای توجیه این رفتارها به اقتدار یا ایدئولوژی و متون پارینۀ دینی متوسل شود.

این خوانش، نقد شاعر را از یک تشبیه صرف فراتر می‌برد و آن را به پرسشی درباره سازوکارهای سلطه، قدرت و استفادۀ ابزاری از افراطیت تبدیل می‌کند.

و درباره تورات، حق با ناقد است که بحث باید بر پایه متن پیش برود، نه صرفاً بر پایه دفاعیات پیروان ادیان یا برداشت‌های امروزی آنان. می‌توان آیات مربوط به سنگسار، نذرهای زنان، بردگی و اقتدار مردان را مستقیماً بررسی کرد و سپس پرسید آیا این احکام با معیارهای امروزی آزادی، برابری و کرامت انسانی سازگارند.

معیار اخلاقی واحد باید این باشد:  هرگاه یک رفتار، صرف‌نظر از منشأ دینی یا غیردینی آن، آزادی و کرامت انسان را نقض کند، باید بتوان آن را نقد و بررسی کرد. نه تقدس ادعایی یک سنت، نه ثروت یک فرد و نه اقتدار یک حکومت نباید به‌تنهایی مانع این بررسی شود.

بررسی موضوع زنان، طلاق، حجاب، جنگ و رفتار با همسایگان در تورات

برای بررسی این موضوعات، باید به متن تورات، یعنی پنج کتاب نخست کتاب مقدس یهودیان (پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه)، مراجعه کنیم.  این متن‌ها در بستر جامعه‌های باستانی خاورمیانه نوشته و تدوین شده‌اند و قوانین، روایت‌های تاریخی، احکام دینی و اصول اخلاقی را در کنار یکدیگر در بر می‌گیرند.

نکته مهم این است که باید میان آنچه متن صریحاً حکم می‌کند، آنچه در روایت‌های تاریخی اتفاق می‌افتد و تفسیری که بعدها یهودیان و مسیحیان از آن ارائه کرده‌اند، تفاوت گذاشت.  همچنین، فرمانی که درباره یک جنگ یا جامعه مشخص در دوران باستان آمده، لزوماً به معنای حکم عمومی برای امروز نیست.

۱. حقوق زنان و سلطه مرد بر زن

در تورات بسیاری از قوانین خانوادگی، ساختار حقوقی به سود مرد و در چارچوب خانواده پدرسالارانه تنظیم شده است.

الف) آفرینش زن و مرد

در پیدایش ۱:۲۷ آمده است که خدا انسان را به صورت خود آفرید و او را «مرد و زن» آفرید؛ اما در پیدایش ۳:۱۶، پس از نافرمانی آدم و حوا، گفته می‌شود که مرد بر زن فرمان خواهد راند.  این عبارت در روایت مربوط به پیامدهای سقوط انسان آمده است؛ بنابراین باید میان توصیف وضعیتی که در روایت پیش‌بینی شده و فرمانی که مستقیماً به مردم داده می‌شود، تفاوت گذاشت.

نکته:  از پیدایش ۳:۱۶ نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که هر نوع سلطه مرد بر زن در همه شرایط، یک فرمان اخلاقی و همیشگی خداست. این دستورات در آیین یهود است نه در آیین های دیگر به این شدت.

ب) ازدواج، چندهمسری و حقوق زن

در خروج ۲۱:۱۰–۱۱، درباره مردی که زن دیگری می‌گیرد، مقرر شده است که خوراک، پوشاک و حقوق زناشویی زن نخست را کاهش ندهد؛ اگر این حقوق را تأمین نکند، زن می‌تواند آزاد شود، بدون آنکه مبلغی برای آزادی خود بپردازد.

Bible Gateway.

این قانون دو جنبه دارد:

  • از یک سو، ساختار چندهمسری را در جامعه آن زمان به رسمیت می‌شناسد.
  • از سوی دیگر، برای زن حقوق مشخصی قائل می‌شود و در صورت محروم‌شدن از آن‌ها، راهی برای رهایی او در نظر می‌گیرد.

در تثنیه ۲۱:۱۰–۱۴ نیز درباره زنی که در جنگ اسیر شده و مردی او را به همسری می‌گیرد، مقرراتی وجود دارد: او باید یک ماه برای سوگواری فرصت داشته باشد و اگر مرد بعداً نخواهد با او زندگی کند، حق ندارد او را بفروشد یا به بردگی بگیرد. با این حال، این قانون ازدواج در شرایط اسارت جنگی را مجاز می‌شمارد؛ موضوعی که از منظر امروزی، به‌ویژه از نظر رضایت آزادانه زن، پرسش‌های جدی اخلاقی ایجاد می‌کند.

Bible Gateway

ج) آیا زن در تورات تحت اقتدار مرد قرار دارد؟

در برخی قوانین، پاسخ روشن است:  بله، نظام حقوقی خانواده عمدتاً مردمحور است.

برای نمونه:

  • در اعداد ۳۰:۳–۱۶، برای برخی نذرهای زنان مجرد و زنان شوهردار، اختیار پدر یا شوهر برای تأیید یا باطل‌کردن نذر پیش‌بینی شده است.
  • در اعداد ۵:۱۱–۳۱، اگر شوهر به زن خود مشکوک باشد، آیین خاصی برای بررسی اتهام زنا اجرا می‌شود. در این آیین، زن در معرض آزمونی مذهبی قرار می‌گیرد و متن برای وضعیت شوهر و زن پیامدهای یکسانی بیان نمی‌کند.  حق با مرد است.

Bible Gateway

۲. طلاق در تورات

متن اصلی درباره طلاق در تثنیه ۲۴:۱–۴ آمده است.

در این بخش، مردی که در همسرش چیزی ناپسند می‌یابد، برای او سند طلاق می‌نویسد، سند را به دستش می‌دهد و او را از خانه بیرون می‌فرستد. سپس قانون درباره ازدواج بعدی آن زن و شرایطی که مانع بازگشت او به شوهر نخست می‌شود، توضیح می‌دهد.

این متن نشان می‌دهد که در چارچوب حقوقی مورد بحث، مرد اختیار صریح صدور طلاق‌نامه دارد. در این بخش، اختیار و دفاع از حق  برای زن بیان نشده است.

چند نکته مهم:

  • طلاق به رسمیت شناخته شده است: تورات ازدواج را در همه شرایط پیوندی غیرقابل‌گسست معرفی نمی‌کند.
  • زن اختیار و دفاع از حقوق خود ندارد: در قانون یادشده، مرد صادرکننده سند طلاق است.
  • طلاق و ازدواج مجدد قانون‌گذاری شده‌اند: تثنیه ۲۴:۱–۴ بیش از آنکه شرحی درباره احساسات زن و مرد باشد، مقرراتی درباره وضعیت حقوقی آنان ارائه می‌کند.

۳. حجاب و پوشش سر زنان

اینجا باید میان حکم صریح تورات درباره پوشش سر و برداشت‌هایی که بعدها در سنت دینی شکل گرفته‌اند، فرق گذاشت.

آیا تورات فرمان عمومی می‌دهد که همه زنان موهای خود را بپوشانند؟

در پنج کتاب تورات، فرمانی با این صورت کلی که «تمام زنان در همه زمان‌ها باید در حضور دیگران موهای خود را بپوشانند» به‌صراحت بیان نشده است.

با این حال، چند متن با موضوع پوشش سر ارتباط دارند:

  • پیدایش ۲۴:۶۵ : رفقه هنگام نزدیک‌شدن به اسحاق، پوششی بر خود می‌اندازد.  این رویداد در روایت ازدواج او بیان شده است؛ نه به‌صورت یک فرمان عمومی برای همه زنان.
  • اعداد ۵:۱۸: در آیین مربوط به زنی که شوهرش به او مشکوک است، کاهن موهای زن را باز یا پریشان می‌کند.   

Bible Gateway

در سنت یهودیِ بعدی، به‌ویژه در تفسیرهای ربانی و قوانین مربوط به زنان شوهردار، پوشاندن موها اهمیت حقوقی و دینی پیدا کرده است. برای نمونه، تفسیر ربانی از اعداد ۵:۱۸، آشکاربودن مو را در آن زمینه نشانه‌ای از بی‌آبرویی می‌داند.

Bible Hub

نتیجه:.  پوشش سر در برخی روایت‌ها و آیین‌های یهود مطرح است.

۴. جنگ، تسلیم‌نشدن دشمن و تخریب شهرها

این بخش از تورات از نظر اخلاقی و تاریخی بسیار مهم است، زیرا واقعاً در آن فرمان‌هایی درباره محاصره شهرها، کشتن مردم و نابودی برخی گروه‌ها آمده است.

متن اصلی، تثنیه ۲۰:۱۰–۲۰ است.  Bible Gateway

الف) اگر شهر پیشنهاد صلح را بپذیرد

در تثنیه ۲۰:۱۰–۱۱، فرمان داده می‌شود که هنگام نزدیک‌شدن به شهری برای جنگ، ابتدا به آن پیشنهاد صلح داده شود؛ اما در صورت پذیرش صلح نیز، بر اساس این متن، مردم آن شهر به کار اجباری و خدمت واداشته می‌شوند.

پس صلح در این قانون لزوماً به معنای داشتن امنیت، استقلال یا برخورداری از حقوق عادلانه نیست.

ب) اگر شهر صلح را نپذیرد و بجنگد

تثنیه ۲۰:۱۲–۱۴ می‌گوید که اگر شهر صلح نکند و وارد جنگ شود، باید محاصره شود و پس از تصرف، مردان آن کشته شوند؛ زنان، کودکان، دام‌ها و اموال شهر نیز به‌عنوان غنیمت در اختیار فاتحان قرار می‌گیرند.  این متن صرفاً درباره تخریب ساختمان‌ها نیست؛ بلکه در برخی موارد، آشکارا کشتار انسان‌ها و تصرف اموال را نیز تجویز می‌کند.

Bible Hub

ج) آیا تورات نابودی کامل یک جمعیت را هم بیان می‌کند؟

بله. در تثنیه ۲۰:۱۶–۱۸، درباره شهرهای اقوامی که نام برده شده‌اند، فرمانی بسیار شدیدتر آمده است:  نباید هیچ موجود زنده‌ای باقی گذاشته شود و آن اقوام باید به نابودی کامل سپرده شوند.  دلیل بیان‌شده در متن، جلوگیری از تأثیرگذاری آیین‌های دینی آن اقوام بر بنی‌اسرائیل است.

Bible Gateway

بنابراین، باید دو دسته قانون را از یکدیگر جدا کرد:

  • درباره شهرهای دوردست: پیشنهاد صلح، کار اجباری در صورت پذیرش و کشتار مردان در صورت مقاومت و شکست.
  • درباره شهرهای اقوام مشخصی که متن نام می‌برد: فرمان نابودی کامل جمعیت.

این تمایز در خود متن وجود دارد و نباید این دو حکم را یکی دانست.

نتیجه تاریخی و اخلاقی:  در تورات احکام کشتن غیرنظامیان و نابودی جمعیت‌ها، بسیار خشن و مسئله‌برانگیز هستند.  تحلیل گران را به این موضوع متوجه می‏سازد که چه نوع رابطۀ روانی بین این احکام تورات و قتل عام، کشتار ده ها هزار کودک، زمین سوخته و نسل کشی در غزه در حال حاضر وجود داشته می‏تواند. هرچند این احکام دینی نیز از نگاه حقوق انسانی، مجوزی برای حمله به مردم، کشتار غیرنظامیان یا تخریب جمعی اموال آنان در عصر کنونی محسوب نمی‌شوند. اگرچه دولت اسرائیل عملاً در غزه، فلسطین و لبنان انجام داده و و در حال انجام می‏دهد.

آیا در کتاب مقدس، قوم اسرائیل برتر از اقوام دیگر معرفی شده است؟

باید صادقانه گفت:  بله، برخی از متون چنین زبانی دارند.

برای مثال، در تثنیه ۷:۶، اسرائیل «قوم مقدس» و قوم برگزیدهٔ خدا معرفی می‌شود. در تثنیه ۹:۴–۶ نیز به اسرائیلیان گفته می‌شود که تصرف سرزمین را نباید به شایستگی اخلاقی خودشان نسبت دهند.

My Jewish Learning

پرش انتقادی: اگر همهٔ انسان‌ها آفریدهٔ خدا هستند، چرا خدا باید یک قوم را برای دریافت شریعت یا تصرف سرزمین مشخصی انتخاب کند؟ پاسخ سنتی، مأموریت و مسئولیت ویژه است؛ اما این پاسخ به‌خودی‌خود تمام دشواری اخلاقیِ امتیاز دادن به یک قوم را برطرف نمی‌کند. این شاید یکی از خودبرتربینی‏های رنگ مقدس داده شده و به خدا و دین پیوند داده شدۀ خطر آفرین جنگ افروز برای نسل بشر باشد که خود را در اشکال متنوع خشونت بار در طول تاریخ و در عصر حاضر نشان داده است.

۳. چرا یهوه در برخی متون فرمان جنگ و نابودی می‌دهد؟

این شاید دشوارترین بخش باشد؛ زیرا موضوع فقط مجازات یک فرد خطاکار نیست، بلکه در برخی روایت‌ها، نابودی گروه‌هایی از مردم، از جمله زنان و کودکان، مطرح می‌شود.

برای نمونه:

  • تثنیه ۷:۱–۲: فرمان مقابلهٔ شدید با اقوام کنعانی و نابودی آنها مطرح می‌شود.
  • یوشع ۶:۲۰–۲۱: روایت فتح اریحا، نابودی ساکنان شهر را توصیف می‌کند.
  • اول سموئیل ۱۵:۲–۳: در روایت جنگ با عمالیقیان، فرمانی به نابودی گسترده، از جمله کودکان و نوزادان، نسبت داده می‌شود.

این متون واقعاً در کتاب مقدس وجود دارند و نمی‌توان با گفتن اینکه «همهٔ ادیان صلح‌طلب‌اند» از مسئله عبور کرد. پژوهشگرانی مانند سوزان نیدیچ در کتاب جنگ در کتاب مقدس عبری: پژوهشی دربارهٔ اخلاق خشونت و آری فرسلویس در پژوهش خود دربارهٔ تثنیه ۷، دقیقاً به دشواری اخلاقی این فرمان‌ها پرداخته‌اند.

Oxford Academic

********

مقام زن  و ریشۀ اخلاق نیک

در تمدن ایران باستان و خراسان کهن

 

تمـدن و  خـرد  و  رزم  و نیکی  و  اخـلاق

چو بـوسـتان دل عشق گوهر افشان بود

ز طرف  سیحون  و جیحون  تا دل  کارون 

تمـدن کهـنی غـرق نـظـم و سـامـان بود

ز گفت و  کرده و  پندار  نیک  دیریـن گو 

تمـدنی که  مـدارا و  صـلـح و پیکان بود

در آیین زرتشتی، زن از نظر دینی و اخلاقی جایگاه مهمی دارد.

  • در اوستا: زن و مرد هر دو در برابر نیکی و بدی مسئول‌اند و هر دو می‌توانند راه راستی را انتخاب کنند.
  • از نظر معنوی: خرد، راست‌گویی، پاکی و کردار نیک ارزش‌هایی هستند که به جنسیت محدود نمی‌شوند.
  • در تاریخ ایران باستان: زنانی مانند پوراندخت و آزرمی‌دخت به پادشاهی رسیدند؛ هرچند این موضوع به دوره و شرایط تاریخی مربوط است.
  • در متون زرتشتی: زنان در برخی متون دینی و سنت‌های زرتشتی نقش‌های خانوادگی، اجتماعی و آیینی داشته‌اند.

نیک است که این چند موضوع را دقیق‌تر بررسی کنیم؟

  1. جایگاه زن در اوستا و گاهان
  2. حقوق زن در آیین زرتشتی
  3. ازدواج، طلاق و ارث زن در ایران باستان
  4. دیدگاه زرتشت درباره زن و مرد

جایگاه زن در اوستا و آیین زرتشتی

برای شناخت جایگاه زن در آیین زرتشتی، باید سه موضوع را از هم جدا کنیم:  آموزه‌های زرتشت در گاهان، مطالب اوستا و قوانین و سنت‌های ایران باستان و خراسان کهن.  این سه کاملاً یکسان نیستند؛ به‌ویژه این که قوانین مربوط به زنان در طول تاریخ تغییر کرده‌اند.

۱. جایگاه زن در اوستا و گاهان

.

.

.

.

اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است و گاهان، سروده‌هایی که به زرتشت نسبت داده می‌شوند، کهن‌ترین و از مهم‌ترین بخش‌های آن هستند.

برابری معنوی زن و مرد

در آموزه‌های گاهان، ارزش انسان با انتخاب اخلاقی، خرد و کردار او سنجیده می‌شود.  در این چارچوب، زن نیز مانند مرد می‌تواند راه راستی را انتخاب کند و در برابر رفتار خود مسئول باشد.

سه مفهوم اصلی در اندیشه زرتشتی عبارت‌اند از:

  • وهومن(بهمن): اندیشه نیک
  • اَشَه(رَتَه) : راستی، نظم درست و حقیقت
  • خْشَثرَه: فرمانروایی یا قدرت مطلوب و همراه با نظم و عدالت

این ارزش‌ها به‌خودی‌خود مختص مردان نیستند؛ به زنان نیز تعلق دارند و زن و مرد می‏توانند به طور یکسان از آن بهره مند شوند.

Encyclopaedia Iranica

۲. حقوق زن در آیین زرتشتی

  • مسئولیت دینی: زنان می‌توانستند مخاطب آموزه‌های دینی باشند و برای رستگاری روح خود تلاش کنند.
  • مالکیت و دارایی: زنان از حقوق مالکیت برخوردار بودند، اما میزان استقلال مالی آنان به نوع ازدواج، موقعیت خانوادگی و مقررات حقوقی بستگی داشت.
  • رضایت در ازدواج: در منابع حقوقی ساسانی، رضایت دختر در انواع ازدواج اهمیت داشت؛ بااین‌حال، نظر پدر یا سرپرست نیز نقش ایفا می‌کرد.
  • محدودیت‌های قانونی: در برخی از موارد، نظر به شرایط زنان تحت سرپرستی مردان خانواده قرار داشتند.

Encyclopaedia Iranica

آیا زنان می‌توانستند به قدرت سیاسی برسند؟

بله.  برای مثال:

 

پوراندخت (بوران)

از پادشاهان زن دوره ساسانی بود که در سده هفتم میلادی سلطنت کرد.

آزرمی‌دخت

دختر خسرو پرویز بود و در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی به پادشاهی رسید.

Encyclopaedia Iranica

۳. ازدواج، طلاق و ارث زن در ایران باستان

برای این موضوع، اسناد و متون حقوقی دوره ساسانی اهمیت زیادی دارند.  این منابع نشان می‌دهند که قوانین خانوادگی پیچیده بودند و وضعیت زن به نوع ازدواج و جایگاه او در خانواده بستگی داشت.

ازدواج

در جامعه ساسانی، ازدواج علاوه بر رابطه شخصی، قراردادی خانوادگی و حقوقی بود.  شکل ازدواج می‌توانست بر حقوق زن، جایگاه فرزندان و ارث تأثیر بگذارد.

  • رضایت دختر به رسمیت شناخته شده بود.
  • سرپرست خانواده معمولاً در تصمیم‌های مربوط به ازدواج نقش داشت.
  • چند نوع ازدواج با آثار حقوقی متفاوت در بین طبقات متنوع جامعه وجود داشت.

Encyclopaedia Iranica

طلاق

طلاق در ایران ساسانی تابع قواعد و شرایط حقوقی بود. رضایت زن اهمیت داشت.

Encyclopaedia Iranica

ارث

قوانین ارث از پیچیده‌ترین بخش‌های حقوق خانوادگی ساسانی بودند.

  • سهم ارث به نوع ازدواج و جایگاه حقوقی شخص بستگی داشت.
  • دختر یا زن بیوه می‌توانست مسئولیت خانوادگی و حقوقی ویژه‌ای بر عهده بگیرد و از دارایی ارث ببرد.

Encyclopaedia Iranica

نتیجه:  در ایران باستان، زنان از حقوق مالی، حقوق ازدواج و خانوادگی برخوردار بودند.  زنان در تمدن ایران باستان و خراسان کهن به درجات عالی مانند: شاهنشاهی، فرماندهی، دریا سالاری، پهلوانی اسطوره ای و غیره می‏رسیدند.

۴. دیدگاه زرتشت درباره زن و مرد

در آموزه‌های منسوب به زرتشت، سه اصل اخلاقی مشهور وجود دارد:

اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک.

این اصول برای زن و مرد هر دو مطرح‌اند. در نگاه اخلاقی گاهان، انسان باید با خرد خود میان راستی و ناراستی انتخاب کند و مسئول انتخاب‌هایش باشد. در این بیان زن و مرد برابر اند.

آیا زرتشت زن را پایین‌تر از مرد می‌دانست؟

شواهد متون اوستایی از این برداشت ساده که زن از نظر معنوی ذاتاً پایین‌تر از مرد است، پشتیبانی نمی‌کنند. در اوستا، زنان و مردان هر دو به‌عنوان پیروان دین و مسئولان اعمال خویش شناخته می‌شوند.  زن و مردم در اندیشۀ زرتشت مقام والا دارند.

Encyclopaedia Iranica

جنگ و صلح در اوستا و آیین زرتشتی

در آیین زرتشتی، جنگ و صلح را باید در چارچوب تقابل میان اَشَه، یعنی راستی و نظم درست، و دُروج، یعنی دروغ و بی‌نظمی اخلاقی بررسی کرد. بااین‌حال، این تقابل دینی به این معنا نیست که هر جنگی به نام حقیقت یا دین، جنگی درست به شمار می‌آید.

۱. آیا زرتشت با جنگ مخالف بود؟

در گاهان، پیام زرتشت بیش از آنکه یک نظریه نظامی باشد، دعوتی اخلاقی به انتخاب راستی، خرد و رفتار درست است.

  • صلح و آرامش: با ارزش‌هایی مانند راستی، خرد و پرهیز از کردار زیان‌بار سازگارند.
  • خشونت و ستم: هنگامی که از دروغ، فریب و بی‌عدالتی سرچشمه بگیرند، با آرمان اخلاقی زرتشتی ناسازگارند.
  • دفاع در برابر ستم: متون و سنت‌های زرتشتی از جامعه‌ای سخن می‌گویند که باید در برابر نیروهای ویرانگر، متجاوز و دیو صفت از خود محافظت کند. زرتشت اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیک را در برابر خشونت، تجاوز، کشتار و بی رحمی قرار می‏دهد.  

Encyclopaedia Iranica

۲. مفهوم جنگ میان نیکی و بدی

یکی از مفاهیم محوری در سنت زرتشتی، مبارزه میان نیروهای سازنده و ویرانگر است؛ اما این مبارزه در همه متون صرفاً به جنگ میان دو سپاه انسانی اشاره ندارد.

در اندیشه زرتشتی، این تقابل را می‌توان در سه سطح بررسی کرد:

۱. سطح اخلاقی

انسان میان راستی و دروغ، اندیشه نیک و اندیشه بد، و رفتار سازنده و ویرانگر انتخاب می‌کند.

۲. سطح اجتماعی و سیاسی

در جامعه باستان، دفاع از مردم و سرزمین و مقابله با دشمنان در چارچوب ارزش‌ها و باورهای زمان خود مطرح بود. این مسائل را باید با توجه به شواهد تاریخی بررسی کرد. در فرهنگ پهلوانی و حماسی نیز ارزشهای اخلاقی در کنار رزم و دلاوری مطرح بوده است.

۳. سطح کیهانی

در متون متأخر زرتشتی، جهان صحنه رویارویی اهورامزدا و اهریمن و سرانجام پیروزی نهایی نیکی بر بدی است. این روایت در متون پهلوی شرح نظام‌مندتری پیدا می‌کند.  یعنی در نهایت نور بر تاریکی، اهورامزدا بر اهریمن و فرشته بر دیو پیروز است.

Encyclopaedia Iranica

۳. صلح در آیین زرتشتی چه معنایی دارد؟

صلح در نگاه اخلاقی زرتشتی را می‌توان فراتر از نبود جنگ دانست.

  • راستی: روابط میان انسان‌ها بر فریب و دروغ استوار نباشد.
  • عدالت: قدرت برای ستم به دیگران به کار نرود.
  • خرد: تصمیم‌ها با اندیشه و سنجش پیامدها گرفته شوند.
  • سازندگی: انسان در آبادانی سرزمین، جهان و حفظ زندگی سهیم باشد.

اصل مشهور زرتشتیِ «اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک» نیز با این نگاه ارتباط دارد.

Encyclopaedia Iranica

در نتیجه، صلح فقط یک وضعیت سیاسی نیست؛ می‌تواند به معنای ایجاد رابطه‌ای درست میان انسان، جامعه و جهان نیز باشد.

اهمیت پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک در آیین زرتشتی

در آیین زرتشتی، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه اصل اخلاقی شناخته‌شده‌اند که در زبان فارسی معمولاً با این عبارت بیان می‌شوند:

  • پندار نیک: اندیشه‌ای بر پایه خرد، راستی و نیکی داشته باشیم.
  • گفتار نیک: سخنی راست، سازنده و به‌دور از فریب و بدخواهی بگوییم.
  • کردار نیک: در عمل، درستی و نیکی را به کار ببندیم.

این سه اصل در فرهنگ زرتشتی، در ایران باستان و خراسان کهن به یکدیگر پیوسته‌اند:  اندیشه بر سخن اثر می‌گذارد، سخن بر رفتار تأثیر می‌گذارد و رفتار ما پیامدهای واقعی برای دیگران، جامعۀ انسانی و جهان دارد.

نواب راصل

21 اکتبر
۳دیدگاه

درد وطن

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

درد وطن

 چرا   دردِ  وطن  درمان  ندارد

چرا   این  رنج‌ ها  پایان  ندارد

 چرا خاموش شد آوای مکتب

 چرا پژمرده گشت خندِ مرتب

کجا رفتند، کجا شد صبحِ امید

چرا هر گرگِ دون آمد و  درید

 چرا نوکِ قلم‌ها گشته بی‌رنگ

 قلمداران همه گردیده دل‌تنگ

 چرا آموزگارم  خسته‌   تر شد

چرا تدریسِ استاد بی‌ثمر شد

 چرا تعلیم و تدریس بی‌نوا گشت

 چرا اخلاق و عرفان زیرِ پا گشت

 چرا اطفالِ  ما با  پایِ  خسته

به فرشِ نا امیدی‌ ها نشسته

چرا فرهنگِ ما بی‌سرپناه گشت

 چرا خاموش و خسته، بی‌بها گشت

چرا   تاریخ  بی‌  تصویر  مانده

چو نوری اندرِ  غبارِ  گیر مانده

 چرا نخبه غریبِ خانهٔ خویش

چرا مغزش اسیرِ رنج و تشویش

 چرا استادِ ما با بغضی پنهان

چرا بی‌خانه و بی‌توشه و نان

 چرا در کوچه‌های علم تار است

 کلامِ علم، بی‌مفهوم و زار است

 چرا دیروز با فردا عجین نیست

چرا تاریخِ ما را این‌چنین نیست

 چرا خندیدن و شادی گناه باد

 چرا آزادی  حرفی  بی‌بها باد

 کتاب خاموش در کنجِ قفس باد

ورق پامالِ هر نادان و خس باد

 اگر نوری نمی‌تابد به این خاک

 گناهی ماست، نه تقدیرِ افلاک

 ملتِ خوابیده و دور از نوا باد

 بسا درگیرِ هر چون‌ وچرا باد

اگر اشکی همی‌ریزد زِ چشمی

 بود آزرده از جریانِ خشمی

 هنوز این خاک، امیدِ تازه دارد

 بس است جور و ستم اندازه دارد

تو برخیز، ای جوانِ فکر و بینش

 بساز آینده را با همتِ خویش

 بخوان، بیدار شو، آزاده برخیز

 چراغی بر فروز از نورِ پرهیز

 اگر دیروزِ ما با درد  بگذشت

 زمستان‌گونه تلخ وسرد بگذشت

 باید با کاروان،  محمل برانیم

تا از کارِ جهان  دنبال  نمانیم

 بشارت ده، بشیر، بر اهلِ فرهنگ

 بگو نابود  بادا،  فتنه و جنگ

بشیر شیرین سخن

21 اکتبر
۳دیدگاه

بی قراری

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ  ۲۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

بی قراری

خاکم به  سر  انتظاری  تاکی؟

این غصه و عذر و زاری تاکی؟

می بینی  و  رحم  دل   نداری

بی باکی و زخم کاری تاکی؟

از   تو   نرسد  به  من  پیامی

از من همه جان نثاری تاکی؟

آواره شدم به ملک ات امروز

بر من   نکنی د یاری  تاکی؟

هر لحظه ز  اندوه‌ی   فراقت

این دیده  شود  اناری تاکی؟

یکروز  تو  قصد جان  من کن

شیرت نشود شکاری تاکی؟

گاهی به خودم  کنم ملامت

بی صبر و بی قراری تاکی؟

محمودِ که جان  دهد برایت

بیگانه تو می شماری تاکی؟

احمد محمود امپراطور

21 اکتبر
۱ دیدگاه

هجران

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  چهارشنبه مؤرخ  ۲۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

هجران

 دیشب  ز  داغ   فرقت   لیلا گریستم

 مجنون شدم به  یاد  هریوا گریستم

چون یوسفی  فتاده به زندان زندگی

 یعقوب وار ، همچو   زلیخا   گریستم

 سیل سرشک، داغ فراقم به یاد داد

دل خسته همچو لاله ی حمرا گریستم

 در  اشتیاق  لحظه ی دیدار روی او

 جانم به لب رسید و سراپا گریستم

 روزم در این دیار، ز هجرش سیاه گشت

 در اشک، دست و پا زده،شبها گریستم

 تنها  وصال  شهر و  دیارم  دوا  بود

در انتظار  و   غرق   تمنا   گریستم

عبدالسمیع تمنا

۲۳ نوامبر ۲۰۱۱

 کانادا – شهر رجاینا

21 اکتبر
۲دیدگاه

عشق آموخت مرا شکل دیگر خندیدن 

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  چهارشنبه مؤرخ  ۲۹ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

عشق آموخت مرا شکل دیگر خندیدن

==============
بر  نوشته   هیچ  بنویسد  کسی
هیچکس سازد ز کشته مغرسی
ای  برادر موضع   نا کشته   باش
کاغذ   اسپید  نا  بنوشته    باش
( مثنوی معنوی مولانا)
برگ زرین دیگری از زنجیره طلایی مطبوعات مهاجران افغان را می خواهم رونمایی نمایم و از چهره دوست داشتنی، پرکار، کوشا وخوشنام یکی دیگر از هنر آوران هری، ذکر خیری بمیان آورم که همکاری دیرینه با او دارم.
یکی از یاران با وفا، گرافیست خلاق و سوچه که نقش راهبردی هنری در تجسم بخشی بصری داشته، هنرمند خوشنویس و طراح ( وحید عباسی) نستعلیق نویس معاصر است که از نخستین یاران و همراهان کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش در دیار غربت بوده است.
او بخش انتشارات کانون کهزاد را با درایت، صداقت و صمیمیت خاص خودش طی سه دهه گذشته با انتشار اولین شماره تقویم نیکو کاری خیریه حضرت جوادالائمه،ع، نمایندگی و مدیریت نموده است.
وحید الله ـ در سال ۱۳۵۶ خورشیدی در شهر باستانی و آریایی کابل متولد شد، اما ریشه های فرهنگی و اصالت خانوادگی او به هرات باستان باز می گردد.
او در سال ۱۳۶۸ ش در حالی که دوازده ساله بود، با خانواده اش به ایران مهاجرت نمود.
دوران نوجوانی و جوانی او در هجرت با آموزش فشرده هنرخطاطی در کنار درس و آموزش و هنر و اندیشه همراه بود ورفعالیت های فرهنگی پیوسته او در کنار استاد کاظمی و استاد مظفری در {درـ دری} و فصلنامه [ خط سوم ] پربار ترین رویشها را در آن فضای فکری و ذهنی در پی داشت.
اینک او با آن اندوخته ها و تجارب گرانبها، بعنوان طراح مستقل و چهره فرهنگی وطن ـ در سرزمین گل و گیاه،، هلند،،مقیم و فعال عرصه هنر شرقی در هماهنگی با هنر غربی است ،،،،
او ریشه های هنری خودرا هنوز مرهون و مدیون اساتیدی چون زنده یاد استاد محمد علی عطار هروی، استاد رضوی، استاد پیرزاد هروی و نجیب الله انوری می داند.
.
.
او با تکیه بر ذوق فطری و ممارست فراوان موفق بدریافت،، مدرک ممتاز،، در شیوه ی نستعلیق از انجمن خوشنویسان ایران شد.
بر علاوه وحید عباسی بعنوان یکی از برجسته ترین [ طراحان جلد] کتاب و مجلات، ماهر ترین فعال فرهنگی حوزه هنر گرافیک بوده ودر این راستا ابداعات و ابتکارات جالب و دیدنی داشته و برای مجموعه اشعار شاعران معاصر افغانستان هم اکنون نیز طرح و دیزاین و صفحه آرایی کار اوست.
او در کارنامه نگار آفرینی، گرافیک،، خود بیش از یک صد جلد کتاب ، مجله و فصلنامه را دارد.
سابقه دیرینه او در تدوین، تنظیم، صفحه آرایی و حروف چینی سالنامه عرفانی،فرهنگی و هنری،، مهر آیین،، و تقویم های نیکو کاری کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش طی ربع قرن یاد آور پر شور ترین هنر آفرینی هاست که در ذهن، ضمیر و حافظه تاریخی ما منعطف گشته است.
او پس از استقرار در هلند آرمان‌ های فرهنگی خود را رها نکرده و تجربیات و دستاوردهای خودرا در قالب یک شروع تازه تحت عنوان [ نشر فرم ] تداوم و استمرار بخشیده است.
.
وحید عباسی نمونه درخشان از نسل پرورده شده،،مکتب هرات،، در کانون هنر شرقیست، انسانی که هنر کتیبه نویسی، شکسته و عروس خطوط شرقی یعنی نستعلیق را با توانایی و مهارت بکرسی می نشاند.
در کتاب رنگ و رنج در کنار زندگی نامه و کار نامه او که بقلم اینجانب نگارش و پژوهش شده ـ دیدگاه او را از صفحه ۴۷۰ انتخاب و درین نبشته تقدیم نگاه گهر خیز هنر دوستان می نمایم ؛
عباسی پیرامون ضرورت شناخت هنر و جایگاه هنرمندان و خوشنویسان بعد از جریان رنسانس بزرگ مکتب هرات می نویسد:
(«گذشته فرهنگی هرات از غنامندی خاصی برخوردار بوده که این { رنسانس} بر همگان آشکار وبر اهل هنر افتخار است. اما صرفاً افتخارات گذشته نمی تواند راه‌گشای ما در حال و آینده باشد!
متأسفانه در حال حاضر در سرزمین ما، تنها چیزی که به آن اهمیت داده نمی شود –فکر و هنر است.»)
این دیدگاه ۲۲ سال پیش منعکس در مجموعه [رنگ ورنج ] مرا به یاد خاطره ی از جریان انتشار مرقع قرآنی [ اساور] اثر جاودانه و مانای أمیر کشور خط و شاعر کتیبه ها انداخت که درین زمینه وزمان شرحش خالیاز لطف و محبت یاران و اساتید کانون هنرهای زیبا نیست.
درگذشت استاد امین الله پیرزاد هروی دقیقا ده سال بعد از رحلت استاد محمد علی عطار هروی در اواخر سال ۱۳۸۱ بعد از اینکه از سفر آسمانی بیت‌الله باز گشته بود روی داد.
سفری که استاد پیرزاد هنگام وداع تلفنی اش برایم از زبان حافظ نجوا کرده بود ؛
{ زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کانکه شد کشته او  نیک  سر انجام افتاد}
شوربختانه موقع برگشت استاد، بنده در بیمارستان بعلت بیماری نادری که در هر یک میلیون نفر – برای یکنفر اتفاق می افتاد و « گیلن باره » نام دارد و نوعی ویروس است که سیستم عامل عصب اندام دست وپا را  مختل وسپس فلج و در نهایت بمرگ می کشاند،   مبتلا شده بودم و با حالت کما در بیمارستان قایم مشهد بستری و زیر نظر دکتر مهدی اعتمادی سرپرست بیمارستان قرار داشتم،دوران شدید بیماری و فلج کامل بدن مصادف بود با آخر ین روز های سال ۱۳۸۱شمسی و آمدن حجاج از ضیافت الهی بکشور،خانه و کاشانه شان.با پیکری نحیف، تنی رنجور و دست وپایی بی حس مرا از بیمارستان بعد مدت یک ماه بخانه بر گشتاندند، آن زمان بیش از سه هفته از وفات استاد پیرزاد گذشته بود که من مطلع شدم که استاد دار فانی را وداع و آهنگ سفر ابدی را آغاز کرده بود.
در بیستمین روز رحلت استاد پیرزاد بود که پسر خاله ام بدیدارم آمد و ضمن مقدمه وموخره ی از چگونگی آغاز و فرجام آدمها واینکه؛ مرگ پایان کبوتر نیست گفت!
امروز مهمانانی به دیدن تو می آیند که در مسجد برای بیستمین روز فراغ استاد پیرزاد در مراسم فقدانش حضور یافته بودند و سراغ وضعیت جسمی و بیماری تورا گرفته و جویای احوال گیری و دیدار تو هستند.
آن میعاد بشکوه در دهمین روز بهار ۱۳۸۲ش با حضور استاد نجیب مایل هروی، استاد سعادت ملوک تابش، محمود عطار، نورالله پیرزاد، احمد خطاط، میرویس رضا زاده، محمد شاه پیرزاد، دکتر معصومی، معلم کاظم یوسفی و محمد قاسم هاشمی همراه بود.
در آن دیدار با اشاره به تابلو های آویخته بدیوار از خطاطان و نگار گران هرات ـ جناب استاد علامه مایل گفت !
(با اینکه دو مجموعه هنری از  آثار خوشنویسی استاد عطار را ـ ایرانی ها با کیفیت خوبی منتشر ساخته اند، ما تاکنون که دهسال از رحلتش می گذرد نتوانستیم حتا یک برگ از خطوط اورا منتشر کنیم؟)
این سخن در آن مجلس جرقه ای بر افروخت واین سوال را بر انگیخت که ماهم می توانیم اثری درخور منتشر بداریم.
واستاد تابش گفت که ،، مقدمه جامع،، بر آن خواهد نگاشت، واز محمود عطار تقاضای همرهی و همکاری نمود و استاد نجیب مایل هروی پیشنهاد داد اگر بشود مرقع قرآن اساور را که نزد استاد عطار در زمان حضور و زندگی شان در هرات بین سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۹ خورشیدی نگاشته شده از گنجینه آثار باقیمانده استاد عطار انتخاب و چینش مرقعات  آن زیر نظر آگاهان خطوط اسلامی و شرقی فراهم گردد و روی آن کار شود که همین قضیه مرا نیزانگیزه بخشید که بگویم جوانب اجرایی و عملی و انتشار آن نیز بدوش من باشد.
آنان در آن جلسه دیدار جمعی با دعای روشنگرانه دکتر سید عبدالحمید معصومی،کلید،، زیور کده انوار،،علامه  سعادت ملوک تابش را با این دیباچه وطلاییه استاد میر علی هروی گشودم:
پادشاه ممالک خطیم
صفحه مشق ما قلمرو ماست.
به لطف و عنایت خداوند بعد از بهبودی نسبی من با استاد مرحوم تابش به منزل فرزند بزرگ استاد عطار رفتیم و محمود جان مجموعه ای از تصاویر را در انتخاب و دسترس ما قرار داد که تصویر بیاد ماندنی استاد عطار برای نخستین بار در آخر خطوط ماندگار،، اساور،، بحله طبع آراسته وبر زیبایی اثر افزود.
اوراق پراکنده اساور أمیر کشور خط را از نزد فرزندان استاد عطار گرفته و بهمراه استاد سعادت ملوک تابش به تهران نزد استاد محمد علی کشاورز رفتیم که علاوه بر تسلط بر هنر هفتم یعنی سینما، دستی قوی در هنر نقاشی و نگارگری اسلیمی داشت.
استاد محمد علی کشاورز علاقه عجیبی به هنر و خطوط نگاشته شده کوفی استاد عطار هروی داشت و قبلاً اثر معروف، ارزشمند وتاریخی ( هنر آیه نگاری قرآن کریم) را بکوشش استاد محمد مهدی هراتی ـ با دقت و ظرافت خیره کننده ای نگار گری، صفحه آرایی و طراح  گرافیکی نموده بود.
خوبست یاد آوری کنم که [قرآن محلی] نخستین اثری بود که در زمان حیات استاد عطار توسط انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران وبا تلاش های پیوسته جناب ،، محمد مهدی هراتی،، که خودرا اصالتا از شهر { هرات یزد} در ایران میداند منتشر شد.
قرآن محلی بدلیل رنگ آمیزی لاجوردی و طلایی، مخلوطی نا متقارن در کنار قلم گهر ریز عطار، در بر گرفته که این رویکرد را استاد محمد علی کشاورز با صفحه آرایی روشن و با استفاده از نقوش برجسته اسلامی و بکارگیری،، گرافیک،، روحی تازه به آن بخشیده است.
بدین گونه استاد کشاورز با وجود کهولت و مریضی پذیرفت که،، قرآن اساور،، را نیز بهمان اسلوب دلخواه،نگار آفرینی کند که استاد تابش مقدمه نگاشته شده خودرا با برگهای بیست و چهار گانه آن در اختیار آن هنرمند وارسته سینما و تلویزیون ایران قرار داد.
بعد  از  مدتی مرحوم کشاورز ـ سی دی ـ آماده شده قرآن اساور را به مشهد ارسال و استاد تابش در تهران اوراق اساور را تحویل گرفتند و امانت مذکور را به جناب محمود عطار را بر گشتاندند که ایشان در آن آوان بار سفر و مهاجرت به دیاری دور دست از بلاد فرنگ گرفته بود.
من c d سی دی مذکور را به استاد محمد کاظم کاظمی سپردم برای صفحه آرایی و استاد کاظمی پذیرفت که آن بخش ها را اجرایی کند.،اما طرح جلد و طراحی زمینه و انتخاب رنگ صفحات راسپرد به جناب گرانمهر آقای وحید عباسی که بتازگی در جوار خانه استاد کاظمی قرار یافته بود و خانه ای را اجاره و تشکیل خانواده داده بود.از قضای روزگار و شاید سهل انگاری خانه دار، شوربختانه شبی دزد به این خانه دستبرد می زند و اموالی را بشمول کامپیوتر و سی دی ها ـ ظبط وصوت وبلند گوها را هم ضمیمتا با خود به تاراج و یغما می برد.
با مطلع شدن ما، اندوهی ژرف و ناکرانه بر قلب و روحم سایه فکند ودر هرات نزد استاد تابش شکایت بردم که ما اشتباه نمودیم ،اگر در نخست کپی از آن سی،دی ذخیره می ساختیم،چنین عقوبتی نداشتیم؟
.
استاد تابش گفت، نا امیدی کفر است ونا سپاسی دوباره کار خودرا از سر گیر و اراده خودرا قویتر ساز!
وسپس بداخل کتاب خانه اش رفت و از لا بلای کتب یک نسخه آرشیوی کپی شده از «زیور کده انوار » را که بعنوان مقدمه بر مرقع قرآنی اساور ـ قبلاً نگاشته بود به من سپرد……   
بعد از چهار سال تلاش و پشتکار و خون دل خوردن های بیشمار در کنار وحید الله عباسی بالاخره در صدمین سال روز تولد استاد محمد علی عطار ۱۴۲۸ قمری در بهار سال ۱۳۸۶ خورشیدی – مرقع خطوط قرآنی ،، اساور،، از چاپ بر آمد.
این رویداد در دهمین سالگرد تأسیس کانون هنرهای زیبا، اندیشه و دانش و با همکاری مالی یکتن از هنر دوستان ـ جناب صفی الله باقرزاده توسط انتشارات،، ملک اعظم،، ودر پانزدهمین سال یاد رحلت استاد عطار در مشهد رضوی منتشر گشت ‌.
این اثر در قطع وزیری بزرگ بصورت رنگی و قابلیت تابلو شدن با کاغذ گلاسه اعلای آلمانی با بهای ۱۵۰ افغانی معادل سه هزار تومان در دسترس دوستداران فرهنگ و هنر قرار گرفت. سه صفحه نخست مرقع اساور توسط فرزند استاد عطار ـ محمود خطاط هروی تذهیب و نگار گری شده است.
اساور در سال ۱۳۹۱ توسط انجمن خوشنویسان هرات ودر بیستمین سال روزرحلت استاد بعنوان اثر بر گزیده سال انتخابشد و همچنین ریاست اطلاعات و فرهنگ ولایت هرات در مراسم رونمایی از مرقع اساور ـ نمایشگاهی از خطوط و مرقعات استاد عطار و سایر خوشنویسان هرات را در ارگ تاریخی شمیره خاتون و قلعه اختیار الدین،، فعلی،، برپای داشت.
.
در ایران نیز انجمن خوشنویسان این کشور، لوح تقدیر ویاد بود تقدیم کانون هنرهای زیبا اندیشه ودانش نمودند و درنشریات و خبرگزاری های رسمی افغانستان و ایران انتشار آن بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات جامعه میزبان داشت.
در صفحه ۱۹ ثلث کتیبه ای با قلم نوازی عطار وبا خط زیبای نستعلیق شرقی با این مضمون  آمده است که بسیار چشم نواز است!
بندگی     کن     خدای  یکتا  را
خیر  و   احسان  ز خلق بازمگیر
خاصه  با  والدین   و  مسکینان
خویش وهمسایه و یتیم و فقیر

استاد عطار در صفحه مقابل همین کتیبه ی ثلث با اشاره به آیه « ثمم یحیکم ثم الیه  ترجعون » با خط محقق و نستعلیق که در

بیستم برج دلو ۱۳۵۹ در هرات نوشته آورده ؛
ز  خاک   مرده ات  حی   توانا 
برون  آورد  و   میراند  دگر  بار 
پس از مرگت حیات تازه بخشد 
که یابی در قیامت مزد  کردار 
رفیع اصیل یوسفی
۲۵ میزان ۱۴۰۵ شمسی
۱۷ اکتوبر ۲۰۲۶
19 اکتبر
۱ دیدگاه

ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما

( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  دوشنبه مؤرخ  ۲۷ میزان ( مهر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی –  ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–

ضعف علوم اسلامی و عقب ماندگی فکری علما

نویدالله صافی

محصل برنامه ماستری مدیریت آموزشی پوهنتون کابل

Mehrabisafi215@gmail.com

چکیده:

مسلمانان دوران طلایی را در تاریخ تمدن اسلامی ثبت کرده اند. تمدنی عظیم و باشکوه را بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد. تمدن که در تمام ابعاد دست آوردها و پیشرفت های داشت که از آن جمله می تواند به علوم شرعی و علوم طبیعی، اجتمایی، سیاسی، فرهنگی و… اشاره کرد که دانشمندان و علمای بی شماری را در بطن خویش پرورانده و جا داده بود. در تمدن اسلامی معماری های صورت گرفت و شهرهای را بنا گردید که غربیان را حیرت زده کرد و آنان در سدد این آمدند تا از آن تقلید کنند و کوشیدند با دیدن کشورهای اسلامی و فرا گرفتن علم در نزد علمای آن دوره بیشتر بی آموزند و آن را در کشورها و شهرهای خویش انتقال دهند، ولی روی هم رفته غربیان با تلاش و پشتکار و همچنان در زمینه های با فریب و زور حتی خود را پیشتاز نمودند و توانستند امپراطوری های را بنا نمایند و تمدنی را شکل دهند. تمدن اسلامی از آن به بعد روبه تضعیف شدن آورد که دلیل آن هم ضعف در بعضی موارد و انحطاط علمی بود که باعت عقب ماندگی فکری و تمدنی گردید. عقب‌ماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید می‌آید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشت‌ها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقب‌ماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است. این همه باعث گردید تا مسلمانان شان و شوکت خویش را از دست دهند و افول و انحطاط صورت گیرد. انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند. این ها پدیده های بودند و پیامدهای ناخوشایند را برای جوامع اسلامی به بار آورد که در ذیل هر یکی به بحث گرفته شده و دلایل آن بیان گردیده است.

کلمات کلیدی: علوم اسلامی، علوم شرعی، علوم طبیعی، عقب ماندگی فکری، علما

مقدمه:

علوم اسلامی در شکل‌گیری تمدن اسلامی و هدایت فکری، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی جوامع اسلامی نقش اساسی داشته است. در دوره‌های مختلف تاریخ اسلام، دانشمندان مسلمان نه‌تنها در حوزه‌هایی مانند: قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام فعالیت کرده‌اند، بلکه در علوم عقلی و طبیعی از جمله طب، ریاضیات، نجوم و سایر رشته‌های علمی نیز سهم قابل توجهی داشته‌اند. پژوهش‌های تاریخی جدید نیز نشان می‌دهد که نهادهای آموزشی جهان اسلام در دوره‌های مختلف، علوم نقلی و عقلی را در کنار یکدیگر پرورش داده‌اند و مدارس و مراکز علمی تنها به آموزش علوم دینی محدود نبوده‌اند. با وجود این پیشینه علمی، مسئله جایگاه و پویایی علوم اسلامی در جهان معاصر نیازمند بررسی جدی است. تحولات سریع علمی، فناوری، اجتماعی و فکری، مسائل جدیدی را در برابر جوامع اسلامی قرار داده است؛ مسائلی که پاسخ‌گویی به آن‌ها نیازمند پژوهش، اجتهاد، تفکر تحلیلی و توانایی پیوند دادن میراث علمی اسلامی با شرایط جدید است. در این میان، یکی از چالش‌های قابل بررسی، کاهش پویایی علمی در برخی عرصه‌ها، غلبه رویکردهای تقلیدی و ضعف ارتباط میان بخشی از مطالعات اسلامی با مسائل و دانش‌های معاصر است.

از دیدگاه تاریخی نیز نباید مسئله را صرفاً با عنوان «افول علوم اسلامی» توضیح داد؛ زیرا شواهد تاریخی نشان می‌دهد که فعالیت علمی مسلمانان در دوره‌های مختلف ادامه داشته و برخی دانشمندان حتی در دوره‌هایی که معمولاً دوره افول نامیده می‌شوند، در زمینه‌هایی مانند: نجوم، ریاضیات، پزشکی و فیزیک دستاوردهای مهمی داشته‌اند. بنابر این، مسئله اصلی این تحقیق، اثبات یک افول مطلق و عمومی نیست؛ بلکه بررسی عواملی است که در دوره‌های مختلف موجب کاهش یا افزایش پویایی علمی، نوآوری و تولید دانش در جوامع اسلامی شده‌اند. یکی از موضوعات مهم در این زمینه، رابطه میان سنت علمی، اجتهاد، تقلید و تغییرات اجتماعی است. علوم اسلامی در طول تاریخ دارای روش‌های متنوع استنباط و تولید دانش بوده و در نظریه حقوق اسلامی، رابطه میان واقعیت اجتماعی و تولید نظریه علمی نیز مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش‌های وائل حلاق درباره تاریخ نظریه‌های حقوق اسلامی نشان می‌دهد که تحول نظریه فقهی با شرایط اجتماعی و تاریخی ارتباط داشته و در دوره معاصر، مسئله بازاندیشی در مبانی و روش‌شناسی علوم اسلامی به یکی از موضوعات مهم تبدیل شده است.

از سوی دیگر، مواجهه علوم اسلامی با جهان مدرن و تغییر ساختارهای سیاسی، اجتماعی و آموزشی نیز مسئله‌ای اساسی است. حلاق در بررسی تاریخ شریعت نشان می‌دهد که نظام حقوقی و نهادهای اسلامی در جریان تحولات مدرن و دوره استعمار دچار تغییرات عمیقی شدند؛ ازاین‌رو، وضعیت معاصر علوم اسلامی را نمی‌توان بدون توجه به تحولات تاریخی، نهادی و اجتماعی بررسی کرد. در چنین شرایطی، مفهوم «عقب‌ماندگی فکری علما» نیز نیازمند تعریف دقیق و علمی است. در این تحقیق منظور از این اصطلاح، عقب‌ماندگی ذاتی یا عمومی عالمان دینی نیست؛ بلکه منظور می‌تواند کاهش پویایی فکری، محدود شدن روحیه پژوهش و نقد علمی، ضعف توجه به مسائل جدید و عدم استفاده کافی از روش‌های نوین علمی در میان برخی از افراد یا جریان‌های علمی باشد. چنین رویکردی امکان می‌دهد که موضوع بدون تعمیم ناروا به تمام علما و بدون نادیده گرفتن دستاوردهای علمی آنان بررسی شود. از این منظر، مسئله اساسی تحقیق حاضر آن است که با وجود میراث غنی علوم اسلامی و ظرفیت‌های موجود در منابع و روش‌های علمی آن، چه عواملی سبب شده است که در برخی جوامع اسلامی، علوم اسلامی نتوانند به اندازه کافی با تحولات علمی، اجتماعی و فکری معاصر هماهنگ شوند؟ آیا روش‌های آموزشی سنتی، ضعف نهادهای پژوهشی، کاهش تولید علمی، فاصله میان علوم اسلامی و علوم طبیعی و اجتماعی، شرایط تاریخی و سیاسی، یا نوع خاصی از تقلید و جمود فکری در این مسئله نقش داشته‌اند؟ همچنین، چه راهکارهایی می‌تواند به افزایش پویایی فکری، تقویت پژوهش و ایجاد ارتباط سازنده میان علوم اسلامی و دانش معاصر کمک کند؟

بنابر این، تحقیق حاضر با رویکرد کتابخانه‌ای و با استفاده از منابع معتبر تاریخی، دینی و علمی، در پی آن است که مفهوم و ابعاد ضعف علوم اسلامی را بررسی کرده، عوامل مؤثر بر کاهش پویایی فکری در میان برخی از عالمان و نهادهای علمی را شناسایی نماید و راهکارهایی برای تقویت پژوهش، اجتهاد، نوآوری فکری و ارتباط علوم اسلامی با نیازهای جامعه معاصر ارائه کند. اهمیت این تحقیق در آن است که به‌جای پذیرش ساده‌انگارانه نظریه «افول علوم اسلامی»، موضوع را به‌صورت تاریخی و تحلیلی بررسی می‌کند و میان میراث علمی اسلامی، وضعیت موجود و ضرورت تحول علمی در عصر معاصر ارتباط برقرار می‌سازد.

بیان مسئله:

در طول تاریخ، علوم اسلامی نقش مهمی در شکل‌گیری اندیشه، فرهنگ، اخلاق، نظام اجتماعی و علمی جوامع مسلمان داشته است. دانشمندان مسلمان در دوره‌های مختلف در زمینه‌هایی مانند: علوم قرآن و حدیث، فقه، فلسفه، طب، ریاضیات، نجوم و سایر عرصه‌های علمی فعالیت کرده و آثار ارزشمندی از خود به‌جا گذاشته‌اند. این پیشینه نشان می‌دهد که تمدن اسلامی در دوره‌هایی از تاریخ از پویایی علمی و فکری قابل توجهی برخوردار بوده است.

با وجود این پیشینه، در برخی جوامع اسلامی امروزی، علوم اسلامی با چالش‌هایی مانند: کاهش پژوهش‌های علمی، غلبه روش‌های سنتی در آموزش، ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر، کمبود نوآوری و اجتهاد متناسب با مسائل جدید و فاصله گرفتن برخی مباحث علمی از نیازهای روز جامعه مواجه است. این وضعیت می‌تواند موجب کاهش نقش علوم اسلامی در پاسخ‌گویی به مسائل جدید اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و فرهنگی شود.

از سوی دیگر، یکی از مسائل قابل بررسی، جمود یا محدود شدن اندیشه در میان برخی از عالمان و پژوهشگران دینی است. منظور از این مسئله، ضعف در اصل دانش دینی یا جایگاه علما نیست؛ بلکه عدم توجه کافی به تغییرات اجتماعی، دستاوردهای علمی جدید، روش‌های نوین پژوهش و ضرورت بازاندیشی علمی در مسائل جدید است. هنگامی که دانش دینی صرفاً به تکرار دیدگاه‌های گذشته محدود شود و ارتباط آن با شرایط و نیازهای جدید جامعه کاهش یابد، امکان کاهش پویایی و تأثیرگذاری علوم اسلامی افزایش می‌یابد.

این وضعیت پرسش‌های مهمی را مطرح می‌سازد:

  • عوامل ضعف علوم اسلامی در جوامع اسلامی چیست؟
  • چه عواملی موجب کاهش پویایی و نوآوری فکری در میان برخی علما شده است؟
  • روش‌های سنتی آموزش و پژوهش چه تأثیری بر رشد علوم اسلامی دارند؟
  • چگونه می‌توان میان علوم اسلامی و علوم معاصر ارتباط مؤثر ایجاد کرد؟

بنابر این، مسئله اساسی این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری در میان برخی از علما و شناسایی راهکارهایی است که می‌تواند زمینه رشد علمی، تقویت روحیه پژوهش، افزایش نوآوری و پاسخ‌گویی بهتر علوم اسلامی به نیازهای معاصر جامعه را فراهم سازد. بررسی این موضوع می‌تواند به شناخت بهتر وضعیت موجود و ارائه راهکارهای علمی برای تقویت جایگاه علوم اسلامی در جامعه کمک کند.

اهداف تحقیق

هدف کلی:

دریافت عوامل ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما و ارائه راهکارهای مناسب برای تقویت آن.

اهداف اختصاصی:

  • تبیین مفهوم و جایگاه علوم اسلامی در جامعه اسلامی.
  • شناسایی عوامل مؤثر بر ضعف و کاهش پویایی علوم اسلامی.
  • بررسی نقش جمود فکری، تقلید و کاهش اجتهاد در ضعف علوم اسلامی.
  • تحلیل تأثیر فاصله میان علوم اسلامی و علوم معاصر بر رشد فکری جامعه اسلامی.
  • ارائه راهکارهای مناسب برای احیای پویایی علمی، پژوهشی و فکری در علوم اسلامی.

سوالات تحقیق

سوال اصلی تحقیق:

ضعف علوم اسلامی و عقب‌ماندگی فکری علما در جامعه اسلامی ناشی از چه عوامل و زمینه‌هایی است و برای تقویت پویایی علوم اسلامی و اندیشه علمی علما چه راهکارهایی وجود دارد؟

سوالات فرعی:

  • ضعف علوم اسلامی و کاهش پویایی فکری علما چه مفهومی دارد و مهم‌ترین ابعاد آن کدام است؟
  • مهم‌ترین عوامل تاریخی، آموزشی، علمی و اجتماعی مؤثر بر ضعف علوم اسلامی کدام‌اند؟
  • جمود فکری، تقلید و کاهش روحیه اجتهاد چه نقشی در کاهش پویایی علوم اسلامی دارد؟
  • ضعف ارتباط میان علوم اسلامی و علوم معاصر چه تأثیری بر رشد فکری و علمی جامعه اسلامی دارد؟
  • برای تقویت علوم اسلامی و افزایش پویایی و نوآوری فکری علما چه راهکارهایی می‌توان ارائه کرد؟

نگاهی به تاریخ پیشرفت جوامع اسلامی

 مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب آوری را پشت سرگذاشته اند، نه از آن جهت که در برهه‌ای از زمان حکمران جهان بوده اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی «از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته اند»; زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی، به زور، خود را بر دیگران تحمیل کرده و مانند کف روی آب محو و نابود شده اند; بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنای گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و باشکوه بنا کردند که چندین قرن مشعل دار بشر بود و اکنون نیز یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار میرود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می بالد.(مطهری، مزتضی۱۳۶۱ و کسروی، احمد۱۳۷۷) مسلمین قرنها در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظام های عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه میگرفتند، تمدن عظیم و حیرت انگیز جدید اروپایی که چشم ها را خیره و عقل ها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققان بی غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر، از تمدن باشکوه اسلامی مایه گرفته است.(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)

گوستاو لوبون میگوید: «بعضی ها (از اروپاییان) عار دارند اقرار کنند که یک قوم کافر ]بیگانه.[ (یعنی مسلمانان) سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد و لذا آن را مکتوم نگاه میدارند، ولی این نظر به درجه‌ای بی اساس و تأسف آور است که به آسانی میتوان آن را رد نمود. نفوذ اخلاقی همین (مسلمانان) آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق (بشریت) نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند به روی آنان باز کرد و تا ششصد سال استاد اروپائیان بودند».(مطهری، مرتضی۱۳۶۱)

برای پیشرفت و انتقال یک فرهنگ و علم و انقلاب فرهنگی و علمی ۶۰۰ سال، فرصت خیلی خوبی است که یک بلوک و یک منطقه با تکیه به این ارتزاق فرهنگی، خود را بازیافته و به ترقی برساند تا جایی که امروز چنین تمدن و تکنالوژی و صنعتی را به رخ جهانیان بکشد. تمدن فعلی اروپا با زیرساخت های اسلامی تا بدین حد رشد و ترقی نموده است.

دانشمندان غرب میگویند: «پیدایش و اضمحلال تمدن اسلامی از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن(۸۱ـ۵۹۷ هـ/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م) از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاقِ نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه (عادلانه)ی انسانی و… (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات و تحقیق علمی پیشاهنگ جهان بود.»(دورانت، ویل۱۳۷۳).

 «دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گوناگون داشت. اروپا از دیار اسلام غذاها و شربت ها و دارو و درمان، اسلحه و نشانه های خانوادگی، سلیقه و ذوق هنری، ابزار و رسوم صنعت و تجارت و قوانین و رسوم دریانوردی را فراگرفت. و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد… علمای (مسلمان اعم از فارس و عرب و ترک و سایر قومیت ها) ریاضیات و طبیعیات و شیمی را حفظ کردند و به کمال رسانیدند و به اروپا منتقل کردند… ابن سینا و ابن رشد دو فیلسوف و طبیب بزرگ اسلامی، از مشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند و صلاحیت شان چون یونانیان مورد اعتماد بود… این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگ های صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرت دانشورانی از قبیل گربرت و ارلاردبایی و مایکل اسکات و… به اندلس انجام میگرفت. این، اعتراف به عظمت دانش در جهان اسلام است که از اروپا برای تحصیل به جهان اسلام دانشجویان زیادی اعزام میشدند و علوم مختلف را فرا میگرفتند… تنها به دوران های طلایی، یک جامعه میتوانسته در مدتی کوتاه این همه مردان معروف در زمینه سیاست و تعلیم و ادبیات لغت و جغرافیا و تاریخ و ریاضیات و شیمی و فلسفه و طب و مانند آنها، که در چهار قرن اسلام بوده اند، بوجود آورد.(رنان، کالین۱۳۷۱)

پزشکان اسلامی پنجصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند. فیلسوفان اسلامی مؤلفات بسیار ارزشمندی را برای پیشرفت علم طب به کار گرفته اند و تأسیس بیمارستان ها و مراکز درمانی و بهداشتی در شهرهای مختلف و مراقبت از بیماران و دادن داروی رایگان به آنها و انجام اعمال جراحی درباره بیماریهای مختلف از جمله کارهای بود که ترقی و پیشرفت جوامع اسلامی را به رخ جهانگردان میکشاند.

مسیحیان قرن ها شاهد بودند که مسلمانان پیوسته ولایت های مسیحی را یکی پس از دیگری میگرفتند و اقوام مسیحی را پیاپی به قلمرو نفوذ خود میبردند…، نتیجه این تصادم کاملاً به سود جهان غرب بود; چون مغرب زمین در جنگ های صلیبی شکست خورد، ولی در جنگ (فرهنگی) پیروز شد و علوم مسلمانان را فرا گرفت و وارث علم و صنعت شد. در عوض، جهان اسلام پس از آن که آفریننده این همه علوم و مبتکر آن بود، با هجوم مغول و درگیری های داخلی و انقراض تمدن ها در تاریکی نادانی و نداری گرفتار شد، در صورتی که مغرب زمین شکست خورده بود که از کوشش های مداوم، تجربه آموخته و شکست ها را از یاد برده بود، عطش علم و علاقه به ترقی را از دشمنان فرا گرفت و میدان های عقل را پیمود… و با سربلندی به دوران رنسانس قدم نهاد.(دورانت، ویل۱۳۷۳)

تمدن اسلام و جوامع اسلامی از سال ۸۱ ـ ۵۹۷ ق/۷۰۰ ـ ۱۲۰۰ م دارای اوج تعالی و پیشرفت و ترقی در انواع علوم و فنون بود. علوم تجربی اعم از پزشکی و شیمی و فیزیک و زمینشناسی، زیستشناسی و گیاه شناسی در اوج خود بود و بزرگترین دانشمندان و مبدعان این علم در گستره جهان اسلام به تدریس و تألیف و تحقیق در این علوم اشتغال داشتند و آثار سترگی را به عرصه تمدن عرضه میداشتند و این دانش های گسترده مبنایی را به تمام همسایگان و جویندگان دانش که از هر سرزمینی به حضور آنها میرسیدند می آموختند. خصوصاً از کشورهای اروپایی دانشجویان زیادی در اندلس اسلامی و بغداد و ری و… به تحصیل علوم و فنون مختلف اشتغال داشتند. جهان غرب در این دوره درخشان، اسلامی گرفتار اندیشه قرون وسطی و توحش و جزماندیشی کلیسا و کاملاً عاری از تعقل و تفنن بود; برعکس، در جهان اسلام دانشمندان کم نظیری چون ابن سینا، خوارزمی، فارابی، محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، حکیم عمر خیام، ابن خلدون، و کندی و… بدون هیچ محدودیتی به ترویج دانش در جهان اشتغال داشتند(رنان، کالین۱۳۷۱) و از سوی حاکمان اسلامی تشویق میشدند. در علومی نظیر علوم انسانی در شاخه های جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات، فقه، تاریخ، جغرافیا و… بهترین دانشمندان ظهور کردند; ادریسی و یاقوت حموی و بیرونی از جغرافیدانان بزرگ و دارای تألیفات زیادی در علوم مختلف بوده اند.

ادبیات در این دوره در شرق (جهان اسلام) در اوج فصاحت و بلاغت و زیبایی بود و شاعران و ادیبان این دوره در طول تاریخ کم نظیر بودند; شاعرانی چون فردوسی، رودکی، غزنوی، سنایی، خاقانی، جامی، مولوی، سعدی، حافظ، و شعرایی که در قلمرو اسلام اشعاری به زبان عربی میسرودند.

در این دوره مورخان کم نظیری چون ابن اسحق، ابن هشام، طبری، مسعودی، ابن ندیم، دینوری، یعقوبی و… به بهترین شیوه به نگارش پرداختند. آنها علاوه بر ثبت تاریخ، در علومی نظیر نجوم و ادبیات مهارت داشتند که در زیبانگاری آثارشان مؤثر بود.

در علوم عقلی، اعم از فلسفه، ریاضیات، هندسه، موسیقی، هنر، نقاشی و مجسمه سازی، جهان اسلام در اوج ترقی و برای جهان غرب الهام بخش بود. خیام و خوارزمی از جمله ریاضیدانان جهان اسلام بودند.

در علم فیزیک و شیمی ابن هیثم بزرگترین فیزیکدان (نورشناس)، و جابر بن حیان، بزرگترین شیمیدان این دوران بودند.

شهرهای کشورهای اسلامی آباد و با معماری های زیبا مزین و با ساختمان های مجلل و شیک، نمایی دیدنی و باشکوه از امپراطوری اسلامی را به رخ غربیان میکشید و آنها همواره آرزو میکردند که در شهرهای اسلامی به سیاحت بپردازند و در همین راستا بود که افرادی مثل مارکوپولو و… در شهرهای امپراطوری بزرگ اسلامی به سیر و سیاحت میپرداختند و سفرنامه مینوشتند و از بین دانشمندان اسلامی نیز افرادی چون ناصر خسرو و ابن بطوطه و سعدی ومقدسی بدین کار پرداخته و گزارشهای زیبا از اوضاع شهرهای اسلامی دادند که همگی نشان دهنده رونق دانش معماری و مهندسی و عمران و آبادی شهرهای اسلامی است(قبادیانی، ناصر خسرو۱۳۷۲). مدارس علمی و دینی و مساجدی که در کنار آنها کتابخانه های عظیم با معماری زیبای اسلامی ساخته میشد، یکی از مظاهر پیشرفت جوامع اسلامی است که غربیان در ساختن مراکز علمی خود اقتباس نمودند و کالج هایی به شکل مدارس دینی جهان اسلام ساختند(کسایی، نورالله۱۳۶۳)

از لحاظ اقتصادی و کشاورزی و دامداری نیز جوامع اسلامی مولّد و صادرکننده محصولات فراوانی بودند و تکنولوژی کشاورزی و فنآوری را از طریق اسپانیا به اروپای شرقی و غرب و اروپای مرکزی انتقال میدادند. اسپانیای اسلامی، کشت برنج، گندم سیاه، نیشکر، انار، پنبه، اسفناج، مارچوبه، موز، گیلاس، پرتقال، لیمو، به، گریپ فروت، هلو، خرما، انجیر، توت فرنگی و زنجبیل را از آسیای کشورهای اسلامی فراگرفت و این همه را به اروپای مسیحی آموخت. باغداری، و ایجاد تاکستانها و گلکاری و پرورش دام و طیور در تمام جهان اسلام از رونق چشم گیری برخوردار بود که اقتصاد کشورهای اسلامی را در بالاترین درجه رشد نشان میداد.

استخراج معادن طلا و نقره، روی، مس، آهن و سرب، زاج، گوگرد و جیوه نیز در رونق اقتصادی بسیار مؤثر بود. بافت قالی ها، پرده های زربفت، پارچه های ابریشمی، شال و انواع پارچه های نخی و پشمی و لباس های رنگارنگ در کارخانه های جهان اسلام رواج داشت و اروپای مسیحی از این جهت کاملاً وابسته به جهان اسلام بود.

صنعت کاغذسازی را اولین بار جوامع اسلامی آغاز کردند. نخستین کارگاه کاغذسازی، در قلمرو اسلام، به سال ۱۷۸ هـ،/۷۹۴ م در بغداد به دست فضل بن یحیی، وزیر هارون الرشید گشوده شد، آنگاه مسلمین آن را به سیسیل و اسپانیا بردند و از آنجا به ایتالیا و فرانسه رسید. این اختراع به هر جا رسید تألیف کتاب را آسان کرد و در ماندگاری و آموزش علوم تحولی بزرگ پدید آورد و استنساخ کتب نیز پس از رواج کاغذ رونق یافت. در بیشتر شهرها نیز کتابخانه های عمومی تأسیس شده بود که تعداد زیادی کتاب داشت و درهای آن به سوی طالبان علوم باز بود. در کتابخانه ها کاغذ نیز برای مطالعه کنندگان مهیا بود که یادداشت میکردند.(شانهچی، کاظم۱۳۷۴)

بیت الحکمه اولین کتابخانه عمومی در جهان اسلام بود. در قرطبه و قاهره نیز کتابخانه های بزرگ تأسیس شد. علاوه بر وجود کتابخانه های عمومی، کتابخانه های خصوصی نیز در جهان اسلام فراوان بود; مانند کتابخانه «دارالعلم شاپور» در بغداد، کتابخانه صاحب بن عباد (۳۸۵ م) که بالغ بر ۱۱۷ هزار مجلد کتاب در آن وجود داشت. در بخارا در عصر سامانیان کتابخانه های بزرگ و کم نظیر از طرف نوح سامانی در اختیار ابن سینا قرار داشت و در عربستان، المؤید کتابخانه صد هزار جلدی داشت و در شیراز عضدالدوله دیلمی کتابخانه‌ای عظیم بنا کرده بود و در ری، هرات، سمرقند و تاشکند کتابخانه هایی بزرگ تأسیس شده بود، و هزاران کتابخانه در منطقهی بینالنهرین و کشورهای اسلامی وجود داشت که حاکی از رونق علم در جوامع اسلامی است. (شانهچی، کاظم۱۳۷۴)

مدارس و دانشگاه های بزرگ جهان اسلام نیز از پیشرفت جوامع اسلامی حکایت میکند. جهان مسیحیت و کشورهای اروپایی از مدارس جهان اسلام تقلید و در شهرهای خود اقدام به تأسیس آن میکردند و در آنها علوم رایج در مدارس و دانشگاه های اسلامی را براساس ترجمه کتابها و توسط استادان تعلیم دیده در جهان اسلام تدریس میکردند.

براساس اعتراف دانشمندان منصف غرب، جهان اسلام دارای جوامع پیشرفته و در تمام علوم پیشتاز بود و رهبری جهان را به مدت هفت قرن بر دوش داشت که البته همه این پیشرفت ها را مرهون آیات قرآن و کلام پیامبر اکرم(ص) میدانند که مسلمین را به آموزش علم و به تفاهم و وحدت فرامیخواند.

عقب ماندگی فکری علما

عقب‌ماندگی فکری مفهومی است که به کاهش پویایی اندیشه، ضعف قدرت تحلیل و نقد، کاهش روحیه پرسشگری و نوآوری و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید اشاره دارد. این وضعیت زمانی پدید می‌آید که یک فرد یا جریان فکری بیش از اندازه به برداشت‌ها و الگوهای گذشته وابسته شود و بدون بررسی شرایط جدید، از بازاندیشی و ارزیابی انتقادی خودداری کند. بنابر این، عقب‌ماندگی فکری را نباید صرفاً به معنای پایبندی به سنت یا حفظ میراث گذشته دانست؛ بلکه مسئله اصلی، تقلید غیرنقادانه و ناتوانی در تولید یا ارزیابی اندیشه متناسب با شرایط جدید است.

در حوزه اندیشه اسلامی، برخی پژوهشگران مسئله رابطه میان اجتهاد، تقلید و پویایی فکری را از عوامل مهم در بررسی وضعیت اندیشه مسلمانان دانسته‌اند. طه جابر علوانی معتقد است که محدود شدن مفهوم اجتهاد به حوزه‌های خاص و گسترش تقلید می‌تواند توانایی خلاق و اصلاح‌گر اندیشه را محدود کند (Al-Alwani, 1991). او مسئله تقلید را در ارتباط با کاهش توانایی اندیشه مسلمانان برای تجدید و اصلاح بررسی می‌کند.

با این حال، از نظر علمی نباید تقلید را به‌طور مطلق مساوی با عقب‌ماندگی فکری دانست. پژوهش‌های وائل ب. حلاق نشان می‌دهد که «تقلید» در تاریخ فقه اسلامی مفهومی پیچیده داشته و همیشه به معنای پیروی کورکورانه و بدون فهم نبوده است؛ در برخی موارد، تقلید به معنای پیروی آگاهانه از یک مکتب و چارچوب حقوقی معتبر بوده است (Hallaq, 2001).

از سوی دیگر، بحث درباره «افول» یا «انحطاط» علمی در جهان اسلام نیز باید با احتیاط صورت گیرد. برخی پژوهش‌های تاریخی، کاهش تولید یا پویایی علمی را در دوره‌هایی از تمدن اسلامی بررسی کرده‌اند، اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که روایت ساده‌ای مانند «توقف کامل علم در جهان اسلام» نمی‌تواند پیچیدگی تاریخی این مسئله را توضیح دهد. برای نمونه، پژوهشی مبتنی بر بررسی شمار زیادی از نسخه‌های خطی، عوامل نهادی و اجتماعی را در تغییر مسیر تولید علمی بررسی کرده و نسبت به توضیح تک‌عاملیِ افول علمی هشدار می‌دهد (Solomon, 2022).

بر این اساس، می‌توان عقب‌ماندگی فکری را در چارچوب این تحقیق چنین تعریف کرد: عقب‌ماندگی فکری عبارت است از کاهش پویایی و خلاقیت اندیشه و ضعف در تحلیل، نقد، اجتهاد و نوآوری، به‌گونه‌ای که وابستگی غیرنقادانه به برداشت‌های گذشته، محدودیت در استفاده از روش‌های علمی و ناتوانی در پاسخ‌گویی مناسب به مسائل و تحولات جدید را به دنبال داشته باشد.

دلایل عقب ماندگی فکری علما

انحراف از آموزه های اصیل اسلامی

انحراف از آموزه‌های اصیل اسلامی عبارت است از فاصله گرفتن از اصول و ارزش‌های معتبر اسلامی در حوزه عقیده، اندیشه، اخلاق و عمل، به‌گونه‌ای که برداشت یا رفتار ایجاد شده با مبانی مستند قرآن و سنت و روش‌های معتبر فهم و استنباط اسلامی ناسازگار باشد. قرآن کریم در سوره نساء، آیه ۵۹، معیار مهمی برای حل اختلافات دینی و اجتماعی ارائه می‌کند و می‌فرماید: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» «اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید». بر اساس این آیه، بازگشت به قرآن و سنت در مسائل مورد اختلاف یکی از معیارهای مهم تشخیص درست از نادرست در امور دینی است. همچنین قرآن کریم در سوره نحل، آیه ۴۳، بر مراجعه به اهل دانش تأکید کرده است: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» «اگر نمی‌دانید، از اهل دانش بپرسید». از نظر حدیث نیز، پیامبر اکرم ﷺ فرموده است: «مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ» یعنی: «هر کس در این امر ما چیزی پدید آورد که از آن نیست، مردود است» این حدیث در صحیح مسلم، حدیث ۱۷۱۸، روایت شده است.

انحطاط علمی

زائل شدن روحیه تسامح علمى، بروز تحجر و جمود، وخامت حیات علمى و ناکارآمدی مؤسسات و نهادهای آموزشی، افول ایده های خلاقانه وکنجکاوى علمى، عدم پشتیبانی از فعالیت های علمی، تسلط دولت ها بر آموزش و مؤسسات آموزشى و بهره بردارى سیاسى از آن ها، انحطاط علوم عقلى و مخالفت با علوم طبیعى و فلسفى و جریان های عقلگرا، غلبه نقلگرایی و تکیه بر فقه و علوم دینی.

انحطاط علمی به معنای کاهش تدریجی سطح دانش، پژوهش، نوآوری، تولید علمی و توانایی یک جامعه یا نهاد علمی در تولید و توسعه دانش است. به عبارت دیگر، زمانی از انحطاط علمی سخن گفته می‌شود که یک جامعه یا نظام علمی، در مقایسه با ظرفیت و گذشته خود، در زمینه‌هایی مانند: پژوهش، آموزش، تفکر انتقادی، نوآوری و تولید آثار علمی دچار ضعف و کاهش پویایی شود.

انحطاط علمی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل علم نیست؛ بلکه ممکن است علم و مراکز آموزشی همچنان وجود داشته باشند، اما رشد دانش کند شود، تولید آثار اصیل کاهش یابد و وابستگی به دانش تولید شده توسط دیگران افزایش پیدا کند.

مهم‌ترین نشانه‌های انحطاط علمی

  1. کاهش تولید علمی: کاهش تحقیقات، کتاب‌ها و آثار علمی معتبر و نوآورانه.
  2. ضعف پژوهش: کم‌شدن تحقیقات مسئله‌محور و علمی.
  3. کاهش نوآوری: تکیه بیش از حد بر تکرار آثار و نظریات گذشته.
  4. ضعف تفکر انتقادی: کاهش پرسشگری، تحلیل و بررسی علمی دیدگاه‌ها.
  5. ضعف نظام آموزشی: استفاده از روش‌های آموزشی غیر پویا و حفظ‌محور.
  6. فاصله گرفتن از علوم جدید: کاهش ارتباط میان دانش سنتی و دستاوردهای علمی جدید.
  7. وابستگی علمی: وابستگی بیش از اندازه به منابع، نظریات و تولیدات علمی دیگر جوامع.

انحطاط در زندگی اسلامی

پدید آمدن انحرافات در زندگی اسلامی

بدین ترتیب در سد بزرگ اسلام شکاف های پدید آمد که تا امروز نیز هموار نشده است و همین طور در زندگی اسلامی انحرافاتی به وجود آمد.(ندوی، ۱۴۰۰).

جدایی دین از سیاست

عملا جدایی دین از سیاست تحقق یافت؛ زیرا حکمرانان مزبور از لحاظ دین و دانش در چنان موقعیتی نبودند که از دیگر علما و دینداران بی نیاز باشند. آنان مستبدانه حکومت و سیاست را به خود اختصاص دادند، هر وقت مى خواستند یا مصالح شان ایجاب مى کرد از فقها و رجال دین به عنوان مشاور و اهل تخصص استفاده می کردند، و اغلب آنان را در اجراى مصالح خویش به کار می گرفتند و هر وقت میخواستند از آنان نافرمانى و اظهار بى نیازى می کردند. بدترین سیاست از کنترول دین بیرون شد و در موارد زیادى تبدیل به ملوکیت ظالمانه گردید، دست به سان شتری مست و خروشان بود که مهار را بر جُدو گاهش انداخته بودند. برخی از علما و دینداران در برابر خلافت موضعگیری نمودند و از اطاعتش سر بر تافتند؛ برخی هم بیطرفی در پیش گرفتند و گوشه گیری کردند و به مسایل خصوصى خویش مشغول شدند، اینان از آنچه در پیرامونشان رخ میداد چشم فرو می گرفتند، چون امیدی به اصلاح آن نداشتند، برخی هم از آنچه در برابر دیدگانشان انجام می گرفت و کاری از دستشان بر نمی آمد سخت آزرده میشدند و با حسرت و اندوه صرفاً انتقاد می کردند. برخی هم بنابر مصلحت دینی یا شخصی که داشتند با حکومت همکاری می کردند، اینجا بود که دین از سیاست جدا شد. از یک سو دین کاملاً دست بسته و بی پر و بال شد و از سوی دیگر سیاست دستش باز و کاملاً آزاد و صاحب امر و نهی گردید. به این دلیل بود که علما و دینداران طبقه‌ای جدا را تشکیل دادند و سردمداران دنیا طبقه‌ای دیگر را و فاصله بین این دو طبقه بس زیاد و بسا اوقات تنش و درگیری در بینشان حاکم بود.(ندوی، ۱۴۰۰).

گرایش های سیاسی زمامداران حکومتی

بسیاری از سران حکومتی، حتی خلفا، الگوهای کاملی در دین و اخلاق نبودند، بلکه در وجود برخی از آنان هنوز رگه ها و تمایلات جاهلی وجود داشت. اینجا بود که روح و طبیعت آنان در حیات عمومى و اجتماعى مردم سرایت نمود و در اخلاق و عادات و گرایش های شان الگوی مردم شدند، کنترول دین و اخلاق زایل شد، محاسبه و نظارت برچیده شد و حر کت امر به معروف و نهی از منکر قدرتش را از دست داد؛ زیرا نه به قدرتى تکیه داشت و نه هم از جانب حکومت مورد حمایت بود، صرفاً افرادی دواطلب که نه قدرتی داشتند و نه اجرای عقاب و کیفر در دست شان بود، این مهم را انجام دادند.(ندوی، ۱۴۰۰).

نمایندگی نادرست شان از اسلام

آنان در تمام اعمال شان چه آنچه انجام می دادند و چه آنچه انجام نمی دادند، نماینده خود و سیاست خود بودند، نه از طرف اسلام نماینده بودند و نه سیاست مشروع اسلام و نه قانون نظامی و نه نظام مدنی و نه تعالیم اسلام را نمایندگی می کردند، جز به ندرت و در مواردی خاص. بنابر این، رسالت اسلام تأثیر و قدرت خویش را در قلوب غیر مسلمانان از دست داد و اعتماد آنان نسبت به اسلام به سستی گرایید، نا به گفته مؤرخی اروپایی: انحطاط اسلام آغاز گردید؛ زیرا بشریت در صداقت متولیان آیین جدید، شک داشتند.

نپرداختن به دانش های مفید و عملی (دانش تجربی)

علما و اندیشمندان این دوره به علوم طبیعى و تجربى و علوم مفید و عملى نپرداختند و آن اهتمامی را که به علوم مابعدالطبیعی و فلسفه الهی بر گرفته شده از یونانی ها داشتند، به این علوم نداشتند، علوم فلسفی یونانى نیز جز شرک و بت پرستى و کمان و افسون هاى لفظى و بدون حقیقت بود، خداوند(ج) مسلمانان را از چنین مباحث و موشکافی ها و تجزیه و تحلیل ها پیرامون ذات و صفات الهی بی نیاز کرده بود، اما مسلمانان این نعمت بزرگ را سپاس نگزاردند و قرن های متوالی با چنین علومی سر و پنجه نرم کردند و استعدادهای خویش را در مباحثی فلسفی و کلامی که هیچ نفعی نداشت و در دنیا و آخرت هیچ نقشى نداشت ضایع نمودند و در عوض از علومی که نیروهای طبیعی را برایشان مسخر می کرد و می توانستند در جهت مصالح اسلام آنها را به کار برند و از آن طریق سلطه مادی و روحی اسلام را گسترش دهند، واپس ماندند. همینطور شدیداً به مباحث روح، فلسفه اشراق و مسایل وحدۀ الوجود سر گرم شدند و بخش مهمی از وقت، تلاش و استعداد خویش را در راه آن صرف کردند. اما در بخش علوم طبیعى و تجربى آنچه مسلمانان به آن دست یافتند، اگرچه نسبت به دوره های گذشته پربارتر بود، اما نسبت به فتوحات وسیع شان در دیگر دوایر علمی چندان تناسبی نداشت و به خصوص نسبت به مدت زمانی طولانى که در تاریخ قدرت را به دست داشتند، آنگونه که در موضوعات دیگر شخصیت ها ومغزهاى بروز نمود، در این بخش خبری نمود.

جای تردید نیست که کتاب های در زمینه طبیعیات، هستی شناسى و تجارب عملى از خود به جای گذاشتند و اروپا نیز در تجدید حیاتٍ علمی خویش آنها را به کاربست و به این چیز اعتراف هم دارد، اما با این وصف، این ذخیره علمی در برابر دستاوردهای فراوان علمی اروپا فقط در دو قرن هفده و هیجده بسیار ناچیز می نماید. هرچند آثار دانشمندان اندلس و حکمای شرق افتخارآمیزند، اما در برابر تولیدات فراوان غرب در زمینه علم، فلسفه، تجربه و آزمایش از لحاظ کمیت و کیفیت، نوآوری و ابتکار، ژرفگای علمی و مهارت فنی، چیزی نیست. ا گر میخواهید دقیقاً میزان توجه شرق اسلامی را به جنبه روحی و تناسب آن را با جنبه عملی و تجربی درک کنید کافی است کتاب الفتوحات المکیه(١) ابن عربى را با بزرگترین کتاب فلسفه و طبیعیات مقایسه کنید، اینجاست که تفاوت چشمگیر برای تان روشن میشود که ذوق غالب شرق در چه زمینه‌ای بوده است؟

 بدعت ها و خرافات

چیزی نمانده بود که پرده های شرک، جهالت و گمراهی، توحید خالص اسلام را بپوشاند، در نظام دینی بدعت هایی سرایت نمود که بخش بزرگی از زندگی مسلمانان را تحت پوشش قرار داده و آنان را از دین و حتی دنیا باز داشته بود.

روشن است که امتیاز و برتری مسلمانان بر دیگر ملت ها، در دینی نهفته است که محمد(ص) آن را آورده است، امتیاز این دین و اعجاز گری‌اش در مصئون و محفوظ ماندن نهفته است؛ زیرا این دین، وحى، شریعت و قانون معجز ذات بارى تعالى است: ﴿تَنزِیلُ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ﴾ [فصلت: ۴۲]. «قرآن فرستاده‌ای یزدان است که با حکمت و ستوده است».

مسلم است که هر گاه افکار مردمان و اعمال و کردارشان در این دین دخال کند، چندان بر تری و امتیازی بر ادیانی که پیروانشان آن ها را تحریف کردند و نظام هایی که انسان ها ساخته و پرداخته اند ندارد، مگر در آن بخش هایی که محفوظ و مصئون مانده باشد، چنین دینی ضامن سعادت دنیا و آخرت نیست و لیاقت آن را ندارد که افکار مردمان به آن گرایش پیدا کند.

بحران علمی

بحران یا ضعف و زوال علمی، از دیگر عواملی است که اندیشه گران مسلمان در بررسی انحطاط تمدن اسلامی به آن پرداخته اند. “عبده” با برجسته کردن نقش تعقل و علم در پیشرفت مسلمانان، رکود علم وعلوم نظرى وعقلى میان مسلمانان و حاکم شدن روش تقلید در مباحث علمی به جاى نقد و نظر – در اثر پیروزى جاهلان تحت حمایت دارندگان قدرت سیاسى –و پیدا شدن دانشمندان دروغین در پناه فرمانروایی جاهلان و بیرون راندن عقل در همه زمینه ها را، در رکود تمدن اسلامی مؤثر دانسته است. از نظر او، جمود فکری مسلمانان، در اثر افراط مدافعان عقل و واکنش حامیان شرع و روش فرمانروایان خودپرست و نادان که علمای قشری و خرافه پرست را به زیر چتر حمایت خود گرفتند و پیروی کورکورانه از گفته های پیشینیان را مذهب مختار امت مسلمان گرداندند و راه را بر معارف عقلی بستند، پدید آمد و بر رکود علمی مسلمانان تأثیر مهمی گذاشت. عبده، تقسیم جوامع اسلامی را با ورود پدیده های نوین غربی، به دو گروه «سنتگراها یا شریعتگراها» و «غربگراها»، دو خطر میدانست که چاره مقابله با هر دو را احیای فکر دینی و بازگشت به سرچشمه های اصلی شریعت اسلامی از راه توسل به خِرد و مبارزه با تقلید میدانست. او با تشریح نقش خرد در زندگی، معتقد بود بدون رها نمودن تقلید و بدون توسل به عقل و استدلال، اسلام نمیتواند به ترقی و پیشرفت دست یابد و بر زوال و فساد غلبه کند. او اصرار داشت که اسلام هرگز در تعارض با علم نبوده و در سازگاری علم و دین، به استدلال پرداخته است. او روشن ساخته که زوال اسلام، ناشی از جمود پُردوام انطباق تفکر اسلامی با پیشرفت بوده و اگر تفکر اسلامی با به کارگیری عقل و پذیرش قواعد علمی اروپایی – که مسلمانان خود در گذشته سهم بزرگی در آن داشته اند – بار دیگر زنده میشد، اسلام می توانست با پیشرفت اروپا به برابری برخیزد.

جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی

تفاوت علوم شرعی و علوم طبیعی

علوم شرعی و علوم طبیعی هر دو برای شناخت جهان و هدایت انسان اهمیت دارند، اما از نظر موضوع، منبع، هدف و روش شناخت با یکدیگر تفاوت دارند.

تفاوت علوم شرعی و طبیعی به این معنا نیست که این دو در تضاد با یکدیگر هستند. در دیدگاه اسلامی، شناخت طبیعت نیز می‌تواند در راستای شناخت قدرت و نظم آفرینش و تأمین نیازهای انسان قرار گیرد. بنابراین، علوم شرعی بیشتر به هدایت و بایدونبایدهای زندگی انسان می‌پردازد، در حالی که علوم طبیعی بیشتر به شناخت چگونگی و قوانین پدیده‌های جهان طبیعت توجه دارد. به عبارت دیگر: علوم شرعی، انسان را در شناخت دین، ارزش‌ها و وظایف شرعی راهنمایی می‌کند؛ اما علوم طبیعی، قوانین و پدیده‌های جهان طبیعت را با استفاده از مشاهده و تجربه بررسی می‌نماید.

زیان‌های جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی

جدا کردن علوم دنیوی از علوم اخروی و ایجاد دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی، از دیدگاه اسلامی می‌تواند پیامدهای علمی، اخلاقی و اجتماعی داشته باشد. در نگرش اسلامی، علم و معرفت یک امر یکپارچه است و علوم مربوط به زندگی دنیا نباید به‌گونه‌ای از ارزش‌های دینی و اخلاقی جدا شوند که میان دانش، مسئولیت انسانی و اهداف اخروی فاصله ایجاد گردد. قرآن کریم می‌فرماید. «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»؛ یعنی «با آنچه خداوند(ج) به تو داده است، سرای آخرت را بجوی و بهره خود را از دنیا فراموش مکن» (قرآن کریم، قصص: ۷۷). طبری نیز در تفسیر این آیه بیان می‌کند که انسان باید از امکانات دنیا برای آخرت استفاده کند و در زندگی دنیوی در مسیر اطاعت خداوند(ج) عمل نماید.

نخست، ایجاد دوگانگی در نظام آموزشی و فکری:

یکی از مهم‌ترین زیان‌های تفکیک علوم دینی و دنیوی، ایجاد نگرش دوگانه نسبت به دانش است؛ به این معنا که علوم دینی صرفاً مربوط به آخرت و علوم تجربی و اجتماعی صرفاً مربوط به دنیا تلقی شوند. این دیدگاه می‌تواند موجب تجزیه و پراکندگی نظام معرفتی انسان گردد. پژوهش‌های معاصر در حوزه آموزش اسلامی نیز نشان داده‌اند که دوگانگی میان علوم دینی و علوم عمومی موجب عدم توازن میان جنبه‌های علمی از یک‌سو و جنبه‌های اخلاقی و معنوی از سوی دیگر می‌شود (Ruswandi et al., 2022).

دوم، تضعیف جایگاه علوم دنیوی در جامعه اسلامی:

هنگامی که علوم طبیعی، تجربی، اقتصادی، مدیریتی، پزشکی و سایر علوم دنیوی از ارزش و اهمیت دینی جدا تصور شوند، ممکن است افراد و نهادهای آموزشی توجه کافی به فراگیری و توسعه این علوم نداشته باشند. در نتیجه، جامعه در زمینه‌های علمی و تکنالوژیکی به دیگران وابسته می‌شود. برخی مطالعات درباره تاریخ آموزش اسلامی نیز استدلال کرده‌اند که دوگانگی علوم در جوامع اسلامی به تضعیف جایگاه علوم و کاهش نقش آن در تمدن اسلامی منجر شده است(Hidayat, 2015).

سوم، جدا شدن علم از اخلاق و مسئولیت:

علم و تکنالوژی اگر از ارزش‌های اخلاقی جدا شوند، ممکن است صرفاً وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت، ثروت و منافع شخصی قرار گیرند. در حالی که در دیدگاه اسلامی، استفاده از امکانات و دانش باید با مسئولیت اخلاقی همراه باشد. قرآن کریم پس از توصیه به استفاده از امکانات دنیا برای آخرت می‌فرماید. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی «در زمین در پی فساد مباش» (قصص: ۷۷). بنابر این، علم و امکانات مادی باید در جهت خیر، اصلاح و جلوگیری از فساد به کار گرفته شوند.

چهارم، کاهش نقش علوم اسلامی در حل مشکلات اجتماعی:

اگر علوم اسلامی صرفاً به عبادات و مسائل فردی محدود تصور شوند و با علوم اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی، سیاسی و سایر دانش‌های مورد نیاز جامعه ارتباط نداشته باشند، ظرفیت علوم اسلامی برای پاسخ‌گویی به مسائل روز کاهش می‌یابد. پژوهش‌های مربوط به آموزش اسلامی نشان می‌دهند که نگاه دوگانه به دانش می‌تواند سبب شود آموزش اسلامی کمتر به حل عملی مشکلات اجتماعی و دنیوی بپردازد (Husain & Ulum, 2020).

پنجم، ایجاد عدم توازن میان رشد مادی و معنوی:

انسان تنها موجودی مادی نیست و نیازهای اخلاقی و معنوی نیز دارد. از سوی دیگر، زندگی دنیوی نیز نیازمند دانش، تخصص، مهارت و پیشرفت علمی است. بنابر این، حذف یکی از این دو بُعد موجب رشد نامتوازن انسان می‌شود. در رویکرد یکپارچه، علم باید به رشد فکری و مادی انسان کمک کند و ارزش‌های دینی و اخلاقی نیز جهت استفاده صحیح از این علم را مشخص سازند. مطالعات جدید در حوزه آموزش اسلامی نیز بر ضرورت ایجاد توازن میان رشد علمی و رشد معنوی تأکید کرده‌اند.

ششم، کاهش ظرفیت تمدن‌سازی و پیشرفت جامعه:

تمدن اسلامی در دوره‌های تاریخی مختلف تنها بر علوم دینی تکیه نکرده، بلکه دانش‌های پزشکی، ریاضی، نجوم، فلسفه، جغرافیا و سایر علوم نیز مورد توجه دانشمندان مسلمان بوده است. بنابر این، محدود کردن دانش به یک حوزه و بی‌اهمیت دانستن حوزه دیگر می‌تواند ظرفیت جامعه را برای تولید علم و حل مشکلات کاهش دهد. پژوهش‌های مربوط به پارادایم ادغام علوم نیز تأکید می‌کنند که رویکرد غیر تفکیکی می‌تواند زمینه هماهنگی میان علوم و ارزش‌های اسلامی را فراهم کند (Hidayat, 2015).

نتیجه گیری:

علوم اسلامی در برگیرنده تمام علوم مفیده است علوم که باعث خیر و صلاح در دنیا و آخرت می گردد، زیان اصلی جدا کردن علوم دنیوی و علوم اخروی، ایجاد دوگانگی در نظام معرفتی و تربیتی انسان است. از دیدگاه اسلامی، این موضوع به معنای آن نیست که همه علوم باید از نظر روش و موضوع یکسان باشند؛ بلکه منظور این است که علوم مختلف نباید از ارزش‌های اخلاقی، مسئولیت انسانی و جهان‌بینی توحیدی کاملاً بیگانه شوند. آیه ۷۷ سوره قصص به‌روشنی نشان می‌دهد که اسلام میان بهره‌گیری از دنیا و توجه به آخرت تعارض ذاتی نمی‌بیند، بلکه استفاده از امکانات دنیوی را در مسیر خیر و آخرت مورد تأکید قرار می‌دهد. طبری نیز «کار در دنیا برای آخرت» را از معانی مهم این آیه دانسته است. پدیده جهل را “کواکبی” نیز در انحطاط مؤثر دانسته است. همچنین، شکیب ارسلان، جهل و علم ناقص”را در زمره عوامل درونى انحطاط تمدن اسلامی دانسته است. شکیب معتقد است که دو گروه (جاحد» و «جامد» (متجدد و مرتجع)، از عوامل بزرگ انحطاط مسلمانان بوده اند. جاحدین یا متجددین و غربزده ها، کسانی هستند که با هرچه مربوط به گذشته اسلامی است، مخالفت کرده و همه مواریث گذشته را انکار می کنند و خواهان آن هستند که جامعه اسلامی از ویژگی ها و داشته ها و هویت خود جدا شود. آنها شیفته فرنگی شدن هستند. جامدین یا مرتجعین، مخالف هر نوع تغییر و نوآوری بودند و بر پایه جهل و تعصب عمل میکردند. آنها به جز علوم دینی تقلیدی که با آن أنس گرفته بودند، با علوم مختلف طبیعی، ریاضی، فلسفی و فنون و صناعات به بهانه اینکه علوم کفّار است، مخالفت می نمودند و برخلاف غربیان، برای پیشرفت دنیایی تلاش نمی کردند. این اندیشه، به ترویج سستی در جامعه کمک می کرد. این دو عقیده متضاد، دو نیروی خطرناک اند که وضع ناگواری را برای اسلام پدید آوردند.

مأخذ:

  1. قرآن کریم.
  2. طبری، محمد بن جریر. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تفسیر سوره قصص، آیه ۷۷.
  1. ندوی، ابوالحسن علی حسنی.۱۴۰۰. کندکاوی در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، چاپ پنجم، تهران، نشر احسان.
  2. عبده، رساله التوحید؛ عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب؛ خدوری،گرایشهای سیاسی در جهان عرب.
  3. رضا، تاریخ الأستاذ الإمام، عنایت، سیری در اندیشه سیاسى عرب، خدوری، گرایش های سیاسى در جهان عرب.
  4. خدوری، تجدید حیات سیاسی اسلام.
  5. ر.ک: کواکبی، طبیعت استبداد.
  6. ارسلان، لماذا تأخّر المسلمون ولماذا تقدّم غیرهم.
  7. ١٢١۶ تاریخ اسلام.
  8. مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، (تهران: صدرا، چ ششم، ۱۳۶۱)، و احمد کسروی، در پیرامون تاریخ، (انتشارات فردوس، ۱۳۷۷).
  9. ویل دورانت، تاریخ تمدن، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۷۳).
  10. کالین رنان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، (تهران: نشر مرکز چ دوم، ۱۳۷۱).
  11. محمد ابراهیم آیتی، تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ۱۳۶۳).
  12. ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، (تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی و امیرکبیر، چ نهم، ۱۳۷۲).
  13. نورالّله کسائی، مدارس نظامیه، (تهران: امیرکبیر، چ دوم، ۱۳۶۳).
  14. کاظم شانهچی، کتاب و کتابخانه در اسلام، (مشهد: آستان قدس، چ اول، ۱۳۷۴).
  15. Al-Alwani, T. J. (1991). Taqlid and the stagnation of the Muslim mind. American Journal of Islamic Social Sciences, 8(3), 513–۵۲۴.
  16. Hallaq, W. B. (2001). Authority, continuity and change in Islamic law. Cambridge University Press.
  17. Solomon, R. (2022). Arabic Science in Decline? Evidence from Counting Manuscripts. University of Chicago.
  1. Hidayat, F. (2015). Pengembangan Paradigma Integrasi Ilmu: Harmonisasi Islam dan Sains dalam Pendidikan. Jurnal Pendidikan Islam, 4(2), 299–۳۱۸.
  2. Ruswandi, A., Natsir, N. F., & Haryanti, E. (2022). The Concept of Integration of Religion and Science in the Context of Islamic Education. Ta’dib: Jurnal Pendidikan Islam.

Husain, A. M., & Ulum, M. (2020). Integration-Interconnection of Knowledge in Islamic Education as a Solution of Contemporary Educational Problems. Indonesian Jour