۲۴ ساعت

03 فوریه
۱ دیدگاه

عیارِ خود گری

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۱۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

عیارِ خود گری

دل  ز  تنهایی   نگردد تنگ، درگرداب ها

جان به تاب  آید مرا درمجمعِ بی تاب ها

آید آوازی که جز درعاشقی، دل خون نکن

هرچه خواهی کن، دلِ هوشیار را مجنون نکن

گردلت بیدار شد از اضطرابِ  خواب هم

پس نمی بینی دگر گندیدنِ  مرداب هم

با عیارِ خود  گری،  معیار را  بر هم مزن

پاسدارِ جای خود باش از خودیت دم مزن

سیبِ روزِخود بزن پیوندِ شاخستانِ صبح

ماهِ شب تابت نگر از  روزنِ   ایوانِ صبح

بشکفد گرغنچۀِ روزت به  مینوی سحر

آب افتد در دهانِ  شب  ز  لیموی سحر

مست شو آخر ز جامِ  الفتِ  آغوشِ خویش

نشوه ی عرفان طلب کن از شرابِ  هوشِ خویش

علی احمد زرگرپور

۱۳ دلو ۱۴۰۴ خورشیدی

03 فوریه
۱ دیدگاه

سرمایه‌داری لیبرال و واکنش سوسیال‌دموکراسی

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۱۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

سرمایه‌داری لیبرال و واکنش سوسیال‌دموکراسی

تقابل، اصلاح یا همزیستی انتقادی؟

نور محمد غفوری

مقدمه

سرمایه‌داری لیبرال به‌عنوان نظام مسلط اقتصادی- سیاسی جهان معاصر، مدعی آزادی فردی، بازار آزاد و حداقل مداخلهٔ دولت در امور اقتصادی و اجتماعی مردم است. این نظام، به‌ویژه پس از فروپاشی بلوک شرق  (سیستم سوسیالیزم عینی)، خود را «تنها بدیل ممکن» معرفی کرده است. با این حال، پیامدهای اجتماعی، طبقاتی و انسانی آن، واکنش‌های فکری و سیاسی گسترده‌ای را برانگیخته که یکی از مهم‌ترین آن‌ها سوسیال‌دموکراسی است؛ جریانی که نه خواهان نابودی کامل سرمایه‌داری است و نه تسلیم بی‌قیدوشرط در برابر آن می‌باشد.

سرمایه‌داری لیبرال؛ وعده‌ها و واقعیت‌ها

سرمایه‌داری لیبرال بر اصولی چون مالکیت خصوصی، رقابت آزاد، آزادی بازار و کاهش نقش دولت در اقتصاد استوار است. در تئوری، این نظام وعدهٔ رشد اقتصادی، نوآوری، افزایش تولید و آزادی انتخاب فردی را می‌دهد.
اما در عمل، سرمایه‌داری لیبرال ـ به‌ویژه در شکل نئولیبرالی آن ـ به تمرکز بی‌سابقهٔ ثروت، گسترش نابرابری طبقاتی، تضعیف حقوق کارگران، کالایی‌شدن آموزش و صحت، و حاشیه‌نشینی میلیون‌ها انسان انجامیده است. فاصلهٔ میان کار و سرمایه هر روز عمیق‌تر شده و دموکراسی سیاسی زیر نفوذ قدرت اقتصادی سرمایه‌های بزرگ قرار گرفته است.

بحران‌های درونی سرمایه‌داری لیبرال

بحران‌های مالی پی‌درپی، تخریب محیط زیست، بی‌ثباتی شغلی، و گسترش فقر در کنار ثروت افسانه‌ای اقلیت کوچک، نشان داده است که بازار آزاد به‌تنهایی قادر به تنظیم عادلانهٔ جامعه نیست.
سرمایه‌داری لیبرال، در حالی که از آزادی سخن می‌گوید، عملاً آزادی اکثریت را قربانی منافع اقلیت سرمایه‌دار می‌کند. این تناقض بنیادین، زمینه‌ساز رشد جنبش‌های اعتراضی و بدیل‌های اصلاح‌طلبانه شده است.

سوسیال‌دموکراسی؛ واکنش اصلاح‌گرانه

سوسیال‌دموکراسی به‌عنوان واکنشی تاریخی به بی‌عدالتی‌های سرمایه‌داری، تلاش می‌کند میان اقتصاد بازار و عدالت اجتماعی تعادل برقرار سازد. این جریان نه به انقلاب قهرآمیز باور دارد و نه به رهاسازی کامل جامعه به دست بازار.
سوسیال‌دموکراسی بر نقش فعال دولت در تنظیم اقتصاد، توزیع عادلانهٔ ثروت، تأمین خدمات عمومی، مالیات تصاعدی، حمایت از حقوق کارگران و تأمین امنیت اجتماعی تأکید می‌کند.

دستاوردهای تاریخی سوسیال‌دموکراسی

در بسیاری از کشورهای اروپایی، سوسیال‌دموکراسی توانسته است دستاوردهایی چون بیمه‌های اجتماعی، آموزش و صحت همگانی، حداقل دستمزد، حقوق اتحادیه‌های کارگری و کاهش فقر را تحقق بخشد. در کشورهای سوسیال دموکراسی ضروریات اولیهٔ انسانها از قبیل: نان، لباس، مسکن، صحت، سواد و تفریحات سپورتی برای همه مهیا می باشد. این دستاوردها ثابت می‌کند که مهار سرمایه‌داری و انسانی‌سازی آن ممکن است، هرچند که دشوار و گاهی ناپایدار باشد.

محدودیت‌ها و چالش‌ها

با این حال، سوسیال‌دموکراسی نیز با چالش‌های جدی روبه‌رو است. جهانی‌شدن سرمایه، فرار سرمایه‌ها، فشار شرکت‌های چندملیتی و عقب‌نشینی دولت‌های رفاه، توان مانور آن را محدود کرده است. در برخی موارد، سوسیال‌دموکراسی به‌جای اصلاح ساختاری، به مدیریت ملایم بحران‌های سرمایه‌داری بسنده کرده و بخشی از پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است.

نتیجه‌گیری

سرمایه‌داری لیبرال، علی‌رغم قدرت اقتصادی‌اش، نتوانسته پاسخ‌گوی نیازهای انسانی و عدالت‌خواهانهٔ جوامع معاصر باشد. سوسیال‌دموکراسی، به‌مثابه واکنشی عقلانی و اصلاح‌طلبانه، تلاشی است برای مهار این نظام و کاهش رنج‌های اجتماعی ناشی از آن. آیندهٔ مبارزهٔ اجتماعی نه در تسلیم کامل به بازار، و نه در نسخه‌های آرمانی و غیرعملی، بلکه در طرح بدیل‌های واقع‌بینانه، مردمی و عادلانه نهفته است؛ بدیل‌هایی که بتوانند آزادی، عدالت و کرامت انسانی را هم‌زمان پاس و احترام بدارند.

نور محمد غفوری

۲ فبروری ۲۰۲۶

 

 

 

 

 

03 فوریه
۱ دیدگاه

در نکوداشت بیست و هشتمین سال روز درگذشت استاد مشعل غوری.

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۱۴ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

در نکوداشت بیست و هشتمین سال 
روز درگذشت استاد مشعل غوری.
——————
بیاد همنفس هنر….
————————
تولد : ۱۲۹۲ خورشیدی در نیلی غور.                 
وفات : ۱۲ حوت ۱۳۷۶ خورشیدی.                       
آرامگاه: کنار مقبره امام فخر رازی در صدف خاک هریوا.
————————
آنکه صورتگر  صد پرده بهارستان بود 
دلش آینه   صد  جلوه نگارستان بود
{فدایی}
                             
خواستم که این یاد بود را بدون مقدمه و بدون تعارف ،تکرار و تعریف مکررات بنویسم که تقریباً به عادت روزمره ی ما مبدل شده !
برای همین آخرین اظهارنظر و نظریه جناب ،، جیمی گریس ،، را خواندم وپسندیدم که گفته :
هنر غریزه نیست ، تکامل است. بر عکس زمان که جریان دارد ، اتفاق می افتد.
هر عصری هنر خودرا تولید می کند. اما اشکال هنری وجود دارد که می‌تواند از زمان خود فراتر برود و عمری دراز کند.
این کاروان زمانه است که تصمیم می گیرد چی کسانی آنرا بحرکت در آورند.
مثل خنده واشک ، هنر نیز منتشر می‌شود.
هنر غریزه نیست ، بر خلاف زمان نمی دود – می افتد ، می فهمد و به پای می ایستد…….
من تا بحال چنین تعریف و تعبیری از هنر کمتر شنیده ویا خوانده بودم.
یادم از آخرین دیدار و آخرین مصاحبه ایکه با استاد محمد سعید مشعل غوری ـ شش ماه قبل از وفات شان ودر خانه شان با همراهی 
استاد براتعلی فدایی داشتم افتادم که از حس وحال هنری استاد پرسیدم – در دورانی که سلطه نخست طالبان در هرات ۱۳۷۶ سیطره 
سیاسی ، نظامی و فکری خودرا می گسترانید من از وضعیت تندیس های حوض سینمای هرات که استاد در دوره دموکراسی طراحی و در میانه ی حوض – چهار اسب جهنده و سرکش را در حالیکه از دهان شان آب نقره فام هریرود فوران می کرد در میانه ی پارک گلها ، شهر نو هرات کاشته بود.
از استاد مشعل چگونگی محتوم آن سه اسب خاکستری رنگ که از سنگ های کوه پیکر هریوا ساخته و تراشیده بود سوال نمودم پاسخ داد:
( روزی برای مشکلی که در شاروالی داشتم به شهر رفتم ودر برگشت بخانه بسوی ایستگاه مینی بس های که تا آرامگاه خواجه عبدالله انصاری 
از مسیر خانه ی ما می رفت طی مسیر می نمودم.
دربین شهر نو نرسیده به چوک گلها جوانی که مرا می شناخت نزدیک شد و پرسید آیا می توانید مانند اسب های خشمگین و صبور حوض سینما باردیگر با قلم وچکش تان تکیه و تندیسی دگر باره بیافرینید ؟
من بی خبر از همه جا گفتم در فصل های پیری بسر می برم آن کار یادگار دوران میانسالی من بود وبا شوخی به او گفتم !
در جوانی با خودم  می گفتم  شیر اگرپیر شود،،شیر،، است و……
چون به ایستگاه بس که در مقابل حوض قرار داشت رسیدم دیدم که اجزای متلاشی شده آن سه اسب افسانوی را با پتک کوبیده و ریزه و میده نموده اند – در همان حال قلبم گرفت و نتوانستم خودم را کنترل کنم ، بزمین خوردم و از هوش رفتم 
وچون چشم گشودم خودم را در شفاخانه شهر یافتم.
وقتی که خانواده خبر شدند آمدند و دکتر بعد از تداوی های مقدماتی به آنان گفت که بعد ازاین نگذارند که من تنها از آن مسیر بگذرم و حتا
یاد و خاطره اش را به مخیله آورم.) و سپس با قطراتی از اشک که از چشمها بر روی گونه هایش می لغزید اشاره به من نمود وگفت  ؛
(همانجا که تو نشسته ای خبرنگار BBC آقای کسری ناجی نشسته بود.
ومن درمصاحبه با او بصراحت گفتم که ما اینک در یک خالیگاه تاریخی بسر می بریم.
خیلی‌ها ازمن انتقاد نمودند که چرا چنین حرفی را گفتی ؟) وسپس با اشاره به یک تابلوی بسیار زیبا – تذهیب شده و خوشنویسی شده بروی دیوار مهمانخانه اشاره نمود وبرایم گفت آقای اصیل ، اشکال خاصی از هنر می تواند از زمان خود نجات پیدا کند مانند تخم گلی در تند باد. )
و در ادامه سعید مشعل غوری درحالیکه سمعک گوش خودرا بیرون و گونه های پر اشک و چشمان نمناک خودرا پاک و پیاله ی چایش را خورد گفت ؛
هنر مند در هر دوره ی منتقد و مستقل باید باشد.اگر هنرمند به بدنه منصب ، حکومت و ریاست وابسته باشد –نباید انتظار خلاقیت از اورا داشت.
هنر مند نباید زیر تیغ سانسور ،تحجر و تعصب سرش را خم کند….هنرمند باید آزاد و رها کار کند ،و انتقاد و پیشنهاد داشته باشد تامشکلات جامعه و محیط حل شود.
در ذات هنر آزادی ورهایی وجود دارد. )
در همان مصاحبه تاریخی یادم هست که از مرحوم مشعل از عواقب وسرنوشت مکتب مینیاتور هرات و پیوند آن با تلاش های پیوسته ایشان برای برسمیت شناختن و ثبت رسمی آن در وزارت قدیم معارف افغانستان شدم – جواب گفت که ؛
نخست باید در سطح ملی این هنر ثبت وسپس در سطح جهانی برسمیت جهانی درآید زیرا هنر مینیاتور ، هنر کوششی است برای 
آفرینش صور لذت بخش خیالی ،شاعرانه ، با تشخیص زیبایی رنگ‌ها ، نماد ها و اصالت ها که دیدار شان دل نشین ولبریز است از درس‌ های زندگی….
اینک که بیست و هشت سال از آن فقدان سترگ هنری وادبی شادروان استاد مشعل می گذرد من از خودم می پرسم که آیا :
[ درذات هنر ،ازادی ورهایی وجود دارد ]؟
هنر هرات ومکتب ملموس هنری هرات دقیقا بخشی از حافظه تاریخی ماست و پل ارتباطی و پیوند دهنده با دیگر تمدن‌ها و فرهنگ ها و هنر ها.
هنر بازتاب متعالی ، روشنگرانه وخلاقانه احساسات ، ایده ها و جهان بینی هاست که اغلب در اشکال زیبا و تاثیر گذار نمود و نماد پیدا می‌کند 
هنر راهی برای بر قراری ارتباط ، بیان وبه تصویر کشاندن واقعیت هاست که معمولاً با خلاقیت همراه بوده و مخاطبان را بفکر فرو می بردبا این پیش فرض ذهنی و خاطره انگیز از فرزند ارشد استاد مسلم هنر مکتب هرات ، جناب گرانمهر آقای ، شعیب مشعل، خواستم آن تابلوی یادگاری گرانسنگ خطاطی و مینیاتوری را که در قابی سنتی  بر دیوار خانه آویزان بود بیاورد !
شعیب جان نخست دستمالی تمیز می گیرد و با گرد گیری ،غبار های آن را می زداید و روی میز می گذارد در قسمت پایانی تابلو می خوانم که نوشته و امضا شده است:
«{ این قطعه شعر را بدوست هنرمندم آقای سناتور مشعل – استاد مینیاتور تقدیم می دارم ،
امضا غلام رضا مایل هروی – ودر ادامه در پایین یاد آوری کرده که این قطعه خط در قریه[مزدا خان] خانه استاد مشعل غوری تحریر یافت امضا ؛ المذنب محمد علی العطار الهروی ۷ حوت ۱۳۴۵شمسی.
و آن غزل زیبا امروز پیشکش شما خوبان روزگار :
جای آنست که مخمور نماند در شهر 
تا  زمینای  فلک   آتش   تر می  ریزد
مشعلی باز بفانوس هری می سوزد 
روشنی گیر از آن تا  که نظر می ریزد
گشت  باریک  نظر  چون قلم مو پیکر 
تا که اورا اثری  هست  ، اثر می ریزد
به تو پیغام  هنر  از  دل   گردون   آرد 
مو  بمو  از هنر خویش  خبر می ریزد
رفت  بهزاد   هنرمند  ز  آشوب  گری 
باز مردی دیگر ، آشوب  دگر می ریزد
تا که چون  مهر  درخشد هنر دیرینه 
مشعل از خامه مویینه شرر می ریزد 
یاد ونام و خاطرات باشکوه و فرهمند  این سه هنر ور عرصه های مینیاتور، شعر وخط – شادروان  استاد میر غلامرضا مایل هروی – استاد محمد 
علی عطار هروی و زنده یاد استاد سعید مشعل غوری – شاد وروان شان مینوی باد.
در خاتمه ضمن تسلیت به بازماندگان ، فرزندان و خانواده محترم استاد بخصوص محضر یار قدیمی و همصنفی دبستانی ام جناب آقای ،، زبیر مشعل ،، که قبلاً در استرالیا مهاجر و ساکن بودند – عرض تبریکی هم دارم در راستای  برسمیت شناخته شدن و ثبت جهانی مکتب مینیاتور ی هرات که
خبر آن در رسانه های جهان چنین منعکس شد :
« سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد در دهم دسامبر ۲۰۲۵ در حساب رسمی خود ، در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرده است ،
اهمیت هنری ، و فرهنگی این سنت فاخر را برسمیت می شناسد که به معنای اشاعه بین‌المللی آن از طرف این نهاد ومورد نظر اعضای آن است.
این خبر در ادامه تجلیل خود می افزاید:
« ثبت جهانی هنر مینیاتور در سبک بهزاد ، بنام افغانستان در یونسکو واکنش های فراوانی در شبکه های اجتماعی بر انگیخت و شمار زیادی از فرهنگیان ، هنرمندان و نویسندگان ،پژوهشگران و سیاسیون ازین اقدام شایسته استقبال نمودند»
@
منبع: رنگ و رنج بانضمام هنر آوران هری صفحات (۱۸۰) تألیف رفیع اصیل یوسفی.

 

02 فوریه
۱ دیدگاه

آشتی‌

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱۳ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

آشتی‌

‌گونه های کبوتران سفید –

قرمز تر از لاله هاست 

قاصدک‌های بهاری

پیام آور  مهر –

                   در سرزمین بیگانگان

و من در اتاقک پر از کاغذ و قلم ها وکامپیوتر  …

در برابر دیوار پر از آینه –

                           به چشمان خسته‌ام نگاه می‌‌کنم  

قلبم خالی‌ از عشق ها و خسته تر ازحما لان باربر …

زانو هایم  را نرم نرمک

با دستان گرمم  –

ماساژ می‌‌دهم .

در درون پر غوغای خودم-

                           به دنبال آرامشی هستم که وجود ندارد…

از هرچه در زمین است

هزاران‌ سال دورم

خیلی‌ دورم

به من عشق را هدیه کنید …

تا با خودم آشتی کنم . 

هما طرزی

نیویورک 

۱۸ مارچ ۲۰۱۰

 

 

31 ژانویه
۳دیدگاه

غزلِ پیوندهای ماندگار

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳۱  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

غزلِ پیوندهای ماندگار

 

به هر سو مهرِ  یاران  را به  دل پرورده می‌دارم  

صفای صحبتِ خوبان چو جان در سینه می‌دارم  

به جمعِ دوستان، شادی شکوفان است هر لحظه  

همیشه یادِ آن محفل  به  دل  شیرینه می‌دارم  

خانواده ، سایهٔ  رحمت،  چراغِ  خانه  و دل‌  ها  

به مهرِ مادر و پدر، سر بر زمینِ سینه می‌دارم  

برادر تکیه‌ گاهم ، خواهرم  شمعِ  دل  و  جان  

به حرمتِ هر  دو،  دل  را  چو   آیینه  می‌دارم  

به کویِ  خویش و  اقربا  دلم  هرگز نمی‌ماند  

محبت‌های‌ شان را تا  ابد  در  سینه می‌دارم  

رفیقانم  به سختی‌ ها  و آسانی    وفا  دارند  

من این پیوندِ پاکِ‌شان به جان دیرینه می‌دارم  

به هر محفل که می‌نشینم ز لطف‌شان حکایت‌ها  

چو گنجی ناب، یادِشان همیشه زینه می‌دارم  

پدر، آن کوهِ  استوار ؛ مادر ، باغِ مهر و  لبخند  

به پای‌بوسِ هر دو سر به خاکِ چینه می‌دارم  

جهان بی‌مهرِ ایشان سرد و تاریک  است چون زندان  

من این خورشیدِ جان‌افروز را در سینه می‌دارم  

اگر  صد   سال   دیگر   هم  بمانم در رهِ الفت  

همین   پیوندِ خویشاوند   را   آیینه   می‌دارم  

در آخر «فائز» از دل گفت این شعرِ محبت را  

که مهرِ اهل و یاران را به جان آیینه می‌دارم  

خلیل الله فائز تیموری 

31 ژانویه
۱ دیدگاه

فریادِ مهاجر

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۱ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳۱  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

فریادِ مهاجر

 بیا، بشنو  تو   فریادِ  مهاجر

 فغان  و  ناله  و   دادِ  مهاجر

 در این سرمای پُرسوزِ زمستان

 چه دشوار است بیدادِ مهاجر

 چو مرغی بی‌پَر و بی‌آشیانه

دلی خونین و   ناشادِ  مهاجر

 نه هم‌دردی، نه دستِ مهربانی

 جهان پُر درد  و  فریادِ  مهاجر

 کجا باشد عدالت، رحم، بخشش؟

اگر  این  است بنیادِ   مهاجر؟

دلش پُر خون، لبش خاموش و بسته

 کجا  گیرد  کسی یادِ مهاجر؟

به چشمش خاک و خون و شعله پیداست

 ز غم افسرده شمشادِ مهاجر

 درونِ سینه‌اش سوزی نهفته‌ست

 که   می‌لرزد  ز   فریادِ  مهاجر

 اگر خواهی ز عدل و مهر گفتن

 بشیر  ، هر دم  بکن یادِ مهاجر

 بشیر احمد بشیر شیرین‌سخن

30 ژانویه
۱ دیدگاه

 مه هفت آسمان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳۰  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 مه هفت آسمان

 تو را خواهم شبی در خلوتم شاه جهان باشی

 فتاده من به بستر  بر  سرم ای  مهربان باشی

 شود ایام   پی  در پی  به   تلخی  از  پی تلخی

 برای این دل خسته تو  شیرین  تر ز جان باشی

 شدم صید به خون خفته  ز  سوز  درد  هجرانت

 به قصد جان من تا کی چو تیری در کمان باشی

من    و   صد   نارسایی   ها  تو    بر  اوج توانایی

 منم افتاده از دوران تو با نام    و   نشان   باشی

 بود ترسم ز درد شب که شعله می زند جانسوز

 فروزان اخترم در شب  مه  هفت  آسمان باشی

 فتاده بر  در  و  با صد  هزاران  شوق ” امان”  اما

غلام حلقه   بر گوشت   تو   سلطان زمان باشی

 امان قناویزی

فرانکفورت – المان

 

 

30 ژانویه
۳دیدگاه

را ه  ثـــــوا  ب

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۰ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳۰  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

را ه  ثـــــوا  ب

دانی که چیست عـزت، در ملک خویش بـــود ن

بـا د وستــا ن نشستــن، ا زخصــم رو نـمـــود ن

آســا یش روا نــت،  ا ین  بــا شــد  ا ی بــــرا د ر

د ر قـلــب آ شــنــا یــا ن، را ه  صفــا گـشـــود ن

کی بــوستــا ن اغـیــا ر، ا لـفــت پذ یـر حا لست

کــــزنــا زُبــوی میهـــن ، آ نجــا گــلی  نـد یــد ن

را ه صــلا ح نــبود  ، د ر  سَیــــر   زنــد گــــــا نی

هـــر  آ نـکـه    آ زمـــود ی   ، تکـــرا ر آ زمـــود ن

بهـــر خــوشی نــا کــس، یــا بــهـر چا پلـــوسی

ا فـرا د بی خـرد را، بیـش ا زحــد ش سـتــود ن

را ه ثــــوا ب بــا شــد، بــا  د وسـتــا ن  مُـــروّت

ا زاهل کین  و  غـیـبـت ، خود را جــد ا نـمـــود ن

هـرچـند میـتـوا نی، کـن حـیـدری تـو کــوشــش

بهر رضا ی    یـزدا ن،   زنـگ  ا ز  د لــی زد ود ن

پو هنوال داکتر اسدالله حیدری

۳۱ جدی ۲۰۰۵

سیدنی – آسترالیا

 

 

 

 

 

 

29 ژانویه
۳دیدگاه

کیست ژورنالیست ؟

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

——————–

کیست ژورنالیست ؟

هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیست

یا به  یک  رسانه  کارش  بود ژورنالیست نیست

کیست   ژور نالیست؟   انکو  زو قلم  باشد رسا

نطق    او   باشد   چو   نطاقان  سوادش  بر ملا

نیست جلف و نه  سبک مغزی  کند در هر مکان

صاف   و  سنگین  است   مانند   تمام   شایگان

بیطرف   باشد   همیشه   هیچ   جانبدار نیست

با کسی او را   سر  خشم و   سر پیکار  نیست

با    مخاطب   داشته    باشد    احترام    بیکران

از سو الات  اش  نسازد  خسته   روح  مر دمان

نیست ژورنالیست مستنطق که پرسد بیشمار

از مخاطب     انچه    او   را    مینماید   غمگسار

هست   ژور نالیست   دایم   تشنه    از بهر خبر

تا خبر   باشد    دقیق   و    تازه   و   هم   با ثمر

نذیر ظفر

بنام خداوند لوح و قلم ژور نالیزم 

نوشته نذیر ظفر

با نثار درود به خواننده گان گرانقدر!

مختصرا ابراز نظریات بعضی از نویسنده گان را راجع به ژورنالیزم مینگارم و در نخست تعریفی که از ژور نالزم شده مینگارم :

( ژور نالیزم یا روز نامه نگاری به عنوان علم و هنر ، جمع آوری ، تحلیل ، تولید و انتشار منظم اطلاعات و اخبار از طریق رسانه های جمعی برای اطلاع رسانی است.

اساسات ژور نالیزم بر پایه حقیقت گرایی ، بیطرفی و مسوولیت پذیری و رعایت اخلاق حرفه ای بنا شده .

حقیقت گرایی در ژور نالیزم یعنی تعهد و اراهه دقیق و صحیح اطلاعات .

خبر نگار تلاش کند تا منابع مو ثق را پیدا کند و تا صحت اخبار مورد قبول همه قرار گیرد و نظریات شخصی خود را نباید در مو ضوعات دخیل کند و منصفانه پوشش خبری داشته باشد .

ژ ور نا لیزم در جوامع کپیتا لیستی معمولا تحت تاثیر بازار و ازاد و تاکید سر مایه داران صورت میگیرد بیان و تنوع رسانه یی بیشتر دارد اما در جوامع دمو کراتیک رسانه ها اغلب تحت کنترول دو لت یا حزب حا کم عمل میکنند و هدف شان ترویج ایدالوژی حا کمه است .

تا جایکه تجارب کاری خودم در دو محیط کپیتا لستی و سو سیالیستی که در شوروی مدت بیش از دو دهه و در امریکا نیز دو دهه میشود امرار حیات دارم ، نشان میدهد که هر دو محیط منافع خود شانرا مد نظر دارند با انکه در کشور های سابق سوسیالیستی تا حدودی ژور نالیزم منافع مردم را بیشتر انعکاس میداد و ایدالوژی خودش در راس ان قرار داشت بهر حالت قواعد و ژانر های ژور نا لیزم به اسا س ا خلاق ژور نالیستی عیار بود و هست با وجودیکه از پا لیسی رسانه یی عدول نمیتواند اما عفت کلام ، سنگینی بیان وکرکتر ژور نالیست از الویت های کاری در رسانه بحساب میاید بعد از تحولات سیاسی که در کشور بوجود امد و جنگهای داخلی و رویکار امدن دولت جمهوری اسلامی و بروز صد ها رسانه که توسط اجنبی ها و جنگسا لاران اداره میشد بد بختانه ژور نا لیزم با وجودیکه بعضی رسانه ها کدر های خوب و مسلکی داشت متا سفانه بنام ازادی بیان مایک در دست کسانی قرار گرفت که از سواد هم درست بهره مند نبودند و انکشاف انترنیت و دنیای مجازی حقایق را به مجازا وا گذار شد ؛ و عده یی بازار گرم پول پیدا کردن را ازین طریق تحت نام هنر ازمودند و عده یی هنر رقص را با اطلاعات ژور نالیزم پیاده کردند یک عده یی عاشق شهرت اند و فقط و فقط چهره نمایی میکنند و عده یی هم به شخصیت سازی با همین مایک اغازیدن که مطلقا خلاف موازین ژورنالیزم است می باید علاوه کرد که اگر منظور بعضی از رسانه ها شخصیت سازی و تبلیغ جنگسالاران نبود چرا امروز رسانه های شان حباب گونه محو گردید نا گفته پیداست که عده یی ژورنالیستان با فهم ودرک در خارج کشور با تقبل مشکلات محیطی و مهاجرتی جگر به دندان گرفته و بخاطر حفظ زبان و فر هنگ شایسته در خدمت مردم کشورخویش اند که ایشان در تاریخ ژور نالیزم مکانی خاصی احتوا میکنند اما یک عده از فاسد ترین افراد جامعه غرض کسب شهرت خود شان مصاحبه با بد نام ترین افراد جا معه میگیرند و طبل شادی و شهرت مینوازند و با رقص وسبک مغزی نه تنها خود را حقیر میشمارند بل با این مسلک مقدس ژورنالیزم کم ارجی و بی حر متی قایل میشوند بدانند که فردا نسلهای اگاه ایشانرا در محاکم ذهن شان مجرم قلمداد مینمایند ، زیرا ژور نالیزم مسلک پاک و خطیر در جوامع بشری میباشد قابل تذکر میدانم که وب سایت های افغانستانی که بخش از رسانه های الکترو نیکیست خد مات شایان را انجام داده اند که با پر نسیب های ژور نالیزم همه عیار اند و با حرمت و احترا م به کلام و زبان وظیفه وجدانی و مسلکی شانرا دنبال میکنند که میتوان سایت مشعل ، ۲۴ ساعت ، ماریا دارو ، خراسان ، جام غور ، آریایی و غیره را نامبرد که نویسنده گان و شعرا و هنر مندان کشور مضا مین و مطالب شانرا غرض نشر ارسال میکنند و خواننده گان از ان کسب فیض مینمایند

 

29 ژانویه
۱ دیدگاه

سکولاریسم ضرورت جمهوریت٬ برای افغانستان…!

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

سکولاریسم ضرورت جمهوریت٬ برای افغانستان…!

29 ژانویه
۳دیدگاه

جواب چیستان های هفته گذشته

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۹ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

با سپاس  از همکار گرامی ما جناب انجنیر غلام جیلانی غیاثی

که زحمت طرح معمای ریاضی و چیستان های هفته گذشته را

متقبل شدند اینک پاسخ آن را خدمت شما پیشکش می نماییم.

 

جواب چیستان های هفته گذشته :

۱– آینده.

۲– راز.

۳– باد.

۴– قول.

۵– زمان

 


جواب چیستان شعری : طوطی
به عوض «چند خطی» می توانیم «خطوطی» نوشته کنیم. و سر آنرا که عبارت از حرف «خ» می باشد دور کنیم ، در نتیجه «طوطی » باقی می ماند.

 

جواب معمای ریاضی عالی ( چهار خانه یی):

 

28 ژانویه
۱ دیدگاه

علاج درد ها

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

علاج درد ها

شب چو مهتابی، سحر چون قوی دریاییستی

 تو   رباعی  ، تو غزل  ، تو   شعر نیماییستی!

موی تار است و رخت چون ماه درآغوش شب

 تو نمادِ  از     قشنگی‌   ها    و     زیباییستی

 هر  قدر  می‌بینمت   دل   میل  دیدن می‌کند

 بیشتر  از    آنچه    می‌گویم    تماشاییستی

 مثل    افیونی   و    آدم   با  تو عادت می‌کند

تو    علاج   درد     های      روز     تنهاییستی

 بودنت   در شهر ما  یک اتفاق ساده نیست!

 بر تن   احساس  ما  چون  رخت دیباییستی

 حس   دلتنگی    نمی‌ماند  که  می‌بینم ترا!

 تو دلیل خاص این صبر و شکیباییستی…. .

 نویدالله محرابی (صافی)

28 ژانویه
۳دیدگاه

مرغِ دل

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

مرغِ دل

در  خرابات   مغان   نور   خدا   دیده  کسى

این عجب بین که چه نورى ز کجا دیده کسى

بس که بس گفته ز اسرار  دو  عالم  حافظ

مدعى ار نکند فهم  سخن ، بس که  بسى

گاه از پیر  مغان گفته ، گه  از  عشق  بتان

غرق خود کرده هم آزاده اى، هم بولهوسى

گه به یک مژده یى برچیده غم از صد ها دل 

گاه   لرزانده   دلان   از  پى  بانگ  جرسى

زانکه  از  صدق  نهاده  قدم   اندر    ره  یار

همت شاه نجف بدرقه اش، وه چه  کسى

خود پریدست به صد جلوه که تا گلشن  قدس

لیک مایان که  به صد لابه  به کنج  قفسى

آنکه بر چیده ملک غصه ى او  دم دم صبح

من که باشم که شوم همدم همچون نفسى

مرغ دل دیده ز بس عرصه ى سیمرغ به خواب

عِرض خود برده دراین شیوه که همچون مگسى

من   سلام  و  ادبى  میکنم  اش تازه روان

چون یکى قطره که بحر است وصالش هوسى

شیبا رحیمی

 

 

28 ژانویه
۱ دیدگاه

نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است!

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است!

نویسنده: نور محمد غفوری

۱. مقدمه

مقالهٔ حاضر با عنوان «نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است» نخستین‌بار در ۲۴ جنوری سال ۲۰۱۷ (نه سال پیش از امروز) در مطبوعات چاپی افغانستان و شبکه‌های اینترنتی و اجتماعی داخل کشور منتشر گردید. هدف اصلی از نگارش آن، هشدار دادن نسبت به پیامدهای ویرانگر قوم‌گرایی، راسیسم و تفکرات مبتنی بر برتری نژادی و تباری در بستر جامعهٔ چندقومیتی افغانستان بود؛ تفکراتی که در تجربهٔ تاریخی کشور، همواره به تعمیق شکاف‌ها، تضعیف همبستگی ملی و بازتولید بحران انجامیده‌اند.

با گذشت چندین سال، متأسفانه در ماه جنوری ۲۰۲۵ میلادی بار دیگر شاهد آن بودیم که طرح موضوعات جنجالی اتنیکی در فضای رسانه‌ای- به‌ویژه در میان افغان‌های مقیم خارج از کشور- شدت یافت. در واکنش به این وضعیت، مقالهٔ یادشده مورد بازنگری، اصلاح و غنی‌سازی قرار گرفت و نسخهٔ تکمیل‌شدهٔ آن بار دیگر در صفحات اینترنتی منتشر گردید.

نکتهٔ تأمل‌برانگیز آن است که داغ‌شدن بحث‌های قومی، اغلب در آغاز هر سال میلادی و به‌ویژه در ماه جنوری، تکرار می‌شود؛ امری که این پرسش را برمی‌انگیزد که آیا این پدیده صرفاً تصادفی است یا بخشی از برنامه‌ها و جهت‌دهی‌های هدفمند برای شعله‌ور ساختن دوبارهٔ آتش اختلافات قومی و تضعیف انسجام اجتماعی افغانستان است. متأسفانه در جنوری سال ۲۰۲۶ نیز بار دیگر این بحث‌ها، به بهانه‌های مختلف، اوج گرفته و فضای عمومی را آلوده ساخته است.

در چنین شرایطی، بازنشر مجدد این مقاله- با تصحیحات محدود و تکمیل محتوایی- اقدامی ضروری به نظر می‌رسد. زیرا در مواردی مشاهده می‌شود که بخشی از نسل جوان، تحت تأثیر احساسات هیجانی و تبلیغات قوم‌گرایانه، نه‌تنها در برابر سایر اقوام موضع‌گیری می‌کنند، بلکه نمادهای قومی خویش را برتر از نمادهای ملی افغانستان می‌انگارند و حتی نسبت به ارزش‌ها و سمبول‌های مشترک ملی بی‌احترامی روا می‌دارند؛ پدیده‌ای که در درازمدت، زیان‌های جبران‌ناپذیر فرهنگی و اجتماعی در پی خواهد داشت.

از همین‌رو، بازنگری و بازنشر این مقاله را، با استدلال‌های روشن، عقلانی و مستند، اقدامی مفید و مسئولانه می‌دانم تا بار دیگر نادرستی، خطرناک‌بودن و پیامدهای مخرب نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی- به‌ویژه برای نسل جوان- مورد تأکید قرار گیرد و بر ضرورت بازگشت به ارزش‌های همبستگی ملی، برابری شهروندی و عدالت اجتماعی انگشت گذاشته شود.

 ۲. طرح مسئله:

این پندار که برخی انسان‌ها به‌ دلیل خون، نسب، قوم، زبان، مذهب یا وابستگی قبیله‌ای خویش، خود را ذاتاً برتر از دیگران می‌دانند، ریشه در نگرش‌های نادرست، تبعیض‌آمیز و راسیستی دارد. چنین دیدگاهی نه‌تنها فاقد پشتوانهٔ علمی و اخلاقی است، بلکه بستر اصلی شکل‌گیری افکار فاشیستی، قوم‌گرایانه و خشونت‌زا را فراهم می‌سازد.

بحران‌ها و معضلات عمیق افغانستان را نمی‌توان صرفاً محصول تفاوت‌ها و تنوعات قومی دانست. این مشکلات زادهٔ مجموعه‌ای از عوامل تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مداخلات خصمانهٔ خارجی‌اند. تقلیل مشکلات و مسئلهٔ افغانستان به «نزاع قومی» یا جستجوی راه‌حل از منظر برتری قومی، جنگ قبیله‌ای و راسیسم، رویکردی ساده‌انگارانه، غیرعلمی و کاملاً ناکارآمد است که خود بر پیچیدگی بحران‌ها می‌افزاید.

 ۳. دلایل رد نظریات برتری قومی:

نظریات برتری قومی از منظرهای گوناگون قابل نقد و رد هستند. این دیدگاه‌ها:

الف -‌ تعارض با اصول اخلاقی و کرامت انسانی:-

نظریات برتری قومی در بنیاد خود با اصل کرامت ذاتی انسان در تضاد قرار دارند. اخلاق انسانی، چه در سنت‌های فلسفی و چه در نظام‌های ارزشی دینی و عرفی، بر این اصل استوار است که هر انسان صرف‌نظر از منشأ قومی، نژادی، زبانی یا فرهنگی، دارای ارزش و حیثیت ذاتی است. برتری‌طلبی قومی، انسان‌ها را نه بر اساس شخصیت، توانایی‌ها، کردار و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، بلکه بر مبنای ویژگی‌های غیرارادی و موروثی قضاوت می‌کند؛ ویژگی‌هایی که فرد در انتخاب آن‌ها هیچ نقشی نداشته است.

از منظر اخلاقی، این نوع داوری نه‌تنها غیرعادلانه است، بلکه زمینه‌ساز تحقیر، توهین‌کردن و بی‌ارزش‌سازی «دیگری» می‌شود. در چنین چارچوبی، انسان‌ها به ابزار هویت‌های جمعی فروکاسته می‌شوند و فردیت، عقلانیت و آزادی اخلاقی آنان نادیده گرفته می‌شود. نتیجهٔ چنین رویکردی، فرسایش وجدان اخلاقی جامعه و عادی‌شدن تبعیض و خشونت نمادین است.

 ب- نقض ارزش‌های بنیادین حقوق بشر و برابری شهروندی:-

یکی از اصول محوری حقوق بشر معاصر، اصل برابری همهٔ انسان‌ها در کرامت، حقوق و فرصت‌هاست. اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و دیگر اسناد بین‌المللی تأکید می‌کنند که هیچ‌کس نباید به‌دلیل نژاد، قومیت، زبان یا منشأ اجتماعی از حقوق اساسی خود محروم گردد. نظریات برتری قومی مستقیماً این اصل را نقض می‌کنند، زیرا حقوق و امتیازات را نه بر اساس شهروندی برابر، بلکه بر مبنای تعلقات تباری توزیع می‌نمایند.

در سطح سیاسی، این نگرش‌ها منجر به تضعیف مفهوم «شهروند برابر» و جایگزینی آن با «عضویت قومی ممتاز» می‌شوند. در نتیجه، دسترسی نابرابر به قدرت سیاسی، منابع اقتصادی، فرصت‌های آموزشی و خدمات عمومی شکل می‌گیرد. چنین ساختاری، بی‌عدالتی نهادی را نهادینه کرده و اعتماد عمومی به دولت، قانون و نظم اجتماعی را به‌شدت تضعیف می‌سازد.

ج-  تبدیل‌شدن به ابزار تولید نفرت، شکاف اجتماعی و بی‌عدالتی ساختاری:-

در جوامع معاصر، نظریات برتری قومی اغلب به ابزاری در دست جریان‌های پوپولیستی و افراط‌گرا بدل می‌شوند. این جریان‌ها با تحریک احساسات قومی و بازنمایی «دیگری» به‌عنوان تهدید، دشمن یا مانع پیشرفت، فضای اجتماعی را به‌سوی قطبی‌سازی و دشمن‌سازی سوق می‌دهند. نتیجهٔ چنین روندی، گسترش نفرت جمعی، افزایش بی‌اعتمادی میان گروه‌ها و تضعیف سرمایهٔ اجتماعی است.

در سطح ساختاری، قوم‌گرایی افراطی به بازتولید نظام‌های نابرابر قدرت می‌انجامد؛ نظام‌هایی که در آن‌ها تبعیض به‌صورت رسمی یا غیررسمی در نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رسوخ می‌کند. این وضعیت نه‌تنها مانع توسعهٔ پایدار می‌شود، بلکه چرخه‌ای از محرومیت، واکنش‌های رادیکال و خشونت متقابل را بازتولید می‌نماید و جامعه را از مسیر همزیستی مسالمت‌آمیز و عدالت اجتماعی دور می‌سازد.

د- دیدگاه دینی:-

از دیدگاه دین مبین اسلام، همهٔ انسان‌ها از یک منشأ واحد آفریده شده‌اند و هیچ‌گونه امتیاز ذاتی بر اساس قوم، نژاد، زبان یا قبیله وجود ندارد. قرآن کریم با تصریح بر وحدت منشأ آفرینش انسان‌ها، هر نوع برتری‌طلبی تباری و قومی را نفی می‌کند و تنوع اقوام و قبایل را نه وسیلهٔ تفاخر، بلکه عاملی برای شناخت متقابل و همزیستی می‌داند. آموزه‌های اسلامی به‌روشنی تأکید می‌کنند که معیار برتری انسان‌ها تنها تقوا، پرهیزگاری، اخلاق نیکو و اعمال صالح است، نه وابستگی‌های خونی، نَسَبی و قبیله‌ای. از این منظر، قوم‌گرایی افراطی نه‌تنها فاقد مشروعیت دینی است، بلکه در تعارض آشکار با روح عدالت، اخوت انسانی و کرامت بشر در اسلام قرار دارد.

در دین عیسویت (مسیحیت) نیز اصل برابری ذاتی انسان‌ها جایگاه محوری دارد. بر اساس تعالیم کتاب مقدس، همهٔ انسان‌ها به صورت و شباهت خداوند آفریده شده‌اند و از کرامت یکسان برخوردارند. آموزه‌های مسیحی هرگونه تمایز و برتری‌جویی مبتنی بر نژاد، قوم یا تبار را مردود می‌شمارند و بر محبت، عدالت، فروتنی و احترام متقابل میان انسان‌ها تأکید می‌ورزند. در تعالیم حضرت عیسی مسیح (ع)، معیار ارزش انسان نه تعلق قومی یا اجتماعی، بلکه پاکی قلب، محبت به دیگران و عمل به عدالت معرفی می‌شود. این دیدگاه، همانند اسلام، انسان‌ها را به عبور از مرزهای تنگ قومی و نژادی و حرکت به‌سوی همبستگی انسانی و مسئولیت اخلاقی مشترک فرا می‌خواند.

در مجموع، هر دو دین بزرگ الهی- اسلام و عیسویت- بر این اصل مشترک تأکید دارند که کرامت انسانی، امری الهی و جهان‌شمول است و هیچ انسانی به‌دلیل قوم، نژاد یا تبار، بر دیگری برتری ذاتی ندارد. چنین آموزه‌هایی مبنای اخلاقی و معنوی نیرومندی برای رد نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی و تقویت همزیستی مسالمت‌آمیز در جوامع چندقومیتی فراهم می‌سازند.

هـ. از منظر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی:-

از منظر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی، قوم‌پرستی زمینه‌ساز شکل‌گیری پوپولیسم قومی می‌گردد؛ پدیده‌ای که در آن رهبران عوام‌فریب با سوءاستفاده از احساسات قومی، منافع شخصی و گروهی خود را دنبال می‌کنند. تجربهٔ دو دههٔ جمهوریت مصنوعی در افغانستان نمونه‌های فراوانی از این سوءاستفاده‌ها را به نمایش گذاشت؛ جایی که تیکه‌داران قومی و مذهبی، با تحریک عواطف مردم، سرمایه‌های اجتماعی کشور را فرسوده و شکاف‌های ملی را عمیق‌تر ساختند.

از دیدگاه‌های دینی، تاریخی، فلسفی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی، هیچ انسانی ذاتاً بر دیگری برتری ندارد؛ بلکه برتری واقعی در دانش، اخلاق، مسئولیت‌پذیری اجتماعی، کار مفید، عدالت‌خواهی و تعهد به منافع عمومی معنا پیدا می‌کند.

۴. عدالت اجتماعی؛ پیش‌شرط همبستگی ملی:

 برای دستیابی به صلح پایدار، توسعهٔ متوازن و همزیستی مسالمت‌آمیز در یک جامعهٔ چندقومیتی مانند افغانستان، تأمین عدالت اجتماعی نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت ساختاری و تاریخی است. جامعه‌ای که در آن احساس بی‌عدالتی، تبعیض و محرومیت گسترده باشد، به‌طور طبیعی مستعد بی‌اعتمادی، گسست اجتماعی و تنش‌های هویتی خواهد بود. از این‌رو، عدالت اجتماعی زیربنای همبستگی ملی و شرط اساسی شکل‌گیری وفاداری جمعی به دولت و نظم اجتماعی محسوب می‌شود.

فراهم‌سازی دسترسی برابر به آموزش و پرورش با کیفیت، ایجاد فرصت‌های عادلانه برای رشد استعدادها و مشارکت اجتماعی، و توجه ویژه به زنان، کودکان، افراد دارای معلولیت و گروه‌های محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده، از مهم‌ترین وظایف نیروهای ترقی‌خواه و سیاست‌گذاران مسئول به‌شمار می‌رود. آموزش عادلانه نه‌تنها ابزار توانمندسازی فردی است، بلکه نقش کلیدی در کاهش بازتولید فقر، افراط‌گرایی و شکاف‌های اجتماعی ایفا می‌کند.

همچنین کاهش فاصلهٔ طبقاتی، مهار شکاف فزاینده میان فقر و ثروت، و جلوگیری از تمرکز ناعادلانهٔ منابع و قدرت در دست گروه‌های محدود، نقش تعیین‌کننده‌ای در تقویت انسجام اجتماعی دارد. برابری همهٔ شهروندان در برابر قانون، بدون تبعیض قومی، مذهبی یا طبقاتی، شرط بنیادین اعتماد عمومی به نظام حقوقی و سیاسی است. هر اندازه که عدالت اجتماعی نهادینه‌تر شود، زمینهٔ سوءاستفاده از احساسات قومی و هویتی تضعیف شده و مسیر حرکت جامعه به‌سوی وحدت ملی، ثبات سیاسی و توسعهٔ پایدار هموارتر می‌گردد.

 ۵. ضرورت کار جمعی با رویکرد ابتکاری و عصری:

شرایط کنونی افغانستان ایجاب می‌کند که همهٔ نیروهای ترقی‌خواه، صلح‌طلب و عدالت‌جو، با عبور از قالب‌های کهنه و تفکرات بسته، برای ایجاد و تقویت جنبش فراگیر وحدت ملی و شکل‌دهی به یک اجماع بزرگ ملی تلاش مستمر و خستگی‌ناپذیر نمایند.

تکرار مکانیکی شیوه‌های مبارزاتی گذشته، بدون توجه به شرایط جدید داخلی و بین‌المللی، نه‌تنها ثمربخش نیست، بلکه انرژی نسل جوان و نیروهای متعهد را هدر می‌دهد. برنامه‌های آرمان‌گرایانه اما غیرعملی، در وضعیت پیچیدهٔ امروز کشور، پاسخگوی نیازهای واقعی جامعه نیستند.

شرایط نو، روش‌های نو و برنامه‌های سیاسی نوین را می‌طلبد؛ برنامه‌هایی که بتوانند نیروهای اجتماعی را دوباره انگیزه بخشیده و در چارچوب اصول جدید سازمان‌دهی نمایند. بدون تدوین یک مرام اساسی ملیِ معقول، قابل فهم و مورد پذیرش اکثریت مردم، تحقق و تداوم اجماع بزرگ ملی ناممکن است.

نمادها و اسطوره‌های مبارزاتی گذشته، هرچند در زمان خود نقش بسیج‌کننده داشته‌اند، اما در شرایط کنونی گاه به عاملی برای رادیکالیسم، بازتولید خصومت‌های تاریخی و مانع حرکت به‌سوی آینده تبدیل می‌شوند. آنچه امروز نیاز است، تعریف اهداف مشترک، فراگیر و آینده‌محور است که همهٔ نیروهای سیاسی، اجتماعی و نسل جدید بتوانند خود را در آن بازشناسند.

 ۶. نتیجه‌گیری:

وحدت ملی، رشد متوازن محلی و برابری همهٔ شهروندان در برابر قانون، از بنیادی‌ترین و تفکیک‌ناپذیرترین اصول برای شکل‌گیری یک جامعهٔ پایدار، عادلانه و توسعه‌یافته به‌شمار می‌روند. این اصول نه‌تنها چارچوب حقوقی و سیاسی یک دولت مشروع را تعریف می‌کنند، بلکه بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی همزیستی مسالمت‌آمیز را نیز استحکام می‌بخشند. جامعه‌ای که در آن عدالت، قانون‌مداری و فرصت‌های برابر برای همه نهادینه شود، به‌طور طبیعی بستر همکاری، اعتماد متقابل و انسجام اجتماعی را فراهم می‌سازد و مسیر دستیابی به صلح پایدار و توسعهٔ انسانی را هموار می‌گرداند.

در مقابل، قوم‌گرایی و راسیسم، با فروکاستن هویت انسانی به وابستگی‌های تباری و نَسَبی، جامعه را به واحدهای متخاصم و گسسته تقسیم می‌کنند و زمینهٔ بازتولید بحران، خشونت و بی‌عدالتی را فراهم می‌آورند. تجربهٔ تاریخی افغانستان به‌روشنی نشان داده است که هرگونه سیاست یا گفتمان مبتنی بر برتری قومی، نه‌تنها به حل مشکلات کشور کمک نکرده، بلکه بر شدت تفرقه، بی‌اعتمادی و عقب‌ماندگی افزوده است.

از این‌رو، رد قاطع و آگاهانهٔ نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی، صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی مقطعی نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی، اخلاقی و اجتماعی برای نجات افغانستان از چرخهٔ معیوب بحران، تفرقه و توسعه‌نیافتگی محسوب می‌شود. آیندهٔ باثبات و باکرامت این کشور در گروی گذار از هویت‌های قوم‌گرایانه، پذیرش برابری شهروندی و التزام عملی به عدالت اجتماعی و وحدت ملی است؛ مسیری که بدون آن، هیچ طرح سیاسی یا اقتصادی به نتیجهٔ پایدار نخواهد رسید.

۲۷ جنوری ۲۰۲۶
نور محمد غفوری

 

 

28 ژانویه
۳دیدگاه

آشنا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

آشنا

 

 ای که در ساحل‌های پر حرارت غرب-

 خدا وندان آرزو  ها-

 ترا چون نوید فردا ها بمن هدیه کرده اند،

 و شراب فکرت-

به کلمات مرده ام حیات جاودانه داده ا‌ند

 تو‌ای دیرینه‌ترین یار-

 که‌در بیگانه‌ترین ایام-

چون آشنای  تازه ای‌

 صدایم را شنیده ای‌.

 حیف که در صحنه ی زندگی‌ ام_

 دیرتر از امید‌ها آمده ای‌… 

فرسود گی ایام ما را یاور نیست…

ولی‌ باور کن-

 فرسوده‌ترین دلها_

عاشقانه‌ترین سرود‌ها را بارور اند

 و مرد گان هنوز_

 در تشییع جنازه‌ها شان،

گرم‌ترین سرود های عاشقانه را زمزمه می کنند

هما طرزی

نیویورک

۶ آگست ۲۰۱۰

 

 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

مناجات

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 

ای خدای   مهربان   و   بی‌نظیر

 بخششَت در هر نفس بادا کثیر

 رازقِ   بی‌منتِ  هر   زنده‌  جان

سایه‌  گستر بر  ضعیف و ناتوان

 برف و باران، رحمتی از آسمان

 مژدهٔ رحمت به دشت و بوستان

 لطف الله، برف و باران و سخاست

 آب و نان و توشهٔ هر بینواست

 تشنه‌کامان را پیام زندگی‌ست

سبزه‌زاران را بسی  فرخندگی‌ست

 آنچه بر بامِ  یکی  نعمت  شود

 بر دلِ دیگر، غم و محنت شود

 کودکِ لرزان میانِ  برف   و باد

 چشمِ او در جستجوی نان و داد

 در میانِ سوزِ سرمایِ  شدید

از همه رحمت، ز باران  ناامید

 سفره خالی، خانه سرد و بی‌چراغ

 تن لرزان، سینه سوزان، داغ داغ

 ای خدا، این لطفِ خود کامل نما

دل به دل‌ها رحمتی نازل نما

 هم  توانگر  را  بده  دردِ فقیر

 هم فقیران را  امیدی دلپذیر

بشیر احمد شیرین سخن

27 ژانویه
۱ دیدگاه

 منت جان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 منتِ جان

۱۲۲ الف

(تومرا جان و جهانی ، چه کنم جان و جهان را )

که ترا  دارم    و از  یاد  برم   جان   و  جهان  را

تو همینی  که  ز  شعر  تو  تراشیده   دل  من

 که همین خواهم و دیگر چه کنم فکر همان را

 تو زمینی  که زمان  در دل خود   حبس  نماید

 و منم خاک  زمینی  که  فرو   برده   زمان  را

 تو  بهاری  که   ز  پاییز     خبر     هیچ   ندارد

  و  منم  قامت  سروی  که  بخندیده  خزان را

 تو نهانی  که عیان    رنگ   بگیرد  ز   وجودت

که  شود  از  تو  هویدا   و    کشد آه  نهان  را

 تو غزل هستی   و آرامش هر نقطه به چشمت

 که چه وجدیسیت ندانی ز تو آوای  فغان   را

 تو صدایی  تو  هجایی  تو کمالی  تو  جمالی

 که نه رنگ است و نه رو است بدون تو بیان را

تو عجب هستی و عمر یست منم  در  طلب تو

 که همی پیر کنم  از  طربت  عشق جوان را

تو کلیدی که  به  هر  قفل  رسی باز نمایی

 و منم  آن در قفلی  که  برد از  تو   امان  را

 تو یقینی که کهن  از  کفنت   جامه   بدوزد

 و من آن تلخی مردن که فرو  بسته دهان را

 تو تسلا ،  تو  تولا ،   تو مبرا  ،  تو  مجزا

 و من آن قامت تیری که کمر بسته کمان را

 تو سلامی که ز هر حرف تو   اندیشه بخیزد

 و آن  قاشق  شهدی که  شیرین کرده زبان را

تو  جنونی که ترا سنگ به هر کوچه بجوید

 و من آن عشق فزونی که ز تو برده امان را

 تو نسیمی، تو شمیمی، تو جدیدی، تو قدیمی

 که تنم پر شده از تو ،چه کشم منت جان را

شکیبا شمیم (رستمی)

27 ژانویه
۱ دیدگاه

دلِ یخی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

دلِ یخی

تو موریانه  می‌شوی و من  درخت می‌شوم

نفوذ می‌کنی به جسم من، کرخت می‌شوم

چگونه  نرم می‌کنی  دلِ یخی  مرا، که من! 

بدونِ تو شبیه سنگ صخره سخت می‌شوم

به سینه شخم می‌زنی ، به سینه راه  می‌روی

شیار می‌شوم، ولی دوباره تخت می‌شوم

چراغ سبز شهر من، ستاره‌های چشم توست

چه عاشقانه می‌رسی، چه نیک‌بخت می‌شوم

اگرچه می‌کَشی مرا، اگرچه پاره می‌کنی! 

به رنگ‌های مختلف دوباره رخت می‌شوم….

نویدالله محرابی صافی 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

گره در گره 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————

شاعر: زنده یاد استاد صابر هروی – فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار

گره در گره 

این ها که سروری به وطن ادعا کنند 

آیا    بود  که  ترس  ز  روز  جزا کنند ؟ 

گویند (یزید) دشمن اولاد (مصطفی) است 

هرجا که پای شان برسد ( کربلا ) کنند 

گاهی سخن ز عدل ( عمر ) داد میزنند 

گاهی   عمل   شناعت صد ناروا کنند 

هر گه که ظالمی به زعامت رسد بر او 

خود مقتدی  شوند و بر او  اقتدا کنند 

( سنی و شعیه ) را   نگذارند   متحد 

بر اهل دین و قبله  دو صد افترا کنند 

هرجا که فاضلست حقیر است و منزوی 

هر جا که جاهلست بر او مرحبا کنند 

از بهر حفظ جاه و جلال و مقام و زر 

امر خدا  و  شرع  نبی   زیر   پا کنند 

شد سالها  ، اسیر  بلا  و   مصیبتیم 

بر ما جفا و جور و ستم بر  ملا کنند 

نی شرم از شماتت و شرم جهانیان 

نی ترس از قیامت و خشم خدا کنند 

کو سروران با خرد ما   که   از کرم 

باری به رغم بد گهران  کودتا  کنند 

تا رایت قتال و ستم  واژگون شود 

ما را ز رعب و رنج و مصیبت رها کنند 

کار جهان   زیاد   گره  در گره   بود 

این عقده را به کلک عنایات وا کنند . 

صابر هروی

27 ژانویه
۱ دیدگاه

سوژه‌ی  عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

سوژه‌ی  عشق

خبر آمد  که  کسی  راز  مرا  می‌داند

چه عجب !  علت  هر ناز مرا  می‌داند

تازه  فهمیده ام   انگار  من  آدم بودم

که کسی سوژه‌ی هر ساز مرا می‌داند

هرچه من مرثیه بودم همه عمر ولی

یک نفر  طبع  غزل  ساز مرا  می‌داند

شعر میبافم و از عشق سخن می‌گویم

قدرت   قافیه      پرداز   مرا   می‌داند

وجد میکارم و احساس  میان  می‌آید

سوژه‌ی  عشق  برانداز  مرا  می‌داند

شال میبافم از احساس کسی می‌خندد

رشته‌ی این  دل  دمساز  مرا می‌داند

من ته‌ی  جاده‌ی  از  زیستنم   اما  او

گفته  سر‌ رشته‌ی  آغاز مرا  می‌داند

گنگ و مبهوت شدم وای کسی می‌آید

که نگویم   سخن   ابراز   مرا می‌داند

ملالی امین

 

 

27 ژانویه
۱ دیدگاه

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ تاریخی و امکان بومی‌ سازی در افغانستان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر سه شنبه  مؤرخ ۷ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۷  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ

تاریخی و امکان بومی‌سازی در افغانستان

نور محمد غفوری

مقالهٔ را تحت عنوان (چرا نهضت جدید سوسیال‌دموکراسی افغانستان از ابتدا آغاز می‌شود؟) به تاریخ ۱۹ جنوری سال روان ۲۰۲۶م در انترنت و صفحهٔ فیسبوکی خویش به نشر رساندم که علاقمندان زیاد آن را خوانده، پسندیده و هم نقد کرده اند.   در این مقاله می خواهم در مورد بعضی نکات مهم و سوالات مطروحه در یک مقالهٔ تحلیلی و آزاد پاسخ های ارائه بدارم.

بحث پیرامون سوسیال دموکراسی، اگر قرار است به فهم نظری و کاربست اجتماعی بینجامد، ناگزیر باید از خلط مفاهیم، تعمیم‌های هویتی و روایت‌های کلان نامرتبط پرهیز کند. سوسیال دموکراسی نه شاخه‌ای از کمونیسم اقتدارگراست، نه ادامهٔ احزاب تک‌حزبی قرن بیستم، و نه پوششی برای ناسیونالیسم قومی؛ بلکه در تجربهٔ تاریخی خود دقیقاً در تقابل با هر سه پدیده شکل گرفته است.

در ادبیات سیاسی معاصر، سوسیال دموکراسی محصول نقد درونی سرمایه‌داری لیبرال و واکنشی آگاهانه به اقتدارگرایی چپ کلاسیک به‌شمار می‌رود. این گفتمان، به‌جای نفی دموکراسی پارلمانی، بر تقویت آن؛ به‌جای تمرکز قدرت، بر مهار نهادی آن؛ و به‌جای حذف اجتماعی، بر شمول شهروندی تأکید می‌ورزد. از این منظر، پیوند دادن سوسیال دموکراسی با تجربه‌های دولت‌های تک‌صدا، احزاب ایدئولوژیک یا ساختارهای مبتنی بر انحصار قدرت، از نظر مفهومی نادقیق و تحلیلی ناپایدار است.

بی‌تردید، تاریخ سیاسی افغانستان مملو از دولت‌هایی بوده است که یا فاقد نظام حزبی نهادینه بوده‌اند یا احزابی را تجربه کرده‌اند که خود از دموکراسی درونی، استقلال نهادی و پاسخ‌گویی سیاسی بی‌بهره بوده‌اند. با این حال، تحلیل این تاریخ تنها زمانی راهگشا خواهد بود که به روشن‌سازی علل ساختاری شکست‌ها بینجامد، نه آن‌که به ابزاری برای رد پیشینی هر بدیل فکری تبدیل شود. تجربهٔ دولت‌های بدون احزاب پاسخ‌گو، یا احزاب وابسته به قدرت و انجو ها، نشان می‌دهد که بحران اصلی نه در «وجود اندیشهٔ سیاسی»، بلکه در فقدان نهاد، قانون، فرهنگ سیاسی و تفکیک واقعی قدرت ریشه داشته است.

به عبارت صریحتر: مشکل سیاست در افغانستان صرفاً «نداشتن حزب» یا «بد بودن اندیشه‌های سیاسی» نبوده است.  در تاریخ سیاسی کشور، یا اصلاً وجود احزاب واقعی نادر بوده، یا اگر موجود بوده‌اند، خودشان دموکراتیک، مستقل و پاسخ‌گو نبوده‌اند. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که نباید از این تجربه‌های ناموفق نتیجه گرفت که هر نوع فکر سیاسی یا هر بدیل تازه از پیش محکوم به شکست است. به بیان ساده، تاریخ باید برای فهم ریشه‌های شکست بررسی شود، نه برای بستن راه آینده. بحران اصلی در نبود نهادهای قوی، قانون‌مندی، فرهنگ سیاسی سالم و جدایی واقعی قدرت‌ها بوده است؛ یعنی مشکل بیشتر ساختاری و نهادی است تا فکری. یک توضیح علمیِ خوب به‌جای قضاوت احساسی، علت‌ها را روشن می‌سازد و به خواننده کمک می‌کند مسئله را عمیق‌تر و منصفانه‌تر بفهمد.

در همین چارچوب، بحث دولت- ملت نیز نیازمند تفکیک تحلیلی است. تجربهٔ تاریخی نشان داده است که پیوند زدن مشروعیت دولت به یک قوم، زبان یا روایت فرهنگی مسلط، نه به انسجام ملی انجامیده و نه به ثبات سیاسی پایدار می انجامد. دولت مدرن زمانی قابلیت دوام می‌یابد که بر پایهٔ شهروندی برابر، حقوق سیاسی مشترک و قانون‌مندی نهادی استوار باشد، نه بر اولویت‌بخشی هویتی. تجربهٔ جوامعی که کوشیده‌اند «ملت» را از بالا و از مسیر انحصار قدرت تعریف کنند، غالباً بهشکست سیاسی، مقاومت اجتماعی و بازتولید بحران منجر شده است. از منظر سوسیال دموکراسی، دولت-ملت پروژه‌ای باز، تدریجی و مبتنی بر قرارداد اجتماعی است؛ پروژه‌ای که در آن تنوع قومی و فرهنگی نه تهدید، بلکه سرمایهٔ اجتماعی تلقی می‌شود و تنها در چارچوب عدالت اجتماعی و برابری حقوقی می‌تواند به همزیستی سیاسی پایدار بینجامد.

از این‌رو، نقد سوسیال دموکراسی بر پایهٔ تجربهٔ احزاب قومی، دولت‌های ایدئولوژیک یا پروژه‌های سیاسی وابسته به قدرت خارجی، نوعی مغالطهٔ تحلیلی به‌شمار می‌رود. این تجربه‌ها نه مصداق سوسیال دموکراسی بوده‌اند و نه حتی واجد حداقل‌های دموکراسی سیاسی می باشد. در واقع، سوسیال دموکراسی دقیقاً در جوامعی رشد یافته است که توانسته‌اند رابطهٔ قدرت، هویت و اقتصاد را از قالب انحصاری خارج کرده و در چارچوب حقوق شهروندی بازتعریف کنند.

پرسش محوری، بنابراین، نه بازگشت مکرر به منازعات قومی و روایت‌های تاریخی قطبی‌شده، بلکه این است که آیا سوسیال دموکراسی می‌تواند در جامعه‌ای چندپاره، نابرابر و زخم‌خورده، چارچوبی عملی برای همزیستی سیاسی، عدالت اجتماعی و دولت پاسخ‌گو فراهم آورد یا خیر. پاسخ به این پرسش مستلزم نقد نظری، بررسی تطبیقی و گفت‌وگوی مبتنی بر تجربهٔ جهانی است، نه نسبت دادن نیت‌ها، هویت‌ها یا پیشینه‌های سیاسی به حاملان یک اندیشه.

در نهایت، اگر گفت‌وگوی سیاسی از سطح اتهام و تاریخ‌زدگی عبور کرده و به سطح تحلیل مفهومی و نهادی ارتقا یابد، امکان بازاندیشی در بدیل‌های دموکراتیک نیز فراهم خواهد شد. سوسیال دموکراسی، در این معنا، نه نسخه‌ای آماده، بلکه افقی برای اندیشیدن به سیاستی عادلانه، کثرت‌گرا و مهار‌شده است؛ افقی که شایستهٔ بررسی انتقادی، مستقل و به‌دور از پیش‌داوری‌های هویتی است.

۲۲/جنوری ۲۰۲۶م

 

26 ژانویه
۱ دیدگاه

مرض یرقان (Icterus یا Jaundice)

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر دوشنبه  مؤرخ ۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۶  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

بسم الله الرحمن الرحیم

مرض یرقان (Icterus یا Jaundice)

این مرض که بنام زردی هم یاد می گردد و از باعث یک سلسله عواملیکه در کبد و مجرای صفراوی بوجود آمده باشد به نزد مریض بملاحظه می رسد. زیرا مهم ترین وظایف کبد: تصفیه خون، تولید یکنوع مایع بنام صفرا و تولید یکنوع قند بنام کلی کوژن میباشد. در صورتیکه کبد تصفیه خون را نتواند درست اجرا نماید در این صورت مقدار بلی روبین خون که از باعث تخریب حجرات سرخ خون بوجود می آید از حالت نورمال خود که بین ۱.۲ تا ۱.۵ ملی گرام در یک لیتر خون میباشد در داخل دوران خون بیشتر میگردد که باعث یک اندازه مواد اضافی (بلی روبین) میگردد و سبب میشود نزد مریض یرقان بوجود آید. همچنان کیسه صفرا نسبت اینکه یکنوع مایع تولید مینمود که برای تجزیه و هضم نمودن غذا بود و چربی های داخل دوران خون را به اسید های شحمی تبدیل مینمود، آنهم وظیفه اش را درست اجرا نمی تواند و سبب زردی میگردد. وظیفه دیگر کبد که تولید یک نوع قند بنام کلی کوژن بود آنرا هم نمی تواند درست اجرا نماید. موقعیت خود کبد در قسمت راست بدن زیر قبرغه ها وحجاب حاجز میباشد و با حکمت خداوند متعال در حدود ۵۰۰ وظیفه مهم را در وجود عهده دار میباشد و در حال نورمال خود در حدود ۱۰۰% مواد مضره را تصفیه می کند زیرا یک نوع عضو سم زدا میباشد، بلی روبین را از داخل دوران خون دفع می کند و دایماً امونیاک ­­را به یوره تبدیل و از طریق مجرای خروجی ادرار به خارج اطراح می کند و بلی روبین را که داخل خون تجمع نموده همه را دفع می کند. آهن و ویتامین B12 را در خود نگه میدارد و باعث لخته شدن خون در واقعات خون ریزی ها زیاد میگردد و یک عضو سم زدا میباشد که در مقالات طبی، قبلاً طور مفصل تر معلومات داده ام.

اعراض و علایم سریری مرض یرقان:

در جمله اعراض مهم آن زرد شدن جلد بدن، زرد شدن سفیدی چشم ها و رخسار، خارش سراسری وجود از باعث تجمع نمک های صفرایی، ضعف و ناتوانایی وجود، تیره شدن رنگ ادرار و کم رنگ شدن مواد غایطه به شکل سفید کمی روشن، کاهش وزن و اشتها به صورت تدریجی موجودیت قدری درد های مبهم در اطراف راست شکم را میتوان یاد آورشویم. این مرض با افزایش سن بین ۶۰ و بالاتر از آن و بیشتر نزد کسانیکه دایم الخمر بوده و اضافه وزن باشند و برنامه های ورزشی نداشته باشند، بیشتر بملاحظه میرسد. ضمناً کسانیکه در معاینات لابراتواری کلسترول و ترای گلیسراید زیاد داشته میباشند، نیز زیادتر مصاب می گردند و در یک سلسله امراض مانند: سیروز کبد، سرطان کبد، انسداد مجرای صفراوی و التهاب آن(کیسه صفرا)، کم خونی هیمولیتک، امراض ویروسی و باکتریایی، هیپاتیت های نوع A،B،C و نوع D را میتوان در جمله اسباب آن یادآور شویم. که در تمام این سلسله حالات مریض هرچه زودتر به تداوی عاجل  خود اقدام نماید که در صورت عدم تداوی انزار مرگ و میر زیاد میباشد.

این مقاله نسبت اهمیت آن بتاریخ ۲۴ جون ۲۰۲۲ در  مجله اطلس صحی به نشر رسیده بود.

انواع مرض یرقان:

انواع مختلف آن یرقان های کبدی، یرقان های هیمولیتک، یرقان های انسدادی و یرقان های نوزادان را متوان یادآور شویم مانند اطفالیکه قبل از وقت معینه تولد شده باشند. این نوع یرقان های نوزادان علایم آن بعد از گذشت سه شبانه روز نزد شان بملاحظه می رسد. اما مرض یرقان در بزرگسالان در موجودیت یرقان های ویروسی و یا باکتریایی، هیپاتیت های نوع A،B،C و D، مرض سیروز کبد و مسدود شدن مجرای صفراوی هم بوجود می آید. ضمناً گاهی یرقان بدون کدام علت و علایم به صورت ناگهانی نزد مریض بوجود می آید که اکثراً از نوع ویروسی و یا باکتریایی میباشند. که دارای یک سلسله علایم مانند: تب، لرزه، بی حالی و ضعف بوده ضمناً مریض مصاب یک اندازه درد در نواحی بطن خود احساس مینمایند که در همچو حالات مریض به تداوی خود زودتر اقدام می نماید.

نوت: در قسمت تمام انواع  یرقان ها مریض علاوه از تداوی با ادویه های لازمه باید پرهیز از غذا های چرب، سرخ کرده شده، یک اندازه کم نمک و ضمناً محدود یا قطع کامل الکول، مواد مخدره و انواع آن را خودداری نمایند. در عوض روزانه آب کافی بنوشند که موادیکه برایش خوب نیست از طریق کلیه به مثانه و از آن جا از طریق مجرای خروجی ادرار به خارج اطراح گردد. مریض بیشتر از میوه جات تازه مانند: انار، انگور، مالته، لیمو، تربوز و نارنج زیادتر استفاده نماید. ضمناً از گوشت مرغ بدون پوست، ماهی سالمون، نان و غلات سبوس دار، جَو دو سر، برنج قهوه یی، ماست و لبنیات کم چرب زیاد استفاده نماید. کوشش کند که وزن اضافه خود را نورمال بسازد و برنامه های سپورتی و استراحت خوب داشته باشد.

به امید صحت و سلامتی شما عزیزان!

با احترام:

داکتر علیشاه جوانشیر، متخصص امراض داخله

سیدنی – آسترالیا

 

 

25 ژانویه
۱ دیدگاه

 الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته او څنګه را پیدا شو او د څه لپاره په کارېږی؟

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته

او څنګه را پیدا شو او د څه لپاره په کارېږی؟

نور محمد غفوری

الگوریتم د ستونزې د حل لپاره د منظمو، محدودو او منطقی پړاوونو یو سیستم دی. په بل عبارت، الگوریتم هغه فکری چوکاټ دی چې یو کار یا مسئله له پیل څخه تر پایه پورې په روښانه، پرله‌پسې او تکرارېدونکو ګامونو حل کوی. دا مفهوم یوازې په کمپیوټر ساینس پورې محدود نه دی، بلکې د انسان د منظم فکر، حساب، پرېکړې او تحلیل بنسټیزه وسیله ګڼل کېږی.

د الگوریتم تاریخی شالید

د الگوریتم تاریخی ولیې (ریښه) د نهمې میلادی پېړۍ خراسان ته رسېږی. محمد بن موسی الخوارزمی، چې د خراسان له علمی مکتب څخه راټوکېدلی و، د حساب او ریاضی لپاره داسې منظمې طریقې وړاندې کړې چې پر ترتیب، تکرار او منطق ولاړې وې. کله چې د هغه علمی اثار لاتینی ژبې ته وژباړل شول، د نوم بڼه یې Algoritmi ولیکل شوه، چې وروسته ترې د Algorithm اصطلاح رامنځته شوه. له همدې امله، الگوریتم نه یوازې یو تخنیکی مفهوم دی، بلکې د اسلامی تمدن د فکری تولید یوه مهمه تاریخی نښه هم بلل کېږی.

الگوریتم په اصل کې د دې اړتیا له مخې رامنځته شو چې انسان وکولای شی پېچلې ستونزې په ساده، دقیق او تکرارېدونکو ګامونو ووېشی. دا طریقه په لومړیو کې د محاسبې، نجوم، جغرافیې او اداری چارو لپاره کارېده، خو د وخت په تېرېدو سره یې ارزښت نور هم پراخ شو.

الگوریتم د کمپیوټر په نړۍ کې

په معاصر مفهوم کې، الگوریتم د کمپیوټر له پاره یوه لارښوونه ده. الگوریتمونه هغه دستورونه دی چې کمپیوټر ته وایی څه کار، په کوم ترتیب او څنګه ترسره کړی. دا لارښوونې د انسانانو له خوا پروګرام کېږی، او کمپیوټر د همدغو الگوریتمونو پر بنسټ کار کوی.

د الگوریتم په مرسته، کمپیوټر کولای شی یوه دنده ګام په ګام حل کړی. همدارنګه، الگوریتمونه د معلوماتو (ډاټا) د ارزونې او تحلیل لپاره کارېږی. د معلوماتو ارزونه دې ته وایی چې بېلابېل معلومات د ټاکلو اصولو له مخې سره یو ځای شی، تر څو ترې نوی، مانادار او د استفادې وړ معلومات، یعنې اطلاعات، تولید شی.

عملی بېلګې

الگوریتمونه کولای شی په ډېر لنډ وخت کې د معلوماتو سترې زېرمې سره پرتله کړی او یوې ټاکلې پایلې ته ورسېږی. د بېلګې په توګه، انلاین پلورنځی د الگوریتمونو له لارې دا معلومات راټولوی چې د یوه ټاکلی عمر ډلې خلک عموماً څه ډول توکی اخلی. له دې لارې، پلورنځی پوهېږی چې کوم محصولات باید هماغې ډلې ته وړاندې کړی. کله چې یو کس د همدې عمر له ډلې وېب‌سایټ ته ننوځی، ورته هماغه محصولات ښکاره کېږی، چې دا کار د سوداګرۍ ګټه زیاتوی.

کله چې یو الگوریتم له ډېرو زیاتو معلوماتو سره کار کوی، نو ورو ورو لا دقیق او اغېزمن کېږی. په بل عبارت، کمپیوټر زده‌کړه کوی، او پایلې یې لا هدفمندې کېږی.

الگوریتمونه په نورو برخو کې

الگوریتمونه یوازې په سوداګرۍ کې نه کارېږی. په طبابت کې هم الگوریتمونه مرسته کوی، لکه دا معلومول چې خلک په کوم عمر کې په یوې ځانګړې ناروغۍ ډېر اخته کېږی، یا د ناروغیو احتمالی لاملونه کوم دی. په فابریکو او شرکتونو کې، کامرې د الگوریتمونو له لارې زده‌کړه کوی چې خراب محصولات څنګه ښکاری، او وروسته یې په تولیدی کرښه کې بېلوی. دا کار د انسان له اوږو دروند بار لرې کوی، خو په ځینو مواردو کې د کاری فرصتونو د کمېدو اندېښنه هم رامنځته کوی.

د لټون‌ماشینونه لکه ګوګل هم د الگوریتمونو پر بنسټ کار کوی. الگوریتمونه حساب کوی چې کومې وېب‌پاڼې باید لومړی وښودل شی او کومې وروسته.

ځواک او ننګونې

کمپیوټرونه د الگوریتمونو په مرسته ځینې کارونه د انسان په پرتله ډېر چټک او دقیق ترسره کوی، په ځانګړی ډول د ډېرو معلوماتو تحلیل. دوی کولای شی داسې پایلې ومومی چې انسانان یې په هماغه وخت کې نشی موندلای. خو له بلې خوا، که الگوریتمونه سم طرحه شوی نه وی، کولای شی له خلکو سره ناعادلانه چلند وکړی یا د خلکو محرمیت تر پوښتنې لاندې راولی.

پایله

په پایله کې ویلای شو چې الگوریتم یوازې یوه تخنیکی وسیله نه ده، بلکې د منظم فکر، علمی تمدن او عقلانی ټولنې څرګندونه ده. د الگوریتم تاریخ دا ښیی چې زموږ سیمه نه یوازې د علم مصرفوونکې، بلکې د علم تولیدوونکې هم وه. همدا فکری میراث کولی شی د معاصرې پوهې، ټکنالوژۍ او انسانی پرمختګ لپاره یو مهم الهام‌بښونکی بنسټ واوسی.

اړینه یادونه: دې موضوع ته مو فکر وی چې الګوریتم (Algorithm) له لو ګاریتم  (Logarithm) سره غلط نکړو. ددې دواړو اصطلاحاتو تلفظ (خصوصاً موږ افغانانو ته ) یو او بل ته ورته او نږدې ښکاری، له ریاضی سره تړلی او دواړه د محمد بن موسی الخوارزمی د ښوونو میراث دی؛ خو سره یو نه دی. لوګاریتم دا ښیی چې یو عدد څو ځله پر خپل ځان کې ضرب کړو، تر څو ټاکلی عدد ته ورسېږو؛ یا په بل عبارت: لوګاریتم د ریاضی هغه مفهوم دی چې دا ښیی چې یو ټاکلی بنسټ څو ځله پخپل ځان کې ضرب شی تر څو یو معین عدد ترې حاصل شی. لوګاریتم د خالصې ریاضی فورمول دی، په داسې حال کې چې الګوریتم د کمپیوټر، منطق او فکر سره هم کار او تړاو لری. 

نور محمد غفوری

۲۳ جنوری ۲۰۲۶

 

 

 

25 ژانویه
۱ دیدگاه

مادر!

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

مادر!

تویی   مادر  ، پناهِ   اشکِ  پنهانِ  شبستان‌ ها

 دعایت می‌چکد پیوسته،  چون  امواجِ باران‌ها

به اشکِ پاکِ چشمانت، دلم محکم شده در راه

تویی آرامِ   دل   در ازدحامِ   خوفِ  طوفان‌  ها

 تویی تفسیرِ صبر از قطره‌ های اشکِ پنهانی

که باریده‌ به  جانِ  دل ، شبیهِ  فصلِ باران‌ ها

جهان وقتی  مرا  پیچید در بن‌ بستِ   تردیدش

 به نامت  می‌گشاید دل ، گره از رنجِ دوران‌ها

 اگر  دنیا  مرا  صد  بار   دیگر   زیر  و رو  سازد

 که نامت قبلهٔ دل‌هاست، نورِ  نابِ  ایمان‌ ها

 دعا کن تا نفس‌  هایم  هنوز  امیدِ   حل  دارد

 به مهرِ تو  دلم گردد  سراسر  باغِ   ریحان‌ ها

 دعای   مادران    امضای   تقدیرِ    خدا  باشد

 که با  نامش  فرو  ریزد  غمِ  دیرینهٔ   جان‌ ها 

فهیمه «جلال»

25 ژانویه
۱ دیدگاه

قصیدهٔ مهاجران افغان

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه  مؤرخ ۵ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

قصیدهٔ مهاجران افغان

به دشتِ خستهٔ شب‌ها، زِ هجرِ خانمان می‌گریم  

به یادِ  کوچه‌ هایِ  سوخته ، بی‌آسمان می‌گریم

 

دلِ   ما   خسته   از   بیدادِ    مردانِ  ستم‌   پیشه  

به  یادِ   کودکانِ  م انده  در خاکِ  گران  می‌گریم

 

به هر سو سایهٔ ظلم است و تیغِ خشمِ بی‌رحمان  

زِ بیمِ جان  ، در این  راهِ  پر از   امتحان  می‌گریم

 

نه روزی روشن از فردا، نه شامی با چراغِ صلح  

به یادِ   مادرانِ   مانده   در چنگِ  زمان می‌گریم

 

به هر مرزی که  می‌کوبیم، در بسته‌ست و دل سنگین  

به غربت، بی‌پناه و خسته از جورِ جهان می‌گریم

 

به خاکِ   همسایه  رفتن ، با هزاران داغِ پنهان  

زِ رنجِ نانِ  بی‌برکت ، زِ  اشکِ  ناتوان  می‌گریم

 

به اردوگاه‌  هایِ سرد  ، در صف‌هایِ  درازِ درد  

به یادِ  خیمه‌ هایِ  پاره  در بادِ  خزان  می‌گریم

 

نه کاری  ، نه پناهی ، نه امیدی  در  دلِ  آواره  

به یادِ  رنجِ  مردانی که ماندند ناتوان می‌گریم

 

به دخترکانِ  بی‌ فردا ، به  پسرکانِ   بی‌لبخند  

به   رؤیاهایِ  پرپر شده  در نیمه‌ راه  می‌گریم

 

به آن  مادر که  در آغوشِ خود فرزند می‌لرزید  

زِ ترسِ مرگِ ناگهانی، در شبِ بی‌امان می‌گریم

 

به   آن   پیرِ  زمین‌ گیرِ   کهن‌  سالِ  غبار  آلود  

که از داغِ وطن با سرفه‌هایِ استخوان می‌گریم

 

به آن مردی   که در   دریا  به امیدِ نجات افتاد  

به یادِ موج‌هایی که ربودندش جوان می‌گریم

 

به آنانی که  در  صحرا  زِ تشنگی جان باختند  

به یادِ  پیکرِ بی‌  نامشان  زیرِ  نهان   می‌گریم

 

به آنانی   که در غربت ، زِ نان و نام محرومند  

به یادِ شرمِ  چشمانِ  پدرهایِ نهان می‌گریم

 

به آنانی   که   در غربت ، هویت را گم کردند  

به یادِ   نام‌  هایِ  پاکِ رفته  از زبان می‌گریم

 

ولی با این همه، روزی امیدی سبز خواهد رُست  

به شوقِ صبحِ آزادی، به فردایِ جهان می‌گریم

 

و تا آن دم که خورشیدی  برآید از  دلِ ویران  

به یادِ  رنجِ  مهاجر ، فائز   از  جان  می‌گریم

خلیل الله فائز تیموری