جلال سرکشی …
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه ۹ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۷ فبروری ۲۰۲۵ میلادی – ملبورن – استرالیا
جلال سرکشی …
نفس بکش نه نسیم است و نام طوفان نیست
نفس بکش که هوا تشنه است و باران نیست
نفس به آیینه زن ، زنده ای و یا رفتی ؟
اگر که زنده ای پس سایه ات نمایان نیست
به کوچه کوچه عشقی که شهر فردا بود
سفر رسیده به راهی که جز بیابان نیست
حصار ها به سر و سینه ها شده جاری
شده ست هر سری زندان اگرچه زندان نیست
سفر به اوج ببین، صبر کوه افسانه است
جلال سرکشی اش در سپهر پنهان نیست
شراره های فلق باز از طلوع خالیست
گمان که هیزم رویا تر است و سوزان نیست
مگر جرس سخن بازگشت می خواند
که کاروان ز قدم مانده و شتابان نیست
اگر که دشت جنون، کوه تیشه می طلبد
چرا چراغ دل ات سوخته، فروزان نیست
بگیر جام ستاره ، بنوش باده ی مهر
که در زمین هزیمت سروش مستان نیست
گره بزن رگ و رویای خود به ناپیدا
سراب یافته ات، جز شروع پایان نیست
نفس کشیدن ات ای عشق زنگ بیداری است
تو گر که بی نفسی ، نفس عشق، این سان نیست
فاروق فارانی
سپتمبر ۲۰۲۴
جناب استاد فارانی عزیز زیبا و دلپذیر سرودید ، قلم تان همیشه رنگین باد.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی