۲۴ ساعت

04 آوریل
۱ دیدگاه

  دریا بشو، دریا مجو . . .

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه ۱۵ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی – ۴ اپریل  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

دیروز ابزار خود را داشت و فردا ابزار خود را خواهد داشت. دیروز افق های تکرار را تجربه می کرد و امروز و فردا افق هایش در بی نهایت ها بیان می یابد. تاریخ بند نافی است که هستی بخش بود و اینک با تولد نو، جایش مدفون شدن است. هیچ کس به بطن مادر باز نمی گردد. امروز و فردا زندگی است.

 در جستجوی آن باشیم . . .

 

  دریا بشو، دریا مجو . . .

 از طبل‌  های    نم‌ زده،   بیداریِ      فردا   مجو

 شیپورها شد بی‌نفس، از آن   دگر  غوغا مجو

از سینه‌های بی‌تپش، عشقی   نمی‌تابد برون

 شاید در آن دل مرده است، از مردگان آوا مجو

 این شهرِ سرتسلیم را،  کن  با  جنون ات آشنا

هر کوچه پر لیلا بکن  ، مجنونِ   در  صحرا مجو

 اشک و دلت سرچشمه کن، جان را به اقیانوس بخش

 رودی بشو، دریاچه شو ، دریا بشو،  دریا مجو

 سرها و دل‌ها خفته اند، این خواب‌ها آشفته اند

 رویا به بیداری  ببخش ، در خواب‌ ها  رویا مجو

 می ‌زن به طبلِ آفتاب،  شیپورِ  طوفان  را نواز

 خود خواب را بیدار کن،  از دیگران  آن ‌ را مجو

شاید جوانه باز هم، روید به شاخِ خشکِ عشق

 امید خود بر آن  ببند ، جز آن شگفتن‌  ها مجو

 وقتی تو خود دریاستی، یک کهکشان آواستی

 از سینه و از سر بخوان، غوغا کن و نجوا مجو

 صبح دروغ‌، آفاق  را ، در  ر نگ‌ها  آلوده است

جز صبحِ صادق بهر عشق، نام دگر، معنا مجو

فاروق فارانی

 دسمبر ۲۰۲۴

 

یک پاسخ به “  دریا بشو، دریا مجو . . .”

  1. admin گفت:

    جناب استاد فارانی عزیز فوق العاده زیبا سرودید ، درود بر شما.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیرهروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما