فتنه !
تاریخ نشر جمعه ۲۰ جون ۲۰۱۴ هالند
فتنه !
شعری از مجموعۀ شعر دومم « اشکی برویرانه ها»
استاد عبدالجبار توکل هروی
****
مگر این چرخ را چمبر شکسته ؟
فلک را سقف وبام ودر شکسته؟
مگر گردون دون وارونه گشته ؟
که دشمن سزکش وماسرشکسته ؟
مگر قانون دین ازیاد رفته ؟
که مسجد سوخته منبر شکسته
مگر از آسمانها فتنه بارد ؟
که هستی را در وپیکر شکسته ؟
برادر با برادر درستیــز است
ازین غم قلب هر مادر شکسته
نباشد مردمان را اتحادی
وفا باعهد سرتاسر شکسته
دل فرزانه مالامال خون است
دریغا قلب دانشور شکسته
گسسته رشتۀ وحدت زکفها
همای آرزو را پر شکسته
بنای صلح وکانون صفارا
تمنای زر وزیور شکسته
« توکل »شکوه از دوران چه حاصل ؟
قلم برصفحۀ دفتر شکسته .
واین بیت بداهتاً سروده شد
چنان انگشت هارا قطع کردند
که با انگشت، انگشتر شکسته
توکل هروی
درود به استاد محترم جناب آقای توکل هروی ، سروده زیبا و مملو از احساس است. همه واقعیت ها را بیان کردید و هر چه دلشان خواست انجام دادندو همه چیز را شکستاندند حتی دلها را. شما موفق و زنده باشد. مهدی بشیر
به جناب استاد محترم آقای توکل هروی عرض سلام وادب دارم۰ سردوده بسیار عالی که چندین بار خواندم مرحبا به استاد بزګوار
زجـورِ کافــرانِ دیـن (توکل)
دلِ بیچاره(جوهر)شکسته
با عرض حرمت جوهر۰