۲۴ ساعت

08 آگوست
۳دیدگاه

کبوتر تنها

تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۸  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۸ اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

کبوتر تنها

معشوق من

یک کبوتر تنهاست

معشوق من

زبان عشق را در مدرسه نیاموخته

و با الفبای دوست داشتن

بیگانه است

معشوق من در جنونش می سراید

و در جنونش می خندد

و در جنونش اشک می ریزد

آری معشوق من

بر فراز ابرهاست

و از فرود آمدن به زمین در هراس

او در هراس زندگی میکند

و در هراس به خواب می رود

و در هراس قدم برمیدارد

و در هراس لباس می پوشد

و دلم براش می سوزد

آخراوهمیشه تنهاست

و همیشه تنهاست

و همیشه تنهاست

هما طرزی

نیویورک

۳۰ جون ۲۰۲۴

05 آگوست
۳دیدگاه

تکرار می کنم

تاریخ نشر : دوشنبه ۱۵ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۵ اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

تکرار می ‌‌کنم

ای مرد!

در سیاهی چشمان مست تو،

صد‌ها هزار شأم بهاری نهان شده

وآن  پاکی‌ و صفا که با دانه‌های اشک

در زیر مژه ها

چون شبنم سپید،

یا گوهری اصیل

در گوشهی صدف،

از کنج جام‌های دو چشم سیاه تو

با غم عیان شده،

من عشق را برای تو تکرار می‌‌کنم.

من عشق را برای تو‌ای روح پر غرور

ای چشمه ‌یصفا !

وای مظهر سرور!

همچون زمانه‌های گریزنده در سکوت

زان شام‌های خوب 

وان روز‌های دور،

                     تکرار میکنم.

تکرار یک حیا،

تکرار یک صفا،

و……تکرار لحظه ها

آن لحظه ائ‌ که جان من و جان تو ز شوق

در هم نهان شوند.

وین جسم‌های غمکش و افسرده و کهن

با آن همه هوس،

با آن همه نیاز

محو زمان شوند،

من عشق را برای تو تکرار می‌‌کنم.

تکرار می‌ کنم .

هما طرزی

۳۰ مارچ ۱۹۷۲

کابل – افغانستان

Kabul, March 30, 1972

03 آگوست
۳دیدگاه

آغازی دیگر

تاریخ نشر : شنبه ۱۳ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۳ اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

آغازی دیگر 

 

کوچی ام من،

تیر ه بالم

 باز در ابر بهاری

شعری از پرواز خود آغاز کردم

پر گشودم

نغمه سر کردم

سرودم:

هرچه بودم

              پاک و زیبا

هرچه بودم

             خوب یا هیچ

هرچه بودم، هرچه هستم،

از برایت

در میان دست غمگینم بها ر آورده‌ام من.

تو زبانم بند کردی، تا که در شعر سکوتم:

             من ترا فریاد کردم، داد کردم…

باز هم ، دیدی ؟ ترا آغاز کردم

            ‌ای که پنهان کرده أی در چشم‌هایت شأم هایم

هر چه هستم، هرچه بودم

یا نبودم

در سرودت، در سرودم،

باز من تکرار  بودن یا نبودن‌های خود را ساز کردم

عشق را من با هوس

یا من هوس را با بزرگی‌های حرمت جوی تو

تا بیکران کهکشان‌هایم کشاندم_

دور، تا ان دور‌ها ی بیکران احساس جانم

یا تنم؟ من خود ندانم

تا الهه گشته‌ام در معبد بی‌ انتهایت

ای خداوند بزرگ و بی‌ نهایت

کوچکی خویش را احساس کردم

بنده‌ام من؟ گریه‌ام من؟ خنده‌ام من؟

هرچه بودم، هرچه هستم

تو خداوندی، بزرگی

کوچکم من، کوچی‌ام من

باز در ابر بهاری

شعر پروازم ز پشت ابر ها

آغاز کردم.

هما طرزی

۱۹ اپریل ۱۹۷۳

کابل – افغانستان

 

01 آگوست
۳دیدگاه

شرمِ گناه

تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۱ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۱ اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

شرمِ گناه

صدای ضربه‌های باران که با با د خشم همراه است –

بر بام خانه فریاد می‌‌زند

ولی‌ قلب آهنین بام گنگ است

و فریاد‌هایش چون کودک لال –

شنیدنی نیست

ابر‌ها با خشم می رقصند

و برگ‌ها شر شر کنان به مرگ خوش آمد می‌‌گویند

رعد و برق حکم مردی را دارد که :

خشمگین بر همسرش می‌‌تازد

و من و تو-

             که در آمیزیش با باران

بدن‌های ترمان را

که با حریری از شرم پوشیده است

چون کودکان بی‌ پناه

به دامن خانه پناه داده ایم…

و لباس‌های نازک

که ما را با تنگی عشق در آغوش گرفته

در تنگ بودن ایام

تنگی لباس را احساس می‌‌کنیم

اما-

     از ترس گناه

در شرم خانه

خواسته‌های مانرا

در التهاب نگاه ها

پنهان می‌‌کنیم

هما طرزی

۲۶ اپریل ۱۹۷۲

کابل – افغانستان

 

 

                 

30 جولای
۳دیدگاه

تکرار می کنم

تاریخ نشر : سه شنبه ۹ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۳۰  جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

تکرار می‌‌ کنم

 ای مرد !

در سیاهی چشمان مست تو،

صد‌ها هزار شأم بهاری نهان شده

وآن  پاکی‌ و صفا که با دانه‌های اشک

در زیر مژه ها

چون شبنم سپید،

یا گوهری اصیل

در گوشه ی صدف،

از کنج جام‌های دو چشم سیاه تو

با غم عیان شده،

من عشق را برای تو تکرار می‌‌کنم.

من عشق را برای تو‌ای روح پر غرور

ای چشمه ‌ی صفا !

وای مظهر سرور!

همچون زمانه‌های گریزنده در سکوت

زان شام‌های خوب 

وان روز‌های دور،

                     تکرار میکنم.

تکرار یک حیا،

تکرار یک صفا،

و……تکرار لحظه ها

آن لحظه ائ‌ که جان من و جان تو ز شوق

در هم نهان شوند.

وین جسم‌های غمکش و افسرده و کهن

با آن همه هوس،

با آن همه نیاز

محو زمان شوند،

من عشق را برای تو تکرار می‌‌کنم.

تکرار می‌ کنم .

هما طرزی

۳۰ مارچ ۱۹۷۲

کابل – افغانستان

28 جولای
۳دیدگاه

هنوز

تاریخ نشر : یکشنبه ۷  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۲۸ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

هنوز

من عشق را برای تو تکرار کرده ام

من خویش را برای تو بد نام کرده ام

من هستی‌ وجود خودم را به پاس تو

با آن همه گناه

با آن همه صفا

با موج‌های گندیده اذهان اجتماع-

                                بر با د داده ام.

حالا بیا ببین:

من شعر را برای تو تکرار می‌‌کنم.

من شعر را برای تو‌ای جلوه‌ ی محال

ای مظهر صفا

وی مظهر سرور

با این همه خیال

با این همه جلال

در لای دوده‌های سیاه نگاه خلق-

تکرار می‌‌کنم.

هما طرزی

۹ دسامبر ۱۹۷۲

کابل – افغانستان

 

26 جولای
۳دیدگاه

شرابِ آغوش

تاریخ نشر : جمعه ۵  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۲۶ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

شراب آغوش

 

شراب مست آغوشت

شراب گرم و مطبوع نفس‌ها یت

شراب داغ دستانت

مرا با خود به اوج جان فزای عشق خواهد برد

و من این ساغر خالی‌

 در آغوشت

میان پنجه‌های داغ دستانت

در انبو ه صدا‌ها و نفس‌ها یت

 چو مومی آب خواهم شد‌

 و تو ای‌ مظهر هستی‌!

که اندر رگ ،رگ  تو می‌‌به جای خون بود جاری

مرا در خود_

در آن آغوش پر مهرت

از این دنیا به آن دنیای مست و خوب خواهی‌ برد

در آن لحظه:

تو از عشق و از پاکی‌-

 و از خوبی‌

برایم قصه خواهی‌گفت .

و من چو کودک خاموش

در آغوش زیبایت

به گرمی‌ نفس هایت

نوازش‌های دستانت

به خواب شرم خواهم رفت…

به خواب ناز خواهم رفت…

و تو با من_

                     یعنی‌ (ما)…

چه نیکو بستن یک نطفه را آغاز خواهیم کرد

بله یک نطفه ی‌ پاک و مقدس را …

یک نطفه ی‌ معصوم و خامش را …

و یا…

یک نطفه ی‌ ناپاک و ننگین را –

که در رگ‌های نرمش خون ناپاک تو جا دارد…

هما طرزی

۲۳ اپریل ۱۹۷۲

کابل – افغانستان

24 جولای
۳دیدگاه

مهمانِ چرچرک ها

تاریخ نشر : چهارشنبه ۳  اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۲۴ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

مهمان چر چرک *ها

 و من امشب مهمانم.

مهمان باغ

و مهمان چر چرک‌های درختان گیلاس.

و مهمان هوای خنک و صاف پغمان*!

چر چرک‌ها مرا به عشق بازی دعوت کرده اند

چر چرک‌ها زبان مرا می‌‌فهمند!!!

و من از خوشه‌های گیلاس‌های خوش مزه

گوشواره ساخته ام،

 تا خود را برای مهمانی چر چرک‌ها آما ده سازم.

و از پوست خشکیده چر چرک‌ها

برایم گلٔ سینه ساخته ام.

 

باغبان بخواب رفته،

پدر سخت مشغول مطالعه است،

شاید کتاب تازه‌ای می‌‌نویسد؟

انگار همه شهر در خواب اند…

و من دستان گرمم را _

در آب “چشمه دلاکان”* فرو می‌‌برم.

از سردی آب

سرا پام می‌‌لرزد،

و از سرما بخود می‌‌پیچم.

عابری مست از کوچه می‌ گذرد و شعری از مولانا زمزمه می‌‌کند:

چون جان خراباتم

جانان خراباتم… 

و چر چرک‌ها با او هم آواز اند.

 

و من امشب مهمانم،

وه که چه مهمانی …؟

من و چر چرک ها،

 و گیلاس ها،

و آب چشمه دلاکان،

و مستی در کوچه،

بله !همه مهمان خرابات چر چرک‌ ها شده ایم.

هما طرزی

۶ جون  ۱۹۷۱

کابل – افغانستان

*جیر جیرک

*شهر ییلاقی در شمال کابل

*چشمه ی آب معروفی  در شهر پغمان

 

 

 

22 جولای
۳دیدگاه

مرگِ مادر

تاریخ نشر : دوشنبه ۱ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۲۲ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

مرگ مادر

 فغان که مرگ تو روز خوشم سیه کرده ست

گلٔ  جوانی   من   پرپر   و   تبه   کرده ست

خراب   گشت  و   بهم   ریخت   کاخ   امیّدم

که غم به کلبه ی دل همچو سیل ره کرده ست

 ********

چه گویمت که ز مرگ تو بر سرم چه گذشت؟

ببین  ،  که   دخترت   اکنون   اسیر  ماتم  شد

ز  آه   سینه ی   پرسوز ،    شام   شد   سحرم

که  درد   و  زخم  دلم  بی‌ دوا  ،   مرهم   شد

  ********

چه  بود  مادر  من  ؟    رونق     جوانی   من

نوازش   و   سخنش  ،  عشق  و  کامرانی من

عتاب   او    شرر     خار     های     بلهوسی

نگاه    او     گلٔ     باغ    غم     نهانی     من

  ********

ولی‌  گذشت  دریغا ،  و  پر  ز اشک   گذشت

براه    تیرهی     غم    چشم      انتظار    مرا

ز مرگ  خویش شکست  او پر “هما ” یش را

به     باد     حادثه     بسپرد      اختیار    مرا

هما طرزی

۱۰ اپریل ۱۹۶۰

کابل – افغانستان

15 جولای
۳دیدگاه

بوسه گاه

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۵  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۱۵ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

 

بوسه گاه

به همسرم

شب در بستر تنهایی

و تاریکی غوغا میکرد

بالشت با من سر یاری نداشت

و لحاف بامن قهر بود

از پهلو به پهلو

چشمانم بسته…

از خواب پریدم

وای که خانه روشن شد

در آیینه تابیدم

لبهایم چون آتشی شعله ور

و نورش تمامی اطاق را روز کرد

یادم آمد:

که لبانم عمری-

بوسه گاه توبود

که نورش تا امروز

خانه ام را روز کرده…

هما طرزی

نیویورک

 ۲۹ اپریل ۲۰۲۳

12 جولای
۳دیدگاه

خوبی ها

تاریخ نشر : جمعه ۲۲   سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۱۲ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

خوبی ها

                   به هموطنانم

بامن از خوبی ها بگو

و با من از دوست داشتن ها بگو

 دستانم با کدورت ها آشنا نیست

دستان من در سرزمین عشق ها

روییده

و دستان من در آمیزش صمیمیت ها

بهم رسیده

من ترا در آیینه سرزمینم

در سرزمین باور های دیرین

 و یاد ها جاودانه

و آغوش های گرم و عاشقانه

و خوبی های پردوام

تراشیده ام و بتو عشق ورزیده ام

ولی امروز در آیینه به جز کدورت

چیزی نم بینم …

هما طرزی

۲ می ۲۰۲۳

نیویورک

09 جولای
۳دیدگاه

پاییز

تاریخ نشر : سه شنبه ۱۹  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۹ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

پاییز

پاییز پر صداست

پاییز پر صداست

پاییز آغوش سرد رنگهاست

و پاییزهمان قصه های ناتمام

در افق های رنگین بی انتهاست

پاییز پر صداست

وپاییز خانه ی من و تست

در ادامه راه پر غرور

پراز رنگ های زیبا

رنگ های زنده و تابنده

رنگ های عشق بر انگیز

رنگ های با صفا

رنگ های شفاف و پر از صمیمیت ها

آری پاییز پر صداست

و پاییز چه زیباست

و چه زیباست…

ومن در آسمان های پر مهرت

ودر باغ های پراز ترانه ات

هنو ترا می سرایم

و ترا می سرایم

و ترا می سرایم

تا بی انتها

در آغوش رنگها

در شکوه باغ ها

و در سکوت نگاه ها

ای جاودانه یار!

هما طرزی

۲۳ اکتوبر ۲۰۲۳

نیویورک

07 جولای
۳دیدگاه

آهنگ

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۷  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۷ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

آهنگ

به همسرم

چند آهنگی نواختی در گوشم

صدایت گوارا بود

و دلکش

وقتی بیراه می سرایی

غم در گلوی باغ شکوفا می شود

و پروانه ها را باد می برد

وبرگ از روبوسی عشق فرار می کند

و آب بی جان و بی موج

ترا صدا می زند

و زندگی بی رنگ و بو

و فاخته ای در گوشه ای باغ

در نابینایی اش

دست و پا می زند

و هنوز ترا صدا می زند

ولی باغ همیشه باغ تست

و من همیشه مرغ پر صدای این باغ  !!!!!!!!!!

هما طرزی

۲۲ جنوری ۲۰۲۴

نیویورک

05 جولای
۱ دیدگاه

دریچه ها

تاریخ نشر : جمعه ۱۵  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۵ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

دریچه ها

دریچه ها می خندند

و قفلی بر در نیست

مگر گله های صمیمانه

و شکوه های عاشقانه

هنوز بیدارم

و هنوز نفس می کشم

شاید در فردا هات نباشم

فقط امروز را ببین

و امید را به امروز واگذار

نمی دانم مترسک فردا

با خود چه به ارمغان دارد

شیوه ی خندیدنش عاشقانه خواهد بود؟

و شاید در سفره ی محبتش-

نان پر برکت

و سخاوت را بتو هدیه خواهد کرد؟

و تو در طراوت خنده های پر نور

شاداب تر از پیش

به افق های دور

ایمان بیاوری

و با خودت آشتی وار بخندی…

هما طرزی

۶ می ۲۰۲۳

نیویورک

03 جولای
۲دیدگاه

تلخیِ حادثه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۱۳  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳  خورشیدی – ۳ جولای ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا

تلخیِ حادثه

عشق تو یک جنون است

و یک حاثه

و کتابیست پر ازبرگه های نور

بر موهای سپیدت

از افسانه های درد

و برف و بارانی از اندوه

در قلب زنی

که ترا می ستاید

می ستاید

ومی ستاید

تا آخرین نفس های زندگی…

هما طرزی

نیویورک

 ۲۱ جنوری ۲۰۲۴

29 ژوئن
۳دیدگاه

خیابان های نور

تاریخ نشر : شنبه ۹  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۹ جون ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

خیابان های نور

به لایزال

من در خیابان های عشق

راه می روم

و راه می روم

و ثروت زندگی را –

که چند کتاب پر نقش است

با خود می برم

خیابن ها –

پر از پیچ و خم های هولناک

شیب و فراز ها دردناک

راهزنان در کمین

و گرگان و سگ های وحشی

منتظر حمله

ولی این عشق تست-

تنها چراغ راهنمایم

ای لایزال بی انتهایم…

هما طرزی

۲۳ اپریل ۲۰۲۳

نیویورک

26 ژوئن
۱ دیدگاه

تو می خندی

تاریخ نشر : چهارشنبه ۶ سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۶ جون ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

تو می خندی

به یار

دلم برای عشقی می تپد

که مرا به تو وصل می کند

شتابان و پر ماجرا

خورشید چه عاشقانه صدایم می زند

و ماه و ستاره گان در سجده ی عشق خفته اند

و من در محراب نگاه هات

همان کولی بی سر زمین و سرگردانم

پا هام هنوز

در زمین چرکین گیر کرده

و یارای کوچیدنم نیست مگر…

و بالها یم در دستان تو می رقصند

و چشمان منتظرم

سیلاب عشق را مهمان شده

وقتی صدایت می زنم

در کنارمی

و وقتی می بینمت

در تمام هستی ام  می چرخی

دستان سردم را در دستان گرمت نگهدار

و منی مسافررا در سفر کوتاه اش تنها مگذار

بنده بودن چه زیباست

تا ذات تو خدا باشد

و چشمان تو نور راه باشد

و در هستی من

بخندی

و بخندی

و بخندی

هما طرزی

۱۰ جنوری ۲۰۲۴

نیویورک

24 ژوئن
۳دیدگاه

دریچه ها

تاریخ نشر:  دوشنبه ۴  سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۴ جون ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

دریچه ها

دریچه ها می خندند

و قفلی بر در نیست

مگر گله های صمیمانه

و شکوه های عاشقانه

هنوز بیدارم

و هنوز نفس می کشم

شاید در فردا هات نباشم

فقط امروز را ببین

و امید را به امروز واگذار

نمی دانم مترسک فردا

با خود چه به ارمغان دارد

شیوه ی خندیدنش عاشقانه خواهد بود؟

و شاید در سفره ی محبتش-

نان پر برکت

و سخاوت را بتو هدیه خواهد کرد؟

و تو در طراوت خنده های پر نور

شاداب تر از پیش

به افق های دور

ایمان بیاوری

و با خودت آشتی وار بخندی…

هما طرزی

۶ می ۲۰۲۳

نیویورک

21 ژوئن
۳دیدگاه

بامداد

تاریخ نشر:  جمعه ۱ سرطان ( تیر ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ جون ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

بامداد

چون خورشیدی

پر از واژه های نور

پر شتاب و پر توان

در بامداد تنهایی ام درخشیدی

هنوز ستاره ها چشمک زنان

به دنبالم می دویدند

و من در نور تو دست و پا می زدم

درخشیدنت معجزه بود

تمامی ستاره ها

در نور تو ناپیدا شدند

و به دنیای شب در پناه

و من در آغوش نورت رها شدم

و در قصه های عشق دوباره پیدا

و هنوز در معجزه ای نورت

تابنده ای و درخشان

و در سرزمین من جاودان!

هما طرزی

۱ فبروری ۲۰۲۴

نیویورک

19 ژوئن
۳دیدگاه

ترانه

تاریخ نشر: چهارشنبه ۳۰ جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ جون ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

ترانه

تو پر شورترین ترانه ی عشقی

که پیری را بهار می سازی

و در بازوانم

گل امید میکاری

تو پر شورترین ترانه ی عشقی

که سال های دل انگیز جوانی را

در کاسه ی سرم می چرخانی

تو پر شورترین ترانه ی عشقی

که در بامدادان عشق

(اذان یاری )می خوانی

و نغمه های عشق را در بدنم می رقصانی

آری تو پر شور ترین ترانه ی عشقی

که هنوز بسان من

در کوچه های عشق سرگردانی…

هما طرزی

۱۸ جنوری ۲۰۲۴

نیویورک

17 ژوئن
۳دیدگاه

بامدادان

تاریخ نشر: دوشنبه ۲۸  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۷ جون ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

بامدادان

به یار

بامداد دمیده در هستی

و چشمانم منتظر دیدار است

منتظر دیدار تو

ای دوست!

پاورچین ، پاورچین به سراغت میام

ای گرمتین آغوش خورشید!

و ای واژه ی مهر و زیبایی!

آغوشت را باز نگهدار

و مرا از بسترم جدا ساز

دل شوریده ام هوای تو دارد

و فکر آشفته ام

به تو می اندیشد

و ترا در حمام نور می جوید

مهربان ترباش

و شوق دیدار را با لبخندی پایان بده

پایان بده

ای آفریدگارم!

ای خداوندگارم!

عمریست در انتظارم

عمریست در دنیای خاک ویلانم

و عمریست در سرزمینت

حیرانم

حیرانم

حیرانم

آه چه زیباست

ترا در سکوت پر نور بامداد دیدن

و به آغوشت پناه بردن

و جز تو هیچی نخواستن…

هما طرزی

۱ مارچ ۲۰۲۴

نیویورک

14 ژوئن
۳دیدگاه

خوشه خوشه

تاریخ نشر: جمعه ۲۵  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ جون ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

خوشه خوشه

عشق ترا خوشه خوشه می چینم –

در سبد آرزو هایم

و دستانم هنوز

در آرزوی بودن هاست

و زیستن ها….

و من همان پرنده ای

که در آسمان های دور

هنوز ترا صدا می زنم

و هنوز برایت می سرایم

هما طرزی

۱۹ اپریل ۲۰۲۳

نیویورک

10 ژوئن
۳دیدگاه

برف

تاریخ نشر: دوشنبه ۲۱  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

برف

به همسرم

عشق تو چون برفی

بارید بر انگشتانم

تا بسرایمت

گرم و امیدوار

زندگی من پر از عاشقانه های تست

باد ترا می نوازد

و باران ترا می سراید

و زوزه ی باد بتو می رسد

در بی انتها

و من در برف عشقت گرمتر از خورشیدم

و در انگشتانم

شمع های نورانی شعله ورند

و درخشان

گرمای عشق از آسمان نزول کرده

و برگه های شعرم

همان خورشید نگاه های تست

در سرزمین غربت

که نقاشی میکند آیه های عشق را

در سوره های پر بار زندگی…

هما طرزی

نیویورک

 ۸ ماچ ۲۰۲۴

08 ژوئن
۳دیدگاه

پرنده تنهاست

تاریخ نشر: شنبه ۱۹  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۸ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پرنده تنهاست

با بال عشق بسراغت آمدم

ای در کدامین سرزمین پیدایت کنم

ازنهانخانه ی جانم

تیری به بسویت رفت

و برگشت به اصالت یک موج

اکنون خاموشانه نگاهت می کنم

برگ ها از شاخه ها جدا می شوند

ولی باغ را با خود نمی برند

گلها درسنگفرش ها قربانی می شوند

ولی درخت هنوز استوار است

بهاران بار ها در سفر اند

ولی پرنده همیشه تنهاست

همیشه تنهاست

همیشه تنهاست

هما طرزی

نیویورک

 ۲۰ می ۲۰۲۳

07 ژوئن
۱ دیدگاه

آبستن

تاریخ نشر: جمعه ۱۸  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آبستن

آه چه آبستنم از عشق

و از هوای پر عطر دوست داشتن ها

و چه آرام آرام نگاهت می کنم

در قاب قلبم

تا بی انتها

روزی از تو نگینی می سازم

بر انگشتر قلبم

و در دستان عشق

می کشانمت امیدوار

و چون حلقه ای مهری

در دستانم می چرخانمت پر صدا

و هروقت هوست کردم

لمست می کنم

و هر بارخواستمت

می بوسمت

و هر وقت آزارم دادی

روی میز می گذارمت

و از دور تماشایت می کنم

تا در چشمان فراموشی

جاودانه گردی

هما طرزی

نیویورک

 ۹ جنوری ۲۰۲۴