۲۴ ساعت

05 ژوئن
۳دیدگاه

آگاهی ( مگنولیا)

تاریخ نشر: چهارشنبه ۱۶  جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۵ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

آگاهی (مگنولیا)

                        به یارم

پلی میزنم

به دیار (مگنولیا) های پر صدا

در گسترده باغ آرزو هایم

و تو آن آگاهی

و آن نور

و آن حقیقت

پیوندم بده به خانه ات

پیوندم بده به سرزمین فرشتگان سپید بالت

پیوندم بده به آسمانهای بیکرانت

و پیوندم بده به آنسوی کهکشان های آفتابی رنگت

به باغت که پر از (مگنولیا) های پر رنگ است

و به سرزمین درستی های بی انتهایت

و بدور از غفلت های ننگین

و سرکشی های پوچ و تو خالی

و من همان کولی شب زنده دار

که در چشم آسمانهایت

تنها ترا می بینم

و تنها در تو راه می روم

و تنها با تو آرامش دارم

و تنها با تو نفس می کشم

و تنها در خانه ی تو زنده ام

ای کاش این پل همیشگی باشد

ودر باغ (مگنولیا) همیشه باز

و خانه ها پر نور

و آغوش ها پر مهر

و دنیا در آشتی

دستانم می لرزند

دستانم می لرزند

و از هراس تنهایی

انگار آخرین روزها ست

و من در قیامت شرمندگی هام

خوشه خوشه اشک می ریزم

و دامن دامن اندوه می بارم

و ترا صدا می زنم

و خستگی هایم را رها می کنم

تا در سرزمین تو آرام گیرم

و در سایه (مگنولیا) هایت خود را از یاد برم

و با نوازش های همیشگی ات

به خواب روم

به خواب روم

به خواب روم

هما طرزی

۹ سپتامبر ۲۰۲۳

نیویورک

 

 

 

03 ژوئن
۳دیدگاه

آبی

تاریخ نشر: دوشنبه ۱۴ جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۳ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آبی

و دستانم بسوی آبی بزرگ دراز

و رودخانه پغمان شفاف و آبی

دریاچه قرغه آبی تر از…

هرچه بسویش می رفتم

                      از من دور میشد     

دستانم سرد شد وقلم را یخ زد

بخود آمدم که ۱۸ سال بیشتر نداشتم

و آبی چشمان تو

          هزاران سال از من دور بود

هما طرزی

۱۵ جولای ۲۰۲۳

نیویورک

01 ژوئن
۳دیدگاه

از ماه

تاریخ نشر: شنبه ۱۲ جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱ جون  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

از ماه

از ماه گذشتم

و از خورشید

و از ستارگان

وآسمان های پر نور و تاریک

پرواز من در کهکشان های تو

چه زبیاست و چه دلپذیز

با بالهایم ابر های سپید را

کنار می زنم

و به سوی دیاری می روم

که ملکوت نام دارد

و (کروبیان) ابری بال

چنان مست و چنان شکوهمند

به رقص و پاکوبی برخاسته اند

که سلول های فکرم را به جهش می برند

تابناک و پر نوا…

سروده ها زیباست

و صدا ها پر از زمزمه های آسمانی

و من در سایه درگاه ات

چون پر کاهی می رقصم

شاید لحظه ی نگاهی-

به این ذره بیافگنی

و مرا از بندگی ات محروم نسازی….

هما طرزی

نیویورک

 ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۳

30 می
۳دیدگاه

آخرین سروده

تاریخ نشر: پنجشنبه ۱۰ جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۳۰ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آخرین سروده

دلم میخواست

آخرین سروده ام بودی

وقتی کتابم بسته می شد

نام تو

در آخرین برگه

می درخشید

چون خورشید چشمانت

که آخرین سروده ای منست !

هما طرزی

۲۱ جنوری ۲۰۲۴

نیویورک

27 می
۳دیدگاه

ادراکِ عشق

تاریخ نشر: دوشنبه ۷ جوزا ( خرداد ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۷ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

ادراک عشق

به پروردگارم

من به ادراک عشقی‌ رسیده ام

که رازش را در ملکوت باید یافت

من به وجود عشقی‌ دست یافته ام

که همیشه سبز و جاودان  است

و من در کاسه ای آب وجود

شربت احساس را نوشیده ام …

و هستی‌ و بزرگی او را

در هسته ای زنده بودنم یافته ام

من به ادراک عشقی رسیده ام

که به وسعت هستی بزرگ-

به پهنای وجودم پر رنگ-

ودر سخاوت مهر بی همتاست

من به ادراک عشقی رسیده ام

که بامن همیشه در آشتیست

وشبانگهان در آغوش پر مهرش بخواب می روم

و روزم را بنامش آغاز می کنم

و دستان سرد و تن پردردم رادر نوازشش از یاد می برم

من به ادراک عشقی رسیده ام

که به حرف هام گوش میدهد

در غم ها نوازشم می کند

و در تنهایی های سرد در آغوشم می گیرد

من به ادراک عشقی رسیده ام

که راز هایم را می داند

وبه نگفته هام لبخند می زند

و به گفته هام می اندیشد

و در سفر پر پیچ و تاب زندگی‌همیشه بامنست

                                               باشکوه و بزرگ !

من به ادراک عشقی رسیده ام

که احساس می کنم چه خوشبختم…

جه خوشبختم …

چه خوشبخت…

هما طرزی

نیویورک

 ۲۵ جون ۲۰۲۳

25 می
۳دیدگاه

اشک

تاریخ نشر: شنبه ۵ جوزا ( خرداد )  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۵ می  ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

اشک

              به کابل

می بارم

می بارم

برف …

بر زمین ترک خورده ای عشق

در گوشه ای تنهایی

و این اشک های من است

بادلی پر از غم

اما با چشمان روشن از نوردانایی…

هما طرزی

نیویورک

 ۲ فبروری ۲۰۲۳

 

 

23 می
۳دیدگاه

پرتوِ عشق

تاریخ نشر: پنجشنبه  سوم جوزا ( خرداد )  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۳ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پرتوعشق

ما تابنده ترین واژه های عشق

ما اسطوره های بی مانند احساس

ما خدایان هم آغوشی های پرصدا

و ما بازماندگان صمیمیت های دلپذیر

در کدامین سرزمین پیدایت کنم؟

ای واژه زنده تر از ایمان!

ترا باوری نیست مگر مرگ عشق

در دشت های سبز و بیکران!!!!!!!!!!

من در بلوغ احساس همیشه عاشقم

من در بلوغ زندگی به تو وابسته ام

و من در بلوغ آغوشم گلی کاشته ام

با برگ های( سبز و آبی و کبود- زرد و نیلی و بنفش)

و من در بلوغ ادراکم به هیچ پیوسته ام

و هیچ من پر از قصه های گرم و جاودانه است

و هیچ من پر از شعله های عاشقانه است

صدای پیری بگوشم زمزمه میکند

آهنگ دلخراشش با الهه موزیک(ایوترپیه) بیگانه است

و در سرزمین خشونت ها جاودانه است

و من در بلوغ احساس همیشه عاشقم

و به موزیک دلنواز دلم گوش میدهم

که هنوز سیتارش با ویولن هم نواست

و پیانو ترا بخواب می برد

و من در بلوغ احساس همیشه عاشقم

و ترا حس می کنم با تمام وجود

و خوب می بینمت

و خوب می بینمت

که به آغوش هم پناه می بریم

و تو آن پرتو عشقی که از دور ها می تابی

و برای هم قصه های (هزار و یک شب) را تکرار می کنیم

و نغمه های ما هنوز عاشقانه است

و چون اسطوره های کهن صادقانه است

و هنوز دلنشین تر از تمامی قصه های کودکانه است

ما تابنده ترین واژه های عشق

ما اسطوره های بی مانند احساس

ما بازماندگان روز های رخشنده

 خوب می دانیم

خوب می دانیم

که فرصت کم است

و زمان زیادی به آخر راه نمانده

و من هنوز می سرایم

و تند تند می سرایم

آخرین گفته ها را باید گفت

آخرین پیام ها را باید زنده کرد

و آخرین قصه ها را….

و میدانم که فرصت زیادی نمانده

تا بتو گویم محبت را

تا در سفره ات بچینم عشق را

با زبان سادگی هام

با زبان دلبستگی هام

و با زبان پاکی هام

و میدانم که فرصت کم است

و من در حادثه ی دلنشین یک زایش

از انسان عبور کردم

از آسمان گذشتم

و آنگه در چشمان عشق نوری دیدم

درخشانتر از خورشید

و گویا تر از قصه های من

که تو در هر گوشه اش می نوازی-

عشق را و زیستن را

و هم آغوشی را در باور های راستین

آری عزیز!

و آنگه در چشمان تو نوری دیدم

انگارکه سالهاست در دلم می نوازی

آرام آرام

ای غریبه ی آشناترینم!

و من ژرفتر به سراغت می روم

تا در قهوه ی چشمانت

الماس زندگی را پیدا کنم

هما طرزی

۱ اکتوبر ۲۰۲۳

نیویورک

 

21 می
۳دیدگاه

امید بهاری

تاریخ نشر: سه شنبه اول جوزا ( خرداد )  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

امید بهاری

به همسرم

هنوزامید بهاران را

در آغوشم می فشارم

و هنوز با ابر های سپید و پربار

سر آشتی دارم

و هنوز بوی زیستن ها و روییدن ها

مستم می کنند

و هنوز ترا در تقویم سالم می بینم

که با لبخندی از سر مهر

به من سلام میکنی

و می گویی:

هما جونم عید نوروزت مبارک!

هما طرزی

۱۲ مارچ ۲۰۲۴

نیویورک

19 می
۱ دیدگاه

اگر روزی

تاریخ نشر: یکشنبه ۳۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

اگر روزی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

چنان در آغوشت گیرم

که تمام هستی ات عشق گردد

و دنیایت پر از شور

و خانه ات پر از نور

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

در لبانت چنان آتشی بکارم

که شبت روز گردد

و تا پایان هستی

در عطش قطره آبی از لبانم بسوزی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

در باغ آغوشم چنان گهواره ی مهر بنا سازم

که تا ابدیت به خواب روی

و هیچگاه آرزوی بیداری را در دل نپرورانی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

نغمه ی عشق را چنان در گوشت زمزمه کنم

تا صدای( سافو) را از یاد بری

و فقط عاشقانه به صدای من گوش دهی

و در نفس هات تنها نام مرا تکرار کنی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

دنیایت را چنان بنفشه باران سازم

تا در دنیای رنگین آغوشم مهمانم گردی

و ستاره های آسمانت را از یاد بری

و چون( بیلیتس) مرا به آغوشت جاودان سازی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

دستانم را بر گردنت چنان بیاویزم

تا سرا پایت خواسته گردد

و عطش آرزو های داغ را بخاطر بسپاری

و مرا چون خدا خوانی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

چنان جام دلت را پر از شراب عشق سازم

تا از دنیای شراب انگور بیزار گردی

و تنها هستی  سکر آور خوشه های وجودم را باور کنی

واز هستی من مست گردی

اگر روزی از آسمان هایم به زمین فرود آیم

ترا با خود به قله های بلندی ببرم

که پرواز عقاب ها را نا ممکن سازم

و تو در آسمان های من همبال (هما) ی بلند پرواز گردی

هما طرزی

 ۶ سپتامبر ۲۰۲۳

نیویورک

18 می
۳دیدگاه

تو میروی

تاریخ نشر: شنبه ۲۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

تو میروی

           به همسرم           

تو میروی و با رفتنت

بهار می رود

و آفتاب می رود

و شهر مهر و عاشقی

میان دست های خشم

بسوی خانه های سرد آرزو

چو یک سراب می رود

و خاطرات سبز و پر خروش

به جویبار خشک زندگی

بسان آب میرود

 و پر شتاب میرود

تو میروی و با رفتنت

دلم از کوچه ات عبور نمی کند

کسی دگر در این شهر

مرا به خاطرت مرور نمی کند

تو میروی و با رفتنت

آفتاب شهر من

بیاد تو به خواب میرود

و بلبلان قصه گو

زکوچه های فکر من

به آسمان فکر تو

چنان شهاب میرود

و دلم برای دیدنت

پر از تپش پر از صدا

به پیچ و تاب می رود

تو میروی و آفتاب می رود

تو میروی و آفتاب می رود

هما طرزی

۱۷ اپریل ۲۰۲۴

نیویورک

16 می
۳دیدگاه

آخرین روز ها

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲۷  ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۶ می ۲۰۲۴   میلادی – ملبورن – آسترالیا

آخرین روز ها

من در غروب خورشید چشمانت

که سیاهی شب را گواه است

آهسته قدم بر میدارم

و آهسته نفس می کشم

نکند بیدار شوی

و بیگانه ای را در کنارت ببینی

بیگانه ای را که آشناترین است

آری آهسته قدم برمیدارم

و آهسته نفس می کشم

تا بدن عریانم در لحاف شرم نهان گردد

و در گوشه ی بالشت

عطر موهایم بیدارت نکند

و آهسته خواهم گفت:

بر خیز و دوستم بدار

چون آخرین روز های زندگیست…

هما طرزی

۱۸ می ۲۰۲۳

نیویورک

15 می
۳دیدگاه

آبی ترین

تاریخ نشر: چهارشنبه ۲۶  ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۵ می ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – آسترالیا

آبی ترین

به آلن دلان هنر پیشه فرانسوی

و چشمان آبی ات

نگاه هام را دزدیده

و چون لبخند آسمان

با آغوش گرمش صدایم می زند

وقتی به آغوشت پناه می برم

دستانم چون ماری بر گردنت می پیچد

و زمزمه زنده بودن را

در حافظه بدنم احساس می کنم

وقتی لبانت چون مخمل نرمی

با گرمای گوارایی

در بدنم می لغزند

و عرق عشق را احساس می کنم

ابر های سپید وجودت

مرا باخود در آنسوی قله های هستی می برد

و میدانم که در پرواز عشق

زمانی باهم همسفر بودیم!!!!!!!

هما طرزی

۶ اکتوبر ۲۰۲۳

نیویورک

12 می
۳دیدگاه

جاده

تاریخ نشر: یکشنبه ۲۳  ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۲  می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

جاده

در امتداد جاده ی عشق

به باغی رسیدم که امیدوار بود

و لب بر خنده گشوده بود

و ترا خوش آمدید می گفت

با صدای عشق

تاک انگور

به عشق بازی ناژو برخاسته بود

و در خت سیب در زیر دیوار اطاق خواب

مرا به عشق می خواند

و درخت عکاسیبر مو هایم عطر می پاشید

آغوشم باز بود

و قلبم با تیک تاکش به من مژده ی عشق میداد

و بازوانم گشوده

و لبانم هنوز رنگش قرمز بود

و لبان ترا حس می کرد

و گرمای دستانت

بر شانه هایم نور می پاشید

و من در عریانی بدنم

پیچک تاکی بدورم پیچیده بودم

و از شرم

به آغوش برگها پناهنده بودم

و پستان هام

آشیانه قناری های عاشق

و کبو تران سرگردان به دنبالم می دویدند

درخت نسترن

همان عروس باغ

به من چشمک میزد

و من در سبزه ها غلطان

در انتظار تو

نفس هات را حس میکردم

و گرمای بدنترا

که سبزه ها را آتش باران می نمود

و من در چرخش خودم

صدایت میزدم

و به سبزه ها عطر می پاشیدم

و سبزه ها به عشق بازی ام برخاسته بودند

آه که چشمانت

یکباره در آبی بزرگ بمن خیره شد

و عشقت بر بدنم ریخت

و آن تو بودی

که در تمامی هستی ام

سرازیر شدی

سرازیر شدی

 سرازیر شدی…

هما طرزی

۲۱ فبروری ۲۰۲۴

نیویورک

10 می
۳دیدگاه

آب و ابر

تاریخ نشر: جمعه ۲۱ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰  می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آب و ابر

جنسیت من از آب دریاست

و جنسیت تو از ابری که از تفت تنم ساخته شدی

اگر دریایی نباشد

ابری نیست

و اگرابری نباشد

دریایی نیست

و خورشید

همان عشقیست

که ما را بهم پیوند می زند

هما طرزی

۲۲ دسامبر ۲۰۲۳

نیویورک

09 می
۳دیدگاه

چشم هات

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲۰ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی –۹ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

چشم هات

چشم هات دو پرنده ای عاشق

در دستانم می چرخند

زنده و گویا

وپیام های عشق را

دانه دانه

بر دهانم می ریزند

پر از شور

و پر از خواسته

و من دانه دانه می سرایم ترا

وچشم هات

آن دو پرنده ای عاشق

زبان عشق را خوب میدانند

و خوب می سرایند

در سر زمینی که نامش

بیصداست

و در آغوشی که بسترش

گرمتر از آغوش (هما)ست

می سرایند عشق را

و زنده بودن را

و عاشق شدن را

در سرزمینی که نامش

 بیصداست

بیصداست

بیصداست

 و من به چشمانت عادت دیرینه دارم

به آن دو پرنده ای عاشق!

که هر روز دانه دانه عشقت را در دهانم

می ریزند پر صدا

 و می سرایمت بیصدا

هما طرزی

۱ فبروری ۲۰۲۴

نیویورک

08 می
۳دیدگاه

شبِ عشق

اریخ نشر: چهارشنبه ۱۹ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۸ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

                 

شب عشق

 شب را در بستر عشق سحر کردم

امیدوار

تو در خواب بودی و من ستاره میشمردم

حرفی نبود

شاید عشق در خواب بود

لبان شب بر گیسوانم بوسه میزد

ولحاف تنهایی مرا به آغوشش می‌فشرد

صدای اذان را شنیدم

بیدار بودم ، بیدار

کبوتران قصه شب را زمزمه میکردند

و دنیا از خواب برخاسته بود

و شب عشق به پایان رسیده بود …

 هما طرزی

۱۸ جدی ۱۳۵۳ 

کابل

06 می
۳دیدگاه

پیانو

تاریخ نشر: دوشنبه ۱۷ ثور (اردیبهشت)  ۱۴۰۳ خورشیدی – ۶ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا .

پیانو

چو پیانویی می نوازی مرا

آرام ، آرام

و در دستان جادویی ات

نت ها می رقصند

با شکوه

در چرخش های ملکوتی

دوست دارم تا جاودانه ها

با دستان تو نواخته شوم

پردوام و لذت بخش

در ملودی های تشنه و پر صدا

عزیز!

نت های عشق را

از لبانم آغاز کن

و در تما می تنم بنواز

آهسته ،آهسته

وقتی بر گردنم می نوازی

سرت را روی شانه ام بگذاردمی

تا نفسی تازه کنی

و وقتی می لغزی در تندیس عریانی ام

قصه زندگی را بنواز

که چه زیباست و بزرگ

و در عبورت از فراز و فرود هام

عجول مباش

آرام بنوازو زیبا بنواز

بگذار با عطر وجودم آشنا ترین باشی

و نواختنت در ذرات بدنم نقاشی شوند

ماندگار و پر دوام

و بچسپند بر بدنم

چون زیر پوش حریری از ابریشم عشق

گرم و دلنشین

در جاودانه ها

در جاودانه ها

هما طرزی

۵ می ۲۰۲۴

نیویورک

 

 

03 می
۳دیدگاه

برگ برگِ زندگی

تاریخ نشر : جمعه ۱۴ ثور (اردیبهشت) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۳ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

برگ برگ زندگی

به همسرم

چه آهسته و سبکبال

بسان کبوتری پرواز کردی

و درخت زندگی ام

برگ برگ

از تو خالی شد

چشمانم پروازت را تماشا کرد

و دلم سخت گریست

و با لبخندی تلخ

اشک ریختم

به وسعت یک جوی خروشان

آغوشم هنوز

از یادهات پر است

و خانه ام هنوز ترا می سراید

و من آن ( هما )ی آشفته حال

به چشمان به در دوخته ام می گویم:

روزی بدیدنم خواهی آمد

که شاید روز پرواز من باشد!

هما طرزی

۲۰ اپریل ۲۰۲۴

نیویورک

 

02 می
۳دیدگاه

ستاره

تاریخ نشر: پنجشنبه ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲ می ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن -آسترالیا .

ستاره

        به خودم

من تا ستاره ها فکر می‌کنم

و تا آسمان های سرسبز از عشق

درختان احساس جوانه زده ا‌ند

شکوفه ها پنها

در زیر پوست درخت

نفس میکشند …

زمین مرطوب

زمین در طراوت یک جنگل سبز –

  به خواب رفته

فصل ها بهم آمیخته ا‌ند

و رسولان عشق

 آیات هستی را تکرار میکنند

گرما با سرما عشق بازی میکند

و من ستاره میشمارم

زهره با زحل آشتی کرده

مشتری و مریخ هنوز باهم قهرند  

در اوج عبادت هام نفس میکشم

و تن فکرم تکراریست از-

فصل های با شکوه و پر نور

در پیچ و خم کوچه صداقت

هر روز کتاب می‌ نویسم 

هر روز شعر می‌ سرایم

و هر روز ترا تکرار می‌کنم

هما طرزی

۵ جولای ۲۰۱۳

نیویورک

29 آوریل
۳دیدگاه

درخشیدن

تاریخ نشر : دوشنبه ۱۰ حمل ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

درخشیدن

درخشیدن خورشید

در چشمان شبگونت

ستاره ی بامدادیست

در کوچه های تیره رنگ زندگی

و من همان پیامبر امید هام

که با مرغان سحر هم آوازم

و در نخستین صدای بامدادان

ترا می سرایم عاشقانه

و دوست دارمت صادقانه

و می خواهمت صمیمانه

و دورت می خواهم

ازتمامی اندوه های شبانه

و غم های پر بهانه

هما طرزی

۲۴ مارچ ۲۰۲۴

نیویورک

28 آوریل
۳دیدگاه

میعادگاه

تاریخ نشر : یکشنبه ۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

 

میعادگاه

          به دوست

بوسه ی شب بر لبان روز

در گذرگاه نور و تیرگی

آشفته دلی بود و پریشانی

شب ما را ترک گفت

و ترا صدا زدم

در آرامش درون

ترا با عشق صدا زدم

ترا با ایمان صدا زدم

خانه ی دل شسته

هجا ها باهم پیوسته

و نامت در تکرار

رکوع من بر عشق تست

و سجده ام بر سرزمین دل

سجاده ی ظاهر به چه کار آید ؟

چون توهمیشه مهمان منی

هما طرزی

۵ جولای ۲۰۱۳

نیویورک

27 آوریل
۳دیدگاه

دستانِ گرم

تاریخ نشر : شنبه ۸ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

دستان گرم

            به پدرم

دلم هنوز می‌ تپد

برای دستان گرمت 

و قلم هایت 

دلم هنوز می‌ تپد

برای خوب  بودن هایت 

مهر در چشمانت ساکن بود

و خانه ی قلبت به وسعت یک آسمان

و شهرت پر از سخاوت های خدایی

به فراخی دشت های پر برکت

و محبتت ،

محبتت ،

محبتت –

به همه کس

و به همه چیز

امروز شهر قبرستانیست

با در های باز

خانه ها بی‌ دیوار

و خیابان ها پر صدا

ولی خانه

همان قلب تست که دیواره های استوار دارد

و سرسبز

چون باغچه خانه مان …

هما طرزی

 ۵ جولای ۲۰۱۳

نیویورک

26 آوریل
۳دیدگاه

عکس تنهایی

تاریخ نشر : جمعه ۷ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

عکس تنهایی

                     به پغمان

عکس تنهایی خود را

در چشمان منتظرت دیدم

عکس من در چشمه بود

و آب هنوزجاری  

تقصیر درختان عاشق نبود

جدایی سوسو زنان میوزید

خورشید عشق

لابلای ابر های غم …

و دلتنگی ها ما را بدرقه میکرد

اگر چشم نبود، 

اگر انتظار نبود ،

روزنه ی محبت و دست گرم ؟

دری باز میشد

و ما را صدا میزد

ماهیان در کنار چشمه خشکیده –

   در تنهایی به خواب رفته ا‌ند

عشق عجب خواب سنگینی دارد …

حوض ها خالی‌

شر شر جویباران نیست

مگر مرگ درختان گیلاس

تو اگر در تپش درختان سبز

مرا دیده بودی

امروز هر دو سبز بودیم

و هردو زنده …

هما طرزی

۵ جولای ۲۰۱۳

نیویورک

24 آوریل
۳دیدگاه

شکوه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۵ ثور (اردیبهشت) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

شکوه

              به میهنم

شکوه ام از دوریست

و از تنهاییست

شکوه ام از باغیست که در ندارد

خورشید در زیر خاک پنهان

سا یه ها پر غوغا

ماه از همه گریزان

ستاره ای در آسمان نمی بینم

صدای رعد و غرش توفان

جنگ تا کی‌ ؟

و مرگ تا کجا ؟

هما طرزی

۳ جولای ۲۰۱۳

نیویورک

22 آوریل
۳دیدگاه

بهارِ زیر برف

تاریخ نشر : دوشنبه ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

بهار زیر برف

به زمستان  های سرد کابل

به بهاران می‌ اندیشم

و به روییدن  خوشه های امید

در شاخه های خشکیده ی درخت زندگی‌

در دشت های دور دست حسرت ها

که در زیر برف های پیری ،

با قامت خمیده ،

ترا صدا می‌ زنند

و با چشمان خواب آلود

هنوز در بدرقه ی روز های از دست رفته-

نشسته ا‌ند تا شاید ؟

انتظارشان را پایانی باشد …

در انتهای امید های کاشته شده –

در پهنای خیال …

هما طرزی

۷ فبروری ۲۰۱۱

نیویورک