۲۴ ساعت

01 آوریل
۱ دیدگاه

باده فروش

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : سه شنبه ۱۲ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی اپریل  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

باده فروش

 شبی ز میکده ی این صدا  بگوش آمد

 ز شیخ و زاهد و رندان باده   نوش آمد

 یکی قدح بکف و دگری  بدوشش خم

 چه خوش نوای بلند بنوش بنوش آمد

 میان هلهله ی می کشان باده فروش

 چو نسترن به خیالم سبو   بدوش آمد

 بگوش رسید چنین مژده از سوی ساقی

 امام مسجد و  ملای  زهد  فروش آمد

 به محفلی که همه شور و شر و غوغا بود

 بکام خشک  “امان”  با لبی خموش آمد

امان قناویزی

فرانکفورت – آلمان

30 مارس
۱ دیدگاه

آسمان خدا

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۰ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی -۳۰ مارچ  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

آسمان خدا

 دیشب که آسمان   خدا پر  ستاره بود

 اشکم روان ز دیده،  دلم پاره  پاره بود

 تا آن  که‌  یک  دمی  بنشیند   کنار من

 آه از جگر بر آمد و چشم در نظاره بود

 دل در درون سینه به غم ها نشست، ولی

 بر لوح سینه آیاتی چند از سی پاره بود

 گویند عاشقان نرسیدند به وصل دوست

 امید من به نیمه  شبی  استخاره بود

 دیدم که‌ غافلان ببرند حسرتی به دل

دیشب که اشک شوق به چشمم دوباره‌ بود

 باشد که خوش نما ببینم  جمال  دوست

 در سینه  آرزوی “امانبی شماره بود

 امان قناویزی

فرانکفورت – آلمان

29 مارس
۱ دیدگاه

امان قناویزی شاعری از هریوا

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  ۹ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی -۲۹ مارچ  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

امان قناویزی شاعری از هریوا

 

قیوم بشیرهروی

۲۹ مارچ ۲۰۲۵ میلادی

 

امان قناویزی یکی از شاعران گرانمایه وطن ماست که اخیرآ به جمع همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت پیوست ، او شاعریست زیبا سرا و خوش کلام.

ضمن عرض خیر مقدم بخاطر پیوستن جناب ایشان به جمع شاعران همکار ۲۴ ساعت اینک چند سطری در مورد این شاعر گرامی خدمت شما خوانندگان محترم پیشکش می نماییم.

محترم امان قناویزی فرزند مرحوم حاج دین محمد قناویزی در سال ۱۳۳۵ خورشیدی در شهر زیبای هرات دیده به جهان گشود ،  دوران ابتدایی را در مکت تاکی و دوران متوسطه و عالی را در مکت مولانا عبدالرحمن جامی به اتمام رسانید.

سپاس جهت ادامه تحصیلات عالی رهسپار کابل گردید و شامل دانشگاه کابل گردید.  پس از پایان تحصیلات در سال ۱۳۵۹ خورشیدی از دانشکدهء زبان وادبیات انگلیسی دانشگاه کابل مدرک  فراغت حاصل نموذد و در همین سال نسبت اوضاع ناهنجار  و نابسامان وطنش همچون هزاران هموطن دیگرش  راه هجرت در پیش گرفت و  رهسپار کشور آلمان شد و تا حال در شهر فرانکفورت کشور آلمان سکونت دارد.

در مورد شعر او باید گفت ، هرچند در دوران مکتب و در ساعات مشاعره های صنفی به تک بیت ها به سرودن شعر روی آورد ، اما از سال ۱۳۵۹ بطور جدی قلم بدست گرفت و هرآنچه خواست سرود.

آری ! این شاعر گرامی  از آن سال به بعد در سرودن شعر بطور جدی گام برداشت  و در نتیجه چهار مجموعه ی شعر بنام های (نوای دل ، نای دل ،  ندای دل و آوای دل)  تا به حال او به زینت چاپ اراسته شده.

 

بامید مؤفقیت های مزید محترم امان جان قناویزی و هممکاری های مداوم شان با سایت ۲۴ ساعت اینک  یکی از سروده های شانرا تحت عنوان نقاب پیشکش می نماییم.

نقاب

 آمدم   بار  دگر  امشب   که   مهمانت  شوم

 با   دل  بیچاره ام   زار   و    پریشانت   شوم

 آمدم امشب به آن چشمان و مو های پریش

 جان فدای چشم و آن زلف پریشانت   شوم

 عمر من خاک قدمگاه تو شد هر روز و شب

 ای به قربان تو، من تا صدقه ی جانت شوم

 کعبه و دیر و حرم گردید چون ویران به من

 ساعتی بگذار من، محو دو چشمانت شوم

خانه ی عشق است جای عبد الله جان من

 خیر مقدم من فدای چشم شیطانت شوم

 تا نقاب از رخ گرفتی جان و دل آتش گرفت

 امر فرما  شاه  من  قربان  فرمانت  شوم

جان به خاکم روز و شب آیا تو می‌بینیامان

همچو یوسف در تهٔ چاه چند پنهانت شوم

امان قناویزی

فرانکفورت – آلمان

27 مارس
۱ دیدگاه

میخانه

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :  پنجشنبه ۷ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی -۲۷ مارچ  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

میخانه

 دیشب  صنمم  مست  ز میخانه بر آمد

 مست از دو سه جام و یکی پیمانه بر آمد

 چون شمع شب افروز بدیدم رخ ماهش

 بر   گرد   دل   سوخته   پروانه  بر آمد

 دیدم  رقیبان  شده  بر گرد   من  و او

 صد داد و  فغان از من  دیوانه  بر آمد

کشتم به دلم بذر محبت و  از این بعد

از   باغ   دلم  غصه ی  بیگانه  بر آمد

دیدم که شدم مست می ناب شبانه

از خویش”امان“رفت و از خانه بر آمد

امان قناویزی

26 مارس
۲دیدگاه

حسرتِ دیدار

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :  چهارشنبه ۶ حمل  ( فروردین ) ۱۴۰۴  خورشیدی ۲۶ مارچ  ۲۰۲۵   میلادی   ملبورن  استرالیا

حسرتِ دیدار

*هیچ جا بهتر ز شهر عشق نیست

منکه   دنیا   سیاحت   کرده ام*

گفتمش  باز آ  به سویم  نازنین

منکه عمری با تو عادت کرده ام

هر زمان مهر تو دیدم، من تو را

از دل و از جان  دعوت  کرده ام

با نبودت  نازنین  در  گوشه ای

سال ها شد تا که عادت کرده ام

تو که رفتی ای صنم از  کلبه ام

با   دل   افگار  خلوت    کرده ام

درد من گردیده صد چندان‌ دریغ

تا ز ملک خویش عودت کرده ام

حسرت دیدار  کشیدم  سال ها

با خودم احساس همت کرده ام

صد سبد گل چیده ام از چشم او

از خودم این گونه دعوت کرده ام

صد فغان و ناله دل  از  من شنید

از خودم احساس نفرت کرده ام

آن چه در دل بود آن را  با “امان

جای تو  خالی  قسمت  کرده ام

امان قناویزی